X
تبلیغات
برای تازه شدن دیر نیست....همین حالا

برای تازه شدن دیر نیست....همین حالا

ديدنيهاي شيراز

آرامگاه خواجو كرماني

آرامگاه خواجو در شمال شيراز، در دامنه كوه صبوي و در ابتداي جاده شيراز - اصفهان، در تنگ الله اكبر قرار گرفته است. قبر وي مشرف بر دروازه قرآن مي باشد. آب چشمه معروف ركناباد نيز از كنار مقبره خواجو مي گذرد.

اين آرامگاه در سال 1315 شمسي با اعتبارات اداره فرهنگ فارس ساخته شد. محل آرامگاه در محوطه اي بدون سقف قرار دارد. در وسط صفه آن سنگ قبري است كه بالاي آن محدب و داراي برآمدگي است. روي اين سنگ كتيبه اي كه بيانگر قبر خواجو باشد وجود ندارد. فقط بالاي سنگ عبارت: كل من عليها فان و يبقي وجه ربك ذوالجلال و الاكرام به خط ثلث نوشته شده است.

در بالا و پايين قبر نيز دو ستون سنگي كوتاه قرار دارد كه طبق رسم آن زمان در بالا و پايين قبور عرفا و شعرا وجود داشته است. در سال 1337 شمسي اداره باستان شناسي فارس اقدام به ساخت يك اطاق در قسمت شمالي محوطه آرامگاه كرد. در پيشاني اين اطاق دو غزل از غزليات خواجو به خط نستعليق بر روي كاشي هاي آنجا نوشته شده است. با اين مطلع:

دوش مي كردم سؤال از جان كه آن جانانه كو؟                  گفت: بگذر زان بت پيمان شكن پيمانه كو؟ ...

و ديگر به مطلع

صبحدم دل را مقيم خلوت جان يافتم                                      از نسيم صبح بوي زلف جانان يافتم ...

كه هم اينك اين اتاق تبديل به فرهنگسراي خواجو گرديده است.

كمي بالاتر از مقبره خواجو 3 غار به چشم مي خورد. يكي از آنها غاري است كه محل عبادت و رياضت زهاد و مشايخ بوده و خواجو نيز مدتي در آن جا به عبادت مشغول بوده است.

غار ديگر كه در دهانه آن طاقي ضربي از نوع طاق كجاوه اي از سنگ و آجر زده شده محل قبر خواجه عمادالدين محمود، وزير معروف شاه شيخ ابواسحاق اينجو است.

در كنار اين غار نقش برجسته اي از جنگ رستم و شير ديده مي شود كه به دستور حسينعلي ميرزا فرمانفرماي فارس در سال 1218 ه.ق ساخته شده است. در كنار آن نيز نقش برجسته ناتمامي از فتحعلي شاه قاجار و دو تن از پسرانش به چشم مي خورد. در دو طرف اين نقش برجسته دو نيم ستون به سبك ستون هاي دوره زنديه در درون كوه كار شده است.

در سال 1370 به همت دانشكده ادبيات دانشگاه كرمان، كنگره بزرگداشت خواجو در كرمان برگزار شد و مراسم اختتاميه اين كنگره در شيراز انجام شد. با همين انگيزه به همت شهرداري شيراز و استانداري فارس، آرامگاه خواجو مرمت و بازسازي شده كه شامل بازسازي كف و بدنه و ايجاد يك سري ديواره هاي عمودي با مصالح سنگ است. هم چنين مجسمه اي از سر و صورت خواجه از سنگ تراشيده شده، در اين مكان قرار گرفته است. بناي آرامگاه خواجوي كرماني به شماره 916 در فهرست آثار تاريخي به ثبت رسيد.

 

بازار وكيل

 

 

 

از بازارهاي شيراز است كه در زمان كريم خان زند (1172 - 1193 ه.ق) در شرق شيراز در محله درب شاهزاده، در كنار مسجد وكيل و در شرق ميدان شهدا احداث شده است.

معماري اين بنا بر گرفته از بازار قيصريه لار و همچون بازارچه بلند اصفهان ساخته شاه عباس كبير است اما عرض بازار وكيل بيش از ساير بازارهاست. همچنين 74 دهانه طاق ضربي بازار با ارتفاع بيش از 11 متر مرتفع تر از طاق ساير بازارهاست كه البته هم اينك به علت خاكريزي كف بازار، ارتفاع طاق ها به ده متر تقليل يافته است.

اين بازار كه از نظرمعماري داراي سه فضاي عبور و مرور (فضايي براي گذر مشتريان)، حريم مغازه (به ارتفاع تقريبي 2 پله بالاتر از سطح زمين)، فضاي مغازه (محل فروش) است. داراي پنج در بزرگ است كه در چهار سوي آن قرار گرفته است. هم چنين شامل دو رشته شمالي - جنوبي و شرقي - غربي است كه چون صليبي يكديگر را قطع كرده اند. در تقاطع اين دو رشته چهار سوق قرار گرفته است كه بر روي يك هشتي قرار دارد. اين چهار سوق داراي طاق بزرگ ضربي محكمي است و در پاي طاق نيز چند ترنج آجركاري شده است.

در هشتي نيز مغازه هايي چهارگوش در دو طبقه وجود دارد.

ضلع شمالي - جنوبي بازار از دروازه اصفهان شروع مي شود و تا كوچه جنوبي سراي مشير ادامه مي يابد. در دو طرف اين راسته هر قسمت 41 جفت (82 باب) مغازه وجود دارد كه در جلو هر يك سكويي از قطعات سنگي بزرگ كه بر روي آن، ترنج هايي برجسته حجاري شده است. در اين بازار براي مصونيت از رطوبت، مغازه ها را در حدود يك متر فراتر از سطح زمين ساخته اند. مغازه ها اغلب داراي پستو بوده و در دو طبقه طراحي شده اند.

در شمال شرقي اين راسته، چند كاروانسراي قديمي به نام هاي روغني، گمرك و احمدي ساخته شده است كه در ورودي آنها در درون بازار است. هر يك از اين كاروانسراها داراي چندين حجره مي باشند.

راسته شمالي - جنوبي را بازار بزازان نيز ناميده اند. در سال 1315 به علت گسترش خيابان زند 11 حجره از حجره هاي اين ضلع از بين رفته است.

ضلع شرقي - غربي نيز داراي دو بخش است:

1. قسمت شرقي چهار سوق كه آن را بازار علاقه بندان مي نامند. اين بخش داراي 19 جفت مغازه است كه هم اينك مركز فرش است و مغازه هاي عطاري نيز در اين قسمت يافت مي شود.

2. قسمت غربي چهارسوق كه آن را بازار تركش دوزها مي نامند و داراي 10 جفت مغازه است كه هم اينك مركز فروش فرش هاي ايراني است.

در ضلع جنوبي چهارسوق در موازات با بازار تركش دوزها، بازار ديگري قرار دارد كه مدخل آن در جلو سر در مسجد وكيل است و به بازار شمشيرگرها معروف است. اين بازار نيز داراي 11 جفت مغازه است.

در زير چهار سوق، حوض بزرگي از سنگ مرمر قرار داشته كه آب آن از مجرايي كه از زير بازار تركش دوزها مي گذشته، تأمين مي شده است. اين مجرا به صورت طاق ضربي است و از آجر و ساروج ساخته شده است و هم اينك نيز وجود دارد اما حوض مريري به علت بالا آمدن كف بازار، از بين رفته است.

سيستم تهويه هوا به علت ارتفاع زياد سقف طاق و تويزه اي بازار كامل بوده. اين امر به وسيله بادگيرهايي ساده انجام مي گرفته هم چنين دريچه ها و روزنه هايي به نام جامخانه يا هورنور در زير سقف تعبيه شده بوده كه هوا و نور كافي را به بازار مي رسانند اما هم اينك پس از مرمت، اين روزنه ها بسته شده اند. هم اينك در بالاي مغازه ها مشبك هايي جهت تهويه هوا و روشنايي وجود دارد.

در ورودي جنوب اين بازار در سال 1368 از جانب ميراث فرهنگي، اندكي پي بندي شده است. سيم كشي جديد برق مغازه ها از يك طرف بازار به ديگر سو، چهره قديمي بازار را مخدوش نموده است.

سازمان ميراث فرهنگي، بازار وكيل را در تيرماه 1315 با شماره 924 به ثبت رسانده است.

 

ارگ كريمخاني

 

ارگ کريمخاني قصر سلطنتي و اندروني كريم خان زند (م. 1193) حاكم شيراز بوده است كه در سال 1180 ه.ق به دستور وي ساخته شد و در حال حاضر در شمال شرقي شيراز، در حوالي ميدان شهدا واقع شده است.

كريم خان زند براي ساختن قصر خود ماهرترين سنگ تراشان، معماران و هنرمندان آن عصر را به شيراز دعوت كرد و بهترين نوع مصالح را از شهرها و كشورهاي مختلف خريداري نمود و در اختيار كارگران قرار داد. در مدت زمان كوتاهي بناي ارگ ساخته شد.

ميدان كريم خاني به عنوان تأسيسات و ارسن شهري شامل سه بخش مي شد:

1. بخش سياسي كه شامل عمارت كلاه فرنگي و ديوانخانه بود.

2. بخش اقتصادي كه شامل بازار وكيل مي شد.

3. بخش نظامي كه شامل ميدان مشق مي شد. 

در اين ميدان، ارگ به عنوان خانه پادشاه و هسته اصلي ميدان عمل مي كرد. درساختن ارگ، معماري نظامي و معماري مسكوني هر دو با هم به كار رفته است چرا كه ارگ خانه پادشاه مي بود و بايد از ضريب امنيتي بالايي برخوردار باشد. بنابراين ديواره هاي بيروني  كه همانند ديوارهاي يك قلعه نظامي است، بسيار مرتفع است.ديواره بنا در پايين 3 متر ضخامت دارد و به صورت مخروط ناقص بالا رفته و ضخامت آن در بالا به 2.8 متر مي رسد. و در قسمت بالا ديواركي جانپناه دارد كه محل استقرار سربازان بوده، تيركش هايي نيز در اين ديوار تعبيه شده كه برخي كوچك هستند و حالت مورب دارند كه محل قرار دادن تفنگ و اسلحه بوده و ديگر سوراخ هاي بزرگتري كه براي راندن دشمن بوده است. هشتي ورودي آن فضاي بزرگي است كه يك در به باره بند (اصطبل) داشته و در حال حاضر مكان فروش بليط است و در مقابل دري دارد كه به پشت بام مي رفته. همچنين در داخل هشتي چند طاق نما براي نشستن وجود دارد. هشتي ارگ نسبت به هشتي ديگر خانه ها تزيينات كمتري دارد. در قسمت باره بند اتاق هايي مخصوص سر مهتر وجود داشته كه هم اينك ويران شده است. اين مكان در زمان پهلوي به عنوان زندان زنان مورد استفاده قرار گرفت، در وسط آن ساختماني احداث شده بود كه به هنگام مرمت ويران شد.

4. حياط خلوت در پاي 4 برج وجود دارد كه حالت خدماتي دارند، بجز يكي از آنها كه به هشتي راه مي يابد و در واقع باره بند بوده. اين اطاق كه .........؟ اتاق و دستشويي داشته، مخصوص خدمه بوده. برج ها داراي سه طبقه اندكي راه آنها از درون همين حياط خلوت هاست. از داخل حياط پلكاني به طبقه دوم مي رود و از آنجا به وسيله يك رشته پلكان به طبقه سوم مي روند يعني از طبقه اول به طبقه دوم راهي وجود ندارد. در حمام داخل ارگ از طريق يكي از همين حياط خلوت ها بوده كه بعداً در ديگري از داخل خود حياط ارگ به حمام گشوده مي شود. اين حمام همانند ساير حمام ها داراي سر بينه و گره خانه است. سر بينه آن نيز شامل يك رختكن و يك حوض چندضلعي در وسط مي باشد كه به وسيله آهكبري تزيين شده است. از آنجا نيز وارد برزخ سوم شده كه يك راه به واجبي خانه و يك راه به تخت گرم خانه حمام دارد. در درون گرمخانه سر در خزينه وجود دارد. در زير خزينه آب گرم تون حمام قرار گرفته است.

ارگ كريمخاني قلعه اي مستطيل شكل است كه در هر يك از اضلاع آن برجي از آجر به ارتفاع 15 متر ساخته شده است. مابين اضلاع شمالي، جنوبي و غربي، ايوان بزرگي متشكل از يك تالار و 2 اتاق سه دري بزرگ قرار دارد.

در جلو هر سه ايوان مزبور دو ستون سنگي محكم به ارتفاع 8 الي 9 متر به چشم مي خورد. همچنين طبق معماري دوران زنديه حوضي 4 گوش در جلو هر ايوان ساخته شده است كه آب آنها از آب ركناباد تأمين مي شده.

ضلع شرقي ارگ ديوار بلندي است كه درب ورودي در وسط آن قرار دارد. بر بالاي سردر ورودي صحنه اي از جنگ رستم و ديو سفيد به وسيله كاشي هاي هفت رنگ لعابدار تصوير شده است.

حمام خصوصي پادشاه و راهرو و اتاق نگهبانان نيز در پشت همين ديوار ساخته شده اند. در جلو اين ايوان نيز دو ستون چوبي قرار دارد و حوضي چهارگوش نيز در جلو ايوان خودنمايي مي كند. مساحت حياط قصر 12.8 × 93.6 متر است.

شالوده و ديوارهاي ارگ از سنگ ساخته شده اند و براي ساختن بقيه بنا از خشت پخته استفاده شده است. تزيينات داخلي، شامل قاب ها، ازاره هايي از سنگ مرمر يزد و تبريز و آيينه هاي بزرگي از روسيه، تركيه عثماني و اروپاست. نقاشي قسمت هاي بالا و سقف اتاق ها با آب طلا و لاجورد و رنگ هاي گياهي و معدني رنگ آميزي شده اند. نقش هاي اطاق ها اغلب گل و گياه و به شكل ترنج و اسليمي است. ارگ از نوع بناهاي سه ايوانه است كه ضلع ورودي آن به بخش خدماتي اختصاص دارد.

پس از منقرض شدن حكومت زنديه و روي كار آمدن سلسله قاجاريه ارگ به دارالحكومه تبديل شد و مكاني براي استقرار يافتن واليان و حاكمان فارس گرديد و تا اوايل سلطنت پهلوي نيز وضع به همين منوال بود. در زمان استانداري شاهزاده عبدالحسين ميرزا فرمانفرما (متولد 1236 ، متوفي 1318 ه.ش) به دستور وي كاشي كاري هاي ارگ ترميم شد.

در واقع در زمان حكومت قاجاريه به دليل خصومت قاجاريان با زنديان، نقاشي ها و كاشي كاري هاي زنديه كلنگي شدند و نقاشي ها و تزئينات قاجاريه جاي آن را گرفتند. امروزه يكي از اركان مرمت بناهاي زنديه آن است كه نقاشي ها و تزيينات آنها را از زير نقاشي هاي قاجاريه بيرون آورده و به نمايش بگذارند.

در زمان سلطنت رضاخان پهلوي بين سال هاي 1320-1304 و بعد از آن ارگ به عنوان زندان بزرگ شهر در اختيار شهرباني قرار گرفت. در طول اين مدت تمام آثار نقاشي و مقرنس كاري اتاق ها را با گچ پوشاندند و اكثر اتاق ها و تالارها به وسيله چندين ديوار به صورت سلول هاي كوچكي در آمد.

در سال 1350 ساختمان ارگ در اختيار سازمان ميراث فرهنگي قرار گرفت و كار مرمت و بازسازي آن مورد توجه قرار گرفت. بازسازي بنا در سال 1356 آغاز شد. در بازسازي ارگ براي حفظ اصالت بنا دقت فراواني شده و نقاشي هاي زيباي آن از زير گچ كاري ها بيرون آمده است.

ارگ كريمخاني در سال ...؟ ذيل شماره 918 در فهرست آثار ملي ثبت شده است.

 

نارنجستان قوام

باغ قوام از عمارات دوره قاجاريه شيراز است كه در محله بالاكفت و در قسمت شرقي انتهاي خيابان لطفعلي خان زند واقع است. احداث اين بنا توسط علي محمد خان قوام الملك 1267-1257 شروع شده و در حدود سال 1300 ه.ق. توسط ميرزا محمدرضا خان نوه قوام الملك اول و پدربزرگ قوام تكميل شده است. اين بنا يك بار توسط ابراهيم قوام مورد مرمت قرار گرفته است.

ساختمان نارنجستان در حدود 940 متر مربع در زميني به مساحت 3500 متر در دو قسمت شمالي و جنوبي بناشد، باقي مانده آن در حدود 2560 متر محوطه سازي شده. اين بنا با 3085 متر مساحت، در دوره قاجاريه به بيروني معروف بوده و با عمارت اندروني كه همان خانه زينت الملوك بوده و در طرف غرب آن بنا قرار گرفته كوچه اي فاصله داشته است كه توسط راه زيرزميني بدان راه مي يافتند.

از ويژگي هاي اين مجموعه عمود بودن محور بيروني و اندروني آن بر يكديگر است. اين عمارت بيروني به منظور انجام امور تجاري و نيز برگزاري تشريفات و جشن ها و استراحت و پذيرايي از ميهمانان ساخته شده است.

در ورودي اصلي باغ رو به جنوب در راستاي محور اصلي بنا به يك دالان يا هشتي گشوده مي شود. سر در ورودي آن داراي تزئينات آجركاري است. بر پيشاني در ورودي كتيبه اي از سنگ مرمر سرخ رنگ شامل آياتي از قرآن قرار گرفته كه در دو طرف آن ابياتي از آسوده شيرازي درباره باني باغ و تاريخ احداث آن حجاري شده است. هم چنين تاريخ سال 1305 ه.ق در اين قسمت ديده مي شود. بر روي ازاره سنگي دو طرف درگاه، نقش دو سرباز تفنگ به دست دوره قاجاريه، حجاري شده است. در ورودي از چوب ساج است كه بر روي آن منبت كاري صورت گرفته است. سقف هشتي يا دالان ورودي آجركاري و كاشي كاري به صورت ستاره و مقرنس كاري گچي شده است. در پشت دالان (رو به حياط) تصويري از سه خدمتكار كه گلاب و شراب و شربت به دست دارند، كاشي كاري شده است.

اين هشتي به وسيله دو راهرو به محوطه باغ ارتباط مي يابد. اين باغ در سه ضلع شمالي، شرقي و جنوبي داراي ساختمان است و در طول حياط داراي بيست و يك عدد طاق نما است. در دو طرف هشتي، شش اتاق وجود دارد كه در جلو هر يك از آنها ايوان هاي وسيعي قرار گرفته كه در گذشته از اين اتاق ها به عنوان دفتر كار استفاده مي شده و ايوان هاي مقابل اين اتاق ها نيز جهت اتاق انتظار مورد استفاده قرار مي گرفته است. در جلو هر ايوان چهار ستون چوبي و دو نيمه ستون ديده مي شود. اين ستون هاي چوبي در دوره قاجاريه منبت كاري شده است. اين بخش از عمارت كه ضلع جنوبي بنا است داراي ديوارهايي گچ كاري شده است. كف ايوان ها با كاشي هاي سفيد و آبي پوشيده شده است.

ازاره بنا با سنگ پوشيده شده و پنج باب پنجره سنگي حجاري شده، به عنوان نورگير در جلو ايوان ها نصب شده است. ساختمان جنوبي باغ به وسيله راه پله اي به زمين هاي طرفين راهروها راه دارد. در وسط اين ساختمان يك طاق نماي بزرگ و دو طاق نماي كوچك ايجاد شده كه به سبك دوره زنديه، كاشي كاري شده است. در طاق نماي بزرگ نقوش سه تن از خدمتكاران دوره زنديه بر روي كاشي ديده مي شود كه لباس هاي بلندي دارند و در دست يكي از آنها قدحي و در دست ديگري جامي است و شخص سوم نيز ظرفي پر از ميوه در دست دارد. در بالاي اين طاق نما دو لچكي كاشي كاري با مناظري از طبيعت و تصويرهايي برگرفته از داستان هاي شاهنامه (رستم، حضرت سليمان) و نيز مناظر شكارگاه و تصاوير مينياتوري ديده مي شود. ازاره اين بخش از نما از سنگ هاي سرخ و نقش برجسته هايي برگرفته از تصاوير تخت جمشيد تشكيل شده است.

حد فاصل عمارت جنوبي و عمارت اصلي واقع در ضلع شمالي باغ وسيعي وجود دارد كه از دوره قاجاريه با نرده آهني محصور شده است.

ضلع شرقي ساختمان داراي چند اتاق و حياط كوچكي است كه به آشپزخانه و محل اقامت خدمه اختصاص داشته است. در وسط حياط، ورودي آشپزخانه حوض كوچكي وجود دارد كه پاشويي آن از قطعه سنگ هايي سرخ رنگ و بدنه آن از كاشي هاي فيروزه اي تشكيل شده است. در وسط اين حوض نيز فواره اي ديده مي شود. در ضلع جنوبي حياط آشپزخانه ستون سنگي حجاري شده اي به عنوان پايه گلدان وجود دارد.

اما عمارت اصلي اين ساختمان در ضلع شمالي آن قرار گرفته است. اين عمارت داراي دو طبقه و يك زيرزمين است. در گذشته اين زيرزمين به عنوان زندان مورد استفاده قرار مي گرفت.

طرح بناي اصلي اين عمارت برگرفته از معماري دوره زنديه است. در اين عمارت، تالار بزرگي به طول 9 متر، عرض 5.10 متر و ارتفاع 6 متر با ستون هايي بلند مشرف بر حوض واقع در وسط باغ، وجود دارد.

در قسمت شمالي تالار، شاهنشيني وجود دارد كه ديوارها و سقف آن آينه كاري و نقاشي شده و كف اتاق از سنگ هاي مرمر مفروش شده است. اين تالار محل پذيرايي ميهمانان بوده.

اين تالار داراي دو ستون سنگي يك پارچه و بلند است. در دو طرف تالار، راهرويي وجود دارد كه به وسيله پلكاني به طبقه دوم متصل مي شود. اين پله ها به دو بهارخواب متصل است. در هر طرف نيز يك سالن بزرگ و يك اتاق وجود دارد. طبقه دوم اين عمارت داراي چهار اتاق است كه دوتاي آن در عقب واقع شده و داراي هشتي و پنجره هايي مشرف بر ايوان است. بيش از اين، اين اتاق ها محلي براي اقامت مهمانان بوده است. اين مجموعه مشتمل بر دو دستگاه شامل 5 اتاق، چهار دستگاه با دو تا سه اتاق و دو دستگاه هر كدام با دو اتاق و شش اتاق تك است.

ديواره ها و سقف تمام اتاق ها گچ بري و نقاشي شده است. همچنين در اين طبقه، دو اتاق وجود دارد كه نقاشي هايي بر تيرك هايي چوبي آن ترسيم شده است. نقاشي هاي سقف ايوان بزرگ و بيشتر اتاق ها غالبا" به وسيله لطفعلي خان صورتگر، نقاش مينياتوريست آن دوره، انجام شده است.

دو ستون تالار طبقه اول نيز از سنگ مرمر يكپارچه و بدنه استوانه اي و سر ستون هاي مقرنس كاري شده تشكيل شده است.

در وسط سقف تالار مدالي بزرگ ترسيم شده و در اطراف آن شش منظره بيضي شكل ترسيم شده است. ديواره هاي اتاق ها نيز با تصاوير گل و بوته، اشكال حيوانات و منظره شكارگاه تزيين شده است. در ناحيه جلويي عمارت اصلي درهاي ارسي با شيشه هاي رنگي ديده مي شود. هلالي ميان ايوان دو ستوني و شاه نشين هم داراي شيشه هاي رنگي است. اين شيشه هاي رنگي در دوره قاجاريه از اروپا به ايران آورده شده، صدف هاي به كار رفته در تزيينات درها نيز از خليج فارس آورده شده است. ازاره اتاق ها و بخاري ديواري شاه نشين از سنگ هاي مرمري است كه از يزد تبريز و شيراز به دست آمده است. روي اين بخاري نقش داريوش هخامنشي حكاكي شده است، اطراف آن نيز مزين به رنگ طلايي است. دو تصوير از محمدرضا خان قوام الملك در دو طرف بالاي اين بخاري حكاكي شده است. ازاره پايين عمارت، از ازاره سنگي عمارت ديوانخانه كريم خان زند است. بر روي سنگ هاي ازاره تصاوير سربازان قاجاريه تفنگ به دست، شير، گور، خرگوش و گل و بوته ديده مي شود.

هلالي هاي بالاي عمارت اصلي

بالاي عمارت اصلي سه هلالي وجود دارد كه در هلالي وسط نقش دو شير ديده مي شود كه صفحه اي را نگاه داشته اند، بر روي اين صفحه عبارت نصر من ا... و فتح قريب، نگاشته شده است، دو فرشته بر فراز اين صفحه قرار گرفته، آن را به دست گرفته اند. در هلالي هاي كاشي كاري شده طرفين نيز نقش پلنگي ديده مي شود كه آهويي را شكار كرده است. زمينه اين تصاوير مزين به خطوط اسليمي است. نارنجستان قوام كه به دليل كاشت درخت هاي نارنج فراوان در آن، بدين نام معروف شده است، از طرف ابراهيم خان به نوه اش شهرام بخشيده شد و شهرام قوام آن را به مؤسسه آسيايي دانشگاه پهلوي اهدا كرد. فرح پهلوي مخارج تعميرات آن را متقبل شد، پس از آن اين بنا تبديل به موزه اي شد كه در آن مجموعه اي از كتاب هاي پروفسور پوپ نگاهداري مي شد.

نارنجستان قوام كه در ان اثر هفت هنر ايراني، گچ بري، نقاشي سنتي، آينه كاري، آجركاري، سنگ تراشي، معرق كاري، و منبت كاري، قابل مشاهده است، در ارديبهشت ماه 1353 با شماره 1073 به ثبت تاريخي رسيد.

اين بنا در سال 1345 به دانشگاه شيراز واگذار گرديد و بين سال هاي 1348 تا 1358 مورد استفاده مؤسسه آسيايي تحت سرپرستي پروفسور آرتور اپهام پوپ بود. اين بنا و برخي از ساختمان هاي اطراف آن از سال 1378 در اختيار دانشكده هنر و معماري دانشگاه شيراز قرار گرفته است.

 

باغ ارم

در شمال غربي شيراز و در انتهاي خيابان ارم و در تقاطع بلوار شرقي - غربي باغ ارم و بلوار شمالي - جنوبي جام جم و آسياب سه تايي، باغ ارم قرار گرفته است. اين باغ به مناسبت عمارت و باغ بزرگي كه در گذشته توسط شدادبن عاد پادشاه عربستان به رقابت با بهشت ساخته شده و ارم ناميده شده بود، به باغ ارم مشهور گرديده است.

تاريخ ساخت اين باغ را به دروه سلجوقيان نسبت داده اند چرا كه در آن زمان، باغ تخت و چند باغ ديگر توسط اتابك قراجه حكمران فارس - كه از سوي سنجر شاه سلجوقي به حكومت فارس منصوب شده بود، احداث شد و احتمال ايجاد اين باغ به درخواست وي و در آن زمان، زياد است. همچنين احتمال مي رود كه اين باغ در زمان كريم خان زند مرمت شده باشد.

در اواخر سلسله زنديه، بيش ا ز75 سال اين باغ در تصاحب سران ايل قشقايي بود، بناي اوليه عمارت باغ ارم توسط جاني خان قشقايي اولين ايلخان قشقايي و پسرش محمدقلي خان و در زمان فتحعليشاه قاجار احداث شده است. معماري بنا نيز توسط شخصي به نام حاج محمد حسن كه از معماران معروف بود، صورت گرفته است.

در زمان ناصرالدين شاه قاجار، ميرزا حسن علي خان نصيرالملك، آن باغ را از خاندان قشقايي خريد و ساختمان كنوني را به جاي عمارت قبلي ساخت، اما تزئينات ناتمام باغ پس از فوت حسنعلي خان در سال 1311 توسط ابوالقاسم خان نصيرالملك پايان يافت.

باغ ارم پس از فوت ابوالقاسم خان نصيرالملك به پسرش عبدالله قوامي رسيد و بعد از مدتي دوباره يكي از خوانين ايل قشقايي به نام محمد ناصر خان آن را خريد.

عمارت اصلي باغ ارم طبق معماري دوره صفويه تا قاجاريه بنا شده است. اين ساختمان داراي سه طبقه است كه طبقه زيرين داراي حوض خانه اي براي استراحت در روزهاي گرم تابستان است كه در آن آب نماي زيبايي است و طاق آن با كاشي هاي هفت رنگ مزين شده است. جوي آبي نيز از وسط آن مي گذرد و سپس به آب نماي بزرگ جلوي عمارت مي ريزد.

طبقه دوم داراي ايواني دوستوني با سقف مسطح است كه در پشت آن تالاري قرار دارد و دو طرف آن دو راهرو، 4 اتاق در دو طرف راهرو و دو ايوان كوچك و دو طبقه ساخته شده است و بر فراز اين دو راهرو، دو گوشواره به عنوان طبقه سوم وجود دارد.

قسمت جلويي ستون هاي اين دو طبقه با كاشي هاي هفت رنگ مزين به مجالسي از سواران، زنان و گل ها شده است.

طبقه سوم، داراي يك تالار بزرگ مانند تالار طبقه دوم است كه پنجره هاي آن به ايوان اصلي باز مي شود. در دو طرف آن ينز دو راهرو وجود دارد. دو ايوان كوچك نيز در هر طرف ايوان بزرگ همانند طبقه سوم قرار دارد.

در پيشاني عمارت، هلالي هايي وجود دارد كه به سنتوري معروف است و داراي سه مجلس بزرگ و دو مجلس كوچك كاشيكاري با كاشي هاي لعابدار رنگي است.

در هلالي ميدان كه بزرگترين هلالي است، نقش ناصرالدين شاه، سوار بر اسب سفيدي ديده مي شود كه نيم تاجي نيز در جلو كلاه خويش دارد. در اطراف آن، سه نقش ديگر كه برگرفته از داستان هاي فردوسي و نظامي است، ديده مي شود. در دو طرف اين مجلس، دو مجلس كوچك وجود دارد كه در وسط يكي از آنها نقش داريوش هخامنشي برگرفته از نقوش تخت جمشيد وجود دارد. دو مجلس ديگر كه در اطراف اين مجلس است، تصوير شكار آهويي توسط پلنگي را بر روي كاشي هايي با طرح اسليمي نشان مي دهد. در ضلع شمالي عمارت و چسبيده به آن هشت باب اتاق قرار دارد كه در حال حاضر مورد استفاده جهت امور اداري باغ گياهشناسي ارم است. در پشت ساختمان اصلي، ساختمان و محوطه اندرون قرار دارد. در جلو اين عمارت، حوض وسيعي قرار گرفته كه با كاشي آبي رنگ كاشي كاري شده است.

ازاره هاي جلوي عمارت اصلي از سنگ گندمك يكپارچه است كه بيش از دو متر بلندي دارد. تعداد آنها 8 تاست كه بر روي 6 تاي آنها كتيبه هايي از اشعار حافظ، سعدي و شوريده به خط نستعليق ميرزا علينقي شريف شيرازي نوشته شده است. در تخته سنگ آهكي نيز نقشي وجود دارد و در وسط آنها پنجره آهني قرار گرفته. اين نقوش كه تقليدي از نقوش تخت جمشيد است، تصوير مردي نيزه به دست با لباس و كلاه يك مرد عشايري را نشان مي دهد.

در سال هاي 50-1345 ه. ش. اين باغ در زير نظر مسؤولين دانشگاه شيراز تعمير شد. هم چنين در سال 1358 به وسيله سازمان ميراث فرهنگي مرمت گرديد، هم اكنون اين باغ به عنوان باغ گياهشناسي مورد استفاده قرار گرفته است. اين باغ در تاريخ 1353.8.12 به ثبت تاريخي رسيده است.

 

دروازه قرآن

در شيراز، در نزديكي تنگ الله اكبر و در ميان كوه هاي باباكوهي و چهل مقام واقع شده است. وجه تسميه اين دروازه وجود قرآني بر بالاي طاقي مرتفع است. اين دروازه شامل يك طاق مرتفع از نوع طاق كجاوه اي در وسط دور طاق با ارتفاع كم در طرفين است. اين طاق در زمان حكومت عضدالدوله ديلمي در فارس، ساخته شد و قرآني نيز در آن جاي داده شد تا مسافرين به بركت عبور از زير آن سفر را به سلامت به پايان برند و در موقع سفر از زير قرآن بگذرند. به مرور زمان طاق شكسته و تخريب شد. در دوره حكومت زنديه كريمخان زند (1172 – 1193) مجددا" آن را بازسازي نمود و در قسمت فوقاني آن اطاقي ساخت و دو جلد قرآن نفيس به خط ثلث و محقق، اثر سلطان ابراهيم بن شاهرخ گوركاني  را در آن اتاق جاي داد. اين قرآن ها به قرآن هفده من مشهورند. در سال 1316 كه طرح توسعه راه شمالي شيراز در دستور كار دولت قرار گرفت، اين طاق خراب شد و قرآن مذكور نيز به موزه پارس منتقل گرديد. در زمان قاجاريه كه چند زلزله شيراز را تكان داد، اين دروازه آسيب هايي ديد اما به وسيله محمد زكي خان نوري مورد بازسازي و مرمت قرار گرفت.

در سال 1327 ه.ش. يكي از بازرگانان شيراز به نام حسين ايگار، مشهور به اعتمادالتجار، با هزينه شخصي خود طاق كنوني را بازسازي كرد و چند آيه از قرآن كريم را كه با خط ثلث و نسخ بر روي كاشي نوشته شده بود، بر بدنه طاق نصب كرد. در پيشاني شمالي اين طاق (سمت كوه بمو) اين آيه بر روي كاشي نوشته شده است، ان هذاالقرآن يهدي للتي هي اقوم و يبشر المؤمنين الذين يعملون الصالحات ان لهم اجرا" كبيرا" در پيشاني جنوبي طاق (سمت شهد شيراز) اين آيه به چشم مي خورد.

قل لئن اجتمعت الانس و الجن علي ان يأتوا بمثل هذاالقرآن لايأتون بمثله ولو كان بعضهم لبعض ظهيراً

در گوشه غربي طاق اين آيه نوشته شده:

انا نحن نزلناه الذكر

و ادامه اين آيه در قسمت شرقي طاق و روبروي همان كتيبه نوشته شده 

و انا له لحافظون.

 

آرامگاه سعدي

آرامگاه شاعر قرن هفتم شيخ مشرف الدين بن مصلح الدين سعدي شيرازي است كه در 4 كيلومتري شمال شرقي شيراز، در دامنه كوه فهندژ، در انتهاي خيابان بوستان و در مجاورت باغ دلگشا واقع شده است. اين مكان در ابتدا خانقاه شيخ بوده كه وي اواخر عمر خود را در آنجا مي گذرانيده و سپس در همانجا مدفون گرديده است. براي اولين بار در قرن هفتم توسط خواجه شمس الدين محمد صاحبديواني وزير معروف آباقاخان، مقبره اي بر فراز قبر سعدي ساخته شد. در سال 998 به حكم يعقوب ذوالقدر، حكمران فارس، خانقاه شيخ ويران گرديد و اثري از آن باقب نماند. تا اين كه در سال 1187 ه.ق. به دستور كريمخان زند، عمارتي ملوكانه از گچ و آجر بر فراز مزار شيخ بنا شد كه شامل 2 طبقه مي شد. طبقه زيرين داراي راهروي بود كه پلكان طبقه دوم از آنجا شروع مي شد. در دو طرف راهرو دو اطاق كرسي دار ساخته شده بود. در اطاقي كه سمت شرق راهرو بود، قبر سعدي قرار داشت و معجري چوبين آن را احاطه كره بود. قسمت غربي  راهرو نيز به موازات قسمت شرقي، شامل دو اطاق مي شد، كه بعدها شوريده (فصيح الملك) شاعر نابيناي شيرازي در اطاق غربي اين قسمت مدفون شد. طبقه بالاي ساختمان نيز همانند طبقه زيرين بود، با اين تفاوت كه بر روي اطاق شرقي كه قبر سعدي در آنجا بود، به احترام شيخ اطاقي ساخته نشده بود و سقف آن به اندازه دو طبقه ارتفاع داشت.

اين بنا در دوره قاجاريه (سال 1301 ه.ش) توسط فتحعلي خان صاحبديوان مرمت شد و چند سال بعد نيز حبيب الله خان قوام الملك دستور تعمير و ترميم قسمتي از بنا را صادر كرد، و توليت آن به آخوند ملا زين العابدين شيرازي سپرده شد.

بنايي كه در زمان كريخان ساخته شده بود تا سال 1327 ه.ش. برپا بود.

در سال 1329 ه.ش به كوشش علي اصغر حكمت و توسط انجمن آثار ملي ايران، بقعه كنوني به جاي ساختمان قديمي ساخته شد و مراسم افتتاح رسمي آن در ارديبهشت ماه 1331 برگزار گرديد. ورودي مجموعه در راستاي ورودي آرامگاه است كه معمار آن آندره گدار فرانسوي است. ساختمان به سبك ايراني است با 8 ستون از سنگ هاي قهوه اي رنگ كه در جلوي مقبره قرار دارند. و اصل بنا با سنگ سفيد و كاشي كاري مزين است. بناي آرامگاه از بيرون به شكل مكعبي است اما در داخل هشت ضلعي مي باشد با ديوارهايي از جنس مرمر و گنبدي لاجوردي. بنا در سمت چپ به رواقي متصل مي شود كه در آن هفت طاق وجود دارد كه با كف سازي سياه رنگ به آرامگاه شوريده شيرازي پيوند مي خورد. اين آرامگاه در يك اتاق قرار دارد و كتيبه اي بر سر در آن است كه شاعر را معرفي مي كند و شعري از خود شاعر بر كاشي هاي سرمه اي بر روي ديوار نوشته شده است.

ساختمان جديد آرامگاه محوطه اي در حدود 10395 متر مربع دارد. كه در حدود 257 متر مربع زيربناي اصلي آرامگاه مي باشد. ساختمان اصلي آرامگاه شامل دو ايوان عمود بر هم مي باشد كه قبر شيخ در زاويه اين دو ايوان قرار گرفته است. بر روي آرامگاه گنبدي از كاشي هاي فيروزه اي رنگ ساخته شده است. سنگ هاي پايه هاي بنا، سياه رنگ است و ستون ها و جلوي ايوان از سنگ قرمز مخصوصي ساخته شده است. نماي خارجي آرامگاه از سنگ معروف تراورتن و نماي داخلي آن از سنگ مرمر است.

سنگ قبر در وسط عمارتي هشت ضلعي قرار دارد و سقف آن با كاشي هاي فيروزه اي رنگ تزيين شده است. در هفت ضلع ساختمان، هفت كتيبه قرار دارد كه از قسمت هايي از گلستان، بوستان، قصايد، بدايع و طيبات شيخ انتخاب گرديده و به خط ابراهيم بوذري نوشته شده است. متن يك كتيبه ديگر از علي اصغر حكمت است كه در مورد چگونگي ساخت بقعه توضيحاتي داده.

در ضلع غربي، قصيده اي با مطلع زير ديده مي شود:

خوش است عمر، دريغا كه جاوداني نيست                             پس اعتماد بر اين چند روز فاني نيست...

در ضلع شمال شرقي ابياتي از بوستان با اين مطلع نوشته شده:

الا اي كه بر خاك ما بگذري                                                    به خاك عزيزان كه ياد آوري ...

در ضلع جنوب شرقي، كتيبه اي ديگر از گلستان با اين عبارت به چشم مي خورد:

ياد دارم كه با كاروان همه شب رفته بودم ...

در ضلع جنوب غربي، غزلي از بدايع با اين مطلع نوشته شده:

اي صوفي سرگردان، در بند نكونامي                                         تا درد نياشامي، زين درد نيارامي...

در ضلع شمال غربي ايوان (نزديك آرامگاه شوريده) دوازده بيت از قصيده اي با مطلع زير به چشم مي خورد:

خاك من و توست كه باد شمال                                                   مي ببرد سوي يمين و شمال ...

در ضلع شرقي نيز دوازده بيت از قصيده اي به خط نستعليق و با اين مطلع ديده مي شود:

بسي صورت بگرديده است عالم                                             وز اين صورت بگردد عاقبت هم ...

در ضلع شمال غربي، غزلي از طيبات به خط شاهزاده ابراهيم سلطان فرزند شاهرخ تيموري و با اين مطلع حك شده است:

به چهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست                          عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست

علي اكبرخان قوام الملك شيرازي، سنگ قبر كنوني را كه سماق سرخ كم رنگي است، بر روي قبر شيخ نصب كرد و كتيبه زير را كه از اشعار بوستان است، با خط نستعليق عالي بر آن نگاشت:

كل شي هالك و انت الباقي

كريم السجايا، جميل الشيم                                                             نبي البرايا، شفيع الامم...

در جلوي اين رواق حوضي قرار دارد كه در آن سكه مي اندازند.

در عمق ده متري صحن آرامگاه قناتي وجود دارد كه آب آن داراي مواد گوگردي و جيوه مي باشد، آب اين قنات به درون حوضي كه آن را حوض ماهي مي نامند و در زير زمين جريان دارد مي ريزد اين حوض در سمت چپ آرامگاه واقع است و در داخل به شكل هشت ضلعي  است.

حوض ماهي زيربنايي در حدود 30.25 متر دارد و با 28 پله به صحن آرامگاه وصل مي شود مشهور است كه سعدي نزديك زاويه خود، حوضچه هايي از سنگ مرمر ساخته بوده كه آب در آنها جريان داشته است. شستشو در اين آب، خصوصاً در شب چهارشنبه سوري، جزء معتقدات مردم شيراز بوده است.

كاشي كاري هاي داخل حوض ماهي كه به سبك عمده سلجوقي است، در سال 1372 ه.ش. توسط استاد كاشي كار تيرانداز طراحي شده و توسط ميراث فرهنگي اجرا گرديده است بر فراز حوض ماهي يك نورگير به شكل هشت ضلعي و دو نورگير چهارضلعي در طرفين آن قرار دارد. زيرزمين سعديه امروزه به چايخانه سنتي تبديل شده است. دو ساختمان آجري در كنار حوض ماهي وجود دارد كه مربوط به دفتر است و ساختمان ديگري كه كتابخانه عمومي سعديه است و ساختماني ديگر كه سرويس بهداشتي در آن وجود دارد.

محوطه باغ به سبك ايراني گلكاري، درختكاري و باغچه بندي شده است. در وسط حياط دو حوض مستطيل شكل، با جهت شمالي-جنوبي در دو طرف محوطه آرامگاه قرار دارد و حوض ديگري در جهت شرقي - غربي در مقابل ايوان اصلي بنا واقع شده است.

بر روي درب ورودي سعديه اين بيت به چشم مي خورد:

ز خاك سعدي شيراز بوي عشق آيد                                      هزار سال پس از مرگ او گرش بويي

قطعه هايي از كتيبه سنگي مربوط به سر در آرامگاه كه متعلق به زمان كريمخان زند بوده و در اثر سانحه اي در گذشته هاي دور شكسته شده، هم اكنون در درون آرامگاه محفوظ مانده است. اين قطعه ضمن خاكبرداري خيابان براي تعمير آسفالت از دل خاك بيرون آمده است. بر روي سنگ مذكور قسمتي از شعر سعدي به خط ثلث عالي نوشته شده است با اين مطلع:

الهي به عزت كه خوارم مكن                                                           به ذل گنه شرمسارم مكن

در اطراف مقبره، قبور زيادي از بزرگان دين وجود دارد كه بنا به وصيت خود، در آنجا مدفون شده اند. آرامگاه شيخ مشرف الدين بن مصلح الدين سعدي شيرازي در تاريخ 53.8.20 به شماره ثبت 1010.3 در انجمن آثار ملي به ثبت رسيد.

 

حافظيه

خواجه شمس الدين محمد شيرازي غزل سراي بزرگ، متخلص به حافظ و ملقب به لسان الغيب در آغاز  سده هشتم هجري در شيراز متولد شد و در سال 791 يا 792 هجري قمري در همين شهر درگذشت. وي در جواني به آموختن قرآن و ادبيات عرب وعلوم انساني رو آورد و در تفسير ، کلام ، حکمت و ادب سرآمد بزرگان عصر خويش شد . چنانکه مشهور است حافظ به زادگاه خود شيراز دلبستگي فراوان داشته است به همين سبب جز به شهرستان يزد و جزيره هرمز به جاي ديگر سفر نکرد. با اين همه شهرت او در زمان حياتش به آذربايجان و بغداد و حتي هند رسيد.
با آنکه حافظ در سرودن قصيده ، مثنوي ، قطعه و رباعي استاد بود اما شهرتش بيشتر غزلسرايي است و غزلهاي او را از همه نظر روح غزل فارسي مي شمارند غزل حافظ مظهر خيال انگيزترين انديشه هاي ژرف انساني است که در کالبد واژه هاي زيبا و روان شاعرانه جلوه اي يگانه و جاودانه يافته است . شهرت حافظ مرزها را در نورديده و غزلهاي او به زبان گوناگون ترجمه شده است و شماري از بزرگان ادبيات جهان او را ستوده اند.
کمتر کسي است که پا را به شهر شيراز بگذارد و از مقبره حافظ وباغ مصفاي آن ديدن نکند . نام شيراز يقينا" ياد آور نام حافظ ، شاعر گرانقدر ايراني است . تا آنجا که مي دانيم حدود 64 سال پس از درگذشت حافظ گنبدي بر تربت وي افراشته شد که در جلو آن حوضي بزرگ قرار داشت که از آب رکني پر مي شد.
کريم خان زند بر مقبره حافظ عمارتي زيبا بنا کرد که مشتمل بر تالاري با چهار ستون سنگي يکپارچه و بلند و باغي بزرگ در جلوي آن بود و برتربت حافظ سنگي مرمرين نهاده شد که هنوز موجود است . بعد از بناي کريم خان بر مقبره حافظ در طول يکصد وشصت سال ساخت و سازها و تعميرات متعددي به وسيله اشخاص خيرخواه انجام گرفت تا آنکه در سال 1315 شمسي به کوشش مرحوم علي اصغر حکمت بناي کنوني با بهره گيري از عناصر معماري روزگار کريم خان زند و يادمانهاي حافظيه توسط آندره گدار فرانسوي طراحي و به اجراء درآمد. اين مکان را از ديرباز قبله اهل دل و زيارتگه عاشقان دور و نزديک بوده است و در جوارش عرفا و شعراي فارسي به خاک سپرده شده اند. در اطراف آرامگاه حافظ چندين اتاق وجود دارد.


حمام وكيل

از بناهاي دوران كريم خان زند (1172-1193) در شيراز است كه به دستور وي در محله ميدان شاه، جنب مسجد وكيل (خيابان طالقاني) ساخته شد.

اين حمام كه به عنوان حمام عمومي شهر شناخته مي شد، داراي چهار قسمت مرتبط با يكديگر است. مدخل ورودي اين حمام هم اينك يك هشتي است كه در ابتدا وجود نداشته و دوره پهلوي احداث شده است. اين هشتي داراي سقفي با گچ كاري برجسته است. پس از آن سر بينه حمام به شكل هشت ضلعي منظم و وسيعي ديده مي شود كه بيشترين تزيينات را داراست. آهكبري هاي سقف و ديوارهاي اين قسمت مربوط به دوران كريم خاني بوده كه بيشتر به شكل طرح هاي گلداني است اما در زمان قاجاريه، آثار زنديه كلنگي شده و قاجاريان بر روي آن آهكبري هايي به شكل داستان هاي اساطيري (داستان شيرين و فرهاد، پيرزن و سلطان سنجر، بيژن و منيژه و معراج حضرت رسول) انجام داده اند، در حال حاضر نيز به جهت تنوع بيشتر طرح هاي قاجاري، يكي دو طرح زندي مرمت شده و در بقيه قسمت ها طرح هاي قاجاري حفظ شده اند. هورنور يا جامخانه هايي كه در سقف تعبيه شده اند، روشنايي اين بخش را تأمين مي كنند.

در اطراف اين سربينه، سكوهايي براي تعويض لباس ساخته شده و چهار حوض سنگي نيز جهت استحمام در آن وجود دارد.

ستون هاي اين حمام از جنس سنگ گندمك گوگرد دار و سخت است. اين ستون ها يك پارچه هستند و بر روي آنها به فرم هندسي، مقرنس گچي كم عمق ديده مي شود ولي مقرنس آن برجسته است.

در وسط محوطه سر بينه حوض كثيرالاضلاعي از سنگ ساخته شده و در يك سمت آن راهرويي است كه به هشتي دوم منتهي مي شود. در كف حمام چندين رج آجر آب خروده كار شده و بين آنها ساروج ريخته اند تا فشار آب را تحمل كند.

در دوران پهلوي حمام به دو بخش تقسيم شد. بخشي از آن سربينه حمام بود كه به زورخانه تبديل شد. در برزخ يا هشتي دوم كه به گرم خانه مي رود، قسمتي وجود داشته (در سمت راست ورودي هشتي دوم) كه ديواري ضخيم، قطور و توپر بوده و در بالاي آن (در پشت بام) حوض آبي بوده كه آب حمام از آغاز تأمين مي شده، پس از تبديل سر بينه به زورخانه، اين ديوار برداشته شده و راهي به خيابان طالقاني گشوده شد كه به در ورودي حمام تبديل گشت. هم اينك اين در مسدود و به ديوار تبديل شده است.

پس از عبور از هشتي دوم به گرمخانه حمام وارد مي شويم كه داراي سه خزينه آب گرم، آب سرد و آب ولرم است. در زير اين خزينه ها كانال هايي به نام گربه رو جهت گرم كردن حمام وجود دارد.

آب رساني به اين حمام از طريق چاهي در ضلع غربي (گاو چاه) صورت مي گرفت. در زير خزينه اصلي (آب گرم) تون حمام قرار دارد. در كف حمام نيز گربه روهايي وجود دارد كه در بدنه ديوار به دودكش ها منتهي مي شود. اين گربه روها علاوه بر آن كه گرماي اضافي را به كف حمام منتقل مي كند، دوده هاي ناشي از سوخت را نيز به بيرون هدايت مي كند.

در زمان پهلوي برخي از قسمت هاي حمام به نمره خصوصي تبديل شد. چنان كه از دو شاه نشين قرينه با دو حوض سنگي موجود در فضاي حمام، شاه نشين سمت راست به نمره خصوصي تبديل شد. هم اينك حوض سنگي آن از بين رفته است. دو شاه نشين اختصاصي ديگر پس از اين دو شاه نشين وجود دارد كه شاه نشين سمت راست در طرفين خزينه ها، به نمره خصوصي تبديل شده بود.

حمام وكيل كه به علت تغيير وضع حمام هاي عمومي از صورت قبلي خارج شده بود، در سال 1351 توسط اداره باستان شناسي مورد مرمت قرار گرفت.

اين بنا با شماره 917 در فهرست آثار ملي ايران به ثبت رسيده است

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم تیر 1389ساعت 23:45  توسط   | 

زيباترين شهرهاي جهان

ونیز ایتالیا

وِنیز شهری است در کشور ایتالیا. ونیز به شهر کانال‌ها مشهور است و با جمعیتی بالغ بر ۲۷۱،۶۶۳ نفر مرکز ناحیه وِنِتو است شهر ونیز در شمال ایتالیا و در میان دریای آدریاتیک قرار گرفته است. ونیز بصورت جزیره‌های کوچکی است و خشکی‌ها به وسیله کانال‌ها از هم جدا شده‌اند و تردد در شهر به وسیله قایق صورت می‌گیرد

شهر مراکش در کشور مراکش
شهر مراکش یکی از شهرهای کشور مراکش است.
بدلیل قرمز بودن تمامی ساختمانها و بناها در این شهر، شهر مراکش با نام شهر سرخ (حمرا) نیز شناخته می‌‌شود این شهر یکی از مهم‌ترین شهرهای گردشگری کشور مراکش است و میدان جامع فنای آن یا میدان معرکه گیری از جاذبه‌های فرهنگی و گردشی مراکش است

(بوردو فرانسه)
بردو یا بوردو (به فرانسوی: Bordeaux) از شهرهای فرانسه و مرکز ناحیه آکیتن است.

فرودگاه بین المللی، ایستگاه قطار اروپایی، محورهای اصلی بزرگراه‌ها و جاده‌های اصلی، راه دریایی به اقیانوس اطلس و بندر، مرکز آکیتن، دریچه‌ای رو به جهان را برای بوردو می‌گشایند. بوردو قطب اروپایی فناوری پیشرفته، شهر تبادلات بین المللی، پایتخت جهانی شراب و شامپاین است و بزرگترین باغ‌های انگور فرانسه، به خصوص نوع خاصی از انگور شراب سازی به نام انگور بوردو در آن یافت می‌شود.[نیازمند منبع] مرکزاقتصادی جنوب غربی فرانسه‌است و به طور اخص در زمینه هوانوردی، فناوری فضایی و دفاعی فعالیت می‌کند. در بخش خدمات، فعالیت بسیار تجاری تسلط دارد و خدمات وابسته به موسسات تولیدی در این شهر مرکزیت یافته‌اند.

قطار ت.ژ.و چهار ساعته فاصله بوردو تا پاریس را طی می‌کند.

بوردو یکی از شهرهای دانشگاهی مهم است و دارای ۱۰۰۰۰۰ دانشجو، ۴ دانشگاه، ۱۴ مدارس عالی و ۵۰۰۰ پژوهشگر در ۲۰۰ آزمایشگاه است. امکانات پژوهشی بوردو این شهر را در رتبه اول در کشور فرانسه قرار داده‌است و زمینه‌های تخصصی (شیمی مولکولی، لیزر قوی، ...) این رتبه را تقویت می‌کنند.

همچنین بوردو با زندگی فرهنگی بسیار فعال، به عنوان یک مرکز بزرگ روشنفکری و هنری نیز مطرح است. این شهر موطن نویسندگان و نقاشان مشهوری چون میشل دو مونتنی، شارل دو مونتسکیو، فرانسوا موریاک، آندره لوت، آلبر مارکه و اودیلن ردون است. میراث معماری این شهر برجسته و بسیار قابل توجه‌است

بالی اندونزی
بالی جزیره‌ای است واقع در کشور اندونزی که از مراکز گردشگری مهم جهان به شمار می‌رود. مختصات آن ۸° ۲۵′ ۲۳″ جنوبی و ۱۱۵° ۱۴′ ۵۵″ شرقی است. جزیرهٔ بالی جزو یک رشته‌جزایر است که جزیرهٔ جاوه در غرب آن و جزیرهٔ لومبوک در شرق آن قرار گرفته‌است. هنرهای گوناگون همچون رقص، تندیسگری، نگارگری، چرمگری، فلزکاری و بویژه موسیقی سبک گامِلان در این جزیره در سطح بسیار بالایی قرار دارند.
مردم بالی از تبار نژادی ماقبل تاریخی هستند که از راه خاک اصلی قارهٔ آسیا در حدود ۲۵۰۰ پ.م. به مجمع‌الجزایر اندونزی کوچیدند. با رسیدن هندوها دورهٔ ماقبل تاریخ به پایان رسید. رسیدن هندوها در سال ۱۰۰ پ.م. به‌وسیلهٔ سفال‌نوشته‌های براهمی که بدست آمده‌اند تأئید شده‌است.
شاهنشاهی ماجاپاهیت (۱۲۹۳–۱۵۲۰ میلادی) که در جاوهٔ شرقی مستقر شده بود در سال ۱۳۴۳ یک کوچ‌نشین هم در جزیره بالی برپا کرد. در پی حملات پیاپی، شاهنشاهی ماجاپاهیت کمی پیش از ۱۵۰۰ میلادی، سرنگون شد و این امر باعث مهاجرت گسترده به بالی شد.

بخش مرکزی آمستردام بافت فشرده و زیبای قدیمی خود را به خوبی حفظ کرده‌است و به یک موزهٔ رو باز و دیدنی می‌ماند. به همین خاطر یکی از جاذبه‌های گردشگری در آمستردام، قایق‌سواری در کانال‌های داخل شهر است که از مقابل بسیاری از ساختمان‌های زیبای شهر می‌گذرد.

دانشگاه آمستردامUvA و دانشگاه آزاد یا VU(با دانشگاه آزاد ایران اشتباه نشود) بزرگ‌ترین مراکز آموزشی این شهر هستند که در رشته‌های گوناگون دانشجو می‌پذیرند. در زمینهٔ هنر، مدرسهٔ عالی هنرها(Amsterdamse Hogeschool voor Kunsten)مهتمرین مرکز آموزشی ست که در رشته‌هایی چون رقص، موسیقی، نمایش و سینما دانشجو می‌پذیرد.

هلند برای هنردوستان نیز مکانی رؤیایی‌ست. گذشته از معماری زیبا، این شهر نسبت به مساحتش گنجینه‌های هنری بسیاری را داراست و پر است از موزه‌ها و گالریهای جورواجور. از نقاشی‌های خیره‌کنندهٔ رمبراند، ورمیر (فرمیر) و ون گوگ Van Gogh (فان خوخ) که در موزه‌های اصلی به نمایش گذاشته شده‌اند گرفته، تا موزه‌های کوچکی مانند موزهٔ س ک س یا موزهٔ شکنجه. سه موزه اصلی آمستردام در میدان موزه[Museumplein] واقع اند.

از نظر تجاری این شهر اهمیت زیادی در هلند دارد و دفاتر بسیاری از شرکت های بزرگ در آن واقع شده است. برخی شرکت های جهانی نیز بدلیل تسهیلات مالیاتی هلند نسبت به کشورهای مجاور، دفاتر منطقه ای خود را در این شهر و بخصوص در اطراف فرودگاه اسخیپل (سکیپل) در نزدیکی آمستردام مستقر ساخته اند که از آن میان می توان به سونی اشاره کرد.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم تیر 1389ساعت 23:42  توسط   | 

معیارها و ملاک‌های ازدواج

   مقدمه

مهم‌ترین مسئله‌ای که هر جوان در طول زندگی با آن روبه‌رو است، مسئلة انتخاب شریک زندگی است. بیشترین مشکلاتی که در زندگی خانوادگی به‌وجود می‌آید، به خطای ا‌نتخاب و عدم سنخیت و کفویت همسران برمی‌گردد. در انتخاب همسر باید توجه داشته باشیم، می‏خواهیم کسی را انتخاب کنیم که یک عمر در کنار او زندگی کنیم. نباید این مسئلة مهم از روی احساسات و بدون دقت و مشورت انجام گیرد، زیرا اگر انسان با همسري شايسته، مناسب و هماهنگ ازدواج نكند، کارش بسیار مشکل خواهد بود. مبادا با خود بگوید: فعلاً ازدواج می‏کنم و اگر در آینده نتوانستیم با هم زندگی کنیم، می‌توانیم از هم جدا ‏شویم.

برای انتخاب همسر باید معیارهایی داشته باشیم؛ یعنی دختر و پسر، باید ملاک‏ها و میزان‌هایی داشته باشند و بدانند چه همسری، با چه مشخصات و چه صفاتی می‏خواهند؟

از این‌جا‌ست که اهمیت شناخت معیارها و ملاک‌های مناسب ازدواج برای جوانان مطرح می‌شود و آنها تشنة یافتن منبعی برای شناخت این معیارها می‌شوند. با توجه به این نیاز اساسی، در اینجا مجالی یافتیم تا در رابطة با مهم‌ترین و اساسی‌ترین معیارها و ملاک‌های یک همسر خوب برای ازدواج سخن بگوییم.

معیارها و ملاک‌های انتخاب همسر

در یك جمع‌بندی كلی، معیارها و ملاك‌های ا‌نتخاب همسر مناسب (یعنی همسری که شما را در رسیدن به اهداف ذکرشده برای ازدواج یاری دهد و شما نیز برای رسیدن او به خواسته‌ها و نیازهایش بايد تلاش کنید) دو نوع است:

     آنهایی كه ركن و اساس‌ هستند و برای رسیدن به یك زندگی سعادتمندانه نقش بسزایی دارند؛

        آنهایی كه شرط كمال هستند و برای بهتر و كامل‌ترشدن زندگی‌اند و بیشتر به سلیقه و موقعیت افراد بستگی دارند.

عوامل دستة اول را می‌توان در موارد زير گنجاند:

    کفویت؛

  شرایط اقتصادی؛

    ویژگی‌های جسمی (زیبایی) و روحی؛

    سن؛

  شرایط شخصیتی (درون‌گرا، برون‌گرا، مكان‌كنترل بیرونی، مكان‌كنترل درونی، شخصیت قربانی)

    دوست داشتن؛

عامل اصلی و سرنوشت‌ساز در دستة اول کفویت است که به‌صورت اجمالی به بررسی آن می‌پردازیم.

«کفو» در لغت به‌معنای نظیر و شبیه است و در ازدواج به‌این معناست که میان زن و شوهر باید تا حدی شباهت وجود داشته باشد.

زن و شوهری که می‌خواهند عمری را با هم زندگی و برای تربیت فرزندانی سالم و صالح کوشش و همکاری كنند، باید با یکدیگر توافق و همتایی و همانندی نسبی داشته تا مجذوب یکدیگر شوند و بتوانند نیازهای جسمی و روحی یکدیگر را درک و به آن پاسخ گویند. به‌عنوان مثال، تحصیلات مشابه باعث همگونی مي‌شود. زیرا تحصیلات نزدیك به هم، گاه نتیجة تشابه درجة هوش افراد است. از طرفی تفاوت در سطح تحصیلات، تفاوت‌های عمده‌ای در جهان‌بینی و نگرش افراد ایجاد می‌كند. آیا فردی كه تحصیلات دانشگاهی را در مقطع لیسانس تجربه كرده و افكار و عقایدش به‌طور خاصی منطبق با محیط و فضای خاص تحقیقاتی دانشگاهی است و آموخته است افكار انتزاعی خود را در برخوردها فعال نگهدارد و برای هر چیز دلیلی بطلبد، با فردی كه دارای بهرة هوشی طبیعی و دارای تحصیلات مثلاً در مقطع راهنمایی است یكسان خواهد بود؟ آیا رفتارها، نحوة سخن‌گفتن‌ها، نشست و برخواست‌ها، معاشرت‌های اجتماعی، توانايی‌های متفاوت و مهارت‌های لازم برای یك زندگی مشترك موفق و همچنين کفویت در سن و بسیاری موارد مشابه و تأثيرگذار در زندگی بشری تحت تأثير مستقیم آموزش‌های ناشی از میزان تحصیلات نیست؟

در جاهلیت قبل از اسلام، قشربندی قبیله‌ای و پایگاه و طبقة اجتماعی، ملاک همة ارزش‌ها و وصلت‌ها شمرده می‌شد و بر همین اساس، ازدواج صورت می‌گرفت و کفویت به همانندی و همتایی طبقاتی و قبیله‌ای تفسیر می‌شد. پیامبر اعظم اسلامصلی‌الله‌علیه‌وآله برای شکستن این پندار و جلوگیری از انحراف‌ها «اسلام» و «ایمان» را به‌عنوان شرط بایسته و لازم در امر ازدواج معرفی و بقیة شروط کفویت را زیرمجموعة آن بیان کردند.

درواقع، می‌توان گفت که ازدواج نوعی ترکیب بین دو انسان است، یک مرد و یک زن. همان‌طور که در ترکیبات شیمیایی دو عنصری که با هم ترکیب می‌شوند هرقدر از نظر هویت وجودی به یکدیگر نزدیک‌تر باشند ترکیب آن دو استوارتر و عمیق‌تر انجام خواهد شد و اگر بین دو عنصر تقارن و پیوندی نباشد، ترکیب آن دو سست و لرزان بوده و پس از زمان کوتاهی از بین خواهد رفت، در ازدواج هم با توجه به تفاوت‌هایی که میان زن و مرد وجود دارد، به‌ هر ميزان زمینه‌های اشتراکی و یکسانی بین آنها‌ بیشتر باشد، ازدواج آن دو استوارتر و محکم‌تر خواهد بود و بالعکس. پس اساس کار در روابط میان زن و شوهر، تناسب و هماهنگی میان آن دو است و باید به اصل کفویت و همانندی در ابعاد مختلف آن از جمله:

       کفویت و همخوانی در ایمان و عقاید مذهبی؛

       کفویت در اخلاق؛

     تناسبات خانوادگی از نظر: اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی؛

      کفویت ادراکی و تحصیلی؛

    کفویت نگرشی؛

      کفویت از نظر هوش؛

       تناسب سیاسی و اجتماعی.

توجه خاص و ویژه‌ای مبذول داشت.

کفویت در ایمان و عقاید مذهبی

بی‌شک تقوای زن و شوهر و وجود تناسب مذهبی، مهم‌ترین عامل مؤثر بر گزینش همسر و تضمین‌کنندة سلامت و موفقیت در ازدواج است و به‌رغم تحولات اجتماعی جدید و فردگرایی در روزگار ما، تأثير باورهای مذهبی بر رفتار و گفتار زن و شوهر قابل توجه است و همواره و در همه‌جا بر رفتار و گفتار همسران مؤثر بوده است. پیامبرصلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به فرد مسلمانی که قصد ازدواج داشت، فرموند:

علیک بذات الدین

بر تو باد که همسر دیندار بگیري[1]

البته منظور از کفویت در ایمان این است که دو طرف بایستی در میزان دینداری، نوع نگاه به اعتقادات، سخت‌گیری، وسواس یا اعتدال در امور دینی و... متناسب باشند‌. چه‌بسا در برخی از موارد دیده می‌شود که دو فرد با ایمان به‌دلیل اختلاف فاحش در نوع نگاهشان به مسائل دینی، دچار مشکلات عدیده‌ای در زندگی مشترک می‌شوند.

درهرصورت، میزان پایبندی به اعتقادات دینی و باورهای مذهبی نقش مهمی در استحکام و پایداری ازدواج و خانواده ایفا می‌کند. دختر و پسری که به‌رغم اختلاف در اعتقادات دینی با یکدیگر ازدواج می‌کنند، با مشکلات متعددی در زمینة تربیت فرزندان، شیوة زندگی، فعالیت‌های اوقات فراغت، نوع روابط و معاشرت‌ها و لباس پوشیدن روبه‌رو می‌شوند، زیرا عقاید دینی، بخش مهمی از فرهنگ و ذهنیت یک فرد را تشکیل می‌دهند. اختلاف سلیقه در مورد چاشنی‌ها و یا نوع غذاخوردن و لباس پوشیدن از موارد سطحی است؛ درحالی‌که، اختلاف عقیده دربارة سنت‌های دینی و فرهنگی اهمیت خاصی دارد.

اهمیت ایمان از دو جهت اصلی قابل بررسی است:

     شخص باایمان به‌میزان قدرت ایمان خود و به‌علت ارتباط قلبی با خدا و برخورداری از یک نیروی کنترل‌کنندة درونی، فردی قابل اعتمادتر است و به‌همین‌دلیل در بسیاری از موارد از لغزش‌ها، انحراف‌ها و ارتکاب اعمال خلاف دوری می‌کند. همچنین این افراد در پیشگاه خدا تعهد قلبی داشته و در برابر دیگران نیز به تعهدات خود عمل می‌کنند و می‌توان به قول و تعهد آنها در امر ازدواج اعتماد کرد.

     افراد باایمان به‌علت اینکه از نظام اعتقادی و ارزشی واحدی پیروی می‌کنند، دارای بینش‌ها، گرایش‌ها و سلیقه‌های کم‌وبیش یکسانی هستند. زن و شوهری که هر دو در مکتب دین تربیت یافته‌اند، اگرچه از قبل همدیگر را نمی‌شناختند، اما در موارد اساسی نقاط مشترک فراوا‌نی دارند. این‌گونه افراد در مواردی هم که دچار اختلاف می‌شوند، می‌توانند با مراجعه به تعالیم دینی که مورد قبول هر دو است به وحدت نظر برسند و این بهترین و مطمئن‌ترین وسیله برای تضمین سعادت در پیوند زناشویی است.

به‌طور کلی، ایمان مذهبی از دو راه مهم بر ثبات و استحکام خانواده تأثير می‌گذارد. نخست از راه تقویت و تحکیم مبانی اخلاقی فرد که از نتایج آن، ایجاد یک عامل کنترل درونی است که از توسل شخص به اقدامات ظالمانه جلوگیری می‌کند. امام حسن مجتبیعلیه‌السلام می‌فرمایند: «دختر خویش را به ازدواج شوهر متدین و پرهیزگار درآورید زیرا چنین شخصی اگر دخترتان را دوست بدارد او را اکرام می‌کند و چنانچه او را نپسندد به وی جفا و ستم روا نخواهد داشت.»[2]

راه دوم عبارت است از تأثير ایمان مذهبی در معنابخشیدن به زندگی و ایجاد حس رضایت در افراد. بدون شک از عوامل اصلی اختلاف در خانواده، توقعات فزاینده و آرمان‌گرایانة زوج‌های جوان از زندگی مشترک است که برآورده‌نشدن آنها، باعث احساس نارضایتی و درنتیجه کوشش نامعقول و نسنجیده در جهت تغییر وضع موجود به وضع مطلوب است. افزون بر آن، بروز نابسامانی‌های اقتصادی، فرهنگی و... روابط زناشویی را به روابطی شکننده و ناپایدار تبدیل می‌کند. این در حالی است که ایمان به وعده‌های الهی، مؤثرترین عامل در جهت ایجاد حس رضایت و امید به آینده و درنتیجه، سازگاری با ناملایمات و دشواری‌های زندگی است. بر پایة همین ملاحظات است که روایات اسلامی در مقام معرفی معیارهای گزینش همسر، توجه خاصی به عوامل دینداری، پرهیزکاری و اخلاق دارد.

با توجه به این شرایط، زندگی در کنار یک دیندار آرامش بیشتری به انسان می‌دهد و همان‌گونه که قبلاً اشاره شد یکی از اهداف مهم ازدواج رسیدن انسان به آرامش است. برای نیل به این هدف باید توجه داشت که تا فرد خودش به آرامش نرسیده باشد، نمی‌تواند همسر خود را به این سو سوق دهد. اینجاست که موضوع ایمان بیشتر معنا می‌یابد. ایمان از واژه «ا‌من» گرفته شده است و در روایات اسلامی آمده که اگر کسی ایمان داشته باشد، آرام است.

البته نکتة بسیار مهم در اینجا این است که برخی ایمان را با تدین ظاهری برابر می‌دانند. امام رضاعلیه‌السلام در این رابطه می‌فرمایند: «ایمان فرد به حجم نماز و روزه‌هایش شرکت در محافل مذهبی نیست بلکه به صداقت و امان‌تداری اوست.»

بنابراین، باید توجه داشت که دینداری افراد صرفاً به خواندن نماز و پاره‌ای آداب ظاهری سنجیده نمی‌شود، زیرا برخی این امور را از سر عادت و نه برای بندگی و اطاعت خدا انجام می‌دهند. بلکه دینداری را به‌وسیلة امانت‌داری، وفای به عهد و صداقت، اجتناب از مال حرام، اخلاق نیکو، تقید به امر به معروف و نهی از منکر، رعایت حقوق دیگران، اجتناب از ظلم و تعدی و... می‌توان تشخیص داد.

امام صادقعلیه‌السلام می‌فرمایند: «به نماز و روزة مردم فریب نخورید، زیرا برخی از مردم به نماز و روزه عادت کرده‌اند، آنچنان که از ترک آن ناراحت می‌شوند.»

کفویت در اخلاق

اخلاق هر انساني تأثير مستقیم بر زندگي او دارد. این تأثير در محیط خانواده محسوس‌تر و نقش‌آفرین‌تر است؛ زیرا مسائل عاطفي در خانواده بر مسائل دیگر غلبه دارد و محیط خانواده بـیشتر بـر مـبناي خصوصیات اخلاقي اعضاي آن شـكـل مـي‌گـیـرد تـا عـوامـل دیـگر. اگر اعضاي خانواده از اخلاقي نیكو بهره‌مند باشند، محیط خـانـواده تـبدیل به بهشتي سرورانگیز مي‌شود و چنانچه به بداخلاقي خو گرفته باشند، همواره خود را در جهنمي سوزان گرفتار خواهند دید. پیامبرصلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرموند:

اذا جاءکم من ترضون خُلقه و دینه فزوّجوه و ان لا تفعلوا تکن فتنة في الارض و فساد کبیر

با کسي که اخلاق و دینش مورد پسند باشد، ازدواج کنید. اگر چنین نکنید، فتنه و فساد بزرگي در زمین به‌وجود خواهد آمد»[3]

فردي از امام رضاعلیه‌السلام سؤال کرد: «براي دخترم خواستگاري آمده که بداخلاق است. آیا دخترم را به او بدهم؟» حضرت فرموند:

لا تزوّجه ان کان سیئي الخُلق

اگر بد اخلاق است، دخترت را به او نده.»[4]

هـمـسرِ بداخلاق و ناسازگار، مایة غم و اندوه و كدورت شده و طراوت و شادابي را از آدمي مي‌رباید. حسین‌بن بشار یكي از یاران امام هشتم علیه‌السلام دخـتـري داشـت و یـكـي از خـویشانش كه اخلاق نیك نداشت، از دختر او خواستگاري كرد. وي نـامـه‌اي براي حضرت رضا علیه‌السلام نوشت كه چنین فردي براي خواستگاري دخترم آمده، آیا جواب مثبت بدهم یا جواب منفي؟ حضرت رضا علیه‌السلام در پاسخ نوشتند:

لا تُزَوِّجْهُ اِنْ كانَ سَیي ءَ الْخُلْقِ

اگر (خواستگار) بداخلاق است، دخترت را به ازدواج او درنیاور[5]

پیامبر گراميصلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم هم دعا می‌فرمودند که:

اَللّهُمَّ اِنّي اَعُوذُبِكَ... مِنْ زَوْجَةٍ تُشیبُني قَبْلَ اَوانِ مَشیبي

خدایا، به تو پناه مي‌برم از همسري كه قبل از رسیدن پیري، پیرم كند.

زندگي مشترك زناشویي، داراي فراز و نشیب‌هایي است كه برخورد صحیح با آنها نیاز به روحـیـه‌اي قـوي و اخـلاقـي پسندیده دارد. زن و مرد اگر از این مزیت بهره‌اي نداشته باشند، نـمـي‌تـوانند با تفاهم و همكاري متقابل، بر مشكلات زندگي چیره شده، بار سنگین آن را به مقصد برسانند. چنانچه هر یك از طرفین از اخلاقي نیكو و رفتاري شایسته برخوردار نباشد، طرف دیگر هرچند خوش‌اخلاق هم باشد، زندگي به كامش تلخ خواهد شد. از آنـجـا كـه اصـلاح صـفـات نـاپـسند، همچون لجاجت و یکدندگي، تکبر نسبت به همسر، بي‌ادب‌بودن، بي‌وفایي، کینه‌توزي، سوءظن داشتن، سبکي و هرزگي، کم‌ظرفیتي و بي‌تابي، بي‌محبت‌بودن، بدچشمی و... در صورت ریشه‌داربودن، نیاز به تلاش طاقت‌فـرسـا و زمـانـي طـولانـي دارد، باید از همان ابتدا به صفات اخلاقي همسر توجه كرد، تا در سایة انتخاب همسري خوش‌اخلاق، زندگي سعادتمندا‌نه‌اي پي‌ریزي شود.

نکتة قابل توجه این است که صفات پسندیدة اخلاقی نیز ممکن است در افراد متفاوت دارای شدت و ضعف باشد. لذا هر فردی باید متناسب با تعاریف خود از این مفاهیم اخلاقی، همسری شایسته انتخاب کند تا مبادا تفاوت در این امور به اختلافات زندگی دامن زند. در محیط خانوادگی، زن و مرد هر دو باید اصول اخلاقی از قبیل نرمی و ملایمت، گذشت و سازگاری و عفو و اغماض را رعایت كنند و هرگاه یكی از آنها دچار لغزش و اشتباه شود، بلافاصله عذرخواهی كند و از ستیزه‌جویی و جدال جداً خودداری كند، زیرا ستیزه‌جویی صمیمیت‌ها را از بین برده، دشمنی و نفاق را جایگزین آنها می‌كند. بدیهی است كه طرف مقابل هم باید عذر و پوزش شخص خطاكار را پذیرا شود.

تناسبات خانوادگی

یکی از اساسی‌ترین معیارها برای انتخاب همسر اعم از زن و مرد، اصالت خانوادگی است. كلمة اصالت از اصل گرفته شده و اصل به‌معنای ریشه است. یعنی دختر و پسر از خانواده‌هایی باشند كه دارای اصل و ریشه هستند.

دختر و پسر باید در خانواده‌هایی پرورش یافته باشند كه در آنها پدر و مادر عاقلانه و دلسوزانه با همة وجود در رشد و تعالی فرزند كوشیده باشند، نه خانواده‌هایی كه زن و مرد، خانه و كودكان را به حال خود رها كرده و به‌دنبال تفریح و خوشی خود بوده‌اند و یا مردانی كه بدون دلیل موجه، همسران متعددی گرفته‌اند و فرزندانشان را به حال خود رها كرده‌اند.

در خانواده‌های اصیل، پدران و مادران می‌كوشند از نظر اخلاقی و رفتاری برای فرزندان خود نمونه و الگو باشند و بدون تردید پدر و مادر صالح از نظر ارثی نیز سرمایه‌های بس‌گران‌ بهایی را به فرزندان خود ‌انتقال می‌دهند. دختر و پسری كه در یك خانواده اصیل رشد می‌یابند، سجایای اخلاقی را از پدر و مادر خود به ارث می‌برند و در برخورد با دشواری‌ها و سختی‌های زندگی هرگز از جادة درستی و راستی خارج نمی‌شوند. به‌عبارت‌دیگر، پایبندی به آبرو و حیثیت، آنان را از انحراف باز می‌دارد.

بنابراین، معقول نیست که انسان در مسئلة انتخاب همسر بگوید: «من می‌خواهم با خود فرد ازدواج کنم و کاری به خانواده و خویشاوندان و فامیل او ندارم» زیرا:

        این فرد جزئی از همان خانواده و فامیل است و مسلماً بسیاری از صفات اخلاقی، روحی، عقلی و جسمی آن خانواده و فامیل از راه وراثت، تربیت، محیط و عادات به این فرد منتقل شده است؛

        بدنامی و خوش‌نامی آنان تا آخر عمر همراه انسان است و در زندگی فرد تأثير می‌گذارد؛

      صفات و خصوصیات آنها در فرزندان آینده تأثير می‌گذارد، همان‌طوركه در اسلام هم تأکید شده، دربارة سابقة خانوادگی همسر، تحقیق لازم صورت گیرد و به‌خصوص، مراتب ایمانی و اخلاقی آنها در نظر گرفته شود و نیز تا حد امکان، همسر از خانواده‏ای پاک و عفیف انتخاب شود. این اصالت خانوادگی در نحوة زندگی جدید و در نسل بعد نيز تأثير دارد. اگر نطفه، که متأثر از خصایص وراثتی والدین است، ناسالم باشد، دیگر امیدی به اصلاح فرزند نیست. پیامبرصلي‌الله‌عليه‌وآله‌ فرمودند:

انظر في أي شي تضع ولدک فان العرق دساس

نیک بنگر که فرزندت را در کجا قرار مي‏دهي، زیرا نطفه و ژن‏ها و خصوصیات ارثي، خواه‌ناخواه منتقل مي‏شود و تأثير مي‏گذارد.[6]

لذا لازم است که جوان قبل از ازدواج درخصوص خانوادة شریک انتخابی خویش پاورقي به موارد زیر توجه داشته باشد:

تناسب اجتماعی

در این تناسب باید ارتباطات و رفت‌وآمدهای خانوادگی، شهرت اجتماعی، رفتارهای اجتماعی و... خانواده مد‌نظر قرار گیرد. همچنین باید طبقة اجتماعی فرد مورد نظر را با طبقة اجتماعی خانوادة خود مقایسه کنیم. اگر در این زمینه میان دو خانواده تفاوت زیادی وجود داشته باشد، احتمال بروز اختلاف و ناپایداری در ازدواج قابل پیش‌بینی است. اختلاف طبقاتی خانواده، بسیاری از مسائل و مشکلات را برای زوجین فراهم می‌كند. پس منطقی است که افراد با کسی ازدواج کنند که از نظر طبقه و پایگاه اجتماعی در یک سطح قرار دارند.

مثلاً فرض کنید کسی که در طبقة اجتماعی پایین زندگی کرده است با فردی از طبقة بالا یا اشرافی ازدواج کند. در این صورت فرد پس از مدتی به‌علت تناسب نداشتن طبقاتی، معاشرتی، رفتاری و... با همسر و خانواده‌اش، در مقابل آنها احساس حقارت كرده و این مطالب کم‌کم وارد زندگی افراد شده و زندگی را پر از مخاطره و درگیری می‌کند و پس از مدتی باعث دوری قلب‌های افراد خانواده از هم می‌شود، که درنهایت یا از هم جدا می‌شوند و یا به ادامه یک زندگی مکانیکی بدون روح در کنار یکدیگر ادامه می‌دهند.

تناسب مالی و اقتصادی

طرفین ازدواج نباید از دو طبقة مختلف اقتصادی باشند وضعیت مالی و مادی خانواده‌ها باید برابر بوده و تفاوت زیادی نداشته باشد. رعايت این موارد هم دربارة زن و هم دربارة مرد صدق می‌كند.

بدون شک تفاوت در اقتصاد خانواده‌ها در نوع نگرش، رفتار و چگونگی عملکرد افراد تأثير بسزایی می‌گذارد. هرچند که در بسیاری از موارد بین وضعیت اقتصادی و پایگاه اجتماعی افراد رابطة مثبتی وجود دارد و اگر پایگاه اجتماعی خانوادة همسر آینده‌تان را بررسی کنید به وضعیت اقتصادی آنها هم پی می‌برید، اما در بسیاری از موارد مشاهده شده، به‌رغم اینکه خانواده‌ای از پایگاه اجتماعی خوبی در جامعه برخوربوده، ولی از لحاظ اقتصادی دارای وضعیت مناسبی نبوده‌اند. به‌همین‌دلیل، توصیه می‌شود که وضعیت مالی خانواده همسر به‌صورت جداگانه مورد بررسی قرار بگیرد.

بعضاً مشاهده شده که علت جدایی‌ها و طلاق‌ها و برخی اختلافات، تناسب مالی نداشتن دو خانواده است. برای درک بهتر موضوع فرض کنید که یک دختر جوان در خانواده‌ای با درآمد بالا زندگی می‌کند و بدون هیچ محدودیتی پول خرج می‌کند و هر آنچه را که می‌بیند می‌خرد و به انواع مسافرت‌های پرهزینه می‌رود و... با پسری ساده و قناعت‌پیشه از یک خانوادة کاملاً متوسط ازدواج کند، اگر آنها بدون شناخت نسبت به شرایط مالی طرف مقابل اقدام به چنین کاري کرده باشند و خود را برای زندگی کاملاً متفاوت با گذشته آماده نکرده باشند، دچار برخی اختلافات و ناراحتی‌ها و گاه جدایی‌ها می‌شوند. مثلاً زن، مرد را به خسیس‌بودن و مرد، زن را به ولخرج‌بودن متهم می‌کند و هر یک ادعا می‌کنند که طرف مقابل قادر به درک یا تأمین نیازهای او نیست.

البته توجه به این نکته بسیار حائز اهمیت است که افراد نباید صرفاً به‌خاطر شرایط اقتصادی ضعیف و نامناسب شخصی او را رد و یا به‌لحاظ وضعیت اقتصادی خوبش با او ازدواج کنند. بلکه توجه به عامل‌های دیگر نیز لازم است. در ازدواج باید شایستگی‌های فرد مقابل بیش از همه‌چیز مدنظر قرار گیرد. چه بسیار انسان‌هایی که با فاصلة طبقاتی و اقتصادی زیاد با یکدیگر ازدواج کرده و سعادتمند شده‌اند، که البته نحوة برخورد دو طرف در زندگی، گذشتشان در مسائل و بینش آنها نسبت به شرایط خاصشان باعث شکل‌گیری این سعادت شده است.

به‌لحاظ اهمیت تناسب در مسائل خانوادگی در ابعاد اقتصادی اجتماعی، به‌طور کلی همخوانی زوجین در امور زیر کاملاً مفید بوده و توجه به این موارد را می‌توان شرط خردورزی دانست:

  عادات و آداب گروهی؛

      شأن و موفقیت خانوادگی؛

      نوع تربیت خانوادگی؛

 دغدغه‌ها، توقعات و انتظارات اجتماعی؛

  ارزش‌ها و گرایش‌های عقیدتی، فرهنگی و سیاسی؛

   سطح ارتباطات و برخورد‌های اجتماعی؛

    سطح تحصیلات و منزلت خانوادگی؛

  سطح ثروت، درآمد، مسکن و وسایل مختلف زندگی.

تناسب فرهنگی

فرهنگ یعنی چه؟ فرهنگ یعنی بایدها و نبایدهایی که تعیین تکلیف می‌کند. به ما می‌گوید چه چیزی درست است و چه چیزی غلط؟‌ چه کاری باید انجام شود و چه کاری نباید صورت گیرد؟

پس فرهنگ به‌معنای مجموعة آداب و رسوم، سنت‌ها، اخلاقیات، مراسم‌ها و... یک قوم و ملت است.

از آنجا که فرهنگ‌ها با هم متفاوت هستند، بایدها و نبایدهای آنها نیز فرق می‌کند. به‌عنوان مثال، بایدها و نبایدها در فرهنگ آذری‌ها بسیار متفاوت‌تر از بایدها و نبایدهای فرهنگ شمالی‌هاست؛ حتی گاهی نباید یکی، باید دیگری است. انسان در فرهنگ خود به‌طور ناخودآگاه احاطه شده است. از صبح که بیدار می‌شویم این فرهنگ ماست که می‌گوید چطور بیدار شویم و با خانواده چگونه رفتار کنیم، چطور حرف بزنیم و چگونه غذا بخوریم و... هیچ‌کاری نیست که به فرهنگ ارتباط نداشته باشد. بنابراین، لازم است که دختر و پسر از نظر فرهنگ اجتماعی به یکدیگر نزدیک باشند. فاصله‌های فرهنگی زیاد، زندگی آنها را تحت‌الشعاع قرار خواهد داد.

توصیة کلی این است که اگر دو نفر هم‌زبان و هم‌ملیت باشند، بسیار بهتر و راحت‌تر یکدیگر را درک می‌کنند، زیرا معمولاً خلق‌وخوی افراد با توجه به نوع آب و هوا، موقعیت جغرافیایی و زبانی که دارند شکل می‌گیرند. مثلاً مردم مناطق گرمسیری دارای طبیعتی گرم هستند و بسیار خوش‌اخلاق و مهمان‌نوازند ولی مردم مناطق سرد، کمتر حرف می‌زنند و بیشتر در خودشان هستند و شاید کمی هم بداخلاق‌تر از دیگران به‌نظر برسند، چون با سردی طبیعت خو گرفته‌اند. زندگی افراد این دو منطقه با یکدیگر سخت‌تر از زندگی افرادی است که در یک منطقه زندگی می‌کنند.

حال اگر دو نفر همة خصوصیات‌شان (که ذکر شده و خواهد شد) با هم همخوانی داشته باشد ولی تناسب فرهنگی نداشته باشند چگونه باید با یکدیگر برخورد کنند تا دچار مشکل نشوند؟ اینجاست که باید سعی کنند با فرهنگ یکدیگر آشنا شده و آن را بپذیرند، این مهم است؛ نه اینکه آن را مسخره کرده و بگویند چه بیخود است‌! اگر این آگاهی و پذیرش باشد، به‌گونه‌ای هم‌فرهنگ می‌شوند.

کفویت ادراکی و تحصیلی

یکی از معیارهایی که در انتخاب همسر باید مدنظر گرفته شود، تناسبات تحصیلی است. اصولاً هدف زوجین در زندگی مشترک، رسیدن به کمال روحی و پختگی روا‌نی و خوب‌تر و بهتر‌شدن است. برای این منظور راه‌هایی وجود دارد که از جملة آنها تحصیلات و مطالعه است. کفویت، تناسب و میزان تحصیلات، در ایجاد درک و فهم متقابل و تفاهم بیشتر آنها تأثير دارد. شایان ذكر است که تناسب تحصیلی و علمی موجب تناسب در جهان‌بینی طرفین می‌شود، علاوه بر این، علم و دانش زوجین در پرورش فرزندان نقش بسزایی دارد و باعث به وجود آمدن نسلی با تربیت اسلامی و فرهنگی غنی می‌شود.

البته باید به این نکته مهم توجه كرد که علم و دا‌نش فی‌نفسه و در ذات، متحول‌کنندة بشر و عامل خوشبختی و سعادت دنیوی و اخروی فرد نیست و نمی‌توان گفت هرکه دانش آموخت همه چیز دارد و همه‌چیزدان است و بقیة افراد هیچ ندارند و نمی‌دانند. چه بسیار افراد تحصیل‌کردة دور از تمدن و بشریت، با دیدی بسته و تیره به دنیا و چه بسیار افراد اُمی باشعور ‌و روشن‌فکر.

پس داشتن تحصیلات مهم است، ولی وجود آن برای ازدواج در درجة دوم الویت قرار دارد و می‌توان آن را عاملی مهم و تشكیل‌دهنده در شخصیت و وجهة اجتماعی و خانوادگی فرد دانست.

دربارة میزان تحصیلات زن و شوهر احتمالات زیر را می‌توان در نظر گرفت:

   مرد دارای تحصیلات عالی است؛ ولی زن دارای تحصیلات متوسط یا كمتر است؛

    مرد و زن هر دو دارای میزان تحصیلات یكسانی هستند؛

     زن دارای تحصیلات عالی و مرد از تحصیلات كمتری برخوردار است؛

     مرد دارای تحصیلات عالی و زن بی‌سواد است، یا تحصیلات اندكی دارد.

در حالت 1 و 2 مشكلی ایجاد نمی‌شود؛ ولی در حالت 3 و 4 غالباً زندگی زناشویی مواجه با ناسازگاری و در پاره‌ای موارد از هم پاشیده می‌شود. زنی كه تحصیلات عالی دارد، مثلاً پزشك یا مهندس است، به‌ندرت می‌تواند با مردی كه حداكثر تحصیلات ابتدایی دارد تفاهم داشته باشد. مرد دنیا را به‌گونه‌ای می‌بیند و زن گونه‌ای دیگر. زن در مجالس و محافل، از آداب معاشرت همسرش، از طرز صحبت و برخورد او و بسیاری موارد دیگر رنج می‌برد و همة این عوامل باعث تلخی در زندگی می‌شود.

درحالت دوم كه مرد دارای تحصیلات عالی و زن بی‌سواد یا كم‌سواد است نیز همان وضعیت اول برای مرد وجود دارد. این حالت وقتی اتفاق می‌افتد كه مرد در روستای خود در سن 18 تا 20سالگی زمانی كه در دبیرستان درس‌می‌خوانده با یكی از دختران بی‌سواد روستایی خود ازدواج كرده و صاحب فرزند نیز شده است. سپس با توجه به استعداد و آمادگی ذهنی كه داشته به شهر آمده و تحصیلات خود را تا مراحل عالی ادامه داده است. در چنین زندگی نیز فضای شادی و مسرتی حاكم نخواهد بود.

لازم به یادآوری است كه نوع تحصیلات مهم نیست. آنچه در ازدواج مهم است، سطح تحصیلات است. درعین‌حال چنانچه تحصیلات زن و شوهر در یك حوزه باشد، تفاهم زناشویی بیشتر خواهد بود. به‌عنوان مثال، ازدواج یك پزشك با یك پرستار موفق‌تر از ازدواج یك پزشك با یك مهندس است. معذلك نوع مدرك تحصیلي در ازدواج در مقام مقایسه با ميزان تحصیلات، بسیار كم‌اهمیت است. اهمیت ميزان تحصیلات در ازدواج به‌قدری است كه چنانچه تفاوت زیاد باشد، می‌توان گفت به‌ندرت سازگاری وجود خواهد داشت.

مشاوره در امر ازدواج در رابطة با عامل تحصیل

همان‌گونه که اشاره شد میزان تحصیلات عامل مهمی در زندگی زناشویی است. بنابراین، در انتخاب همسر باید مورد توجه بسیار باشد. این موضوع را می‌توان در چند سطح بررسی کرد:

  با توجه به فرهنگ ایرانی چنانچه مرد تحصیلات بیشتری داشته باشد، در زندگی زناشویی مشكلی ایجاد نمی‌شود. معمولاً مردانی كه تحصیلات عالی دارند، میزان تحصیلات همسر خود را در سطح متوسطه (در صورت هماهنگی سایر عوامل) می‌پذیرند و گاه با تشویق، همیاری و کمک به او، باعث رشد تحصیلی وی هم می‌شود. البته در مواردی هم دیده شده كه مرد با داشتن تحصیلات عالی، همسر خود را با تحصیلات متوسطه انتخاب می‌كند؛ زيرا مایل نیست كه او تخصصی داشته باشد و خارج از خانه شاغل شود. تمایلات دختر و پسر در مورد ميزان تحصیلات، در انتخاب همسر باید مورد توجه قرار گیرد. ولی به‌هرحال پایین‌تربودن ميزان تحصیلات دختر در مقابل پسر غالباً مشكل خاصي ایجاد نمی‌كند. اکثر روان‌شناسان برتری یک‌درجه‌ای مرد به زن یا برابری آنها را در تحصیلات، بهترین حالت برای ازدواج می‌دانند.

   دختر دارای تحصیلات عالی و پسر دارای سواد اندك و یا در حدود متوسطه است. در این حالت ممكن است در زمان ازدواج به‌علت نكات مثبتی كه در پسر وجود دارد، پیوند زناشویی انجام شود. ولی این احتمال وجود دارد به دليل اشتغال اجتماعی زن و احساس برتری نسبت به شوهر، احساس حقارت شوهر در مقابل زن به‌تدریج موجب اختلاف شود و زندگی شیرین زناشویی مبدل به كشمكش روانی و اخلاقی شود. بنابراین، والدین و مشاوران باید عواقب بعدی این حالت را به پسر و دختر گوشزد كرده و آنان را متوجه اختلافاتي كنند كه ممكن است به‌خاطر اين هم سطح نبودن تحصيلات به وجود آيد. همسران نيز در صورت ا‌نتخابی این‌چنینی، باید در این زمینه نرم‌خویی و گذشت بالایی را به خرج دهند و مردان باید از حساسیت ویژة خود در این امور بکاهند و دچار غرور کاذب و يا شکسته‌شدن این غرور نشوند.

      حالت دیگر آن است كه زن یا شوهر پس از ازدواج ادامة تحصيل دهند؛ كه اختلاف ميزان تحصیل در این مقطع ایجاد و این مسئله موجب ازهم‌گسیختگي و یا بر‌هم‌خوردن محیط گرم خانواده مي‌شود. در این موارد مثلاً اگر مرد ادامة تحصيل دهد و به درجات بالاي علمي برسد، باید به او زندگی قبل از تحصیلات و گذشت و همکاری بیش از حد همسرش در این راه را یادآوری کرد. همچنين زن را براي تطبیق‌دادن خود با شرایط زندگی جدید شوهر ترغیب كرد و بالاخره زوجین را آگاه كرد در خصوص اينكه ازهم‌گسیختگی زندگی آنها، شرایط بهتری را ایجاد نمی‌كند از سویی دیگر، زن را برای رسیدن به همسرش و مرد را برای حمایت همه‌جانبة او در زمینة پیشرفت زن ترغیب و تشویق كرد. عکس این حالت هم کاملاً صادق است.

     دخترانی هستند با تحصیلات عالی كه به دلايل مختلف با مرد كم‌سواد یا بی‌سواد ازدواج می‌كنند. در مورد این‌گونه دختران و بالعكس پسرانی با این حالت، والدین و مشاوران باید در انتخاب همسر، آنان را با اهداف ازدواج آشنا كنند و به آنان بینش دهند كه هدف ازدواج نه ترحم و ثواب اخروی است و نه افكار غیرواقعی براي جلب رضایت والدین و یا حفظ موقعیت آنان. بنابراين، یا این‌گونه دختران و پسران تن به چنین ازدواج‌هایی نخواهند داد و یا با شناختی جامع و کامل تن به این کار می‌دهند و به‌رغم این تمایز آشکار و با توجه به راهنمایی‌های مشاور و شعور بالای خود، زندگی سرشار از موفقیت را رقم می‌زنند.

کفویت نگرشی و طرز تفکر

یكی از عوامل مؤثر برای رسیدن به زندگی متعادل و منطقی، طرز فكر یكسان است.

طرز فكر و اندیشه افراد، از نوع فرهنگ، ميزان تحصیلات و سن افراد تأثير می‌پذیرد. مشابه‌بودن در نوع تفكر و به‌عبارتی «كفوفكری‌بودن» به‌معنای هم‌سطح‌بودن و یكسانی در نوع جهان‌بینی و فهم و ادراك زن و مرد نسبت به مسائل مختلف فردی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی است.

این هم‌کفوبودن كمك می‌كند تا شیوة تفكر افراد كه مسلماً با یکدیگر متفاوت است به هم نزدیک شده و افراد برای یکدیگر قابل درک باشندوبتوانند از دریچة دیگری به دنیا بنگرند.

البته این موضوع مستلزم درک کامل و همیشگی طرفین از یکدیگر نیست.زيرا ویژگی‌های شخصیتی افراد با یکدیگر متفاوت و رشد آنها در محیط‌ها و با فرهنگ‌های مختلف است. اما باید توجه داشت که این تفاوت دیدگاه در حد معمول و طبیعی‌اش کاملاً منطقی است و حتی برای رشد و تحلیل همه‌جانبة برخی از مسائل لازم و گاه ضروری است.

کفویت از نظر هوش

‌عقل ‌و هوشمندی از مهم‌ترین‌ معیارها، برای یک‌ همسر خوب ‌است. قرآن کریم نیز با استناد به اینکه خود مردم نیز بین عالم و جاهل فرق می‌گذارند، می‌فرماید: «آیا آنهایی که میدا‌نند با آنهایی‌که نمی‌دانند یکسانند؟ تنها خردمندا‌‌ن ‌متذکر می‌شوند.»

معیار هوشمندی در امر کفویت از اهمیت بسزایی برخوردار است. درواقع، از جمله مهم‌ترین شاخص‌ها، قابلیت‌ها و شایستگی‌های‌ همسری، احراز «کفایت‌های ‌شناختی» ‌است. از مؤلفه‌های اصلی ویژگی‌های شناختی، هوشمندی و رشد عقلانی است. زیرا اداره و تداوم زندگی، پیمودن راه راست و حل مشکلات زندگی کار ساده‌ای نیست. اگر همسران با هم تفاهم داشته باشند و موقعیت یکدیگر و شرایط و امکانات زندگی را خوب درک کنند، می‌توانند زندگی را بر پایة صحیحی استوار سازند و به انجام وظایف خود مشغول باشند و به کانون خانواده صفا و محبت و گرمی دهند و با عقل و درایت مشکلات را حل و فصل كنند. همسری که امکانات خانواده و شرایط و اوضاع زندگی را خوب درک می‌کند، توقعات بیجا و بلندپروازی ندارد تا همسرش را در فشار قرار دهد. اکثر اختلافات خانوادگی و کشمکش‌های زندگی، معلول جهالت و نادانی زن و شوهر یا یکی از آنهاست. هرچه عاقل‌تر باشند بهتر می‌توانند همسرداری کنند و وسیلة آسایش و خوشی همديگر را فراهم و از اختلافات و مشکلات بکاهند.

همسر عاقل گذشت و بردباری دارد و با بهانه‌های کوچک و جزئی زندگی را متلاشی نمی‌كند، به‌علاوه همسر باهوش و عاقل بهتر می‌داند در تعلیم و تربیت فرزندانش چگونه عمل کند. همین زیرکی والدین در فرزندشان هم تأثير می‌گذارد. فرزندان خانواده‌هاي خوش‌فهم و باهوش، غالباً باهوش و زیرک می‌شوند و البته عکس این قضیه هم صادق است.

حضرت امام صادقعليه‌السلام فرمودند: «عقل راهنمای مؤمن است» همچنین فرمودند: «هرکس عاقل باشد دین‌دار است و هرکس دین‌دار باشد داخل بهشت خواهد شد.» توجه به کفایت عقلانی بسیار مهم است و بهره‌مندی از ظرفیت هوشی مطلوب از اصلی‌ترین مؤلفه‌های رشد عقلانی است.

کفایت عقلانی با برخورداری از ویژگی‌هایی مانند: قدرت تشخیص؛ فهم و درک و تجزیه و تحلیل صحیح مفاهیم؛ اتخاذ تصمیم‌های مناسب، بجا و حکیمانه در موقعیت‌ها و شرایط مختلف؛ استقلال فکری، انتظار واقع‌بینانه‌داشتن از خویش و دیگران براساس ظرفیت‌ها و توانمندی‌ها؛ قدرت غلبه بر احساسات و هیجان‌ها و کشش‌های نفسانی؛ پذیرش مسئولیت‌های اجتماعی؛ رفتار عادلانه و شجاعانه؛ پیروی از رویة اعتدلال؛ مقیدبودن در ایستادگی در طریق خیر و صلاح و برحذربودن از حرکت در مسیرهای نادرست و گناه‌آلود؛ عامل‌بودن به باورها و گفته‌های صواب و منطقی؛ گوش‌دادن به سخن‌ها و پیروی کردن از بهترین آن و سرانجام تأثير‌ناپذیری از افکار نادرست و دسیسه‌های نفسانی، قابل تشخیص خواهد بود.

لذا توجه به کفویت در حوزة شناختی، بهره‌مندی از ظرفیت مطلوب هوشی، رشد و کفایت عقلانی فرد، در ازدواج بیشترین اهمیت را دارد.

چگونگی تشخیص هوش افراد قبل از ازدواج

    افرادی که درجة هوش خیلی پاییني دارند، کاملاً در رفتار و کردارشان مشخص است. مسائل را به‌راحتی نمی‌فهمند و باید مطالب را با کلی تمهیدات به آنها فهماند. درحالی‌که، افراد باهوش حتی با یک اشارة کوچک مطلب را متوجه می‌شوند و همچنين با رمز و اشاره نیز به خوبی آشنا هستند.

  داشتن تفکر انتزاعی یا تفکر عینی.

   تفکر انتزاعی: استنباط و درک مفاهیم از موقعیت‌های کلی. افرادی که دارای تفکر انتزاعی هستند خیلی سریع طرف مقابل را درک کرده و به‌منظور او پی می‌برند و دیگر لازم نیست که مطالب مدام برایشان تکرار شود. درضمن، این افراد دارای تفکر حل مسئله‌ای هم هستند، یعنی قادر به حل مسائل و مشکلات خود می‌باشند.

     تفکر عینی: در این تفکر همه‌چیز را باید به‌طور ملموس و قابل مشاهده بیان کرد تا فرد مقابل آن را درک کند.

تناسب سیاسی و اجتماعی

کفویت در این موارد بسیار مهم و ضروری است. مثلاً معتقدان به انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی نباید با افراد ضدانقلاب و ضد نظام ـ هرچند که متدین ظاهری باشند ـ ازدواج کنند، زیرا درنهایت دچار مشکل می‌شوند؛ یا باید دست از عقاید خود بردارند و با آنها همرنگ شوند و یا دائم در نزاع و کشمکش باشند. همچنين کسی که اهل علم و بررسي و پژوهش است و می‌خواهد عمر و زندگی‌اش را در راستای مسائل علمی بگذراند و درکل روحیه‌اش یک روحیة کاوشگرانه است، هرگز نباید با فرد و خانواده‌ای وصلت کند که روحیة اجتماعی‌شان یک روحیة تجملاتی و اشرافی است و یا روحیة اجتماعی‌شان با علم، تقوا، زهد و قناعت سنخیت ندارد.

شرایط اقتصادی

نكتة مهم اين است كه اختلاف سطح اقتصادی در مورد افرادی كه قصد ازدواج دارند، باید مورد توجه قرار گیرد. پسر جوانی كه در یك خانوادة فقیر بزرگ شده و فرضاً تحصیلاتی هم دارد، نمی‌تواند دختری از یك خانوادة مرفه را ا‌قناع كند. جالب‌تر اینکه شرایط تربیتی آنها هم متأثر از این موضوع بوده و با هم در این زمینه هم متفاوت‌اند. آن دختر در یك زندگی با امكانات زیاد بزرگ شده و توقعاتی كه در خانة شوهر دارد در همان سطح است و چون چنین وضعیتی را در خانة شوهرش نخواهد داشت، احتمال بروز اختلاف و ناراحتی وجود دارد. بنابراین، باید در زمینة امكانات مالی و رفاه خانواده در زمان انتخاب همسر، توجه خاص مبذول شود.

نکات مهم در مورد عوامل اقتصادی در ازدواج افراد در قبال مشكلات ازدواج و مسائل اقتصادی خانواده پیش از هر چیز باید جنبه‌های روانی امر را در نظر بگیرند و واقعیت‌ها و شرایط موجود را مورد توجه قرار دهند. اهم مسائلی که باید به آن توجه کنند به شرح زیر است:

    دختر و پسری كه قصد ازدواج دارند، باید در جریان مسائل مالی و قدرت اقتصادی یكدیگر قرار گیرند. آنچه در وهلة اول اهمیت دارد وضع مسكن و میزان درآمد ماهيانه پسر و شغل او است كه دختر باید اطلاعات لازم را در این مورد كسب كند. یكی از مواردی كه دختران را به ناسازگاری می‌كشاند، اين است كه پسر قبل از ازدواج، خود را صاحب امكانات معرفی كند و بعد ازدواج مشخص می‌شود كه پسر آه در بساط ندارد. از همان زمان است كه پایة ناسازگاری و بي‌اعتمادي گذارده می‌شود. زندگی‌اي كه بر پایة عدم بي‌صداقتي گذاشته شود، فرجام خوبی نخواهد داشت. والدین و مشاوران باید در مورد اهمیت بررسی وضعیت مالی پسر و میزان صداقت او اطلاعات لازم را به دختر بدهند و به آنان متذكر شوند كه با تحقیق كافی در این زمینه تصمیم بگیرند.

    خانمی كه شاغل است و درآمد ماهيانه دارد، قبل از ازدواج باید وضعیت خود را با همسرش روشن كند. او باید مشخص كند كه درآمد شخصی خود را در اختیار شوهر خواهد گذاشت یا خیر؟ این موضوع موجب خواهد شد كه همسرش پس از ازدواج، توقع بی‌جا نداشته باشد. بعضی از شوهران حاضر به ادامة تحصیل یا كار همسرشان در خارج از خانه نیستند. این مسائل باید قبل از ازدواج مشخص، و جزء شرایط عقد ملحوظ شود.

   بعضی از خانواده‌ها اولین عاملی را كه در زندگی زناشویی مورد توجه قرار می‌دهند، میزان درآمد و ثروت طرف مقابل است. توجه افراطی به این عامل و نادیده‌گرفتن عوامل دیگر، سنگ بنای ازدواج را بر مادیات استوار می‌سازد و به احتمال زیاد ناهماهنگی‌های اخلاقی و فرهنگی را پدید می‌آورد و موجب اختلاف و درگیری در زندگی زناشویی می‌شود. وظیفة دوستان و مشاوران این است كه در مورد مسائل اقتصادی ازدواج، آگاهی دهند و درعین‌حال، اهمیت عوامل دیگر را نیز به آنان تفهیم كنند و متذكر شوند كه مسائل اقتصادی نباید موجب شود كه اهمیت عوامل دیگر را مورد غفلت قرار دهند.

       دختران باید تعریف خود را از سطح شغلی همسر بدانند و با کسی که متناسب با افکارشان است ازدواج کنند، در غیر این صورت پس از مدتی تحمل همسر برایشان مشکل است. مثلاً برخی از دخترها معتقدند که تنها دکتری ،و مهندسی و... شغل‌های مناسب جامعه هستند و بقیة مشاغل هرچند درآمد بالایی داشته باشند، بد و نامناسب می‌دانند؛ ولی برخی دیگر هستند که اصلاً نوع شغل برایشان مهم نیست، آنها به‌دنبال همسری با درآمد بالا و شرایط رفاهی خوب هستند.

    پسران هم باید تعریف خود را از یک همسر ایده‌آل در زمینة اقتصادی مشخص کنند. مثلاً برخی از آنها با شاغل‌بودن همسرشان در خارج از منزل مخالف‌اند و برخی دیگر موافق این موضوع بوده و حتی آن را نشانة اجتماعی‌بودن فرد می‌دانند. البته دستة دوم خود به چند دسته تقسیم می‌شوند:

    افرادی که با فعالیت همسرشان در کارهای آموزشی، آن‌هم فقط مربوط به خانم‌ها موافق‌اند؛

       افرادی که نوع کار برایشان مهم نیست و فقط دوست دارند همسرشان در جایی به‌صورت نیمه‌وقت کار کند تا بتواند به کارهای خانه هم برسد؛

     برخی مایل‌اند که همسرشان در محیط کاری خودشان و در کنار آنها کار کند و...

همة این افراد باید به‌درستی به اعتقاداتشان در انتخاب همسر توجه کنند و این امور را بی‌ارزش و یا قابل تحمیل یا تعلیم به همسر ند‌انند

   والدین باید اطلاعات لازم را در مورد عوامل اقتصادی‌اي كه موجب اختلاف و ناسازگاری است، در اختیار زوجین قرار دهند. از جمله مواردی كه باید خانم‌ها به آن توجه كنند عبارت‌اند از:

    پایین‌آوردن سطح توقع در حد درآمد خانواده؛

     جلوگیری از اسراف و هزینه‌های غیر ضروری؛

     تنظیم هزینه‌ها براساس درآمد بدون تحمیل شغل دوم و سوم به همسر.

درواقع، افراد باید قبل از ازدواج حدود توقعات و شرایط خود را از نظر مالی مشخص كنند تا با افرادی ازدواج نمایند كه فاصلة زیادی با آنها در این زمینه نداشته باشند.

ویژگی‌های جسمی (زیبایی) و روحی

در امر ازدواج زیبایی به‌عنوان یک ملاک اساسی محسوب نمی‌شود یک امتیاز است که در کنار سایر صفات و معیارها مورد توجه قرار می‌گیرد. آنچه مهم است، توازن و تناسب بین پسر و دختر از بعد جسمی و جنسی است. تناسب جسمی از نظر قد، وزن، رنگ پوست، تناسب اندام و زیبایی صورت خواهد بود. این ملاک شاید بیشتر برای پسران در اولویت باشد تا دختران، زیرا برای یک دختر اخلاق خوش مهم‌تر از قیافة زیبای پسر است. به‌هرحال، توجه معتدل و به دور از افراط و تفریط در این مسئله راه‌گشاست. به شرطی که زیبایی، اولین و مهم‌ترین ملاک انتخاب طرفین نباشد و اگر این چنین شد، سقوط آن بیش از صعود نفسانی زوجین خواهد بود.

نقص جسمانی منعی برای ازدواج نیست ولی طرفین باید از آن آگاه و به‌ آن راضی باشند. کفویت در اینجا بدان معناست که دختری با زیبایی متوسط، نباید دنبال یوسف مصری باشد و یا پسری که چهره‌اش در حد معمولی است، دنبال زلیخا بگردد. اصل بر این است که زن و مرد یکدیگر را با شرایط جسمی موجود بپذیرند و حتی توصیه شده است به‌دنبال انتخاب افرادی باشید که از لحاظ بدنی نیرومند و سالم باشند، این موضوع هم در جذب زن و شوهر مؤثر است و هم در ادامة نسل آنها تأثيردارد. رسول اکرمصلي‌الله‌عليه‌وآله فرموده‌اند: «زن را برای زیبایی‌اش به همسری مگیر، زيرا ممکن است جمال زیبا باعث پستی و سقوط اخلاقی‌اش شود.» چنانچه عامل زیبایی، اصل قرار گیرد؛ ممكن است پیامدهای زیر را به‌دنبال داشته باشد:

  زیبایی به‌مرور زمان در معرض زوال قرار می‌گیرد، اگر مرد به دليل زيبايي با زنی ازدواج کند، در طول زمان دچار دلسردی از او خواهد شد؛

  زیبایی امری نسبی است. پس هرقدر فردی زیبا باشد، افرادی زیباتر از او هم وجود دارند و ممکن است با دیدن آنها روح سیری‌ناپذیر انسان به هوس بیفتد؛

 تناسب نداشتن در زیبایی و جسم ممکن است به ناتواناتي‌های جنسی در روابط زناشویی منجر شود.

نکتة دیگری که در اینجا باید مورد توجه قرار گیرد، سلامت جسمانی و روانی فرد مقابل است که نقش بسیار مهمی در زندگی مشترك دارد. لذا قبل از اینكه مراسم عقد انجام شود حتماً سلامت همسر، هم از نظر روحی و هم از نظر جسمی باید احراز شود. حتی مشكلات ژنتیكی نیز در خانوادة همسر باید مدنظر قرار گیرد؛ یعنی اگر خانواده‌ای هستند كه بعضی از افراد آن به‌صورت مادرزادی معلولیت ذهنی یا جسمی دارند باید بااحتیاط بیشتر و با مشاورة پزشكی و روان‌پزشكی ازدواج انجام شود.

سن

رعایت شرایط سنی در تأمین آرامش روحی دو طرف ممكن است تا حدود زیادی در عفت و پاکدامنی آنها مؤثر باشد. تناسب در رابطة سنی زوجین باعث می‌شود تا با درک بهتر، اختلاف در درک و فهم سبب ازهم‌پاشیدگی خانواده نشود. انجام هر امر، به‌موقع و در زمان مناسبش پسندیده است، ازدواج نیز از این امر مستثنی نیست. امام صادق‌عليه‌السلام می‌فرمایند: روزی رسول اکرمصلي‌الله‌عليه‌وآله به منبر رفتند و پس از حمد و ثنای الهی فرمودند:

ای مردم، جبرئیل از پیشگاه الهی نزد من آمد و گفت: دختران بکر مانند میوة درخت‌اند. موقعی که می‌رسند اگر چیده نشوند، اشعة آفتاب فاسدشان می‌کند و وزش باد آنها را پراکنده می‌سازد. همچنین دختران وقتی به سن بلوغ رسیدند و مانند زنان در خویشتن تمایل جنسی احساس نمودند، باید شوهر اختیار کنند و اگر همسر نگیرند از فساد ایمن نیستند، چه آنکه بشرند و بشر از خطا و لغزش مصون نیست.[7]

تشبیه دختران به میوه‌اي که هنگام رسیدن باید چیده شود، نشان می‌دهد که دختر زمان معینی برای ازدواج دارد که اگر دیرتر ازدواج کند، از لحاظ روحی و جسمی آمادگی‌های خود را از دست خواهد داد. معمولاً افرادی که در سنین بالا ازدواج می‌کنند، سخت‌تر و گاه حتی کمتر با همسر خود سازگاری دارند و در امر «تربیت فرزندان» نیز ناموفق‌ترند، زیرا محرومیت‌های روحی و عقده‌های روانی و ازدست‌دادن جذابیت و شادابی و نشاط، مانع آسایش روانی لازم و صبر و بردباری مادرانه و پدرانه است. توصیه به تزویج به‌موقع دختران به‌دليل ظرافت و لطافت آنها و همچنين حفاظت از این موجود انسانی، ارزشمند است. توصیه به تزویج پسران نيز در موقع خود، به‌خاطر شدت تمایلات جنسی و جلوگیری از انحرافات جنسی و اختلافات رفتاری در آنان است. بین بالارفتن سن با افزایش توقعات و ناسازگاری‌های رفتاری و کاهش شور و عشق، رابطة معناداری وجود دارد.

شرایط شخصیتی

افراد و گروه‌های متفاوت جامعه را می‌توان به چند دسته تقسیم کرد:

     درون‌گرا: افرادی هستند که بیشتر در عالم خود و غرق تنهایی و سکوت‌اند، خیلی درگیر محیط اطراف نمی‌شوند و بیشتر دوست دارند تنها باشند. این افراد حتی از اظهار نظر در میان جمع هم واهمه دارند؛

     برون‌گرا: این افراد درگیر دنیای اطراف‌اند، از بودن در جمع و سخن‌گفتن در میان آنها ‌لذت می‌برند و به‌راحتی به ابراز احساسات خود می‌پردازند.

در توضیح این دو گزینه باید گفت: ازدواج زن و مردی که در این موارد متعادل هستند، هیچ اشکالی ندارد. اما اگر هر يك از آنها در يكي از موارد فوق پررنگ باشد مثلاً یکی درون‌گرای پررنگ و دیگری برون‌گرای پررنگ، ازدواجشان سرانجام خوبی نخواهد داشت؛

   مكان‌كنترل بیرونی: فردی است که همیشه دیگران را در اتفاقات و حوادث زندگی‌اش مقصر می‌داند و خودش را هرگز مقصر نمی‌داند. توصیه می‌شود که با این‌گونه افراد ازدواج نکنید؛

   مكان‌كنترل درونی: فردی که علت اتفاقات و ناکامی‌هایش را در درون خود، باورها و اعمالش جست‌وجو می‌کند. اگر خطا کند مسئولیت خطایش را می‌پذیرد و عذرخواهی می‌کند؛

     شخصیت قربانی: فرد علاوه بر اینکه عالم و آدم را مقصر می‌داند، از دیگران متنفر است، از گذشته شکایت می‌کند، از رنج کشیدن لذت می‌برد، خودش را قربانی و تباه‌شده می‌داند که تمام راه‌ها به رویش بسته است و دوست دارد دیگران برایش تأسف بخورند. ازدواج با این افراد ممنوع است؛

       توافق: این افراد خود را با شرایط و موقعیت‌ها و افراد گوناگون سازگار می‌کنند و نظرشان را به دیگران تحمیل نمی‌کنند و به‌نظر دیگران احترام می‌گذارند. زندگی با این افراد لذت‌بخش است؛

     عدم توافق: این افراد با آدم‌ها و موقعیت‌ها ناسازگارند، هیچ‌کس از طعنة آنها در امان نیست، زود قهر می‌کنند و همیشه ساز مخالف می‌زنند. زندگی با این افراد سخت است؛

انسان‌ها از نظر درک دنیای اطراف و برقراری رابطه با دنیا چهار گروه‌اند:

 سمعی: شمرده، رسا و بلند حرف می‌زنند، سرعت کارکردن آنها با سرعت آوازخواندن آنها مطابق است و تن صداها را به حافظه می‌سپارند. دوروبر این افراد پر از کاست‌ها و سی‌دی‌های صوتی است. در طبیعت به‌دنبال منشأ سروصداها هستند و این افراد به بازی‌های پرسروصدا و کم‌تحرک بیشتر علاقه دارند؛

      بصری: این افراد تندتند و بریده‌بریده صحبت می‌کنند، هنگام حرف‌زدن دستهایشان را تکان می‌دهند، در جزوه‌هایشان نقاشی می‌کشند و از رنگ‌های مختلف استفاده می‌کنند و عاشق رنگ‌ هستند، همیشه جزوه‌های تمیزی دارند همه‌چیز را با جزئیات به‌خاطر می‌سپارند، دوروبرشان پر از تصویر است و در گوشه‌ای از طبیعت می‌نشینند و به آن می‌نگرند و یا در حال چیدن گل و گرفتن عکس و پروانه‌اند؛

    لمسی: این افراد بدن شلی دارند، کمی به جلو خم هستند و درست و صاف نمی‌ایستند، کاملاً احساسی و رمانتیک هستند، آرام و بااحساس صحبت می‌کنند، هنگام دیدن تلویزیون به آن نزدیک می‌شوند و حتی در کلاس هم نزدیک به استاد می‌نشینند. این افراد خود را با حواس درگیر طبیعت می‌کنند؛

     جنبشی: این افراد آرام و قرار ندارند، در طبیعت یا دنبال کشف هستند و کاری به صدا ندارند و یا بازی‌های پرتحرک می‌کنند مثل زو، والیبال و...

در رابطه با افراد این گروه باید گفت که اگر هم‌گروهی‌ها با هم ازدواج كنند، عالی‌ترین ازدواج را دارند.

       لمسی‌ها با لمسی‌ها.

      سمعی با سمعی ـ سمعی با بصری.

      بصری با بصری ـ بصری با جنبشی ـ بصری با سمعی.

      جنبشی با جنبشی ـ جنبشی با بصری.

کمترین امکان موفقیت در ازدواج برای سمعی‌هاست و بیشترین امکان موفقیت در ازدواج مختص بصری‌هاست.

دوست‌داشتن

یکی از مباحث بسیار مهم در انتخاب همسر این است که افراد نباید به نقش مطلق عشق در امر ازدواج توجه کنند زیرا این مسئله آنها را به بیراهه و اشتباه در انتخاب، می‌کشاند. ولی دوست‌داشتن و به دل‌نشستن یک امر ضروری و لازم در این تصمیم‌گیری است و بعد از ازدواج عشق آرام‌آرام پدید می‌آید.

باید توجه کرد درمجموع تن صدا، موها، اندام، صورت، تیپ و... طرف مقابل، به دلمان بنشیند، اگر این به دل‌نشستن نباشد کم‌کم از طرف مقابل متنفر می‌شویم و دیگر طاقت تحمل او را نداریم.

وقتی با کسی ارتباط برقرار می‌کنید سه حالت پیش می‌آید:

    اشتیاق: یعنی شما دوست دارید او را دوباره ببینید و برای جلسة بعدی لحظه‌شماری می‌کنید. در این حالت با درنظرگرفتن شرایط قبلی که ذکر شد و داشتن این شرایط، ازدواج توصیه می‌شود؛

   تردید: در این حالت شما هنوز نمي‌دانيد که او به دلتان نشسته یا نه، در این مورد توصیه به تصمیم‌گیری نمی‌شود. تصمیم‌گیری در حالت دودلی ممنوع است؛

    اکراه: این حالت آرام‌آرام تبدیل به تنفر می‌شود و اگر هم همة شرایط دیگر فرد ایده‌آل بود توصیه به ازدواج نمی‌شود.

ملاك‌ها و معیارهای دیگری كه بیشتر مربوط به سلیقه (رنگ مورد علاقه، تیپ مورد نظر، نحوة لباس‌پوشیدن فرد و...)، موقعیت افراد (زندگی در کنار والدین پسر، شرایط موقت کاری سخت و...) و سبک زندگی آنهاست، در دستة دوم قرار می‌گیرد. در رابطة با متفاوت‌بودن سبک زندگی افراد باید گفت که هر فردی متناسب با اعتقادات، علایق و تفکرات خود روند زندگی‌اش را شکل می‌دهد، مثلاً کسی که دارای یک خانة شیک، ماشین آخرین مدل و... است. الزاماً پولدار نیست. شاید به‌دليل تفکر خاصش نسبت به زندگی، دوست دارد که تمام درآمد خود و یا بخش زيادي از آن را برای رسیدن به امیال خود خرج کند که البته امروزه توجه به این سبک در جامعة ما به‌وفور دیده می‌شود و ما آن را حرکتی به‌سوی تجمل‌گرایی می‌دانیم.

عکس مورد بالا هم صادق است؛ یعنی کسی که بسیار ساده زندگی می‌کند ولی دارای درآمدی بالا و پس‌اندازی زیاد است و این شیوة زندگی را برای خود انتخاب کرده است. با قدری تأمل در این مسائل درمی‌یابیم که افراد این دو گروه به سختی می‌توانند در کنار یکدیگر زندگی کنند به‌خصوص افرادی که این فرهنگ و سبک زندگی را جز اصول زندگی خود می‌دانند و بدون آن قادر به زندگی نیستند. بنابراین، تناسب در تفکر افراد مبنی بر سبک و شیوة زندگی هم مسئلة مهمی است که گاه به‌علت بی‌توجهی در انتخاب همسر باعث ایجاد برخی مشکلات حاد در زندگی جوانان می‌شود.

البته توجه به یک نکتة اساسی در اینجا ضروری است و آن اینکه در صورت وجود معیارهای دستة اول در فرد مورد نظر، می‌توان از معیارهای دستة دوم که به‌نظر ما کم‌اهمیت‌تر است، صرف نظر كرد. زیرا در بسیاری از موارد شاهد شکل‌گیری کفویت افراد در این موارد بعد از ازدواج بوده‌ایم. اما این مطلب به شرطی صادق است که افراد، معیارهای دستة دوم را جزو خطوط قرمز خود ندا‌نند.

جمع‌بندی معیارهای ازدواج

در امر ازدواج دو گروه دچار خطا می‌شوند:

      افراط‌گرها: این گروه از افراد دنبال فرشته‌ها می‌گردند و می‌خواهند با کسی ازدواج کنند که همة معیارها را داشته باشد.

    تفریط‌گرها: این گروه از افراد بدون توجه به مسائل و معیارهای مهم، ازدواج می‌کنند و گمانشان اين است که می‌توانند طرف مقابل را آن‌چنان که می‌خواهند تغییر دهند.

در جمع‌بندی معیارها یک‌سری خطوط زرد و قرمز وجود دارد:

خطوط قرمز؛ خطوطی هستند که اگر کسی یکی از آنها را داشته باشد شما با او ازدواج نمی‌کنید، مثل رابطة غیرمشروع جنسی قبل از ازدواج، اعتیاد و...؛

خطوط زرد؛ خطوطی هستند که اگر در کسی مشاهده کنید حساسیت شما را برمی‌انگیزد و دقتتان را برای ازدواج زیاد می‌کند که آیا می‌توانید با این شرایط با او زندگی کنید یا نه؟ خط زرد چیزی نیست که نتوانید با آن کنار بیايید.

هر سه خط زرد؛ با یک خط قرمز برابری می‌کند. خطوط زرد و قرمز استانداردی ندارد و برای هر فرد نسبی و منحصر به خود اوست. مثلاً کسی که خیلی مذهبی است نماز برایش یک خط قرمز است. پس هرکس خودش خطوط زرد و قرمزش را مشخص می‌کند.

روان‌شناسان معیار خطوط زرد و قرمز را خود افراد می‌دانند ولی در رابطه با تعداد مجاز این خطوط در افراد معتقدند که تعداد خطوط قرمز در فرد انتخاب‌شده برای ازدواج باید حداکثر پنج و خطوط زرد باید حداکثر ده مورد باشد، بیشتر از اینها جایز نیست.

ازدواج‌های ممنوع

       با افرادی که سوءظن (بدبینی بیمارگونه) دارند ازدواج نکنید.

      با افرادی که وسواس در فکر، عمل (پاکی و نجاست) و.. دارند ازدواج نکنید.

      با افرادی که افسردگی حاد (ماژور) دارند ازدواج نکنید.

     ازدواج‌های احساسی ممنوع است، یعنی زمانی که شما آن‌قدر احساسی شده‌اید که حاضر به تحقیق نیستید.

   ازدواج با معتادان، الکلی‌ها، رباخواران و کلاً افرادی که به‌سمت خطا می‌روند ممنوع است.

   ازدواج با افرادی که در گذشته یک‌بار ازدواج کرده‌اند و طلاق گرفته‌اند و یا رابطة دوستی با جنس مخالف داشته‌اند و الان ذهن و دلشان دچار درگیری مثبت (عاطفی) و منفی (تنفر و کینه) هستند، یا حتی اگر یکی از این حالات را هم دارد ممنوع است.

     ازدواج با محارم (نسبی، سببی و رضاعی) و کفار از دید اسلام ممنوع است.

 

 

منابع

     بانکی پور، امیرحسین؛ مطلع مهر؛ کمالی نژاد؛ 1387.

    بیابانگرد، اسماعیل؛ جوانان و ازدواج؛ دفتر نشر فرهنگ اسلامی؛ 1386.

      به پژوه، احمد؛ ازدواج موفق وخانوادة سالم، چگونه؟ انجمن اولیا و مربیان؛ 1388.

      بیرقی، ابوالفضل؛ آموزش‌های قبل از ازدواج؛ نوای دانش؛ 1387.

     سادات، محمدعلی؛ راهنمای همسران جوان.

  حسینی بیرجندی، سیدمهدی؛ مشاوره در آستانة ازدواج.

      حسینی، سیدعلی‌اکبر؛ روزنامه رسالت؛ شماره 6586- 9/9/87.

  عابدينی، مطهره؛ انتخاب همسر؛ پيام رسان؛ 1387.

    گنجی، حمزه؛ روان‌شناسی عمومی

10. مجلة عصر جديد، مقالة سمينار ازدواج؛ سال اول،شمارة اول، آذ1370. 225

11. ملکی، حسن؛ مشاورة قبل از ازدواج باجوانان؛ نيکان کتاب، 1387.

12. مطهری، محمدرضا؛ مشاوره و راهنمايی از ديدگاه اسلام؛ دفتر تبليغات اسلامی حوزة علمية قم؛ 1379.

13. مظاهري، علي اکبر؛ جوانان و انتخاب همسر- پارسايان؛ 1388.

14. دکتر فرهنگ؛ سي دي ازدواج موفق.

پايگاه اطلاع‌رسانی charismaco.com.www

پايگاه اطلاع‌رسانیpeyvandeasemani.ir  www

پايگاه اطلاع‌رسانی www. tebyan.net

پايگاه اطلاع‌رسانیwww.niksalehi.com

پايگاه اطلاع‌رسانی         www.tabesh.net

پايگاه اطلاع‌رسانی         www.harfehesabi.blogfa.com

پايگاه اطلاع‌رسانی         www.askquran.ir

پايگاه اطلاع‌رسانی www.turkmenstudents.com

 


[1] وسائل‌الشيعه، ج 14، ص 30

[2] مکارم‌اخلاق؛ ص204 و بحارالانوار؛ ج 10، ص 373

[3] وسائل‌الشيعه؛ ج‏ 14، ص 51

[4] بحارالانوار، ج‏ 100، ص 235

[5] بحارالانوار؛ ج ‏100، ص 235

[6] جواهر؛ ج 29، ص 37

[7] اصول کافی؛ ج 5، ص 337

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم تیر 1389ساعت 23:41  توسط   | 

كمی آن‌‌طرف‌تر از شهر بلداجی (گز بلداجی را که خاطرتان هست؟ محصول همین شهر زیبای چهارمحال و ‌بختیاری است!) چمن زار نسبتا وسیعی قرار دارد که شاید نمونه اش را در هیچ جای دیگر ایران ندیده باشید. چمن زاری که نزدیک به تالاب چغاخورقرار گرفته و محل سکونت و تردد ایلات بختیاری است. مساحت این مرغزار را حدود 700 هکتار برآورد می کنند اما در ماه‌های اردیبهشت تا مهر که سطح آب تالاب رو به کاهش می‌گذارد، وسعت مرغزار از این هم بیشتر می شود. اگر به این تالاب سفر کنید، می توانید با یک تیر چند نشان بزنید و طبیعت بکر و آب و هوای لطیف و فرهنگ و آداب و رسوم مردم بختیاری را در کنار هم تجربه کنید.

رنگ در زندگی محلی های این منطقه حرف اول را می زند انگار که هر جا

پا بگذارید، رنگ ها شاد و سرزنده را می بینید. بر پیراهن زنان و دختران

بختیاری، بر گلیم های دست بافت عشایر و بر زیورآلات چهارپایان دشت

در مرغزار چغاخور، توشمال‌ها (نوازندگان محلی) اگر سرحال باشند و سازشان را همراه داشته باشند، می توانند برایتان نغمه‌های حماسی بختیاری را بنوازند و شما با خوش شانسی تمام می توانید این موسیقی های سنتی را به صورت زنده بشنوید. سواران بختیاری هم هر از گاهی از مقابلتان می گذرند و بین سیاه چادرها جا به جا می شوند. سیاه‌چادر محل اسكان افراد ایل در قشلاق و ییلاق است؛ دست بافته‌ای از پشم بز كه با به هم دوختن آنها فضایی مناسب برای زندگی به وجود می‌آید. این سیاه چادرها را در محل زندگی ایلات بختیاری می توانید ببینید.

شاید در هیچ سفری به اندازه این سفر، چشمانتان با رنگ ها درگیر نشوند. رنگ در زندگی محلی های این منطقه حرف اول را می زند انگار که هر جا پا بگذارید، رنگ ها شاد و سرزنده را می بینید. بر پیراهن زنان و دختران بختیاری، بر گلیم های دست بافت عشایر و بر زیورآلات چهارپایان دشت.

 

اگر این تالاب چغاخور سفر کنید، می توانید با یک تیر چند نشان بزنید

و طبیعت بکر و آب و هوای لطیف و فرهنگ و آداب و رسوم مردم بختیاری را

در کنار هم تجربه کنید

 

تالاب وسیع

تالاب بین‌المللی چغاخور هم با مساحت 2300 هکتاری اش فرصت خوبی به شما می دهد تا یکی از مهم ترین تالاب های دنیا را تجربه کنید و از تماشای طبیعت زیبا و حیات وحش آن لذت ببرید. در نزدیکی این تالاب 85 گونه گیاه و آبزی وجود دارد و پرنده های مهاجر زیادی مثل حواصیل، لک لک سفید، خروس کولی، کشیم، باکلان، مرغابی سانان، فلامینگو، یلوه، اکراس، قو، سلیم و کاکائیها ساکنان فصلی این تالاب هستند. اما مهم تر از همه، ماهی های کمیاب و ارزشمندی هستند که در تالاب چغاخور زندگی می کنند مثل گونه ای از گامبوزیا (کپور دندان) که از نظر ژنتیکی ویژگی های منحصر به فردی دارد.

در حاشیه این تالاب، می توانید تالاب های دیگری را ببینید که بردارزاده های چغاخور به شمار می روند! مثل تالاب گندمان و سولگان که با ارزش های بی نظیر طبیعی و گردشگری شان واقعا دیدنی به نظر می رسند.

این تالاب در دامنه ارتفاعات برآفتاب و کلار و در مسیر جاده شهرکرد-خوزستان قرار گرفته و برای دیدن آن کافی است از شهرکرد 65 کیلومتر فاصله بگیرید تا تنها چند قدم با طبیعت بکر و زیبای این تالاب فاصله داشته باشید.

اما اگر بخواهید راه های دسترسی به این تالاب را دقیق تر بدانید، باید بگوییم که دسترسى به تالاب چغاخور از طریق جاده آسفالته بروجن- ناغان و شهرکرد- ناغان و راه آسفالته سرد روستاهاى حاشیه در ضلع غربى در جنوب شرقى تالاب امکان پذیر است.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم تیر 1389ساعت 23:40  توسط   | 

یک داستان واقعی

خانمي با لباس کتان راه راه وشوهرش با کت وشلوار دست دوز و کهنه در شهر بوستن از قطار پايين آمدند و بدون هيچ قرار قبلي راهي دفتر رييس دانشگاه هاروارد شدند.

منشي فوراً متوجه شد اين زوج روستايي هيچ کاري در هاروارد ندارند و احتمالاً اشتباهی وارد دانشگاه شده اند. مرد به آرامي گفت: «مايل هستيم رييس را ببينيم.»

منشي با بي حوصلگي گفت: «ايشان امروز گرفتارند.»

خانم جواب داد: « ما منتظر خواهيم شد.»

منشي ساعتها آنها را ناديده گرفت و به اين اميد بود که بالاخره دلسرد شوند و پي کارشان بروند. اما اين طور نشد. منشي که دید زوج روستایی پی کارشان نمی روند سرانجام تصميم گرفت برای ملاقات با رییس از او اجازه بگیرد و رییس نیز بالاجبار پذیرفت. رييس با اوقات تلخي آهي کشيد و از دل رضایت نداشت که با آنها ملاقات کند. به علاوه از اينکه اشخاصی با لباس کتان و راه راه وکت وشلواري دست دوز و کهنه وارد دفترش شده، خوشش نمي آمد.

خانم به او گفت: «ما پسري داشتيم که يک سال در هاروارد درس خواند. وي اينجا راضي بود. اما حدود يک سال پيش در حادثه اي کشته شد. شوهرم و من دوست داريم بنايي به يادبود او در دانشگاه بنا کنيم.»

رييس با غيظ گفت :« خانم محترم ما نمي توانيم براي هرکسي که به هاروارد مي آيد و مي ميرد، بنايي برپا کنيم. اگر اين کار را بکنيم، اينجا مثل قبرستان مي شود.»

خانم به سرعت توضيح داد: «آه... نه....  نمي خواهيم مجسمه بسازيم. فکر کرديم بهتر باشد ساختماني به هاروارد بدهيم.»

 رييس لباس کتان راه راه و کت و شلوار دست دوز و کهنه آن دو را برانداز کرد و گفت: «يک ساختمان! مي دانيد هزينه ي يک ساختمان چقدر است؟ ارزش ساختمان هاي موجود در هاروارد هفت و نيم ميليون دلار است.»

خانم يک لحظه سکوت کرد. رييس خشنود بود. شايد حالا مي توانست از شرشان خلاص شود. زن رو به شوهرش کرد و آرام گفت: «آيا هزينه راه اندازي دانشگاه همين قدر است؟ پس چرا خودمان دانشگاه راه نيندازيم؟»

شوهرش سر تکان داد. رييس سردرگم بود. آقا و خانمِ "ليلاند استنفورد" بلند شدند و راهي کاليفرنيا شدند، يعني جايي که دانشگاهي ساختند که تا ابد نام آنها را برخود دارد:

 

دانشگاه استنفورد از بزرگترین دانشگاههای جهان، يادبود پسري که هاروارد به او اهميت نداد.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم تیر 1389ساعت 23:39  توسط   | 

 

                                                   من دلم می خواهد
                                             خانه ای  داشته باشم پر دوست
 کنج هر ديوارش                                                               
دوستهايم بنشينند آرام                                                 
گل بگو گل بشنو                                                   
هرکسي مي خواهد                                                  
وارد خانه پر عشق و صفايم گردد                               
يک سبد بوي گل سرخ                                          
به من هديه کند                                                   
شرط وارد گشتن                                              

شست و شوي دلهاست    
شرط آن داشتن
يک دل بي رنگ و رياست
بر درش برگ گلي مي کوبم 

روي آن با قلم سبز بهار

مي نويسم اي يار
خانه ي ما اينجاست
تا که سهراب نپرسد دیگر
"خانه دوست کجاست؟ "

فريدون مشيري
+ نوشته شده در  شنبه پنجم تیر 1389ساعت 23:38  توسط   | 

 باسمه تعالی

بررسی روابط دختر و پسر

 یكی از نیازهای اساسی زندگی انسان، تعامل و ارتباط با دیگران است. انسان در طول حيات خود، پیوسته برای بقا و پیشرفت خویش، محتاج ارتباط با دیگران است كه بین این ارتباط و سلامت فردي رابطه‌ای نزدیك وجود دارد. انسان‌ها به‌دنبال یافتن كسانی هستند كه با آنها احساس خوش‌بختی كنند و از زندگی با آنها لذت ببرند و همچنين منفعت بیشتری را در كنارشان كسب كنند. در بین ارتباطات انسانی، ارتباط با جنس مخالف در برخی از مراحل زندگی انسان مطرح است. اين روابط را می‌توان به‌صورت‌هاى زیر بيان کرد:

رابطة زن و شوهرى؛

رابطة علمى؛

رابطة حرفه‌اى و شغلى؛

رابطة دوستانه.

رابطة زن و شوهرى

ارتباطي مورد تأیید و تأکید اسلام است كه در آن زن و مرد براساس موازین شرعى و عقد رسمي با يكديگر رابطه برقرار كنند. ده‌ها آیه و صدها روایت از معصومین‌عليهم‌السلام دربارة اهمیت ازدواج و روابط زناشویى، شاهدي بر این مدعاست. خانواده، مهم‌ترین کانون و نهاد اجتماعى است که با ازدواج و رابطة زن و مرد شکل مى‌گیرد. از نظر دين اسلام، این رابطة اجتماعى مشروع و مورد تأکید است.

رابطة علمى بین زن و مرد

این نوع رابطه، با حفظ موازین شرعى و رعایت حدود الهى از طرف زن و مرد مجاز است. بهترین مصداق بارز آن، رابطة بین استاد و شاگرد است؛ اعم از اینکه زن استاد و مرد شاگرد باشد، یا بالعكس. آنچه در اين ارتباط مهم است، رعایت موازین شرعى است. اگر احکام الهى مراعات شود، نه‌تنها مجاز است، بلکه مورد تأکید اسلام است. اما اگر حدود الهى مراعات نشود و حریم‌هاى بین محرم و نامحرم شکسته شود، اسلام از این رابطه ناخشنود است و آن را نهى مي‌کند، زیرا به ضرر جامعه و زن و مرد است.

رابطة شغلى و حرفهاى

فعالیت‌هاى شغلى در جامعه، به سه‌دسته تقسیم مي‌شوند:

شغل‌هایى که الزاماً برعهدة زنان است و جایز نیست که مردان آن شغل‌ها را انتخاب کنند. مثل شغل مامایى و کارهایى که جنبة زنانة محض دارد. در این‌گونه موارد اسلام تأکید مى‌کند، شغل‌هاى حساس و مهمى که مربوط به بانوان است، توسط خودشان انجام شود. بنابراين در اينجا، رابطة شغلي بین زنان است و مردان حق ورود به این مشاغل را ندارند، مگر در شرایط ضرورى.

شغل‌هایى که مخصوص مردان است. مثل کارهاى شاق و سختى که با فیزیک بدن زن و روحیات او سازگار نیست. طبیعى است، پذیرفتن این‌گونه کارها که براى زن یا جنین او ضرر داشته باشد، جایز نیست.

شغل‌هایى که مشترک بین زنان و مردان است که در اکثر موارد، تقریباً بيشتر كارها مشترک است. در این‌گونه مشاغل اگر زن و مرد ضوابط شرعى را رعایت کنند و مرتکب عمل حرامى نشوند، مى‌توانند باهم مشارکت فعال داشته باشند. مانند نمایندگى مجلس، معلمى و...

این زمانی است كه پسر و دختر تصمیم می‌گیرند تا همسر آیندة خود را انتخاب كنند و این ارتباط مقطعی را لازمة شناخت از همدیگر می‌دانند. اما متأسفانه امروزه وعدة ازدواج و بهانة شناخت خصوصیات رفتاری از مهم‌ترین عواملی است كه ارتباط بین دخترها و پسرها را در جامعة ما توجیه می‌كند.

بنابراين، جوان امروز در ارتباط با جنس مخالف خود به‌دنبال چیست؟ ازدواج، عاطفه، محبت، وقت‌كشی، عشق و.‌..

روان‌شناسان معتقدند، میل و كشش به جنس مخالف از نظر فیزیولوژی یك نیاز طبیعی، فطری و روانی است. آنها می‌گویند در تمام فرهنگ‌ها و كشورها، پسران و دختران در سن بلوغ اولین نگاه و گرایش را به‌سوی جنس مخالف ابراز می‌كنند. اما مرز این كشش در هر فرهنگی تعریف شده است، برای مثال در جوامع غربی و سایر جوامع غیرمسلمان، ارتباط میان دو جنس مخالف به خود فرد سپرده شده و هر شكلی از این ارتباط مورد پذیرش جامعه و فرهنگ آن است. اما در كشورهای مسلمان و برخی فرهنگ‌ها این ارتباط محدود است و در مواردی به فضای سیاسی و اجتماعی جامعه بستگی دارد. دین زندگی‌آموز اسلام نیز در این زمینه احکام و مرزهای ویژه‌ای ترسیم کرده است. دين اسلام روابط بین دو جنس مخالف را در چارچوب خانواده‌ جایز و خارج از آن ‌را سبب انحراف اخلاقی و فساد فردی و اجتماعی می‌داند. البته این سخن به ‌معنای عدم حضور اجتماعی زنان و ارتباط‌های متعارف و ضروری کاری، علمی، فرهنگی و..‌. نیست. بلکه از مواردی است که رابطة زن و مرد بیگانه از حالت عادی خارج شده و به‌سوی دوستی و گفت‌وگوهای طولانی کشیده می‌شود.

باید توجه داشت كه، در قشر جوان نیروی پیوندجویی دو جنس مخالف، دل‌دادگی‌های پسرانه و دلبری‌های دخترانه و دل‌بستگی‌های طرفین وجود دارد. البته این ارتباط‌ها و علاقه‌ها باعث تشكیل خانواده و بقای نسل و ادامه حیات هستند، به شرطی که در چارچوب اصولی اخلاقی و شرعی باشند. گاهی این علاقة درونی به جنس مخالف و نیاز ارتباط با او از چارچوب هنجارهای اجتماعی و دینی خارج  و به‌سوی بی‌عفتی و گناه كشیده می‌شود كه این مسئله بسیار ناشایست و غیراخلاقی است.

رابطه دوستى بین دختر و پسر

این نوع رابطه از نظر اسلام حرام است و قرآن از دوستى بین دختر و پسر و این‌گونه روابط نهى کرده است، زیرا عفت عمومى جامعه با این نوع روابط آسیب جدى مي‌بیند و پایه‌هاى ازدواج و خانواده سست مي‌شود و صدها مفسدة اخلاقى براى دختر، پسر و جامعه به‌وجود مي‌آيد. بدون تردید، اگر ائمه‌علیهم‌السلام از حضور زنان در جامعه نهى کرده‌اند، این نهى کلى و مطلق نیست، منظور آنان این نیست که زنان مطلقاً نباید در امور اجتماعى مشارکت داشته باشند، بلکه منظور آنها این است که زنان بدون دلیل موجه، نباید در میان مردان و مقابل چشم آنها قرار گیرند و در صورت لزوم، باید حضورشان در حد نیاز و ضرورت باشد و اضافه بر آن، به صلاح زنان و جامعه نیست؛ زیرا ممكن است مفسده‌هاى زیادى داشته باشد.

نکتة دیگرى که باید به آن توجه کرد، این است که اجتماعي‌بودن زنان و داشتن جایگاه اجتماعى، مستلزم حضور بي‌رویه و بدون دلیل در میان مردان نیست؛ بلکه خود زنان مى‌توانند تشکل‌هاى اجتماعى ـ فرهنگى تشكيل داده و در این تشکل‌ها و در زمینه‌هاى گوناگون، حضور فعال داشته باشند. بنابراین، دين اسلام حضور و مشارکت زنان در مسائل اجتماعى را نهى نمى‌کند، بلكه ضوابط، قوانین و حدود این حضور را مشخص مي‌کند. از سوي این قوانين به‌دليل مصونیت زنان از آسیب‌هاى اجتماعى است و از سوى دیگر، مصون‌ماندن جامعه از آسیب‌هایى است که از ناحیة زنان و مردان فرصت‌طلب، به‌وجود مي‌آید. بنابراین، هیچ‌تناقضى بین آموزه‌هاى دینى وجود ندارد و همة آنها هماهنگ با یکدیگر و متناسب با نیاز جامعه انسانى است.

با توجه به شرایط خاص دوران جوانى و طولانى‌بودن دوران تجرد برخی از افراد و خطرات جدى تمایلات آشکار و پنهان غرايز نفسانى، لازم است پسران و دختران، روابط خود را از نظر کمّى و کیفى تحت کنترل قرار دهند و در سطح ضرورت حفظ کنند. بنابراین، توصیة ما این است که به نکات زیر توجه کرده و حتماً به آنها عمل کنید:

اگر ضرورتى نيست، از ایجاد رابطه با نامحرم پرهیز شود و دختران در مقابل افراد نامحرم به‌جاي رفتارى صمیمانه، رفتارى متکبرانه داشته باشند. در احکام شرعى آمده است که در غیر ضرورت، مکروه است که مرد با زن هم‌صحبت شود، مخصوصاً زن و مرد جوان. علت این است که چه‌بسا همین هم‌صحبت‌شدن‌ها غرایز جنسى افراد را تحریک و یک الفت و محبت شهوانى بین مرد و زن ایجاد كند و نقطه آغازى براى غوطه‌ورشدن در انحراف و فساد شود. به‌هرحال، انسان باید دقیقاً درون خود را بکاود و باطنش را عمیقاً مطالعه کند تا بفهمد که صحبت‌کردن با افراد نامحرم، چه ضرورتى براى او دارد.

در صورت ناچارى و ضرورت روابط با نامحرم، تا آنجا که به شکستن حریم احکام الهى منجر نشود، اشکالى ندارد. بنابراین، گفت‌وگو و نگاه‌هاى متعارف و بدون قصد لذت و ریبه اشکالى ندارد. اما لازم است که ارتباط در کلاس‌ها، به‌گونه‌اى باشد که کمترین اختلاط پدید آید و در معاشرت و گفت‌وگو، هنجارهاى شرعى زیر رعایت شود:

از گفت‌وگوهاى تحریک‌کننده پرهیز شود؛

از نگاه‌هاى آلوده و شهوانى خوددارى شود؛

حجاب شرعى رعایت شود؛

قصد تلذذ و ریبه در کار نباشد؛

دو نفر نامحرم در محیط بسته تنها نباشند.

تعریف دوستی دختر و پسر

براساس قواعد كلی حاكم بر ارتباط میان‌فردی، هر ارتباطی، دوستی دختر و پسر نيست. دوستی دختر و پسر یعنی «ارتباطی كه بین دو جنس مخالف وجود دارد و در این ارتباط محبت، صمیمیت، عشق و علاقة قلبی ویژه وجود دارد.» در کل، می‌توان گفت که دوستی دختر و پسر آن رابطه‏ای است که صمیمانه و گرم و عمدتاً پنهانی باشد و از طریق دیدارهای مخفیانه، ردو‌بدل کردن نامه، ارتباط تلفنی و..‌. ایجاد ‏شود.

چرا ارتباط ناسالم

 برخی كارشناسان تربیتی، تحلیل این‌گونه رفتارها و تفكرات را به اِعمال محدودیت‌های غیرمنطقی به جوانان نسبت می‌دهند و می‌گویند وقتی جوان عرصه را بر خود تنگ ببیند و نتواند خود را از نظر عاطفی و اخلاقی با محیط تطبیق دهد و مربیان، معلمان و برنامه‌ریزان نهادهای آموزشی و تربیتی نیز نتوانند به احساسات و تمایلات منطقی و احساسی او پاسخ دهند، جوان سرخورده به اجتماع پناه می‌برد و سعی می‌كند چیزهایی را كه طی سال‌های زندگی از او دریغ شده است به‌هرترتیب ممكن حتی با هنجارشكنی به‌دست آورد.

عده‌ای نیز تنگناهای اقتصادی، گسترش ارتباطات، فردگرایی و بی‌تفاوتی به ارزش‌ها را دلیل این‌گونه رفتارهای اجتماعی می‌دانند و معتقدند این دلایل موجب شده است بسیاری از جوانان امروزی نسبت به ازدواج دید مثبتی نداشته باشند و به‌نوعی از زیر مسئولیت تشكیل خانواده شانه خالی كنند.

متأسفانه مشكلات مالی و شرایط سخت ازدواج در جامعة ما، عوامل مهمی هستند که باعث فرار‌ پسران از ازدواج شده است. بسیاری از جوانان در این زمانه ترجیح می‌دهند خوش باشند. ازاین‌رو، به ازدواج با نگاه منفی می‌نگرند اما از آنجا كه زن و مرد هر دو به هم نیازمندند و رفع نیازهای عاطفی و احسا‌سی آنها در حال حاضر از طریق ازدواج به سختی امكان‌پذیر است، متأسفانه شاهد گسترش ارتباطات از نوع ناسالم هستیم.

انگیزه‌های برقراری ارتباط با جنس مخالف

هیجانات و عواطف دوران بلوغ

در طول زندگی یك فرد وقایعی رخ می‌دهند كه از اهمیت خاصی برخوردارند و به‌عنوان نقاط عطفی در زندگی از آنها یاد می‌شود. یكی از این وقایع بلوغ است. بلوغ دورة بحرانی انتقال از مرحلة كودكی به بزرگ‌سالی و زمان كسب قدرت باروری است. نوجوان تغییراتی در جسم و روح خود احساس می‌كند، سؤالاتی برای او مطرح و دچار اضطراب می‌شود. جامعه‌شناسان معتقدند بیشتر عشق‌های دورة نوجوانی از محدودیت‌های روابط دو جنس نشئت می‌گیرد و سنن و هنجارهای اجتماعی آن را تقویت می‌کند. بر این اساس، عشق منطقی (دوست‌داشتن) تأثیر مثبتی در سلامت روح و روان فرد دارد، باعث ایجاد انگیزه و تلاش شده و با ایجاد آرامش روحی و روانی موجب شکوفایی خلاقیت‌ها و پتانسیل‌های بالقوه می‌شود.

در كشور ایران به‌علت محدودیت‌های اجتماعی که در روابط بین دو جنس وجود دارد، عشق دوران نوجوانی پدیده‌ای شایع و همه‌گیر است و نوجوانان نیازهای روانی خود را با تصویرپردازی ذهنی از جنس مخالف ارضا می‌کنند. در سال‌های اخیر با افزایش میزان روابط دختر و پسر، از شدت این پدیده کم شده است. به اعتقاد روان‌شناسان، رابطة غیرمستقیمی بین میزان روابط بین دو جنس و شدت و میزان آسیب ناشی از عشق‌های دوران بلوغ (نوجوان) نيست وجود دارد. با افزایش میزان روابط بین دو جنس، مفهوم «عشق» در روابط کاهش‌یافته و حس «دوست‌داشتن» افزایش می‌یابد، در این حالت روابط از دوام بیشتری برخوردار است.

ایجاد شرایط برای افزایش تجربه و سطح آگاهی نوجوانان از جنس مخالف و نهادینگی مفهوم دوست‌داشتن در آنها باعث کاهش آمار طلاق، ناهنجاری‌های اجتماعی و ناراحتی‌های روحی و روانی در دوران جوانی می‌شود. در حال حاضر، آموزش‌های لازم درخصوص تغییرات فیزیولوژیک و روحی و روانی دوران بلوغ به نوجوانان مورد بی‌توجهی قرار گرفته و این ردة سنی از طریق گروه هم‌سالان کم‌وبیش با این پدیدة طبیعی آشنا می‌شوند. در شرایطی که بیشتر خانواده‌ها اجازة رابطه با جنس مخالف را نمی‌دهند، فرزندان روابط مخفیانه‌ای برقرار می‌کنند که در برخی موارد به رابطة جنسی می‌انجامد.

پروین دایی‌پور روان‌شناس و پژوهشگر اجتماعی می‌گوید: «گرایش به جنس مخالف از پدیده‌های شایع دورة نوجوانی و از تغییرات دوران بلوغ است. در این دوره نوجوان از رابطة با جنس مخالف لذت می‌برد که کنشی طبیعی از مراحل رشد انسان است. اما مشکل زمانی ایجاد می‌شود که بعضی از نوجوانان فراتر از سطح سن و تجربة خود وارد روابط جنسی می‌شوند.» وی در پاسخ به این سؤال که «چرا باید در سنین بلوغ احساس عشق و مهرورزی در نوجوانان شکل بگیرد‌، در‌صورتی‌که به‌طور طبیعی (تا سنین 20 تا 25 سال) پختگی و تجربه لازم برای برقراری رابطه با جنس مخالف وجود ندارد» اظهار می‌دارد: «این فاصلة زمانی برای رشد نوجوان و رسیدن به پختگی و کمال در روابط اجتماعی لازم است. در سنین بلوغ نوجوان نگاه کنجکاوانه‌ای به جنس مخالف دارد و با شنیدن و نگاه‌کردن به اطراف، تصویری ایده‌آل از همسر آیندة خود در ذهن ایجاد می‌کند. در این فرایند زمانی که نوجوان به سنین جوانی (پایان 20 سال) می‌رسد از تجربة لازم برخوردار شده و می‌تواند روابط جدی با جنس مخالف برقرار کند.»

وی ادامه می‌دهد: «حدی از روابط دختر و پسر برای رشد به هنجار آنها لازم است. مشکل اصلی این روابط آن است که تعدادی از نوجوانان (به‌طور تجربی20 تا 30 درصد) زمانی که عاشق می‌شوند به خود اجازه می‌دهند روابط جدی با طرف مقابل برقرار کرده و وارد رابطة جنسی شوند. می‌توان علت اصلی این برخورد و اشتباه بزرگ نوجوانان را رفتار غلط خانواده‌ها دانست، زیرا خانواده‌ها اطلاع چندانی از شرايط دوران بلوغ ندارند و با ظهور علائم دوران بلوغ در فرزندان خود دچار ترس شده و از رفتارهای جنسی فرزندان خود واهمه دارند و به محدودسازی فرزندان خود می‌پردازند. اين شرايط باعث می‌شود که تعارض بين والدين و فرزندان زياد شده و نوجوان از لحاظ عاطفی تحت فشار شديدی قرار گيرد. در اين صورت برای ارضای نياز‌های روانی خود به اجتماع کشيده می‌شود و با اولين ابراز محبت‌ها احساس عاشق‌شدن در او شکل می‌گيرد و فکر می‌کند کسی پيدا شده که او را می‌فهمد و تأييد می‌کند.»

‌نگرش و عملکرد والدین

نگرش آزادانه و سهل‌انگارانة والدین نسبت به این‌گونه روابط، عامل تعیین‌کننده‌اي برای گسترش این روابط است. بنابراین، از یک‌سو انتقال درست ارزش‌ها به فرزندان و انتظارات والدین از آنها درخصوص این‌گونه روابط ممكن است بهترین تأثیر را در پیشگیری از این‌گونه روابط داشته باشد. گاهی والدین نظر قطعی و واقعی خود را در این مورد با فرزندان مطرح نمی‌کنند و درک فرزندان از نگرش والدین، ممکن است درک کاذب باشد.

اما از سویی دیگر، کنترل بسیار شدید و سخت‌گیرانه به‌خصوص در دوران نوجوانی ـ برخلاف انتظار همگان ـ عامل مهم دیگری برای شیوع این دوستی در جامعه است.

بنابراین، می‌توان نتیجه گرفت که یک نوع کنترل و نظارت مناسب در سطح متوسط (نه بسیار سخت‌گیرانه و نه بسیار آزادانه) بهترین تأثیر را روی رفتارهای نوجوانان در مورد رابطه با جنس مخالف دارد.

وعده ازدواج

یكی از بهانه‌های ارتباط بین پسران و دختران جوان، وعدة ازدواج از طرف پسر است كه معمولاً با این وعده‌ها، پسران با دختران ارتباط برقرار می‌كنند. دختر و پسر با طرح مسئلة ازدواج با یكدیگر رفاقت كرده و سعی می‌كنند نیازهای عاطفی همدیگر را برآورده كنند. حقیقت امر این است كه این وعده‌ها در حد خیال باقی ‌مانده و جامة عمل نمی‌پوشند؛ زیرا خانواده چنین افرادی را در حد لازم پخته و شایسته برای ازدواج نمی‌یابند. طرح مسئله ازدواج اگر از سوی پسر هم مطرح شود، با مخالفت خانواده‌اش روبه‌رو می‌شود و حتی اگر پسر به خواستگاری دختر نیز برود، خانوادة دختر چنین ازدواجی را نمی‌پسندند.

بنابراین، وجود فكر ازدواج در بین دختران و پسران تنها نوعی سازوكار دفاعی برای ایجاد رضایت خاطر و رهایی از اضطراب است. اضطرابي كه در اثر عملِ خلاف قواعد و هنجارهای خانواده و جامعه به وجود مي‌آيد. بهترین روش ایجاد ارتباط، عمل در پرتو اصول دینی است؛ كه خانوادة پسر از خانوادة دختر خواستگاری كند و تحت نظارت والدین تحقیقات ادامه یابند و از خصوصیات همدیگر مطلع شوند.

انگیزة جنسی

از انگیزه‌های دیگر ارتباط دختر و پسر جوان بهره‌بری جنسی است. این پدیده در میان اقشاری از جامعه كه از لحاظ رشد فكری و فرهنگی در انحطاط شدیدی به‌سر می‌برند، بیشتر دیده می‌شود. این افراد برای ارضای غرایز جنسی خود، همة ارزش‌های خانوادگی و فردی خود را قربانی می‌كنند و دست به رفتاری می‌زنند كه برای اغلب افراد جامعه، بسیار پست تلقی می‌شود. چنانچه این ارتباط‌های ناپسند منجر به رابطة جنسی بین دختر و پسر شوند، مشكلات زیادی برای دختر ـ كه قربانی اصلی این رابطه است ـ‌ به‌وجود می‌آيد. درگيري ذهنی دربارة اينكه مبادا این ارتباط در آینده برای او مشكل‌ساز باشد، تعادل روانی‌اش را به‌نحو چشم‌گیری برهم می‌زند و فشار روانی زیادی بر او تحمیل می‌كند. چنین دخترانی براي ازدواج با مشكل مواجه می‌شوند و حاضر به ازدواج نیستند و اگر زمانی با فشار خانواده تن به ازدواج ‌دهند، همیشه نگران افشای رابطة گذشته خود هستند و از اینكه همسرشان از رابطة مخفی آنها در گذشته آگاه شود رنج می‌برند.

توهم قدرت و جاذبه

یكی دیگر از انگیزه‌های دوستی با جنس مخالف این است كه پسران داشتن دوست‌دختر را یك قدرت اجتماعی برای خود تصور می‌كنند و دختران نیز داشتن دوست‌پسر را یك جاذبة فردی و اجتماعی برای خود به‌حساب می‌آورند. اما طولي نمی‌كشد كه متوجه مي‌شوند این قدرت‌نمایی و جاذبة ارائه شده، به قیمت ازدست‌دادن بسیاری از جاذبه‌ها و قدرت‌های اجتماعی و شخصیتی دیگر تمام شده است. در‌نتیجه، دوستی‌ها به پایان می‌رسند و حسرت از بين رفتن شرافت و ارزشمندی خویش، دنیایی از تعارض را در درون دختر و پسر باقی می‌گذارد.

پناه‌جویی به یكدیگر

دختران و پسران جوانی كه در خانواده مورد بی‌محبتی قرار می‌گیرند و از وضعیت روانی و اجتماعی خویش ناراضی هستند و خود را سرگردان و آشفته می‌یابند، از طریق برقراری روابط پنهاني با جنس مخالف، درصدد كسب اطمینان خاطر و رضایتمندی بیشتر و همچنين در جست و جوي پناه‌گاهی برای جبران كمبودهاي محبتي خود هستند. اما اطمینان خاطری كه دختران و پسران از طریق برقراری دوستی به دنبالش هستند هیچ‌گاه حاصل نمی‌شود؛ زیرا این روابط پنهانی و به دور از چشم خانواده صورت می‌گیرد. به‌همین‌دلیل، دختر و پسر باید وقت و توان زیادی صرف كنند تا بتوانند زمینة این رابطه را فراهم كنند و تحمل ترس و اضطراب مستمری كه دو طرف باید تحمل كنند تا این روابط از چشم آشنایان پنهان بماند، رضایتمندی و آرامشی را كه به‌دنبال آن هستند، خنثی مي‌كند.

در برخی از جوانان علاوه بر کمبود محبت، کمبود اقتصادی هم وجود دارد. البته این مسئله بیشتر در افرادی که خانوادة آنها به‌لحاظ مالی در سطح پاییني بوده است و قصدشان برای برقراری ارتباط با جنس مخالف، تأمین مالی و عاطفی توسط طرف مقابل است. آنها برای رسیدن به هدفشان اغلب با افرادی دوست می‌شوند که از نظر مالی بالاتر از خودشان هستند و اين دوستی، علاقه و ازدواج را بهانه‌اي براي رابطه‌شان معرفی می‌کنند.

روابط آسیب‌زا

در اجتماع ارتباط و مواجهة پسران و دختران، امری اجتناب‌ناپذیر است. زیرا نمی‌شود در جامعه دیوار و حائلی بین دو جنس كشید. هنگامی كه از روابط دختران و پسران به‌عنوان معضل اجتماعی و آسیب‌زا یاد می‌شود، منظور روابط پنهانی، غیرعادی و ناپخته‌ای است كه به دور از هرگونه شناخت كافی بوده و به‌صورت هیجانی، تخیلات و رؤیاهای غیرواقعی صورت می‌گیرد. دختران و پسرانی كه به‌منظور جلب توجه جنس مخالف و با هدف دوست‌یابی از بین آنان، افرادی مانند خود را می‌یابند و روابط نامتعادلی برقرار می‌كنند، معمولاً با احساس سرخوردگی و بیهودگی و نیز احساس بیزاری از خود به خانه باز می‌گردند.

غریزة جنسی غریزه‌ای نیرومند است که هرچه بیشتر اطاعت شود، سركش‌تر می‌شود؛ همچون آتشی كه هرچه بیشتر به آن خوراك بدهند، شعله‌ورتر می‌شود.

آسیب‌شناسی

به‌طوركلی روابط باز و آزاد دو جنس مخالف پیش از ازدواج، دارای آفت‏ها آسیب‏های روانی و اجتماعی و خانوادگی جبران‌ناپذیری است. در زير به چند نمونه از این آسیب‏ها اشاره می‏شود:

آسیب فردی ـ روانی

ازبین‌رفتن كرامت انسانی و غرق‌شدن در گرداب شهوت‌ها

اگر انسان به غریزة جنسی به‌عنوان یك هدف بنگرد و به آن خارج از چارچوب مقررات اجتماعی، فرهنگی و اعتقادی بپردازد، آن‌گاه هر عملی كه بهتر و بیشتر به شهوت‌ها پاسخ دهد، جایز شمرده می‌شود. اين‌‌گونه است كه چشم‌چرانی، علاقة شهوانی به هم‌جنس، خودارضایی، اعتیاد به عكس‌ها و فیلم‌های مبتذل و آزادی ارتباط دختران و پسران با یكدیگر پسندیده تلقي مي‌شود؛ حتی اگر با ضابطه‌های عقلی و دینی در ستیز باشند و به نابودی شرافت انسانی و جامعة بشری بینجامند!

با نگاهی به جوامع غربی، آثار پیامدهای منفی رابطة دختران و پسران بر فرد و جامعه بسيار مشخص است. در این جوامع، هدف انسان از زندگی و آیندة روشن از بين رفته و افزایش روزافزون قتل و جنایت، اعتیاد، خودفروشی، آشفتگی روحی و روانی و دیگر آسیب‌های اخلاقی و انسانی، همه ناشی از غلبة شهوات و بی‌بندوباری‌ها بر عقل و ایمان است.

كاهش آرامش روانی و افزایش التهاب و اضطراب

برخی صاحب‌نظران غربی، آزادی‌های جنسی را عامل آرامش روحی و زدودن عقده‌های درونی می‌دانند، ولی پس از اجرای فراگیر این راهكار در غرب، شاهد افزایش روزافزون بیماری‌های روانی، خودكشی و جنایت‌های ناشی از ناكامی‌های جنسی هستند. گسترش محرك‌های جنسی، انسان را به رابطة گسترده با جنس مخالف می‌كشاند و هرگونه شكست در این راه، به آسیب بزرگ‌تری ختم مي‌شود. این نوع رابطه، هیجان‌ها و التهاب‌های جنسی را فزونی می‌بخشد و تقاضای جنسی را به آتشی شعله‌ور، عطشی روحی و خواست اشباع‌نشدنی تبديل مي‌كند. بنابراين، با توجه به اینكه روح بشر فوق‌العاده تحریك‌پذیر مي‌باشد، اشتباه است گمان كنیم كه تحریك‌پذیری روح بشر محدود به حد خاصی است. هیچ پسر نوجواني از تصاحب دختران و هیچ دختری از متوجه‌كردن پسران و درنهایت هیچ دلی از هوس، سیر نمی‌شود. تقاضای نامحدود، خواه‌وناخواه انجام نشدنی است و همیشه همراه با نوعی احساس محرومیت و دست‌نیافتن به آرزوهاست. اين موضوع، منجر به اختلالات روحی و بیماری‌های روانی می‌شود. البته همة اینها در صورتی است كه تقوا و ترس از خدا وجود نداشته باشد. كسی كه تقوا دارد و حریم الهی را نگه می‌دارد خداوند او را برای نجات از گرداب‌های اخلاقی یاری می‌دهد.

از آنجا که مقاومتی بسیار قوی از طرف پدر و مادر و جامعه برای ممانعت از برقراری این دوستی‏ها وجود دارد، این‌گونه دوستی‏ها با مخاطرات روانی گوناگونی از جمله اضطراب و تشویش همراه است. وجود افکار دیگری چون احساس گناه، نگرانی از تهدیداتی که توسط پسر برای فاش‌کردن روابطش با دختر صورت می‏گیرد، یک تعارض درونی و اضطراب مستمر را به‌دنبال دارد. بنابراین، وجود اين دلهره‏ها و اضطراب‏ها که گاهی لطمه‏های جبران‌ناپذیری بر جسم و روان انسان دارد، از جمله آسیب‏های این‌گونه روابط است.

نبود شناخت درست و واقع‌بینانه

معمولاً ادعا می‏شود این‌گونه روابط و دوستی‏ها به انگیزة ازدواج شكل می‏گیرد، ولی با كمی دقت مشخص می‏شود، روح حاكم بر این ‌نوع دوستی‏ها، عشق‏ورزی كور است نه خردورزی. پای خرد و عقل در میدان عاشقی لنگ است. امام علی‌علیه‌السلام می‏فرمایند:

حبّ الشّیء یعمی و یصمّ

دوست داشتن چیزی‌، انسان را كور و كر می‌كند.

تصمیم‏ درست دربارة ازدواج با فردي خاص، فقط با تكیه بر عقلانیت و خردورزی ممكن است. دوستی‏های قبل از ازدواج، راه عقل را مسدود و چشم واقع‌بین انسان را كور می‌كند و اجازه نمی‏دهد تا یك تصمیم صحیح گرفته شود. این نوع انتخاب‏ها كه در فضایی آكنده از احساسات و عواطف انجام می‏گیرد، به‌دلیل نبود شناخت عمیق و واقع‏بینانه، زندگی مشترك را تلخ و آینده را تیره‌وتار می‌كند.

ایجاد جوّ بدبینی

این‌گونه دوستی‌ها نه‌تنها مشكلی را از دختران و پسران حل نمی‏كند، بلكه بر مشكلات آنان نيز می‏افزاید. دوستی‏ها و روابط اگر به ازدواج بی‏انجامد، پس از مدتی از جوّ بدبینی و سوءظن را به‌دنبال خواهد داشت. پسر با خود می‏گوید، این دختر وقتی قبا از ازدواج، به‌راحتی با من رابطة نامشروع داشته، پس از كجا معلوم پیش از ارتباط با من، با فرد دیگری رابطه نداشته است؟ از كجا معلوم در آینده، با اینكه همسر من است با شخص دیگری ارتباط برقرار نكند؟ دختر نیز همین تصور را نسبت به پسر دارد. بر این اساس، این‌گونه ازدواج‏ها دارای پایه و اساسی سست و متزلزل است و تجربه نشان داده است كه خيلي زود منجر به طلاق و جدایی می‏شود. براساس یك یافتة پژوهشی در آمریكا، زوج‏هایی كه پیش از ازدواج با یكدیگر زندگی می‏كنند زندگی زناشویی آنها با مشكلات عدیده‏ای رو‌به‌رو مي‌شود كه در نتيجه منجر به طلاق می‏شود. به گزارش ایسنا، دكتر كاترین كوهان، استاد دانشگاه ایالت پنسیلوانیا، گفت: «طبق آخرین پژوهش‌ها، افرادی كه پیش از ازدواج با یكدیگر رابطه داشته‏اند، بعد از ازدواج در حل مشكلات خود عاجزند، زيرا نسبت به یكدیگر بسیار بدبین هستند. كوهان گفت: طبیعت ارتباطات آزاد این است كه زوجین چندان انگیزه‏ای برای حل درگیری‏ها و حمایت از مهارت‏های خود ندارند. وی افزود: به‌نظر می‏رسد ارتباطات این افراد زودتر از افرادی كه با یكدیگر دوست نبوده‏اند، سرد و منجر به طلاق می‏شود. وی در پایان گفت: می‏توانم بگویم رابطة قبل از ازدواج به‌هیچ‌وجه سبب دوام زندگی زناشویی نمی‏شود.» آسیب دیگری که در رابطة با نوجوانان و جوانان هوس‌باز، مطرح می‌شود، این است که آنها هنگام ازدواج و انتخاب همسر، به همة افراد با دید شك و تردید می‌نگرند. حتی پس از ازدواج نیز روحیة هوس‌بازانه و تنوع‌طلبانه، روان آنها را آزار می‌دهد و چه‌بسا به‌سوی منجلاب فساد كشیده شوند و راه بی‌بندباری را در پیش گیرند.

افت تحصیلی یا ركود علمی

این‌ نوع روابط باعث می‏شود كه دو طرف تمام فكر و توجه و تمركز خود را صرف دیدارها و ملاقات‏های حضوری و تلفنی كنند كه این موضوع بزرگ‏ترین مانع برای رشد و ترقی علمی است؛ زیرا تحصیل دانش نیازمند تمركز نیروهای فكری و روحی است. دل‏مشغولی و اضطرابی كه در اثر این‌گونه پیوندها پدید می‏آید، بزرگ‏ترین سد راه تعالی علمی و تحصیلی است؛ لذا متصدیان امور علمی مدارس و دانشگاه‏ها توصیه می‏كنند، حتی ایام عقد و نامزدی جوانان در بحبوحة تحصیلات نباشد تا آنان بتوانند با تمركز بیشتر فكر، در ادامة دروس و امتحانات موفق شوند.

استقبال نكردن از تشكیل خانواده

این‌گونه روابط و دوستی‏ها معمولاً به انگیزة تفنن و سرگرمی شكل می‏گیرد و در خلال آن از خودباوری و زودباوری دختران سوء استفاده می‌شود. متأسفانه در بسیاری موارد بین عشق و هوس تمییز داده نمی‏شود. عشق حقیقی و پاك با هوس‏های آلوده و زودگذر، تفاوت جوهری دارد. برخی از این روابط كه مبتنی بر هوس‌رانی و سرگرمی است، پس از مدتی رو به سردی و افول می‏نهد. جاذبه‌ها و دلربایی‏ها مربوط به روزها و ماه‏های اول دوستی است. دیری نمی‏پاید كه این روابط عادی شده و به جدایی می‌انجامد. حس تنوع‌طلبی انسان از سويي و نبود عامل بازدارنده از سوي دیگر، باعث می‏شود برخی به‌دنبال ازدواج و تشكیل خانواده نروند؛ جامعه‏ای كه از تشكیل كانون خانواده استقبال نكند، هیچ‏گونه ضمانتی برای رشد و شكوفایی فضایل انسانی در آن وجود ندارد. عمدة خوبی‏ها و كمالات والای انسانی در پرتو تشكیل خانواده‏ای سالم، به فعلیت می‏رسد.

محرومیت از ازدواج پاك

هر انسانی در سرشت و نهاد خویش به‌دنبال پاكی‏ها و نجابت است. دخترانی كه در پی این روابط آلوده هستند پشت پا به سرنوشت خود زده‏اند و این موضوع باعث می‏شود كه آنها به جرم آلودگی به این روابط، شرایط ازدواج پاك را از دست بدهند. البته این‌گونه روابط ناسالم حتی در ازدواج پسران نیز تأخیر ایجاد مي‌كند اما، دختران بیش از پسران در معرض این آسیب قرار دارند.

آسیب اجتماعی

آنچه موجب فلج‌شدن نیروی اجتماعی است، آلوده‌شدن محیط كار به لذت‌جویی‌های شهوانی است. زیرا از طرفی شخصیت و كرامت زن را در حد یك كالا برای كام‌جویی مردان تنزل می‌دهد و امنیت روانی لازم را برای فعالیت اجتماعی او از بین می‌برد، و از طرف دیگر مردان، تمركز حواس و دقت كافی را برای كارهای خود ندارند. هرچه روابط دختر و پسر ضابطه‌مند‌تر شود، اجتماع سالم‌تر خواهد شد و افراد جامعه بهتر به‌كار خود رسیدگی مي‌كند. جوانان در محیط كار، درس و دانشگاه راحت‌تر خواهند بود و به پیشرفت‌های بیشتری خواهند رسید. 

تفاوت جامعه‌ای كه روابط جنسی را به محیط خانوادگی محدود می‌كند با اجتماعی كه روابط آزاد در آن اجازه داده می‌شود این است كه ازدواج در اجتماع اول پایان انتظار و محرومیت و در اجتماع دوم، آغاز محرومیت و محدودیت است.

در کل، آثار مخرب این‌گونه روابط در اجتماع را می‌توان به‌صورت زير بیان کرد:

دید باز جوانان نسبت به اطراف و جامعه از بین می‌رود. جوان همیشه درگیر ارتباطات گذشته است و دیگر نمی‌تواند نسبت به مسائل مربوط به جامعه و... با دید باز نگاه كند؛

افكار جوانان منحرف می‌شود و دیگر آن ذهن سالم را ندارند؛

به‌دليل ایجاد زمینه برای اين نوع روابط، آزادی از دیگر جوانان گرفته می‌شود؛

مقام‌ها و ارزش‌های انسانی پایین می‌آید؛

اراده‌ها سست و اعتمادها از بین می‌رود؛

مانع پیشرفت علم می‌شود؛

وقت‌، هزینه و انرژی زیادی صرف این روابط می‌شود كه در جای مناسب بسیار مفیدند؛

انحرافات اخلاقی در جامعه گسترش می‌یابد؛

به‌دلیل سرخوردگی‌های روحی‌، گرایش به اعتیاد رواج می‌یابد؛

10.   بیماری‌هاي جدید مثل ایدز، هپاتیت و..‌. شیوع می‌یابند؛

11.   راه تكامل و رسیدن به سعادت بسته می‌شود؛

12.  كانون‌های خانوادگی از هم می‌پاشد؛

13.  بی‌بند‌وباری بر اثر فرار دختران و... افزایش می‌یابد؛

14.  كم‌كاری و سستی در مسئولیت‌های محوله به آنان ایجاد می‌شود و..

و درنهایت، جامعه با جوانانی روبه‌رو می‌شود كه بر اثر نداشتن اطلاعات و آموزش، به بیراهه رفته‌اند.

آسیب خانوادگی

معاشرت‌های آزاد و در برخی خانواده‌ها، زمینة بی‌بند‌و‌باری پسران و دختران را فراهم كرده و ازدواج را به‌صورت یك وظیفه، تكلیف و محدودیت درآورده است. در سیستم روابط آزاد جنسی، پیمان ازدواج به دوران آزادی دختر و پسر خاتمه می‌دهد و آنها را ملزم می‌كند كه به یكدیگر وفادار باشند، اما از نظر ديدگاه اسلامی به محرومیت و انتظار آنها پایان می‌بخشد.

پس آسیب اول، بی‌رغبتی به ازدواج و تشكیل خانواده است. كه این موضوع باعث نگرانی و تشویش مداوم والدین است.

آسیب دیگر این است که والدين نسبت به فرزندان بي‌اعتماد و دچار سؤظن مي‌شوند كه اين مسئله باعث مي‌شود كه آنها را به‌عنوان افرادی مسئولیت‌پذیر و آگاه در خانواده نپذيرند بنابراین روابط آزاد، زمینه‌ساز بسیاری از سوء‌ظن‌ها و بی‌اعتمادی‌ها در والدین هستند.

نكتة دیگری كه در جوامع آزاد و مختلط، خانواده‌ها را تهدید می‌كند مقايسة زن و مرد، است. مقایسة آنچه دارند با آنچه ندارند و چيزي‌كه ریشة خانواده را می‌سوزاند این مقایسه‌ها نيست كه آتش هوس را در زن و شوهر و مخصوصاً در وجود شوهر دامن می‌زند.

شرایط ارتباط با جنس مخالف

براساس نظر برخی از صاحب‌نظران همچون دکتر گلزاری، داشتن رابطة عاقلانه و صحیح با جنس مخالف غیرممکن نیست، ولی باید برای آن شروطی را قائل باشیم:

سن طرفين بیش از هجده سال باشد؛

آشنایی حداقل شش ماه (بدون دوستی) گذشته باشد؛

ارتباط هدفمند باشد؛ بسیاری از ارتباطات دختران و پسران هدف جدی و ارزشمندي ندارد، صرفاً براي لذت‌جویی لحظه‌ای می‌باشد. ازاين‌رو لازم است تا در ارتباطات اهدافی دنبال شود و از این فرصت برای بهره‌برداری علمی، اخلاقی، آموزشی و هنری استفاده كرد. همچنين مي‌توان از اين ارتباط براي شناخت و آشنایی بیشتر به‌منظور ازدواج بهره برد.

تناسب شرایط سنی، تحصیلی و خانوادگی؛

پنهان‌نکردن رابطه از والدین؛

مراجعه به روان‌شناس برای اطمینان از مناسب‌بودن انتخاب؛

قطع رابطه در صورت مخالفت والدین یا روان‌شناس؛

نداشتن تماس‌های طولانی و روابط صمیمانه برای جلوگیری از ایجاد وابستگی؛

نداشتن ارتباط در مکان‌هایی که سبب تسهيل تماس جنسی می‌شود؛

10.  رعایت حیای فردی و عفت جمعي؛ ارتباط با جنس مخالف ـ كه در شرایط خاصی اتفاق می‌افتد ـ نه‌تنها مجوز پرده‌دری و ازبین‌بردن عفت نیست، بلكه برای حفظ حریم عفت و حیا وضع شده است. فلسفة وجودی این ارتباط، حفظ عفت عمومی و تحكیم حیای فردی و كسب كمالات است. ازاین‌رو، نبايد فلسفة وجودی آن را زیر پا نهاد. حتی برای زن و شوهر هم، كه از ارتباط دوستی بی‌حد و مرز برخوردارند، این آزادی در رفتار دوستانه وجود ندارد‌ و ‌همه ‌باید ‌حیای عمومی و حریم اخلاقی جامعه را حفظ كنند.

خداوند متعال در سورة مباركة قصص، در داستان ارتباط دختران حضرت شعیب‌علیه‌السلام با حضرت موسی‌علیه‌السلام به این شرط تصریح دارد و می‌فرماید: وقتی حضرت موسی (در آب دادنِ به گوسفندان)، به دختران شعیب كمك نمود، آنان نزد پدر رفتند و از جوانمردی موسی تعریف و تمجید كردند و حضرت شعیب‌ تصمیم گرفت از موسی سپاسگزاری كند. به‌همین‌دلیل، دختران خود را به‌دنبال او فرستاد و دختران در اوج حیا و عفت حركت كردند تا به كنار جاده رسیدند و در آنجا منتظر ماندند تا موسی متوجه حضور آنان شود و موسی هم متوجه آمدن آنان شد. دختران از او تقاضا كردند تا پیش پدرشان بیاید و موسی هم قبول كرد، وقتی خواستند به طرف منزل بروند، موسی‌ به منظور حفظ حریم حیا و عفت، دوشادوش دختران حركت نكرد، بلكه جلوتر از دختران راه می‌رفت و دختران شعیب به‌دنبال او با انداختن سنگ‌ریزه، مسیر را نشان می‌دادند.

دکتر گلزاری کارشناس امور جوانان و خانواده توصیه‌هایی را به سه گروه از جوانان می‌کنند:

اولین گروه ازجوانان کسانی هستند که تاکنون با جنس مخالف ارتباط نداشته‌اند. به این گروه توصیه می‌شودکه:

با وجود کشش طبیعی به جنس مخالف،به این کار اقدام نکنید.

با شناختی که از پیامد‌های آسیب‌رسان ایت رابطه‌ها دارید، نزد دوستانتان احساس سرافکندگی نکنید.

برخویشتنداری خود ببالید.

از همنشینی با دوستان وسوسه گر و موقعیت‌های زمینه ساز رابطه با جنس مخالف خودداری کنید.

دومین گروه کسانی که در گذشته با جنس مخالف رابطه داشته‌اند، ولی اکنون ندارند. این گروه علاوه بر پیشنهاد‌هایی که برای گروه قبل مطرح شد، موارد زیر را هم در نظر بگیرند:

ناراحتی خود را از دوری فردی که قبلاً با او رابطه داشته‌اید و نیز احساس گناهتان از داشتن این نوع رابطه را با فعالیت‌های مثبت کاهش دهید؛

در صورت نیاز، از روان‌شناس کمک بگیرید.

 جوانانی هستند که اکنون با جنس مخالف رابطه دارند:

از برقراری رابطة هم‌زمان با چند نفر بپرهیزید. این کار حتی در جوامع غربی هم پذیرفته نیست و نوعی اختلال شخصیت محسوب می‌شود؛

از قرارگرفتن در موقعیت‌های خلوت با دوستتان پرهیز کنید؛

از مصرف مشروبات الکلی با او اجتناب کنید؛

از تماشای فیلم و تصاویر مبتذل در کنار او خودداری کنید؛

از تهدید‌های فرد سوءاستفاده‌کننده برای برقراری یا ادامة رابطة جنسی نترسید و در صورت لزوم، از مشاوره یا نزدیکان آگاه خود کمک بگیرید.

مشکل اصلی در روابط دوستی دختران و پسران

مشکل اصلی اینجاست که دخترها تصور می‌کنند دیدگاه پسرها همانند آنها است و همین‌طور بالعکس. اساس روابط دوستی، شناختن دیدگاه‌ها و طرز فکر جنس مخالف در رو‌به‌رو‌شدن با وقایع و اتفاقات است، تا بتوان از این تجربه در زندگی مشترک استفاده کرد. اما این یک اصل گم‌شده در روابط دوستی دختران و پسران است. دختران تصور می‌کنند پسران تشنة احساسات هستند و پسران نيز تصور می‌کنند دختران نیاز جنسی زیادی دارند. طرز فکر پسران و دختران را اگر بخواهیم قیاس کنیم، تقریباً همانند زیر است:

پسران؛ وابستگی، هوس، غریزة جنسی، وابستگی جنسی و دل‌زدگی؛

دختران؛ احساسات، هوس، وابستگی، غریزة جنسی و وابستگی زیاد.

پسران در روابط دوستی به هوس و غریزة جنسی خود بیشتر بها می‌دهند و پس از اولین ارتباط جنسی دچار وابستگی جنسی می‌شوند یعنی رابطة جنسی آنها گسترده‌تر می‌شود. آنها در تمامی ملاقات‌های بعدی دنبال فرصتي برای تأمین این نیاز هستند و تا زمانی که طرفشان پاسخ‌گوی این نیاز باشد این رابطه ادامه دارد. اما هر زمان که طرفشان از رابطة جنسی خودداری کند یا اخلاق و رفتار پسر تغییر می‌کند یا مدام بهانه‌گیری می‌کند یا آن رابطه را برهم مي‌زند.

دختران تا زمانی که به فردی احساس نداشته باشند و وابستگی احساسی پیدا نکنند نمی‌توانند رابطة جنسی را با آن فرد تجربه کنند. ترجیح می‌دهند این رابطه از روی عشق و دوطرفه باشد. از اینکه بدون احساس تن به چنین رابطه‌ای بدهند بیزارند. دختران پس از رابطة جنسی دچار وابستگی بیشتری می‌شوند و بیشتر دوست دارند مورد توجه احساسی طرف مقابل قرار بگیرند. در اکثر روابطی که در آن رابطة جنسی را تجربه کرده‌اند ولی رابطة دوستی آنها به اتمام رسیده دچار افسردگی موقتی می‌شوند. بیشتر تمایل دارند دوست داشته شوند تا اینکه دوست بدارند. آنها‌ می‌توانند بارها حس عاشقی را تجربه کنند. این در حالی است که پسرها فقط یک‌بار عاشق می‌شوند و اولین عشق را فراموش نمی‌کنند. آنها اگر واقعاً کسی را دوست داشته باشند، هرکاری برای به‌دست‌آوردنش می‌کنند و به‌اصطلاح به آب و آتش می‌زنند. ولي اشکال اینجاست که همة انرژی خود را قبل از ازدواج صرف طرف می‌کنند.

نیازهای احساسی و حتی جنسی زنان پس از ازدواج بیشتر از دوران قبل از ازدواج است، به همین دليل است که مدام از سردی همسر خود شکایت دارند. دختران قبل از ازدواج تمایل دارند طرفشان به‌سمت آنها بیاید، که این مورد بعد از ازدواج دگرگون می‌شود؛ این زنان هستند که به‌سمت همسر خود می‌روند و مردان در اين‌باره تلاشی نمی‌کنند. نکتة بسیار مهم اینکه بسیاری از دخترها و پسرها با شنیدن این مطالب و بررسی آسیب‌های جدی این روابط می‌گویند: از کجا معلوم که این آفات در دوستی ما به‌وجود آيد؟ هر قاعده‌ای استثنایی دارد؛ از کجا معلوم که ما استثنای این قاعده نباشیم؟ این افراد گمان می‌کنند که رابطة آنها از روابط ديگران عمیق‌تر و مستحکم‌تر بوده و فقط روابط دیگران، سست و بر پایة علاقة جنسی بنا شده است.

دختر می‌گوید: دوستم گفته، که فقط مرا به‌خاطر خودم می‌خواهد نه براي سوء‌استفادة جنسی. در مقابل پسر هم می‌گوید: بیچاره دختر، نمی‌داند هدف واقعی من ازدواج و خوشبخت‌کردن او نیست. حالا که پسر اعتماد دختر را جلب کرده است و با زرنگی هم به دختر قبولانده که او را زن آینده‌اش می‌داند و به‌عنوان شریک زندگی دوستش دارد، زمینه را برای منظورش مهیا می‌بیند و به او می‌گوید که ما اكنون از طریق قلب‌هایمان باهم زن و شوهر هستیم، چرا تا فراهم‌شدن زمینة ازدواج، خودمان را از لذت جنسی محروم کنیم. بيا از همین حالا رابطه‌اي جنسی برقرار ‌کنیم.

متأسفانه بعضی از دخترها هم برای اینکه رضایت پسر را جلب کنند مرتكب این اشتباه بزرگ مي‌شوند و تقاضای رابطة جنسی او را قبول می‌کنند. غافل از اینکه پسرها هیچ‌وقت با کسی که قبلاً با او دوست بوده‌اند و یا رابطة جنسی داشته‌اند، هرگز ازدواج نمی‌کنند و براي ازدواج هم به‌دنبال دختری هستند که قبلاً با کسی رابطه نداشته است. دخترها نيز با این اشتباه نه‌تنها خودشان را ارزان فروخته‌اند، بلکه پسران با دیدن این رفتار، آنها را افرادی هرزه تلقي مي‌كنند. چون پسرها این کار دختران را به‌حساب سست‌بودنشان می‌گذارند و می‌گویند، اگر فرد دیگری هم اين تقاضا را داشته باشد، احتمال دارد که به او هم جواب مثبت بدهد.

البته مطلب بالا، یکی از حالات دوستی دختر و پسر بود که پسرها با وعدة ازدواج، دخترهای جوان را خام می‌کنند و به سوءاستفادة جنسی از آنها می‌پردازند. حالات دیگری هم برای این رابطه قابل تصور است، كه در زير به چند نمونه از آن اشاره مي‌كنيم:

الف) برخي دخترها می‌دانند كه پسرها قصد ازدواج ندارند و پسرها نيز علناً به طرف مقابلشان می‌گویند که قصدشان از این دوستی براي شناخت و ازدواج نیست. آنها فقط برای خوش‌گذرانی باهم شریک جنسی و دوست مي‌شوند و به‌ این طریق مي‌خواهند از تنهایی دوران مجردی فرار کنند.

بعضي از دخترها حاضر به دوستی با این قبیل پسرها هستند و قصدشان را از این رابطه، تخلیة احساسات و ارضای غیراخلاقی جنسی خودشان معرفی می‌کنند. آنها گمان می‌کنند هر‌کاری که غریزه‌شان بخواهد، می‌توانند بکنند و می‌گویند: شوهر آینده‌مان از کجا خواهد فهمید که ما در گذشته روابط جنسی داشته‌ایم؟

تا آنجا كه بتوانند، با جنس مخالف رابطه برقرار می‌کنند، ضمن اینکه مخارج خوش‌گذرانی خود را از طریق تن‌فروشی تأمين مي‌كنند و به‌اصطلاح، با یک تیر دو نشان می‌زنند. آنها با خود می‌گویند بعد از ازدواج، این‌طور روابط را کنار خواهيم گذاشت. ولی نمی‌دانند حتی اگر هم بخواهند، دوست‌پسرشان از این روابط، به‌ این سادگی‌ها ـ بعد از ازدواج آنها ـ نخواهند گذشت. اتفاقاً می‌گویند اكنون موانع هم از ميان برداشته شده و وقت برداشت محصول نقشه‌های شوم گذشته‌مان است‌. چراکه برخی از پسرها خیلی زرنگ هستند و بیشتر برای بعد از متأهل‌شدن دختر برنامه‌ریزی می‌کنند؛ در دوران دوستی از او عکس یا فیلم تهیه مي‌كنند و این مدارک را براي بعد از ازدواج دخترها  به‌منظور اخاذی جنسی نگه می‌دارند و در وقت مناسب طي تماسي با دختر، تهدید می‌کنند که اگر با آنها رابطه جنسی برقرار نکند، عکس، فیلم و یا صدای ضبط‌شدة او را به همسرش مي‌دهند. فاش‌شدن اين موضوع عواقب وحشتناکی را برای دختر در پی خواهد داشت. باعث مي‌شود زندگی مشترک او نابود و در بین فامیل آبرویش از بین برود و به دليل خیانتش، برای ازدواج مجدد، به‌سراغش نخواهد رفت.

اینجاست که دختر به‌رغم ميل باطني، برای فاش‌نشدن رابطة دوران مجردی‌اش، به رابطة جنسی با دوست‌پسر قبلی‌اش تن می‌دهد و خیانت آن دختر مجدداً در دوران متأهلی رقم مي‌خورد. فاش‌شدن این خیانت مجدد، ممكن است خودکشی دختر را به دنبال داشته باشد.

ب) در بین دخترها کسانی هستند كه از سادگی و پاكی بعضی از پسرها سوء‌استفاده و آنها را در دام عشق پوشالی خودشان گرفتار می‌كنند. هر روز به بهانه‌های مختلف از جمله سالگرد تولد، جشن تولد فلان دوست، خرید لوازم آرایشی ـ بهداشتی، خوش‌گذرانی در کافی‌شاپ، خرید کارت شارژ موبایل و... شروع به خالی‌کردن جیب پسرها می‌کنند. این كار آنها هم بدون هزینه نیست و باید در عوض نیازهای جنسی پسر را برآورده کنند؛ که آن‌هم به قیمت از‌دست‌دادن نجابتشان تمام می‌شود. درآوردن خرج خوش‌گذرانی به‌ازاي لذت بردن پسر.

ج) تعداد اندکی از پسرها با نشان‌دادن جسارت، محبت، عشق پاک و... همة عمرشان را به‌پای معشوقشان می‌گذارند.

تعداد این دسته از افراد، خیلی کم است، چون پسرها اگر واقعاً کسی را دوست داشته باشند، با او دوست نمی‌شوند، سعی می‌کنند با آنکه دوستش دارند ازدواج کنند. در این گروه هم آفاتی وجود دارد، در برخی از موارد دخترها با دیدن یک پسر خوش‌تیپ‌تر، شیفته می‌شوند و به پسر عاشق‌پیشه پشت می‌کنند. به وفادار ماندن اين دخترها هم نمی‌شود اعتماد کرد. بعضي از دخترها نيز در دوستی با پسری که قصد شناخت برای ازدواج دارد، همان رفتاري را بروز مي‌دهند كهانگار در میهمانی هستند.

د) دختر و پسر رابطة دوستی‌شان را با جنس مخالف، به رابطة دوستی با دو هم‌جنس تشبیه می‌کنند و می‌گویند ما اصلاً احساس نمی‌کنیم که با جنس مخالف دوست هستیم ما یک دوست اجتماعی هستیم؛ براساس خلقت انسان، هر جنس فقط برای جنس مخالفش نيروي جاذبه تولید می‌کند نه براي هم‌جنس خودش، بنابراين دختر و پسر هم اگر هم‌جنس‌اند، پس چرا برخلاف طبیعت همدیگر را دفع نمی‌کنند، بلکه بالعکس همدیگر را جذب می‌کنند؟! پس هر عقل سالمی تأييد مي‌كند که این حرف برخلاف طبیعت و كذب محض است.

ه) دخترها و پسرها برای کسب تجربه و مهارت در زندگی باهم دوست می‌شوند، ولی نمی‌دانند که همیشه اولین تجربه‌ها هستند که به یاد می‌مانند. آنها تجربه‌های به یادماندنی را با فرد بیگانه‌اي تجربه می‌کنند نه با بهترین یارشان.

و) دختراني هستند که پدري پول‌دار دارند. اين افراد اصلاً به پول نيازي ندارند و گرفتن آن را نوعی توهین به خودشان می‌دانند. آنها فقط به‌دنبال خوش‌گذرانی هستند و از طرف مقابل فقط رابطة جنسی می‌خواهند. البته درنهایت، این افراد هم با کسانی ازدواج می‌کنند که به‌اصطلاح خودشان مثل آنها روشن فکر هستند و رابطة جنسی قبل از ازدواج را برای دختر و پسر آزاد می‌دانند.

ز) افراد معروفی که به‌علت داشتن محبوبیت اجتماعی و گاهاً بین‌المللی، قبل از ازدواج (به‌‌دليل ترس از آبروریزی) فقط توسط افراد کاملاً خصوصی خودشان ارضا می‌شوند. برای برخی از زنان معروف چنین روابطی در عرف جامعه زشت تلقي می‌شود و به‌خاطر ترس از لورفتن، به هم‌جنس‌بازی روی می‌آورند. به همین علت است که در بین زنان برجسته، هم‌جنس‌بازی بیشتر از سایر اقشار جامعه دیده می‌شود. البته در جامعة مدرن امروزی، هم‌جنس‌بازی در بين افرادی که به اوج فساد کشیده شده‌اند به‌شدت درحال رواج است. زيرا اين‌گونه افراد برای ارضاي خودشان ديگر به جنس مخالف قانع نیستند.

و بالاخره گروه آخر مربوط به پسرهایي است که هیچ‌چیز به جز ارضای جنسی و خوش‌گذرانی برایشان مهم نیست و اصلاً خودشان را در قیدوبند تشکیل خانواده نمی‌دانند. هر روز با یکی هستند و تا آخر عمر هم تنوع‌طلب باقی می‌مانند. این افراد، مشتریان زن خاص خودشان را دارند و هیچ‌وقت هم سیر نمی‌شوند مگر در زیر خروارها خاک.

در انتهاي این بحث سنگین و پرپیچ‌وخم باید بگوییم، آن چیزی که از یاد این دختران و پسران فراموش شده، جایگاه تعهد و وفاداری به همسر آینده‌شان است. آنها اين موضوع را بايد بدانند که اگر می‌خواهند همسر آینده‌شان هم متعهد باشد و به آنها وفادار بماند، باید خودشان هم متقابلاً به آنها وفادار باشند. این‌طور نیست که به تبع نفس، در مجردی هرکاری که خواستیم انجام دهیم و بعد انتظار داشته باشیم که در زندگی مشترکمان یک فرد پاک و مقدس نصیب‌مان شود.

منابع

ـ احمدی، علی‌اصغر؛ روابط دختر و پسر در ایران.

ـ اکبری، محمود؛ دختران و مزاحمت‌ها؛ مجلة فتیان؛ 1387.

ـ حداد عادل، غلامعلي؛ فرهنگ برهنگي و برهنگي فرهنگي؛ انتشارات سروش.

ـ حورایی، مجتبی؛ دوستی‌های قبل از ازدواج؛ طبرستان؛ 1388.

ـ کریمی‌نیا، محمدعلی؛ دختران، دوستی‌ها و عبرت‌ها؛ نشر کوثر ادب؛ 1387.

ـ مطهري، مرتضي؛ مسئلة حجاب؛ نشر صدرا.

ـ معصومي، سيدمسعود؛ احکام روابط زن و مرد.

ـ وسائل‌الشيعه؛ ج14.

ـ پایگاه اطلاع‌رساني .www.talebi1.blogfa.com

ـ پایگاه اطلاع‌رساني www.amoozeshe-jeen30.blogfa.com.

ـ پایگاه اطلاع‌رساني www.tebyan.net.

ـ پایگاه اطلاع‌رساني www.nedayemoshaver.com

ـ پایگاه اطلاع‌رساني www.amouzeh.parsiblog.com

ـ پایگاه اطلاع‌رساني www.aftab.ir.

ـ پایگاه اطلاع‌رساني www.iscanews.ir.

ـ پایگاه اطلاع‌رساني www.tebyan-hamedan.ir.

ـ پایگاه اطلاع‌رساني www.hawzah.net.

ـ پایگاه اطلاع‌رساني www.love0.persianblog.ir.

ـ پایگاه اطلاع‌رساني www.iranhall.com.

ـ پایگاه اطلاع‌رساني www.parsianstore.ir.

ـ پایگاه اطلاع‌رساني www.javan.vatanblog.com.

ـ پایگاه اطلاع‌رساني www.mypardis.com.

ـ پایگاه اطلاع‌رساني www.irannew33.mihanblog.com.

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم تیر 1389ساعت 23:37  توسط   | 

باسمه تعالی

تصميم‌گيري

برخي از مسائل در زندگي سياه يا سفيد هستند و تصميم‌گيري دربارة آنها آسان است. اتومبيلي با سرعت زياد به‌سمت شما مي‌آيد كه رانندة آن متوجه شما نيست. شما براي اينكه زنده بمانيد، از مسير حرکت آن اتومبيل کنار مي‌رويد و مطمئن هستيد که تصميم درستي گرفته‌ايد. اما در مورد مسائل خاكستري چه بايد کرد؟ بايد ازدواج كنيم يا خير؟ تصميم دربارة اينکه با چه کسي ازدواج کنيم، جزو مسائل خاكستري و پيچيده و زيباي زندگي بشري است.

اشخاصي که به زندگي نگاهي ساده يا ساده‌انگارانه دارند، معمولاً سعي مي‌كنند درست و صحيح تصميم بگيرند؛ اما بعضي از افراد در زمان تصميم‌گيري مانند خرگوشي هستند که وقتي نور چراغ اتومبيل به آنها تابيده مي‌شود، بي‌حرکت و فلج مي‌شوند. حال چه کنيم که ما هم مانند خرگوش در زمان تصميم‌گيري براي ازدواجمان به قول معروف «هنگ» نکنيم.

براي اينكه بتوانيم يك تصميم درست بگيريم، بايد سه مرحلة زير را مدنظر قرار دهيم:

  1.    تحقيق؛
  2.     مشورت؛
  3.   ارزيابي و نتيجه‌گيري

تحقيق در امر ازدواج موضوعي اساسي و مهم است، که به‌صورت کامل و جامع در مراحل گذشته به بررسي آن پرداختيم و تمام سطوح آن را با دقت و حوصله شرح داديم. اول بايد نتايج حاصل از اين تحقيقات را به‌درستي دسته‌بندي کرد، سپس به مقايسة آنها با صحبت‌هاي انجام‌شده در جلسة حضوري پرداخت و درنهايت به ارزيابي موارد مختلف و بررسي ميزان صداقت فرد مورد نظر پرداخته شود. با رعايت اين نكات، ما در رابطه با فرد مقابل به يک پيش‌فرض مناسب و تا حدود زيادي صحيح دست پيدا كرده‌ايم. حال زمان آن رسيده که قدم را فراترنهاده و وارد مرحلة بعدي يعني مرحلة مشورت با ديگران و به‌خصوص اهل فن شويم.

نقش مشاوره و مشورت در ازدواج

اگرچه ازدواج و تشكيل خانواده امري مقدس و باارزش است؛ اما بايد گفت اين ارزش وابسته به حفظ و دوام آن است. ازدواجي كه منجر به طلاق شود، از ارزش خاصي برخوردار نبوده و باعث سرزنش زوجين نيز مي‌شود. اما چه مسائلي باعث مي‌شود برخي از زوج‌ها كه غالباً با عبارت «تنها مرگ ما را از يكديگر جدا مي‌كند» زندگي مشترك خود را آغاز مي‌كنند، پس از مدتي با مشكلات زيادي روبه‌رو مي‌شوند و درنهايت به‌جاي مرگ، طلاق آنها را از هم جدا مي‌كند؛ كار آنها به‌جايي مي‌رسد كه نسبت به هم پرخاش و نزاع نموده و در مواردي كار به متاركه و طلاق مي‌انجامد.

برخي از زوج‌هاي جوان اطلاعاتشان از امكانات و توانايي‌هاي يكديگر بسيار محدود و ناقص است و از آغاز با ديدي غلط وارد زندگي زناشويي مي‌شوند، آنها از زندگي مشترك براي خود بنايي رؤيايي و سراسر ايده‌آل تصوّر مي‌كنند و با اين ديد وارد زندگي جديد مي‌شوند؛ اما پس از گذشت چند ماه و يا حتي چند سال، تازه به فكر حسابرسي و ارزيابي‌ يكديگر مي‌افتند. آنها پس از كشمكش‌هاي فراوان، به اين نتيجه مي‌رسند كه آنچه تاكنون تصور كرده‌اند باطل و بي‌حساب بوده ‌و اين سرآغاز مشكلات جدي‌تري است.

بنابراين، تشكيل زندگي زناشويي مرحلة انتقالي دشوار و پيچيده‌اي است؛ چراكه ازدواج مستلزم از نو تعريف‌كردن افراد براي خود و توسط والدينشان است. در ازدواج زن و مرد نياز دارند خود را در قالب نقش‌هاي جديد بپذيرند و اين مهم بدون آگاهي از مسائل مختلف مربوط به زندگي زناشويي و خصوصيات متفاوت زن و مرد امكان‌پذير نيست.

پژوهش‌ها و شواهد بسياري نشان مي‌دهند كه در جوامع امروز، زوج‌هاي جوان در اوايل زندگي با مسائل و مشكلات گوناگون و گاه شديدي مواجه هستند. بنابراين پيشنهاد اصلي و اساسي، بهره‌مندي از مشاوره پيش از ازدواج است تا زن و مرد با آگاهي هرچه بيشتر نسبت اهميت ازدواج و همچنين شناخت ويژگي‌هاي خود و همسر آيندة خود، به اين دورة پويا و شكوفا با آرامش بيشتري گام نهند.

به‌طور کلي، يکي از محورهاي اصلي تصميم‌گيري در امر ازدواج مشورت است، در اين زمينه توجه شما را به نکات زير جلب مي‌كنيم:

  1.     مشورت باعث مي‌شود که از تجارب ديگران در زندگي‌مان استفاده کنيم و همة مسائل را خود تجربه نکنيم؛
  2.     به‌خاطر داشته باشيم که مشاور فقط راه‌هاي درست را به ما نشان مي‌دهد و انتخاب و تصميم‌گيري در مورد انتخاب راه، دست خودماست؛
  3.       کسي که روحيات، علايق و رفتارهاي فردي و اجتماعي شما را به‌خوبي‌ مي‌شناسد و باتجربه، رازدار و آگاه به مسائل و مشکلات ازدواج است، بهترين شخص براي مشاوره است که مي‌تواند فاميل، دوست، استاد و معلم باتجربه هم باشد؛
  4.    گاهي اوقات دوستان و همسايگان دانا در مشورت‌دادن به شما دربارة مسائل و دغدغه‌هاي فکري هم‌تراز شما صحبت مي‌کنند؛ اين موضوع از جهاتي مفيد است اما کافي نيست. پس بهتر است در اين رابطه از افراد با تجربه‌تر بيشتر ياري بخواهيد؛
  5.       در مشورت نتيجة قانع‌کنندة بحث مهم است نه تعداد مشاوران؛
  6.       در اسلام پنهان‌کردن خواستگاري سفارش شده است، اما اين به‌معني مشورت‌نکردن و ناآگاهانه تصميم‌گرفتن نيست؛
  7.     تجربه نشان داده است که مشورت باعث تصميم‌گيري درست و به‌موقع مي‌شود. بنابر فرمايش پيامبر اکرم‌صلي‌الله‌عليه‌وآله: «هيچ‌کس به مشورت با ديگري نپرداخت مگر اينکه به راه درست راهنمايي شد»؛
  8.    مدت مناسبي را براي مشورت‌کردن انتخاب کنيد. نبايد عجله کنيد، زيرا انتخاب کسي که همتاي شما باشد و در کنار او بتوانيد زير يک سقف در آرامش زندگي کنيد زمان کافي را مي‌طلبد؛
  9.      براي مفيدبودن مشورت، شما هم بايد مسائل و نقاط ابهام را در مورد گفته‌ها و شنيده‌ها به‌خوبي بيان کنيد و تنها مشاور خوب کافي نيست؛

10.  مشاوران خوب و دانا به‌راحتي مي‌توانند نقاط ابهام ذهن شما در موارد خاص، برطرف کنند؛

11.  البته هرقدر هم که نظرات ديگران خوب و تخصصي باشد، اما بدانيد تصميم‌گير نهايي خودتان هستيد، پس اين اجازه را به کس ديگري ندهيد كه به‌جاي شما تصميم بگيرد.[1]

پس از طي اين موارد، نوبت به ارزيابي و نتيجه‌گيري از تمام يافته‌ها است. اين مرحله، مرحلة هنرنمايي فرد است. در اين قدم بزرگ و مهم است که فرد ابتدا به جمع‌بندي کلي امور يعني کمالات و نقص‌هاي فرد مقابل پرداخته و سعي مي‌کند تا به معدلي در اين رابطه دست يابد و براساس معدل به‌دست‌آمده تصميم نهايي خود را بگيرد. به‌دست‌آوردن اين معدل بستگي به ميزان نمره‌اي دارد که هر فرد به هر موضوع متناسب با عقيده‌اش مي‌دهد.

بهترين راه براي رسيدن به اين هدف درصدگذاري ملاک‌ها يا رتبه‌بندي آنها براي طرف مقابل است. درصدبندي ملاک‌ها يعني مثلاً اگر يکي از ملاک‌هاي اصلي شما ظاهر طرف مقابل است از صددرصد چند درصد به آن اختصاص مي‌دهيد؟ و رتبه‌بندي ملاک‌ها يعني از بين ملاک‌ها کدام‌يک براي شما ارجح است؟

در اين زمينه توجه شما را به چند نکته جلب مي‌کنيم:

·         قبل از شروع جلسات گفت‌وگو بهتر است ملاک‌هاي اصلي خود را درصدگذاري و اولويت‌بندي کنيد تا بعد از هر جلسه به‌راحتي بتوانيد ارزيابي و نتيجه‌گيري کنيد؛

·         گاهي اوقات شايد به‌ميزان كمي ملاک‌هاي فرعي و غيرضروري نيز در طرف مقابل وجود داشته باشد كه اين مقدار طبيعي است. پس بهتر است اين ملاک‌ها را در جمع‌بندي درصدها دخالت ندهيم؛

·         از نظر ائمه‌عليهم‌السلام هنگام تصميم‌گيري ملاک‌هايي مثل عفت، هم‌فکري، مؤمن‌بودن و همچنين توانايي ادارة زندگي براي پسر بسيار مهم و بالاترين درصد و جمال و ثروت کمترين درصد را دارد؛

·         هرگز نبايد ملاک‌هاي اصلي را حذف يا کم کرد اما مي‌توان از ملاک‌هاي فرعي گذشت؛

·         با وجود يکي از ملاک‌هايتان در طرف مقابل، تخيلتان شما را به قضاوت سطحي و شتاب‌زده نکشاند و از واقعيت دور نكند که اين شما را ناخودآگاه به خودفريبي سوق مي‌دهد.

قرار نيست فرد از همة ملاک‌ها امتياز کاملي بگيرد، بلکه بايد معدل خوبي کسب کند و حد اين معدل خوب به شرايط شما بستگي دارد. فرمول نهايي معدل‌گيري را مي‌توان به شکل زير ارائه کرد:

اهداف قابل وصول (امتياز اهداف مثبت و منفي) + کمالات موجود (امتياز کمالات مثبت و منفي) = امتياز قابل قبول

توکل

«توکل» از مادة «وکالت» به‌معني «وکيل انتخاب‌‌کردن» است و انتخاب يک وکيل براي انجام کارها در جايي است که انسان شخصاً قادر به دفاع نيست، در اين موقع از نيروي ديگري استفاده مي‌کند و با کمک او به حل مشکل خويش مي‌پردازد. بنابراين، توکل‌کردن بر خدا به اين مفهوم است که انسان در برابر مشکلات و آنجايي که نمي‌تواند مشکلات خويش را حل كند پروردگار را وکيل خود كند و به او تکيه کند و از کوشش باز نايستد، بلکه در آنجا هم که توانايي بر انجام کاري دارد باز مؤثر اصلي را خدا بداند.

خداوند متعال در سورة آل‌عمران، آيه 159 مي‌فرمايد:

فبما رحمة من الله لنت لهم کنت فظا غليظ القلب لاانفضوا من حولک فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم في الامر فاذا عزمت فتوکل علي الله ان الله يحب المتوکلين

رحمت خدا، تو را با خلق مهربان و خوش‌خوي گردانيد و اگر تندخوي و سخت‌دل بودي، مردم از گرد تو پراکنده مي‌شدند. پس چون امت به ناداني دربارة تو بد کنند از آنان درگذر و بر آنها از خدا طلب آمرزش کن و در کارها با آنان مشورت نما، ليکن آنچه تصميم گرفتي با توکل به خدا انجام ده که خدا آنان را که به او اعتماد کند دوست دارد و ياوري کند.

در آية فوق براي انجام کارهاي مهم، نخست دستور به مشورت و سپس تصميم راسخ و بعد توکل بر خدا داده شده است. موضوع مهم آيه اين است که به‌هنگام تصميم نهايي، بايد توکل بر خدا كرد. يعني با اينكه اسباب و وسايل عادي فراهم است، اما استمداد از قدرت بي‌پايان پروردگار هم نبايد فراموش شود.

نکتة مهم ديگر، آرامش خاطري است که در ساية توكل در انجام کارها به‌وجود مي‌آيد. هميشه اضطراب و نگراني يکي از بزرگ‌ترين بلاهاي زندگي انسان‌ها بوده و هست، به‌طوري‌که عوارض ناشي از آن در زندگي فردي و اجتماعي کاملاً محسوس است. اضطراب و نگراني (استرس) عوامل متعددي دارد، اما در اينجا فقط به دو عامل مهم اشاره مي‌كنيم تا ارتباط آن را با توکل دريابيم:

  1.     گاهي اضطراب و نگراني به‌دليل آينده‌اي تاريک و مبهم است که در اين خصوص ايمان به خداي جهان و توکل بر او به انسان آرامش خاطر مي‌دهد؛
  2.      گاه ضعف و ناتواني در برابر عوامل طبيعي و يا در مقابل انبوه دشمنان، انسان را نگران مي‌كند، اما هنگامي که به ياد خدا مي‌افتد و متکي به قدرت و رحمت او مي‌شود (قدرتي که برترين قدرت‌هاست و هيچ‌چيز در برابر آن ياراي مقاومت ندارد) قلبش آرام مي‌گيرد.

بنابراين، مي‌توان گفت که توکل يعني اعتماد و تکيه‌کردن بر خدا و همة کارها را به او محول کردن. چنين اعتمادي مبتني بر اين است که شخص اعتقاد قلبي داشته باشد که جز خدا فاعلي وجود ندارد و همة حول و قوه‌ها در اختيار خداوند است و اين اعتقاد، آرامشي وصف‌ناپذير در قلب فرد ايجاد مي‌کند.

بايد به اين نکته توجه داشته باشيم که پروردگار، همة کارها را از مسير طبيعي و علل و اسباب عادي انجام مي‌دهد. به‌عنوان مثال، اگر بيماري بخواهد شفا پيدا کند، بايد نزد پزشک برود و از داروهاي طبيعي استفاده كند. اين درست نيست که بگويد بدون دکتر و دوا خوب خواهم شد.

اين صحنه را شايد ديده باشيد که وقتي بچه مي‌خواهد دوچرخه‌سواري ياد بگيرد، در ابتدا سوار دوچرخه‌اي مي‌شود که دو چرخ کمکي به آن متصل است. هنگامي که براي اولين‌بار چرخ‌هاي کمکي از دوچرخه جدا شوند، پدر کنار بچه مي‌ايستد و مي‌گويد نگران نباش، تو پابزن من مواظبت هستم. آن کودک با اعتماد به سخن پدر شروع به رکاب‌زدن مي‌کند و درحالي‌که خودش دارد دوچرخه را کنترل مي‌کند با اتكا به او‌ جلو مي‌رود. به اين حالت توکل مي‌گويند.[2]

توکل در امر ازدواج

توکل در ازدواج نقشي اساسي دارد. مقصود از توکل در موضوع ازدواج اين است كه انسان فقط به مشاوره‌ها و حمايت پدر و مادر و تحقيقات اتکا نکند؛ بلكه علاوه بر همة اينها، در لحظة تصميم‌گيري نيز از ياد خداوند غافل نشود و سررشتة همة امور را در دست خداوند ببيند و بگويد: خداوندا، به اميد تو حرکت مي‌كنم و تويي که مي‌تواني‌ ياور من در زندگي باشي.

توکل يعني انسان در همة مراحل شناسايي، تحقيق، مشورت و ارزيابي، توجه‌اش سمت خدا باشد. اگر افراد امور و كارها را به توکل بر خدا پيوند بزنند، امکان رسيدن به حقيقت و درستي افزايش مي‌يابد.

اگر پايه‌‌هاي توکل در زندگي مستحکم شوند، برخي از آفات زندگي اصلاً به‌وجود نمي‌آيند. يکي از اين آفات ترس است؛ کسي که به خدا توکل داشته باشد، پشتيباني در زندگي دارد که در لحظه‌هاي خطر دستگير اوست. ترس در وجودش راه پيدا نمي‌کند، زيرا امور خود را به کسي واگذار کرده که به عاقبت همة امور واقف است و تغيير آن به خير و نيکي در دست اوست و همان است که صلاح بندة خويش را بهتر مي‌داند.[3]

 

مهارت‌هاي تصميم‌گيري

دوري از شتاب‌زدگي

تصميم‌گيري بايد با آرامش و بدون هيچ‌گونه شتاب‌زدگي انجام شود. از اينکه طرف مقابل شما را به بهانه‌هاي مختلف در تنگنا قرار دهد، تحت تأثير قرار نگيريد و از عجله و شتاب اجتناب کنيد.

به‌عنوان مثال، گاهي برخي از خانواده‌ها مي‌گويند: پسر ما براي اخذ مدرک دکتري خود قرار است ماه آينده در فلان کشور اروپايي باشد و ما مي‌خواهيم ايشان با خيال آسوده از پايان‌نامة خود دفاع کند، به همين خاطر هرچه سريع‌تر به ما جواب بدهيد و اگر تا دو هفتة آينده اين ازدواج صورت نگيرد، مجبوريم از اين ازدواج صرف‌نظر کنيم. مسلماً در چنين شرايطي بهتر است پاسخ منفي بدهيد و خيال خانوادة آقاي دکتر را راحت كنيد. هيچ‌گاه شتاب‌زده عمل نکنيد. نبايد يک عمر زندگي فداي يک انتخاب شتاب‌زده شود.[4]

گاهي به بهانة اينکه ما قصد داريم در فلان مناسبت عقد کنيم، مي‌گويند: زودتر پاسخ بدهيد و تکليف ما را مشخص کنيد.

بديهي است عجله در امر ازدواج عواقب خوبي ندارد. در چنين مواردي بايد به طرف مقابل پاسخ داده شود: ما هيچ عجله‌اي در اين کار نداريم، هرچند مناسبت‌ها در نظر ما مبارک است، اما مبارک‌تر آن است که طرفين با هم تناسب و سنخيت داشته باشند. تا زماني که در اين رابطه براي ما اطمينان حاصل نشود، پاسخ شما را نمي‌دهيم. بنابراين اصرار و عجلة زياد طرف مقابل يا خانواده‌اش، نبايد مانع از تحقيق، تفکر و ارزيابي ملاک‌هاي شما شود.

دوري از انتخاب احساسي

تصميم‌گيري مرحله‌اي به‌ظاهر آسان ولي کاملاً سخت است. بايد تمرين کنيد تا به‌صورت احساسي عمل نکنيد، اما بايد توجه داشت که بيش از اندازه هم وسواس به خرج ندهيد؛ نترسيد و توکل کنيد.

اگر در ابتدا احساسي تصميم بگيريد، ديدتان به روي حقايق بسته مي‌شود و نظرتان به عقل تحميل مي‌شود. آن‌گاه مطمئن باشيد که تصميم عاقلانه و درستي نگرفته‌ايد. از علائم احساسي‌بودن تصميم اين است که اگر کسي ايرادي از طرف مقابل مي‌گيرد، شما سعي مي‌کنيد به ‌انحاي مختلف آن ايراد را توجيه کنيد و اگر ملاک‌هاي اصلي‌تان در شخص مقابل و خانواده‌اش ـ كه آنها را انتخاب کرده‌ايد ـ وجود نداشته باشد، بايد بدانيد که به‌طور حتم از روي احساس تصميم گرفته‌ايد.

اگر ميان خود و طرف مقابل احساس انس و الفت مي‌کنيد، حتماً به‌دنبال ريشة‌ آن بگرديد، تا يقين کنيد که اين انس و الفت حاصل سه چيز نيست:

  1.     حس ترحم تحريک‌شده؛
  2.    شباهت ظاهري به يکي از افراد مورد علاقه‌تان؛
  3.   زيبايي ظاهري.

 

·         ملاک‌هاي اصلي كه توسط شما اولويت‌بندي شده است، در او و خانواده‌اش وجود داشته باشد.

·                به باورهاي خود احترام بگذاريد.

·         تا حدي بدانيد که هنگام مواجه‌شدن با مشکلات، در کنارتان مي‌ماند و براي حل آنها تلاش مي‌کند. تمامي اينها باعث آرامش، خوشبختي و کمال شما و طرف مقابلتان خواهد شد.[5]

·                شرايط و خواسته‌هاي غيرمنطقي را قبول نكنيد. اگر هم قبول كرديد، بايد به آن عمل كنيد.

·              در دوران خواستگاري و مخصوصاً در تصميم‌گيري، بايد بين شما و شخص مقابل تفاهم باشد. البته بعد از تصميم‌گيري هم، توافق.

·                هيچ‌گاه نبايد به‌دنبال تفاهم صددرصد باشيم. تفاهم 60 تا 70 درصدي نيز براي ازدواج خوب است.

·             هرگز نبايد تا قبل از تصميم نهايي به‌گونه‌اي رفتار کنيد که طرف مقابل گمان کند که او را انتخاب کرده‌ايد. شايد در تحقيقات و گفت‌وگوي جديد از مسئله‌اي اطلاع پيدا کنيد که مورد قبول شما نباشد.

·              اين را بدانيد که وقتي مطمئن هستيد تصميم درستي گرفته‌ايد، به همسرتان ‌بيشتر اعتماد مي‌کنيد و برداشت‌ مثبت‌تري از زندگي خواهيد داشت. پس تصميم را دير بگيريد، ولي در آن ترديد نکنيد.

·             هرگز از روي لج‌بازي با والدين و اطرافيان و يا برعکس به‌خاطر اطاعت محض از والدين تصميم‌گيري نکنيد. زيرا پشيماني‌اش براي شماست.

·            به‌دليل معطل‌نماندن خواهران و برادران بعدي و يا تصور ازدست‌دادن موقعيت ازدواج ـ مخصوصاً براي دختران سن بالا ـ نبايد تصميم اجباري و عجولانه گرفت.

·               بايد توجه داشت که ازدواج از روي ترحم، براي دو طرف توقع ايجاد مي‌کند. پس نمي‌تواند منشأ خوبي براي استحکام و علاقه باشد.

·            بدانيد با تصميمي كه مي‌گيريد، عهده‌دار مسئوليت بزرگي خواهيد شد. با انتخاب صحيح، در اين مسئوليت تنها نخواهيد ماند.

·               در کار خير بايد شتاب كرد. به اين معني که نبايد اصل ازدواج را به تأخير انداخت. اما دربارة مراحل تصميم‌گيري و انتخاب نهايت دقت بايد به‌کار گرفته شود.

·              اگر برخي از ملاک‌هاي شما در شخص مقابل وجود دارد، به آنها اکتفا نکنيد اين نبايد باعث شود که شما به‌دنبال ديگر ملاک‌ها نباشيد.

·              ممکن است در ارزيابي گفته‌ها، شنيده‌ها و ملاک‌ها با موارد ضدونقيضي مواجه شويد، سعي کنيد بعد از رفع اين موارد از طريق تحقيق و گفت‌وگو تصميم‌گيري کنيد.

·              اگر مطمئن هستيد که تصميم درستي گرفته‌ايد، اما باز هم نظرات مخالفي وجود دارد، نظر آنها را رد نکنيد. بهتر است دلايل آنها را هم بشنويد و در اين‌باره تحقيق کنيد.

·               ممکن است مواردي باعث ترديد شما در تصميم‌گيري شوند که تحقيقات بيشتر و تأمل و مشورت، ممكن است راه‌گشا باشد. پس حتماً نتيجه‌گيري را به بعد از کامل‌کردن تحقيق موکول کنيد.

·              هرچه تحقيقات کامل‌تر باشد، مشورت نتيجه‌بخش‌تر خواهد شد و هرچه ارزيابي ملاک‌هاي دو طرف دقيق‌تر و مهم‌تر از همه صداقت بيشتر باشد، اضطراب در زمان تصميم‌گيري کمتر خواهد شد.

·              قرار نيست همة خوبي‌ها يكجا در فرد جمع باشد. بلکه بخشي از آنها، بعد از ازدواج به‌دست خواهند آمد.

·              اين را بدانيد که شايد او بتواند حساسيت و سليقه‌هاي اکتسابي‌اش را اصلاح کند، اما هرگز نمي‌تواند رفتار فردي و شخصيت دروني و ذات خود را به زودي تغيير دهد.[6]

 

جایگاه قسمت و استخاره 

 

در پايان اين مبحث، لازم است به دو نکتة مهم (قسمت و استخاره) که امروزه بيشتر افراد با آن درگير هستند، به‌طور مشروح پرداخته ‌شود.

جايگاه قسمت در ازدواج

از مباحث مهمي که معمولاً در امر ازدواج از آن خيلي سخن به‌ميان مي‌آيد، بحث قسمت است. مي‌گويند: سخت‌گيري نکنيد، اگر قسمت باشد مي‌شود و قسمت نباشد نمي‌شود.

قسمت به‌معناي نقش و اراده‌نداشتن انسان در رخدادهاي زندگي ـ از جمله ازدواج ـ درست نيست. زيرا انسان آزاد و صاحب ‌اختيار آفريده شده ‌است، البته اين آزادي مطلق نيست، بلکه مستند به اراده و مشيت خداوند است.

براي تحقق يک رخداد (ازدواج) عوامل گوناگوني از جمله ارادة انسان دخالت دارد كه البته اين موضوع در طول ارادة خداوند است. مثلاً براي اينکه لامپ منزل شما روشن شود، بايد نيروگاه برقي وجود داشته باشد که نيروي برق را توليد کند و بايد از نيروگاه تا منزل شما سيم‌کشي شده باشد، در سيم‌ها نيز نيروي الکتريسيته جريان داشته باشد و شما هم بايد کليد برق را فشار دهيد. اگر هريک از اين عوامل وجود نداشته باشد، لامپ روشن نمي‌شود.

در رابطه با مسئلة ازدواج هم همين‌طور است. براي ازدواج بايد اراده و اقدام کنيد و فرايند خواستگاري را بگذرانيد، اما درنهايت اگر توکل بر خدا کنيد، ممکن است خداوند به‌جهت مصالحي که نمي‌دانيد، ارادة خود را بر ارادة شما حاکم کند و با وجود شرايط مناسب ظاهري، آن ازدواج به‌سامان نرسد.

بنابراين، آنچه در بين مردم معروف است كه در ازدواج قسمت و تقدير دخالت دارد و قبلاً همه‌چيز معلوم و مشخص شده است و يا مي‌گويند: فلان دختر قسمت فلان پسر است و يا بالعكس؛ اين‌گونه سخنان صحيح نيست و هيچ ريشة ديني و عقلي ندارد. همان‌طور كه به روشني، اختيار و انتخاب را در خريد و فروش، انتخاب شغل و تعيين رشتة تحصيلي مي‌بينيم، در ازدواج نيز كه موضوع مهم و سرنوشت سازي است، مشاهده مي‌كنيم.

علاوه بر حكم عقل و منطق، رواياتي كه در آن معيارهاي انتخاب همسر ذكر شده‌اند، دليل محكمي بر دخالت انسان در سرنوشت خويش است. پيشوايان دين به ما توصيه كرده‌اند كه در انتخاب همسر نهايت دقت را مبذول داريد و چشم‌بسته ازدواج نكنيد. چراكه ازدواج يك موضوع حياتي است و براي هركس به‌طور طبيعي در طول زندگي‌اش فقط يك‌بار اتفاق مي‌افتد.

بر اين اساس، پسر و دختر جوان، نبايد منتظر بخت و شانس و قسمت بمانند، بلكه چه پسر و چه دختر بايد براي اين تصميم سرنوشت‌ساز خود را آماده كرده و با كمال دقت و خردورزي و با كمك تجارب خانواده، راهنمايي مشاوران دلسوز و كاردان، فرد مورد نظر را انتخاب كنند. زيرا منشأ و سرچشمة بسياري از گرفتاري‌ها و بدبختي‌هاي انسان، غفلت و بي‌تفاوتي است.

غفلت، در تمام امور، خسارت‌بار است و در مسئلة انتخاب همسر، خسارت‌بارتر. ممكن است يك لحظه غفلت و يا انتخاب نادرست، يك عمر پشيماني و حسرت را به‌دنبال داشته باشد. افراد زيادي را مي‌بينيم كه علت ناكامي‌هاي خود از زندگي زناشويي را يك لحظه غفلت در انتخاب همسر مي‌دانند.

امام علي‌عليه‌السلام فرموده‌اند: «خداي منزه را به تغيير اراده‌هاي آهنين شناختم.»[7]

اگر شما براي ازدواج اقدام کرديد و موفق نشديد (خود در محقق‌نشدن آن دخالت نداشتيد) مطمئن باشيد آن ازدواج به‌مصلحت شما نبوده است و ديگر جاي رنجش و ناراحتي نيست، اين را مي‌توان قسمت الهي دانست. پس قسمت به اين معنا درست و به‌معناي اراده‌نداشتن انسان نادرست است.

اعتقاد به شانس و ستارة بخت نيز يکي از آسيب‌هاي ازدواج و شبيه همان اعتقاد به قسمت (به‌معناي نادرست آن) است که شخص را از حرکت باز مي‌دارد يا عاملي براي بي‌دقتي وسهل‌انگاري در ازدواج مي‌شود. اشخاصي که به اين خرافات اعتقاد دارند، يا به‌دليل تنبلي و سستي براي اقدام است يا از ديدگاه روان‌شناسي مي‌خواهند ضعف اعتماد به نفس (خودباوري) خويش را بازيابي کنند.[8]

جايگاه استخاره در ازدواج

از ديگر مباحث مربوط به تصميم‌گيري، مسئلة استخاره است. مقصود از استخاره «طلب خير از خداوند» است.

وقتي مي‌خواهيم کاري را انجام دهيم، بايد از خداوند طلب خير کنيم، يعني دو رکعت نماز استخاره بخوانيم و بگوييم خداوندا آنچه خير است، براي من رقم بزن. آن راهي که خير است به دل من بينداز تا آن را برگزينم. خدايا اگر خير من در اين ازدواج است، مشکلات را آسان و اگر اين ازدواج به صلاح من نيست، مشکل و موانعي براي آن ايجاد کن.[9]

نحوة استخاره چنين است که دو رکعت نماز استخاره خوانده مي‌شود، سپس به سجده رفته و صدمرتبه اين ذکر گفته مي‌شود: «استخيرالله برحمته»[10]

مسئلة ازدواج مورد مهمي است که بسياري از خانواده‏ها براي انجام آن به استخاره روي مي‌آورند. برخي مي‌گويند ما با استخاره مي‌خواهيم با خدا مشورت کنيم؛ استخاره مشورت با خدا نيست. در هيچ روايتي بيان نشده است كه براي مشورت با خدا استخاره کنيد، اما مشورت با مؤمنين، مشورت با خدا دانسته شده و حتي خدا به پيامبر خود امر به مشاوره و مشورت كرده است.[11]

در روايات آمده است هرگاه در يک تحيّر و سرگرداني گرفتار شديد، با يك نفر مؤمن مشورت کنيد. ما به آن مؤمن خير شما را الهام مي‌کنيم و به زبان او هدايت شما را جاري مي‌كنيم.[12]

نکتة مهمي که گاهي از آن غفلت مي‌شود اين است كه بايد قبل از استخاره، مواردي مثل بررسي و تحقيق، مطالعه و فکر، مشورت با اهل فن و افراد مجرب و... انجام شود. اگر اين موارد رعايت شد و باز هم ترديد وجود داشت، آن‌گاه نوبت به استخاره مي‌رسد.

پس بايد قبل از هر تصميم، موارد مذكور رعايت شوند. اگر شواهد و دلايل کافي براي صلاحيت فرد پيدا کرديد و با فرزانگي و حکمت و به دور از هيجان و احساسات طرف را شايستة همسري ديديد، ديگر براي ازدواج با آن شخص به‌دنبال استخاره‌گرفتن نباشيد. اما اگر پس از طي همة مقدمات و اصول لازم باز هم ترديد داشتيد، آن‌گاه نزد فرد شايسته‏اي رفته و اقدام به استخاره کنيد. به ياد داشته باشيد که هرکسي شايستگي استخاره‌گرفتن ندارد.

مطلب مهم ديگر اين است که براي چه کاري بايد مشورت و تحقيق كرد و براي چه کاري بايد استخاره گرفت. هيچ‌کدام به‌معناي آن نيست که عمل از هر جهت مناسب و بي‌کاستي است، بلکه بيانگر آن است که درمجموع، مصلحت انجام آن کار يا ترک آن ترجيح دارد.

نکاتي در مورد استخاره

·               شما وقتي مجاز به استخاره هستيد که پس از گذراندن مراحل تفکر، بررسي تحقيقات و مشورت، بين جواب مثبت و منفي مردد باشيد.

·               اگر شما صرفاً در جواب مثبت‌دادن ترديد داريد، نبايد استخاره کنيد.

·            اگر از جهاتي فرد مورد تأييدتان بود ولي باز هم در درون ترديد داشتيد، آن‌گاه مي‌توانيد استخاره کنيد.

·               مقيد به استخاره‌گرفتن ارزش نيست، اگر پسر و دختر از نظر اخلاق، دين و ملاک‌ها تفاهم داشته باشند، ديگر احتياجي به استخاره نيست.

·             بهتر از استخاره، مشورت‌كردن با افراد صالح و خيرخواه است.

·            برخي بدون تفکر، قبل از رفتن به خواستگاري يا آمدن خواستگار استخاره مي‌کنند و با اين کار جايگاه عقل را زير سؤال مي‌برند. با اين عمل، بسياري از موقعيت‌هاي مناسب از دست مي‌روند.[13]

چگونه به خواستگار جواب بدهيم؟

دختر در همان جلسة اول لازم نيست جواب مثبت يا منفي بدهد، خانوادة دختر بايد يک يا دو هفته از خانوادة داماد مهلت بخواهد تا بتوانند پاسخ خواستگاري آنها را بدهند و در اين مدت نيز بايد به کارهاي تحقيق، مشاوره و درنهايت تصميم‌گيري بپردازند. اگر خواستگار از هر جهت پسنديده‌ شد و نسبت به آنها نظر مثبت داشتيد، جلسات ديگري را ترتيب دهيد تا همة نکات روشن شود و شبهه‌اي براي طرفين در هيچ زمينه‌اي باقي نماند. پس از توافق در اين جلسات مي‌توانيد جواب مثبت خود را به آنها انتقال دهيد و براي کارهاي آينده برنامه‌ريزي کنيد.

البته اگر پاسخ منفي بود، بايد با کمال احترام، سنجيده و با دلايل محکم آن را به خانوادة داماد منتقل کنيد.

 

 

منابع

  1.   مطهري، مرتضي؛ ‌عدل الهي؛ چاپ سوم؛ تهران؛1376.
  2.    محمد سبحاني؛ مجله‌معارف اسلامي، شماره48؛ خرداد و تير1380.
  3.    مجلسي، محمدباقر؛ بحارالانوار،ج100.
  4.      کيهان‌نيا؛ جوانان وازدواج؛ نشرمادر؛ 1377.
  5.    بانکي‌پورفرد، امير‌حسين؛ مطلع‌مهر؛ کمالي‌نژاد؛ 1387.
  6.    دهنوي، حسين؛ گلبرگ زندگي؛ نشر خادم‌الرضا- 1388.

 


[1] بانکی‌پور فرد؛ مطلع مهر؛ صفحات 228 تا 230.

[2] همان؛ ص 218.

[3] همان؛ ص 217.

[4] همان؛ ص 233.

[5] همان؛ ص 236.

[6] همان؛ صفحات 234 تا 239.

[7] نهج‌البلاغه؛کلمات قصار؛ 250.

[8] دهنوی، حسين؛ گلبرگ زندگی؛ ص 65.

[9] بانکی‌پور فرد؛ مطلع مهر، ص 224.

[10] الکافی؛ ج3، ص 470.

[11] سورة آل‌عمران، آیة 159.

[12] بانکی‌پور فرد؛ مطلع مهر؛ ص 226.

[13] همان؛ ص 227.

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم تیر 1389ساعت 23:36  توسط   | 

باسمه تعالي 

اهداف و ضرورت‌های ازدواج

 چرا باید ازدواج کنیم؟

این سؤالی است که اغلب جوانان در مواجه با اصرار والدین، آشنایان و مشاوران خانواده در قبال لزوم ازدواج، مطرح می‌کنند. شاید پاسخ به این سؤال توسط خود جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم، داده شود. جامعه‌ای که به‌سبب افزایش دامنة ارتباطات دختر و پسر و تغییر برخی باورهای ملی و سنتی و التزامات جوامع مدرن، بسیاری از کارکردهای ازدواج را زیر سؤال می‌برد. لذا این چرایی و لزوم ازدواج، سؤالی است که پاسخ صحیح به آن ممكن است بسیاری از رفتارها و نگرش‌های آیندة ما را درخصوص ازدواج دچار تحول كند و نیافتن پاسخ مناسب برای آن، قطعاً ما را در ادامة راه، با دشواری‌های بینشی و نگرشی فراوان روبه‌رو می‌كند.

تفاوت «فلسفه و چرایی» «با هدف و اهداف»

قبل از آنکه وارد مبحث فلسفه و اهداف ازدواج شویم، لازم است که مفهوم و تفاوت این دو کلمه بررسی شود مقصود از هدف، وضعیت مطلوبی است که فرد به‌طور آگاهانه و با دخیل‌کردن نیروی اراده و تلاش هدفمند، به آن می‌رسد. ولی در فلسفه و چرایی، ارادة فرد چندان نقشی ندارد. یعنی چه بخواهیم و چه نخواهیم، فلسفة ازدواج پاسخ به ندای فطرت و نیازهای روحی، روانی، جسمی و تأمین آرامش است. ازاین‌رو، ازدواج در اسلام بسیار مورد توجه قرار گرفته است. لذا افرادی که ازدواج نمی‌کنند، به‌طور نا‌خودآگاه با فطرت و طبیعت خود به جنگ برخاسته‌اند كه در نتیجه، با دشواری و مشکلات فراوان مواجه می‌شوند و از مسیر اعتدال و تکامل و رشد خارج می‌شوند.

اهمیت و جایگاه ازدواج دراسلام

ازدواج از منظر اسلام بسیار پسندیده و مطلوب است و از نظر فقه اسلامی، عملی مستحب و چه‌بسا مستحب مؤکد و در برخی موارد واجب شمرده می‌شود و مانند هر عمل مستحب بر انجام آن ثواب و پاداش دنیوی و اخروی مترتب می‌شود، چراکه مورد طلب و درخواست الهی واقع شده است (سورة نور آیة 32). هر عملی که مورد درخواست الهی واقع شود، نشان از فضیلت و اهمیت آن عمل در دیدگاه اولیای دین دارد. تشکیل خانواده و ازدواج امری فوق‌العاده محبوب است به‌طوری‌که هیچ سازمان و بنایی نزد خدا محبوب‌تر از آن نیست. برخلاف بسیاری از مکاتب مذهبی و یا فلسفی که به ازدواج با نظری کراهت‌آمیز و با نگاهی حیوانی و دنیوی و فروافتاده می‌نگرند و فضیلت انسان را در ترک آن می‌دانند، اسلام برای ازدواج جایگاه قدسی قائل است و آن را از مجموعه رفتارهای برخاسته از شهوات و تمایلات حیوانی خارج كرده و آن را محل فضیلت‌جویی معرفی می‌کند.

ارزش ازدواج به‌ا‌ندازه‌اي است که سبب می‌شود عبادت فرد متأهل از فضیلت بيشتري نسبت به فرد مجرد برخوردار باشد. این برتری گاه به جايي می‌رسد که هفتاد رکعت نماز انسان مجرد، با دو رکعت نماز انسان متأهل برابری مي‌کند و حتی اگر فرد مجرد تمام شب‌ها به نماز و روزها را به روزه مشغول باشد، باز هم نمی‌تواند در فضیلت با دو رکعت نماز شخص متأهل برابري کند، پیامبر اكرم‌صلي‌الله‌عليه‌وآله فرمودند: «فرد متأهل هرچند در حال خواب و استراحت باشد نزد خداوند با فضیلت‌تر از شخص روزه‌دار و شب‌زنده‌داری است که عزب و مجرد زندگی می‌کند.» در جای دیگر آمده که زنی به امام باقرعليه‌السلام عرض کرد: «خدایت نیکو گرداند، من زنی تارک دنیا هستم» حضرت فرمودند: «منظورت از ترک دنیا چیست؟» عرض کرد «نمی‌خواهم هرگز ازدواج کنم» پرسیدند: « چرا؟» عرض کرد: «دنبال کسب فضیلت هستم.» حضرت فرمودند: «دست‌ بردار اگر در این کار فضیلتی بود، فاطمه‌سلام‌الله‌عليه از تو سزاوارتر به آن بود. هیچ‌کس نیست که در فضیلت بر او سبقت گیرد.» در مکتب اسلام ازدواج مایة فزونی رزق و روزی و سبب زیادی ثروت معرفی شده و موجب تأخیر افتادن مرگ و بلندی عمر دانسته شده است. و به‌هنگام ازدواج، درهای آسمان گشوده شده و رحمت الهی به زمین فرو می‌ریزد.

اهداف ازدواج

تشکیل خانواده

از جمله اساسی‌ترین اهداف ازدواج، تشکیل خانواده است این هدف، بيان مي‌كند که تمام علل و چرایی‌های ازدواج مانند پاسخ به نیاز روحی، روانی، شناختی و جسمی و حفظ نوع بشر و تولید نسل سالم و پاک و... باید در چارچوبی تعریف‌شده و در قالب کانونی به نام خانواده تأمین و فراهم شود. پس خانواده کانون محبت، عاطفه و لطفی است که با ازدواج پی‌ریزی می‌شود. اگر ازدواجی انجام‌پذیرد ولی به تشکیل این کانون مهر و محبت منتهی نشود، چنین ازدواجی شاید از دیدگاه عرفی و حقوقی یک ازدواج صحیح باشد اما ازدواجی مطلوب و مورد پسند نیست؛ هرچند به تولید مثل و برآوردن برخی نیازهای جسمی و..‌. بینجامد.

با این بیان مشخص می‌شود که چرا این هدف از اولین و اساسی‌ترین اهداف ازدواج است. بدون این هدف، يا تأمین اهداف دیگر ناممکن نيست و یا به‌صورت ناقص فراهم می‌شود. مثلاً تأمین مودت و محبت تنها از طریق این قرارداد و پیمان به‌دست می‌آید و محل ارزانی كردن محبت و مودت تنها کانون گرم خانواده است.

ازدواج فقط برای رفع نیازهای جسمی انسان‌ها نیست، بلکه به رفع نیازهای روحی، روانی و معنوی انسان‌ها نیز توجه دارد. یکی از این نیازها، نیاز به محبت و مهربانی است. تأمین محبت و مهربانی همسران و فرزندان نسبت به یکدیگر فقط در فضای خانواده فراهم می‌شود. اگر خانواده به برآوردن این نیاز اقدام كند جامعه لبریز از محبت می‌شود و هرگز دچار کمبود و کاستی در محبت نخواهد شد. بنابراین، شرایطی که در آن فرد بتواند محبت و عشق خود را به جنس مخالف ابراز کند، چیزی غیر از ازدواج نیست. تنها ازدواج است که عاشقان را به هم پیوند می‌دهد و محبت‌ كردن به يكديگر را مجاز می‌شمارد. و به‌ وسیلة ازدواج است که محل مناسبی برای انسان‌ها جهت بروز عواطفشان فراهم می‌شود اگر به اتحاد زن و شوهر و عواطف صمیمانة آنها توجه کنیم، به نقش ازدواج (مودت و محبت) بیشتر پی می‌بریم. خانواده می‌تواند جایگاه مناسبي برای تولد و پرورش فرزندان صالح و شایسته باشد پیامبر اکرم‌صلي‌الله‌عليه‌وآله دراین‌باره فرمودند: «چه مانعی دارد که مؤمن زنی بگیرد؛ باشد که خداوند فرزندی نصیبش کند که با کلمة لا اله الا الله، زمین را گران‌بار کند.»

حفظ عفت و حیای فردی و اجتماعی

عفت و حیا از جمله صفات برجستة انسانی هستند که ازدواج یکی از راه‌های تأمین این صفات و سجایا است. ازدواج از دو جهت انسان را به این هدف می‌رساند:

  1. ازدواج بهترین و طبیعی‌ترین راه تأمین نیازهای جنسی است. اسلام نه‌تنها به ازدواج به‌عنوان عملی پست نگاه نمی‌کند، بلکه آن را عملی باارزش مقدس و شایستة ثواب تلقی می‌کند و ازدواج را به‌عنوان مسیر صحیح پاسخ به نیازهای جنسی معرفی و ترویج می‌کند. مكتب اسلام مي‌خواهد انسان را از پرتگاه رفتارهای جنسی بی‌ضابطه دور كند و به این نوع رفتار او نظم و قانون بخشد و عفت و حیا را به جامعة بشری ارزانی کند.
  2. مسیر بعدي برای رسیدن به این هدف (عفت عمومی) وضع قوانین خاص در محدوده درونی ازدواج است یعنی اگرچه ازدواج رامسیر نیل به حیا و عفت می‌داند اما به‌گونه‌ای ازدواج را ترویج نمی‌کند که تهدیدی برای عفت اجتماعی محسوب شود و افراد هرزه در قالب ازدواج به اهداف زشت خود برسند و عفت عمومی را زیر سؤال ببرند.

در نهاد انسان غرايز وجود دارند که فعالیت‌های او را تحت کنترل درمی‌آورند؛ مثل غریزة گرسنگی، تشنگی و...‌ غریزة جنسی هم یکی از غرایز طبیعی انسان است که اگر درست ارضا نشود فرد را دچار عارضه‌های شخصیتی و... می‌كند بنابراین با ازدواج، فرد بدون هیچ‌گونه محدودیتی و با خیال راحت و به‌صورت قانونی، عرفی و شرعی شکل این نیاز خویش را برآورده می‌كند و از انجام كارهاي ديگر که احتمال بروز خطرات زیستی را به‌همراه دارد، مثل آلوده‌شدن به انواع بیماری‌های مقاربتی و..‌. پرهيز مي‌كند.

وجود این میل جنسی در دختران و پسران به نوبة خود یکی از عوامل مؤثر در گرایش افراد به ازدواج است. ازدواج وسیله‌ای برای پاک‌دامنی و پاک‌دامن زیستن است؛ شکی نيست به‌هنگامی که انسان ازدواج مي‌كند از چشم‌چرانی‌ها، بوالهوسی‌ها و از به‌دنبال این و آن رفتن‌ها نجات می‌یابد و دربارة زنان دیگر همان‌طور رفتار خواهد کرد که انتظار دارد دیگران با همسر او رفتار كنند. بر این اساس، اگر به‌صورت جبر اکراه هم باشد، ناگزیر به حفظ عفت و رعایت جوانمردی خواهد بود. ازدواج از انحراف‌ها، کژی‌ها و لغزش‌ها محافظت می‌کند و همین مسئله موجب فراهم‌شدن جایگاهی متفاوت برای شخص می‌شود و نوعی فضیلت، برتری و دورشدن از تخلفات را به‌همراه دارد، همچنين تقید فرد را به فضایل، آداب دینی و معنوی بیشتر می‌کند. اولیای دین می‌فرمایند کسی که ازدواج کند نیمی از دین خود را حفظ كرده است. در سخنی نورانی پیامبر اکرم‌صلي‌الله‌عليه‌وآله می‌فرمایند: «مردان مجرد را زن دهید تا خدا اخلاقشان را نیک و ارزاقشان را وسیع و جوانمردیشان را زیاد کند.» بايد بپذیریم که اساس برخی از آلودگی‌های اجتماعی، افرادي هستند که به‌تنهایی زندگی می‌کنند؛ ازدواج به جامعه کمک مي‌كند تا بسیاری از جنایات، شرارت‌ها، اعمال منافی عفت، مفاسد، تبهکاری، تصاحب جنس مخالف و... که زمینة جنسی دارند، کمتر اتفاق بيفتد. پیامبر اکرم‌صلي‌الله‌عليه‌وآله می‌فرماید: «جوانان؛ هر کدام از شما که توانایی دارید، همسر انتخاب کنید زیرا ازدواج چشم‌ها را از نامحرمان می‌پوشاند و به آدمی پاک‌دامنی و عفاف نیکوتری می‌بخشد.» بدون شک ازدواج انسان را از انواع بي‌بندوباري‌ها برحذر می‌دارد و مانع ازدست گرفتن دین و ایمان می‌شود.

مسئولیت‌پذیری

از دیگر علل و فلسفه‌های ازدواج، مسئولیت‌پذیری و بیرون‌آمدن از حصار خودبینی و متعهدشدن در برابر دیگران است كه اين موارد زمينة رشد اجتماعي را در فرد ايجاد مي‌كنند. این تأثیر را در هیچ عمل و رفتار فردی و اجتماعی دیگری نمی‌توان یافت. انسان تنها در پرتو ازدواج می‌تواند به شخصیت اجتماعی خود دست یابد و پختگی شخصیت پیدا کند. ازدواج اولین مرحلة خروج از خود طبیعی فردی و توسعه پیداکردن شخصیت انسان است. اگر راهی غیر از این برای رسیدن به این مطلوب وجود داشت، به‌طور یقین دين اسلام آن را معرفی می‌کرد.

تأمین آرامش و سکون دل

احساس امنیت و آرامش در انسان، از دوران کودکی و سال‌های اولیة نوجوانی و براساس معاشرت و تعامل با پدر و مادر، خواهران و برادران شکل می‌گیرد. بعد از آنکه فرد وارد دورة جوانی می‌شود دیگر افراد خانواده پاسخ‌گوی این نیاز نیستند. جوان احساس می‌کند هنوز تشنة یک نفر دیگر است تا بتواند با او نيازهايش را برطرف كند؛ او کسی نیست جز همسر وی. انسان در مراحل مختلف حیات خود به‌مرحله‌ای می‌رسد که افزون بر نیازهای جسمی و جنسی، خويش را نیازمند ارتباط با جنس مخالف می‌بیند. این نیاز به‌گونه‌ای است که حتی با ارضای جنسی هم برطرف نمی‌شود و آدمی حتی درحالی‌که به تمایلات جنسی‌اش رسيده است، باز هم احساس کمبود ارتباطی و هم‌نوایی را با جنس مخالف دارد. این نیاز در برخی مواقع آن‌قدر شدید است که تمرکز و آرام و قرار را از دل انسان سلب می‌كنند. با توجه به اين حالات، ازدواج تنها عاملی‌است که می‌تواند به این انسان بی‌قرار، آرامش دهد و او را به ساحل امن سلامت روحی و روانی برساند.

همانا خداوند در سورة روم، آیة 21 می‌فرماید: «از نشانه‌های خداوند این است که همسرانی را از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار هم آرامش پيدا كنيد.» دل آشوب‌زده و انسان مضطرب، سلامت خود را در معرض تهدید می‌بیند تا چه رسد که در پی اهداف زندگی خود برآید. با تأمین آرامش و سکون، کلید سلامت روح و روان در اختیار آدمی قرار می‌گیرد و مسیر تکامل و تعالی به روی وی باز می‌شود.

درنتیجه، ازدواج عاملی برای اطمینان و سکون است؛ روح پراضطراب جوان را آرامش می‌دهد و او را به‌سوي اعتدال و امنیت، قدرت تفکر، درک حقایق و گام‌برداری به سمت سعادت هدايت مي‌كند.

شکوفایی استعداد

دختر و پسر هنگامی که براساس فطرت و طبیعت ازدواج مي‌كنند، در سایة ازدواج به آرامش فکری و امنیت باطنی دست مي‌يابند.آنها با ازدواج، بر مشکلات ناشی از عزب‌بودن فائق مي‌آيند و زمینة تفکر صحیح و آینده‌نگری برای آنان فراهم مي‌شود. هنگامي كه طغیان شهوات و غرایز فرو نشست، بدون تردید راه برای شکوفایی استعدادهای نهفته باز می‌شود و بر درخت زندگی، محصولات و ثمرات عالی می‌نشیند. صفحات تاریخ نشان می‌دهد که بسیاری از رجال دانش و مردان بزرگ، پس از ازدواج، راه صد‌ساله را یک‌شبه طی کرده‌اند و در سایة ازدواج ـ که موجب آرامش و امنیت خاطر آنان شده است ـ به مقامات بلند و بزرگی از علم و دانش رسیده‌اند. آری، ازدواج علت آرامش و امنیت و زمینة تحقق کمالات و شکوفایی استعدادهاست. 

نیاز به تکامل

مکمل‌بودن، یعنی دو یا چند چیز كه با جمع شدن یک پدیدة کاملی را به‌وجود بیاورند. زنان و مردان نیز وقتی تنها هستند، نیمی از یک پدیده‌اند، اما وقتی در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند، به‌عنوان واحد مطرح می‌شوند. از این لحظه است که تکامل آنها شروع می‌شود و هر چه جلوتر می‌روند، متکامل‌تر می‌شوند. ازدواج پدیده‌ای است که در عمل این موقعیت را فراهم مي‌كند تا دو چیز ناقص و نیمه در کنار هم قرار گیرند. این شرایط جدید به زنان و مردان كمك مي‌كند تا بتوانند با حمایت‌ها، تشویق‌ها، همکاری‌ها، همدردی‌ها، محبت‌ها، همراهی‌ها و..‌. که از ناحیة دیگری خلق می‌شود، در زندگی با ثبات بیش‌ازپیش و با پایداری ادامة حیات دهند. پس هر جوانی لازم است که براي رسیدن به تعادل روحی و پایداری نیمة دیگر خویش را بجوید و برگزیند.

قرآن مجید در سورة بقره، آیة 187 زن و مرد را لباس همدیگر می‌داند. «زنان لباس مردان و شما مردان لباس زنان هستید» تعبیر لباس در مورد زن و شوهر از چند نظر قابل تأمل است:

  1. همان‌گونه که لباس انسان را از سرما و گرما و خطر نفوذ بیماری‌ها به بدن حفظ می‌کند، زن و شوهر همدیگر را از خطرها و آسیب‌ها و طغیان جنسی حفظ می‌کنند؛
  2. همان‌گونه که لباس عیب‌های بدن را می‌پوشاند، زن و شوهر نيز عیوب همدیگر را می‌پوشانند؛
  3. انسان بدون لباس نمی‌تواند در جامعه با سرافرازی زندگی کند و احساس نقص می‌کند. انسان مجرد نیز احساس نقص می‌کند؛
  4. همان‌گونه که لباس زینت انسان است، زن و شوهر مایة زینت و آراستگی همدیگر هستند.

زن و مرد مادامي که از هم جدا و تنها باشند، کامل نیستند و نمی‌توانند خودکفا باشند. آنها برای رسیدن به کمال، رهایی از رنج و الم تنهایی، یافتن هستی، پختگی، رنگ‌دادن به زندگی و ورود به جامعة انسانی، نیازمند پیوستن به یکدیگر هستند این امر، اساس فکر ازدواج را پی‌ریزی؛ می‌کند در سایة پيوند و ازدواج است که مرد، کاملاً مرد و وزن، کاملاً زن می‌شود. شهید مطهری دربارة نقش تربیتی ازدواج می‌گوید: «یک پختگی هست که جز در پرتو ازدواج و تشکیل خانواده پیدا نمی‌شود، در مدرسه پیدا نمی‌شود، در جهاد نفس، نماز شب پیدا نمی‌شود این را فقط در همین ازدواج و تشکیل خانواده باید به‌دست آورد.»

موجب نجات از تنهایی

به عقیدة دانشمندان و فلاسفه، انسان موجودی مدنی و بالفطره اجتماعی است. ازاین‌رو، محتاج پناه و یاور و یاری دلدار است. ازدواج آدمی را از تنهایی و اعتزال نجات مي‌دهد و باعث مي‌شود انسان وجود همسر را عین وجود خود بداند و در غم و دردش شریک باشد.

تولید نسل

در اسلام تولید مثل سالم و مشروع فقط از طریق ازدواج امکان‌پذیر است و اسلام آن‌قدر به این مسئله اهمیت داده است که روایات نقل‌شده از اولیای دین، فرزند آوربودن را از صفات شایستة زنان برای ازدواج می‌شمارد و فرزندداشتن را مایة برکت می‌داند. اصولاً انسان‌ها علاقه‌مند هستند که موجودیت خویش را در نسل‌های بعدی نیز حفظ كنند. بنابراين، بعد از ازدواج مسئلة فرزنددارشدن در ذهن زوج‌ها نقش مي‌بندد. هرچند امروزه نگاه به موضوع فرزندداری از ابعاد مختلف دچار نوسان شده است، اما بقاي نسل خواستة همگان است.

ازدواج ابزار و وسیله‌ای است که این خواستة افراد را محقق می‌كند و به آنها اجازه می‌دهد تا به عمل تولید مثل بپردازند. همین امر خودبه‌خود استحکام و پایداری خانواده‌ها را سبب می‌شود و از سوی دیگر خانواده‌ها را از انزوای جمعی بیرون می‌آورد. ازدواج وسیله‌ای برای بقاي نسل، تربیت نسل و تحمل مصائب آن است‌. شکی نیست که نسل باید مطابق با نظر اسلام تربيت شود و چنین امری جز از راه ازدواج مشروع و قانونی امکان‌پذیر نیست. پیامبر اکرم‌صلي‌الله‌عليه‌وآله فرمودند: «هرکس می‌خواهد از سنت من پیروی کند باید ازدواج نماید. به‌وسیلة ازدواج فرزند بیاورد (تعداد مسلمان‌ها را زیاد كند) که من در قیامت با کثرت شما به امت‌های دیگر مباهات و افتخار کنم.»

در مسئله ازدواج والاترین هدف را منظور داشته باشید

هدف انسان از ازدواج باید هدفی معنوی، مقدس و پاک باشد، ازدواج باید برای اطاعت از دستور حق و همچنين پیروی از روش انبیا و برای تأمین سعادت همسر و تربیت الهی ـ ملکوتی فرزندان صورت بگیرد. زن و مرد در مسئلة ازدواج باید خود را آمادة ورود به یک عبادت بزرگ کنند و در ازدواج خوشنودی خداوند را مد نظر قرار دهند و بدانند که از طریق صلب و رحم، امانت‌دار حضرت حق هستند.

باید بدانند فرزند امانت پروردگار است و مدت کوتاهي مهمان صلب پدر و بین 6 تا 9 ماه‌ مهمان رحم مادر است. در این دو مكان طفل با گیرندگی دقیقی که حضرت حق به وی عنایت فرموده از تمام وجود پدر و مادر، همة حالات و مشخصات را بدون اختیار به خود منتقل می‌كند. نقل می‌کنند رسول اکرم‌صلي‌الله‌عليه‌وآله به زنان باردار اجازه می‌دادند تا مناظر زیبای جهاد و شمشیرزدن در راه حق را ببینند و به شعارهای الهی و ملکوتی رزمندگان گوش جان بسپارند تا از طریق دیده و شنیده خود، فرزند در رحم خود را تغذیه کنند. مگر نشنیده‌اید قبل از تکوين وجود حضرت فاطمهسلام‌الله‌عليه در صلب رسول حق، از جانب خداوند به پیامبرصلي‌الله‌عليه‌وآله‌ دستور چهل روز روزه داده شد و افطار شب آخر را از غذای بهشتی تناول فرموند، آنگاه نطفة آن دختر والا به رحم مادر منتقل شد.

واسطة بین شما و ازدواج چشم نباشد؛ دلال ازدواج، شهوت نباشد؛ هدف از ازدواج رسیدن به ثروت و مقام از جانب خانوادة طرف مقابل نباشد و رسیدن به چهرة زیبا و فریبنده هدف نباشد. بیائید معنویت و عبادت و رعایت حق همسر و تربیت اولاد صالح و خلاصه جلب رضای حق را در مسئلة ازدواج هدف قرار بدهید تا ثمرة این ازدواج منافع ابدی و دائمی باشد.

اهداف و انگیزه‌های کاذب در امر ازدواج

رهایی از تنهایی و افسردگی

بسیاری از افراد به این دليل که تنها هستند و یا از تنهايي هراس دارند تن به ازدواج می‌دهند. تصور می‌کنند که ازدواج مشکل آنها را مرتفع می‌کند اما در این شرایط، معمولاً فرد قادر به یک انتخاب صحیح نيست احتمال آنکه فرد با شخص نامناسبی ازدواج کند زیاد است. یک انسان ناامید و تنها پس از ازدواج نیز تنها خواهد ماند، برخی از افراد تا آن حد از لحاظ عاطفی تهی می‌باشند که امیدی به یک ازدواج موفق با هیج فردی را احتمال نمی‌دهند، درنهایت نیز این‌گونه افراد گرفتار روابط محنت‌زا و غم‌انگیزی می‌شوند.

عطش جنسی

بدون شک یکی از مهم‌ترین عامل‌های تحریک‌کننده برای ازدواج، عطش جنسی است. ‌بعضی از افراد آن‌قدر غرق در غرایز جنسی هستند که جز روابط جنسی، به چیز دیگری فكر نمي‌كنند آنها رابطة جنسی را به یک رابطة صمیمانه و درازمدت ترجیح می‌دهند و فقط به‌دنبال یک هم‌خواب هستند تا یک همسر خوب. این نوع ازدواج‌ها نیز پس از مدتی به سردی گرائیده و از هم می‌پاشد.

گریختن از واقعیت زندگی خود

بسیاری از افراد به اين دليل ازدواج مي‌كنند تا عذری برای دور شدن از مشکلات و واقعیات زندگی خود تراشیده باشند. زندگی این افراد عاری از شور و اشتیاق و هدف است. به‌جای آنکه راه حل را درون خودشان بیابند، ازدواج مي‌كنند؛ با اين تصور كه و با ورود فرد دیگری در زندگیشان، زندگی آنها نیز از سکون و کسالت‌آوری بیرون خواهد آمد.

اعتماد به نفس پایین

بعضي‌ها با نخستین فردی که به آنها پیشنهاد می‌دهد ازدواج می‌کنند. این افراد به‌لحاظ اعتماد به نفس پایین، می‌پندارند كه دوست داشتني نيستند و یا ارزش، زیبایی، هنر کافی‌ و... در خود سراغ ندارند تا فردی شیفتة آنهان شود از ترس آنکه فرد دیگری آنها را نپسندد و شاید این آخرین فرصتی باشد که در زندگی برایشان ایجاد شده، شتاب‌زده تن به ازدواج می‌دهند. (مانند دخترانی که خیلی زود ازدواج می‌کنند)

ابزاری برای پیشرفت مادی

شواهدي وجود دارد که برخی از مردان جوان، دخترانی را انتخاب مي‌كنند که از خانوادة مرفه و متمکن هستند تا به تصور خودشان از ازدواج، به‌عنوان پلکانی برای ترقی مادی استفاده کنند. این موضوع در دختران هم صادق است. اگر شما شیفتة فردی هستید که ثروتمند است و فقط به‌همین‌دلیل حاضرید با او ازدواج کنید، این ملاک مناسبی نيست. ایدة ازدواج‌کردن با یک فرد، بدون توجه به احساس و عاطفة قلبی و فقط از روی نگاه مادی‌گرایانه، به‌طور یقین عقلانی نیست و اشتباه است.

عشق و علاقة زیاد به جای مسئولیت

احساس عشق و علاقة زیاد که در آغاز همسرگزینی برای جوانان حاصل می‌شود ممكن است از شرایط لازم برای ازدواج موفق تلقی شود این احساس با مسئولیت‌پذیری تکمیل می‌شود.

پذیرش این عقیده که هر چیزی به تجربه‌کردنش می‌‌ارزد و پیمودن راهی اجباری

برخی به ازدواج به‌عنوان پدیدة تکرارپذیر سطحی و اتفاقی می‌نگرند؛ درحالی‌که ازدواج نوعی انتخاب است که یک عمر پیامدها و مسائل ناشی از آن استمرار و تداوم خواهد داشت. رویکرد جوانان به ازدواج باید رویکردی انتخابی، آگاهانه و ارادی باشد و هرگونه احساس اجبار و تحمیل در این مسئله بر پیامدهای آن، نظیر مسئولیت‌پذیری تأثیر منفی دارد.

احساس ترحم به‌جای احساس مهر و محبت

از ویژگی‌های زندگی مشترک، پیوند مهر و محبت و عاطفة متقابلی است که میان زن و شوهر ایجاد شده و با گذشت زمان شکوفا می‌شود. برخی از جوانان مهر و محبت را با ترحم اشتباه می‌گیرند و به‌دليل مشاهدة برخی نقص‌ها و کمبودها در فرد مورد نظر مانند وجود بیماری، نقص عضو و یا فقدان ولد یا والدین با او ازدواج می‌کنند. باید توجه كرد ازدواج با فردی که به‌دلایلی از وجود عارضه یا نقصی رنج می‌برد، یک اقدام قابل ستایش است این در صورتی است که آگاهانه، سنجیده و با درک تمامی مسئولیت‌ها و براساس مهر و عاطفة سالم انجام بگیرد. گاهی انگیزة فرد برای ازدواج، نجات‌دادن شخص مقابل از تنهایی، فشارهای زندگی، مشکل‌های اقتصادی و اجتماعی و دلیل‌های دیگر است.

برای نمونه، دختری که به پسری وابستگی شدید دارد، مسئولیت زندگی او از جمله کار، مسکن و مسائل مادی را می‌پذیرد. چنین انگیزه‌هایی بعد از مدت کوتاهي، رو به خاموشی می‌رود و درنهایت، زندگی مشترک را با بحران مواجه می‌كند. بر اين اساس، احتمال تغییرات خلقی و روحی در فرد به‌وجود آید و از تصمیم خود پشیمان شود. و در‌صورتی‌‌که تزلزل در فرد منجر به جدایی نشود، حاصل آن زندگی مطلوب نخواهد بود.

ازدواج به‌دلیل خوگرفتن به ارتباط در طی زمان طولانی

اگر دو نفر پس از آشنایی، احساس کنند که به يكديگر وابسته شده‌اند و بر اين اساس تصمیم به ازدواج بگیرند (درصورتی‌که تمام شرایط و معیارهای ازدواج را رعایت کنند) این ازدواج اشکالی ندارد. اما هنگامی که زوجي به‌دلیل بروز مشکلات اساسی از هم جدا شوند، اگر به‌دليل عادت محض و خوگرفتن اخلاقشان به یکدیگر تصمیم به بازگشت بگیرند ـ درصورتی‌که مشکلات اساسی زندگی را که سبب اختلاف آنها شده است حل نکنند ـ ازدواجشان کارساز نخواهد بود، چراکه عادت محض از عوامل و انگیزه‌های کاذب ازدواج است.

ازدواج به‌دلیل عشق سطحی و زودگذر

گاهی بين دو نفر، چنان علاقه‌ای ايجاد مي‌شود که گمان می‌برند به‌راستی، عاشق هم هستند. وقتی هیجان با سرعت چشمگیری در رابطه‌ها پیش برود، شناخت یکدیگر به روال عادی و تدریجی خود، پیش نمی‌رود؛ زیرا وقت کافی برای این موضوع وجود نداشته است. صراحت، صداقت و اعتمادی که لازمة یک رابطة محکم است، احتیاج به زمان دارد. یک آشنایی سریع، هر ‌قدر هم که هیجان‌آور باشد، تنها یک صمیمیت ظاهری به دنبال دارد که به آسانی با نزدیکی و صمیمیت واقعی، اشتباه می‌شود. بنابراين، ازدواج‌هایی که در کوتاه‌مدت اتفاق می‌افتند، ممکن است خطرهایی را به همراه داشته‌ باشند.

ازدواج به‌دلیل پدر و مادرشدن

یکی دیگر از عوامل تحریک‌کننده برای ازدواج، این است که فرد، خود را پدر یا مادر ببیند و دوست داشته باشد که صاحب فرزندی شود؛ اما آیا به این موضوع آگاهی دارید که مي‌توانيد از لحاظ تربیتی، عاطفی، اخلاقی و مادی، شرایطی را برای هرچه بهتر تربیت‌شدن فرزندتان فراهم کنید؟ بی‌شک روزگار سپری می‌شود، بچه‌ها بزرگ می‌شوند و ازدواج می‌کنند و به‌دنبال زندگی خویش می‌روند. آن‌گاه است که احساس می‌کنید باز شما هستید و تنهایی. پس فردی را انتخاب کنید که فقط در فکر این نباشید از او صاحب فرزند شوید؛ بلکه شخصی باشد که در تمام مراحل زندگی، پا‌به‌پای شما، گام بردارد و مونس و همدم واقعی‌تان باشد.

ازدواج به‌دلیل پایان‌دادن به دوران نامزدی

دوران نامزدی، شرایطی را برای شناخت زوجین از يكديگر فراهم می‌آورد. تعدادی از افراد در این دوران، متوجه تفاوت‌های بسیاری بین خود و فرد مقابل می‌شوند. گاهي اوقات در این دوران افراد متوجه ناراحتی و یا مبتلا‌بودن فرد به یک اختلال روانی یا وابستگی او به مواد مخدر می‌شوند. اما با وجود آگاهی به این مسائل، بنا به‌دلیل‌های فرهنگی از جمله اینکه به‌هم‌خوردن نامزدی را مساوی با بی‌آبرویی و ازدست‌دادن حیثیت خود قلمداد می‌کنند، تن به ازدواج می‌دهند.

ازدواج به‌دلیل زیبایی ظاهری

جذابیت جسمانی، به‌عنوان یک عامل مهم در دوستی‌ها و مناسبت‌های اجتماعی غیرقابل انکار است. به‌نظر می‌رسد افرادی که جذابیت ظاهری دارند، رفتارهای پسندیده‌تر و ویژگی‌های شخصیتی زیباتری هم داشته باشند. به‌دليل چنین تصوری، تعداد زیادی از دختران و پسران مجذوب جذابیت جسمانی هم می‌شوند. زمانی که این عامل به‌عنوان ملاك برای تشکیل زندگی مشترک ـ بدون توجه به عوامل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و شخصیتی ـ در نظر گرفته می‌شود، ضریب خطر‌پذیری چنین ازدواج‌هایی نیز به‌طور طبیعی بالا خواهد رفت.

فردی که برای رسیدن به شما از همسرش جدا می‌شود

به‌طور معمول این‌گونه ازدواج‌ها زیاد دوام نمي‌آورد و پایه‌ای برای یک رابطة درازمدت نخواهد بود. فردی که به‌خاطر شخصی حاضر است به همسر یا نامزد خود خیانت کند، به‌طور مسلّم رابطة آنان استحکامی نخواهد داشت؛ زیرا کسی که به‌خاطر شما به فرد دیگری خیانت کرده است، روزی به خود شما نیز خیانت خواهد کرد.

ازدواج به‌دلیل دوری از خانواده و پدر و مادر

وقتی وضعیت در خانة پدری اندوه‌بار شود، ازدواج یک راه گریز محسوب می‌شود.اين نوع ازدواج شما را از چاله درآورده و به چاه می‌اندازد. یکی دو سال دیگر در خانة پدر و مادر ماندن، بهتر از آن است که با نخستین پیشنهاد ازدواج، تن به تأهل دهید، زيرا ممکن است شریک زندگی‌تان تا آخر عمر سبب رنجش و آزار شما شود.

ازدواج به‌دلیل نگرش یک‌جانبة پدر و مادر شما به شخص مورد نظر

البته جای تعجب دارد که پدر و مادر شما به‌طور واقعی، همسر آیندة شما را دوست بدارند؛ اما دوست‌داشتن این فرد از سوی آنها، دلیل کافی برای مدنظر قراردادن ازدواج با آن فرد نیست. زمانی که والدين از دنيا بروند شما کماکان باید اسیر فرد رؤیاهای آنها باشید؛ فردی که شاید مرد یا زن رؤیاهای شما نباشد.

منابع

- انصاریان،حسین- نظام خانواده دراسلام- نشر ام ابیها- 1386

- ملکی،حسن- مشاوره قبل از ازدواج با جوانان- نشرنیکان کتاب- 1387

- آرزمی سه‌ساری،سعید- میثاق مقدس(سازمان ملی جوانان)- نشر اسپید- 1379- چاپ اول

- بانکی پورفرد،امیرحسین- مطلع مهر- نشرحدیث راه عشق- 1387- چاپ پنچم

- اعرافی،علیرضا- اهداف تربیت ازدیدگاه اسلام- دفترهمکاری حوزه ودانشگاه- 1376

- رشیدپور،مجید- مراحل ازدواج دراسلام- نشرانجمن اولیاومربیان- 1376

- مشکینی،علی- ازدواج دراسلام- احمد جنتی- الهادی- 1366

- مطهری،مرتضی- تعلیم وتربیت دراسلام- نشرصدرا- 1362

- مکارم شیرازی،ناصر-تفسیرنمونه- دارالکتب الاسلامیه- 1368

- قمی،شیخ عباس- سفینه البحار- دارالتعارف- 1403ق

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم تیر 1389ساعت 23:35  توسط   | 

باسمه تعالی

 بلوغ

  مقدمه

تمام روان‌شناسان و اندیشمندان، دوران نوجوانی تا جوانی را طوفانی‌ترین و حساس‌ترین دورة زندگی نامیده‌اند. زیرا پسران و دختران در این دوران نه‌تنها از جهت طبیعی تغییرات اساسی می‌كنند، بلکه از نظر روحي و رواني نیز دستخوش تحولات عمیقی مي‌شوند. در این دوران پرالتهاب، فرد در معرض هیجان‌های بسیاری قرار می‌گیرد و از سویی آمادگی‌های لازم را براي پذیرفتن هرگونه مسئولیت و وظیفه‌ای در خود می‌بیند.

از آنجایی که برای قبول هر نوع مسئولیت و وظیفه‌ای آمادگی‌ها‌یی لازم است، لذا ازدواج هم به‌عنوان پذیرش مسئولیت زندگی مستقل، از این امر مستثنی نيست. ازدواج مهم‌ترین رویداد زندگی هر فرد و از نظر اجتماعی به‌عنوان پیوندی باثبات و هدفمند میان زن و مرد شناخته می‌شود. هرچند ازدواج به‌عنوان عملی ارادی، تابع تمایلات و دیدگاه‌های فردی است، اما زندگی اجتماعی انسان و روابط پیچیدة او با پیرامونش، ازدواج را در ارتباطی متقابل با دیگر متغیرهای جامعه قرار می‌دهد. به همین دليل است که در ازدواج، فقط تناسب سنی و جنسی شرط نیست بلکه دختر و پسر برای آنکه در آستانة ازدواج قرار گیرند باید مراحل رشد را طی كرده و شرایطی در آنها حاصل شود که شایستگی پذیرش این امر را داشته باشند.

در حقیقت براي هر فرد با رسیدن به دوران تحول یا بلوغ، یک سلسله تغییرات کمّی و کیفی در ابعاد جسمی، روانی، فکری، اجتماعی و اخلاقی ایجادمی‌شود که می‌تواند در مسیر تعادل به‌سوی کمال گام بردارد. با این فرض است که جوان می‌تواند شرایط لازم را براي تشکیل خانواده و زندگی جدید را برعهده بگیرد و با شهود و درک چنین قابلیت‌هایی است که دیگران بر توانایی ما برای ادارة زندگی و مدیریت روابط صحه می‌گذارند و ما را به ازدواج تشویق می‌كنند.

تعریف بلوغ

بلوغ از نظر لغوی به‌معنای رسیدگی، پختگی، به حد تمیزرسیدن و یا مردشدن و زن‌شدن معنا شده است. اما این اصطلاح به دوره‌ای اطلاق می‌شود که منشأ تغییرات زیادی در جنبه‌های جسمی، جنسی، روانی، اقتصادی، اجتماعی، شرعی و.... است توجه به هر یک از این موارد در امر ازدواج، بسیار حائز اهمیت است، چراکه هنگامی به فرد بالغ گفته می‌شود که در تمامي این ابعاد به پختگی رسیده باشد تا‌ بتواند نقش خود را در زندگی مشترک به خوبی ایفا کند.

 

اهمیت بلوغ

اهمیت این دوره، در ویژگی‌های آن است که سبب شده، عنوان‌های گوناگونی را به خود اختصاص دهد. در حقیقت بلوغ، یک نوع تولد مجدد و سرآغازی بر یک زندگی جدید است که می‌توان آن را به دوران شکوفایی، دوران پایه‌گذاری و یا طوفان تعبیر كرد. دوران بلوغ از آغاز پیدایش تا‌‌ فرجام، دوران بیداری است و این بیداری درکل وجود آدمی از جمله رشد جسمانی، جنسی، هوش و استعداد، عواطف، اعتقادات و حتی مسائل سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و.... به چشم می‌خورد که هرکدام درعین جهت‌دهی به‌سوی کمال، ممکن است در مواردی دردسرآفرین نيز باشند.

توانایی درک و فهم دنیای جدید، تلاش تدریجی برای یافتن جایگاه و موقعیت خود در این عرصه، تصور اینکه فرد می‌تواند پدر، مادر و یا همسر باشد، همگی حکایت از وجود دنیایی نو در مرحله‌ای جدید از عمر انسان است.

خصایص و ویژگی‌های بلوغ

از جمله خصایص و ویژگی‌های بلوغ این است که آهنگ رشد سریع است. به‌طوری‌که، در فاصله‌ای کم لباس‌ها برقامت فرد کوتاه می‌شود و فرد توازن خود را از دست می‌دهد. این سرعت در دختران آشكارتر از پسران است. ویژگی دیگر، جنبة فراگیر بودن آن است. بدین معنا که رشد فقط متوجه بدن نیست بلکه ذهن، عاطفه و روان را هم دربرمی‌گیرد. اخلاق و رفتار فرد را تحت‌شعاع خود قرار می‌دهد و همة وجود فرد را متحول می‌کند و از آن فردی دیگر می‌سازد. همچنین این رشد در عمق وجود فرد نفوذ می‌کند و در او انقلابی می‌آفریند كه سبب بروز عصیان و طغیان در وی می‌شود. این انقلاب در جنبة مثبت، عامل ظهور اعتقاداتی عمیق و معنوی در فرد می‌شود. به‌عبارت‌دیگر بلوغ، ریشه در جان او دارد و در مرکز ذات او اثر می‌گذارد.

تغییرات بالا سبب می‌شود که فرد را کاملاً تغییریافته تصور كنيم و درباره‌اش بگوييم که این فرد دیگر، فرد دیروزی نیست. نسبت به برخي امور انعطاف پیدا کرده و محبت‌ها و عرض ارادت‌هایی که تا دیروز متعصبانه نسبت به آنها می‌نگریسته از دست داده است و این موجب شگفتی اطرافیان می‌شود.

 

ابعاد بلوغ

انسان در فرآیند رشد و تکامل خود بلوغ را در عرصه‌های متعددی تجربه می‌کند که بسیاری از آنها تابع شرایط سنی نیستند. ما در این نوشتار بلوغ را از ابعاد وجودی و واقعیت‌ها مورد بررسی قرار می‌دهیم و درنهایت به بررسی این موضوع در قرآن می‌پردازیم تا دیدگاه قرآن و شرع را در باب این دوران مهم زندگی دریابیم.

ابعاد وجودی

گاهی بلوغ آدمی ممكن است از ناحیة ابعاد وجودی مورد بررسی قرار گیرد. در این رویکرد بلوغ جسمانی، جنسی و عاطفی مورد بررسی قرار می‌گیرد.

بلوغ زیستی- جسمانی

بلوغ جسمانی یعنی اینکه جسم فرد از نظر فیزیولوژی (تمام اعضا و اندام‌ها) به نهایت رشد خود رسیده و دستگاه‌ها بتوانند به‌خوبی انجام وظیفه كنند و قد و قامت، استخوان‌بندی، وزن و قدرت بدنی به نهایت درجة رشد خود رسیده باشند و این خود تابع قوانین رشد است که برای مرد و زن و نژادهای گوناگون متفاوت است. همچنین آب و هوا، شرایط غذایی، جغرافیایی و مسئلة وراثت در آن مؤثر است. اوج کمال این رشد را در اندام حدود 23 تا 25 سالگی دانسته‌اند.

نکتة قابل توجه این است که در شناخت میزان رشد جسما‌نی دختر و پسر، نه‌تنها باید ارتباط و همبستگی ابعاد گوناگون رشد را مدنظر قرار داد بلکه رابطة رشد جسمانی با عوامل روان‌شناختی نیز حائز اهمیت است. به بیان دیگر، بین رشد جسمانی و سازگاری‌های روانی و اجتماعی فرد، ارتباط نزدیکی وجود دارد. به همین دلیل است که انحراف از الگوهای بهنجار رشد جسمانی، آثاري روانی برجای می‌گذارد و علت تغییرات رفتاری در فرد است.

عوامل نشانگر بلوغ جسمانی درافراد

تکامل و رشد دستگاه‌های مختلف بدن و تغییرات فیزیولوژیکی.

رشد قد و قامت و وزن و استخوان‌بندی.

قدرت بدنی.

بلوغ جنسی

منظور از بلوغ جنسی، به‌وجودآوردن رشد و تغییراتی است که فرد در اثر آن قدرت و توانایی جدیدی پیدا می‌کند تا مسائل جنسی را درک کند و به نقش جنسی خود که همان تولید مثل و بقای نسل است بپردازد. به بیان ساده، همان رشد و بیداری غدد و نوعی اعلام آمادگی برای پدر و مادر شدن است. با بلوغ جنسی فرد می‌تواند فرزنددار شده و به یکی از مهم‌ترین اهداف ازدواج یعنی تولید مثل و بقاي نسل دسترسی پیدا کند و آن را تحقق بخشد؛ چراکه امکان دارد فردی از لحاظ جسمانی به بلوغ رسیده باشد ولی از لحاظ جنسی بالغ نشده باشد.

بنابراین، بلوغ جنسی نقش مهمی در زندگی ایفا می‌کند و عوامل متعددی می‌تواند در بروز آن مؤثر باشد، از جمله آب و هوا، نوع تغذیه، فرهنگ، بهداشت و شرایط اجتماعی و ده‌ها عامل دیگر. همچنین از لحاظ شدت، مدت و سن شروع، از فردی به فرد دیگر متفاوت است. برای بلوغ سن ویژه‌ای را نمی‌توان ذکر کرد اما معمولاً در اکثر پسران بین 11 تا 18 سالگي و در دختران بين 9 تا 18 سالگی است. قابل ذکر است که دگرگونی‌های ایجادشده در هنگام بلوغ جنسی بعضاً باعث نگرانی و تشویش و ایجاد رفتارهای مختلف از سوی فرد می‌شود.

 

برخی نشانه‌های بلوغ جنسی در دختران

به‌وجودآمدن و ظاهرشدن عادت ماهانه. (خونریزی ماهانه از رحم دختران)

افزایش حجم پستان‌ها و راست‌شدن نوک پستان‌ها و تغییر رنگ و حالت پیداکردن آنها.

رويیدن موهای زبر و خشن در اطراف دستگاه تناسلی (زهار) و زیر بغل.

نرم‌شدن صدا.

افزایش قد به‌ميزان قابل توجه.

رشد ژنیتالیا (دستگاه تناسلی) از لحاظ اندازه حجم و...

بزرگ‌شدن لگن خاصره که آمادگی برای بارداری و زایمان است.

کامل‌شدن ضربان قلب (معمولاً تا80 بار در دقیقه).

رشد و تکامل بیضه. (اگرچه رشد بیضه‌ای و ترشح هورمون مردانه معمولاً در 11 سالگی آغاز می‌شود اما اولین علامت بیرونی بلوغ جنسی در مردها معمولاً ازدیاد رشد بیضه‌ها و کیسة بیضه است)

رشد موهای زبر اطراف دستگاه تناسلی (زهار) و زیر بغل.

احتلام شبانه و انزال که نشانة تولید سلول‌های جنسی مردانگی است.

افزایش قد و رشد اندام‌ها (رشد تنه ورشد آلت تناسلی).

کلفت‌شدن صدا و داشتن صدای مردانه. (دورگه شدن).

رویش موی زیر بغل ، افزایش موی بدن و موی صورت.

افزایش فعالیت غدد چربی و عرق.

جوش جوانی یا آکنه.

 

بلوغ عاطفی

 

منظور از بلوغ عاطفی آن است که فرد در آستانة ازدواج، به چنان آمادگی و رشد عاطفی و روانی رسیده باشد که دارای زبان عاطفی معقول شود. عاطفه‌اش جهت‌دار و در خط تعدیل و کنترل باشد و در مواجة خود با دیگران رفتارها و واکنش‌های منطقی و معقول را جانشین رفتارهای احساسی و هیجانی كند. به‌عبارت‌دیگر، توانایی کنترل احساسات خود و توانایی داد و ستد عاطفی و تبادل مهر و محبت با دیگران را داشته باشد.

عشق‌ورزیدن به همسر به شکل صحیح و منطقی، نشانة بلوغ عاطفی است. عشق فطری است، اما عشق‌ورزیدن آموختنی و اکتسابی است و فرد آن را در اجتماع و خانواده می‌آموزد و خود را پخته‌تر می‌کند.

افرادی که در خانواده‌های مملو از عشق، صفا و صمیمیت بزرگ شده‌اند، به‌راحتی می‌توانند به دور از خودخواهی‌ها وخود پرستی‌ها محبت را حس کنند و در مقابل، به دیگران انتقال دهند.

در امر ازدواج، بلوغ عاطفی بسیار حائز اهمیت است و باید توجه داشت که درجة بلوغ عاطفی فقط به سن بستگی ندارد؛ چراکه ممکن است شخصی سن بالایی داشته باشد. (40-30 سال) اما از لحاظ عاطفی به این توانایی نرسیده باشد. چنین شخصی قدرت کنترل احساسات و عواطف خود را ندارد و گرنه فردی که به بلوغ عاطفی رسیده، در زمینة مشکلات خود می‌تواند واقع بین باشد، هدف خاصی را در زندگی دنبال کند و براساس آن هدف از بحران‌های دائمی زندگی جلوگیری کند.

 

نشانه‌های بلوغ عاطفی

احساس ثبات عاطفی درفرد.

انعطاف‌پذیری فرد در مقابل بینش‌ها و تفکرات و وقایع زندگی.

ابراز نكردن احساسات افراطی و غیرمعقول.

شاید دیگران نتوانند معیار خوبی براي ارزیابی بلوغ عاطفی باشند، لذا خود جوان باید از لحاظ بروز رفتارهایی که مبنای عاطفی و روانی دارند خود را امتحان نماید و سعی کند اگر با بلوغ عاطفی فاصله دارد، خودرا تقویت و ثبات عاطفی را در وجود خود به‌وجود آورد.

دامنة بلوغ عاطفی

در راه رسیدن به بلوغ عاطفی، برخی از عواطف ظهور و نمود بیشتری پیدا می‌کنند تا فرد به رشد عاطفی نائل گردد. از آن جمله می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

ترس: ازاوایل این دوره، فرد دچار برخی از ترس‌ها مانند ترس از نقص و نارسایی در جنبة مرد یا زن‌بودن خود می‌شود؛ به‌ویژه اگر در بلوغ تأخیر داشته باشد. همچنين ترس از موفقیت نبودن در تحصیل، ترس از آینده و فقر و شکست‌ها و ناکامی‌ها در عرصه‌های زندگی و...؛

اضطراب: ورود به دنیای جدید بلوغ بعضاً در فرد اضطراب ایجاد می‌کند. هنگامی که نوجوان رشد اندام، وضع ماهیچه‌ها، رشد بالا تنه، تغییر قیافه و... را می‌بیند، دچار نوعی حیرت و نگرانی می‌شود و این موضوع سبب بی‌خوابی، بدخوابی، دلشوره و... می‌شود.

محبت؛

خشم وعصیان؛

شرم وخجلت؛

حساسیت.

 

بلوغ ذهنی و عقلی

 

بلوغ ذهنی و عقلی رسایی و کمال در هوش،‌‌ عقل، حافظه، تصور و تخیل و... است و شامل مجموعه فعالیت‌های فرد است که به تشکیل مفاهیم، بررسی معانی، تفکر و تعقل، پیش‌بینی و استنتاج، برنامه‌ریزی، تعیین هدف، انتخاب راهبردهای رسیدن به هدف و توانایی حل مسئله می‌پردازد.

بلوغ عقلانی با تحصیلات فرق دارد. عقلانیت با خواندن کتاب و مطالعه به‌دست نمی‌آید. مانند اينكه به جوانی بگوییم چندسال درس بخوان و یا مثلاً یک دورة کتاب‌های شهید مطهری را بخوان تا عاقل شوی. عقل یعنی اینکه تصمیم بگیری عاقل باشی و سنجیده رفتار کنی. در فرهنگ اسلام، عقل و جهل در مقابل هم واقع می‌شوند. عاقل کسی است که سنجیده رفتار می‌کند. به‌طور مثال می‌داند هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد. بر همین اساس است که در روایات بيان شده: عاقل زبانش پشت تفکرش است، یعنی اول فکر می‌کند بعد سخن می‌گوید و جاهل کسی است که اول سخن می‌گوید و بعد به آن می‌اندیشد.

بنابراین اندیشه، دیدگاه و نگرش فرد نسبت به زندگی، جنبة عقلانی شخصیت فرد است و براساس طرز فکر است که فلسفة زندگی و ایده‌های اصلی انسان شکل می‌گیرد. فرد باید بتواند برای گفته‌ها، اعمال و رفتار خود دلایلی قانع‌کننده عرضه كند و برای اقدام به امری بیندیشد. صاحب‌نظران، سنین 14-16 سال را سنین کمال هوش و عقل دانسته‌اند.

همچنین در دیدگاه، اسلام، عقل موجب شناخت خداوند می‌شود. نیروی تعقل در انسان فطری است و عواملی همچون محیط، جامعه، تعلیم و تربیت در پرورش آن نقش دارد و در حقیقت تجربة آن را افزون می‌کند. 

حضرت علیعلیه السلام در شیوة تکوین عقل در نوجوان می‌فرمایند: پیوسته عقل و جهل در خمیر نوجوان در ستیزند تا بحران بلوغ را پشت سر بگذارد و به سن 18 سالگی برسد. در آن هنگام با غلبة عقل یا حماقت، به یک‌سو گرایش می‌یابد.

 

نشانه‌های بلوغ عقلی و فکری

درک خوب و صحیح از مسائل و مفاهیم.

هویت‌یابی وتشخیص و تعیین گرایش‌های فکری.

منطقی فکرکردن و به‌کارگرفتن عقل در تصمیم‌گیری‌ها.

اغتنام فرصت برای تأمل، اندیشه و تدبر.

توانایی حل مسائل و قدرت تجزیه و تحلیل.

انتظارات واقع‌بینانه ازخود و دیگران.

تقویت و تکمیل توانایی استدلال و راهبردهای حل مسئله.

تصمیم‌گیری صحیح و شجاعانه بدون تزلزل و وابستگی.

از جمله راه‌های افزایش عقل را می‌توان شرکت در جلسات و تعامل با افرادی دانست که به بلوغ فکری و عقلی لازم رسیده‌اند.

دامنة تحولات ذهنی و عقلی

اگر ذهن را دربرگیرندة‌، مفاهیمی چون هوش، کنجکاوی، تفکر، تعقل، حافظه، دقت، تخیل و تصور بدانیم، باید متذکر شویم که بلوغ دوران تحول در همة این جوانب و ابعاد است که با رعایت اختصار به قسمت‌هایی از آن اشاره می‌کنیم:

جنبة‌ هوش و کنجکاوی: هوش دانایی خام است، سرمایه‌ای که خداوند از همان بدو تولد به انسان عنایت کرده است. باور روان‌شناسان بر این است که نمرة هوش در افراد تقریباً ثابت است، عده‌ای از روان‌شناسان اوج هوشمندی را براساس تست‌هایی که طراحی کرده‌اند. (تست بینه) در 14سالگی و عده‌ای دیگر براساس تست خود (ترمن) در 16سالگی می‌دانند و مدعی شده‌اند پس از این سن، بر نمرة هوش اضافه نمی‌شود جز به میزانی اندک، آن هم درسایه تجربه‌ها، تمرین‌ها و ممارست‌ها.

جنبة‌ تفکر: در این مرحله، در افکار و عقاید و ایده‌آل‌های فرد تغییرات کلی حاصل می‌شود، به‌طوری‌که سعی می‌کند به چیزهای نو و جدیدی برسد. درواقع فکر و اندیشه که قبلاً جنبة انضمامی داشته، اینک در آستانة انتزاعی‌شدن است.

جنبة تعقل: هوش عملی در سطح نسبتاً قابل قبولی است. از نیک و بد امور و زشتی و زیبایی آگاهی نسبی دارد و با استفاده از توان عقلی قضاوت می‌کند.

جنبة استعداد: استعدادها به‌تدریج خود را بروز می‌دهند و زمینه را برای رشد و پیشرفت فرد فراهم می‌كنند. شکوفایی استعدادها، خود زمینه‌ساز توجه‌دادن به شناخت خویش و رشد توانایی‌های فیزیکی و ذهنی و تقویت فکر و حتی رسیدن به حالت ابداع و اختراع و یا شعرگویی و نثرنویسی‌ها است.

جنبة استدلال: رشد استدلال و برهان و توان برهان‌آوری از حدود آغاز این مرحله است. قوة مدرکه تغییر می‌یابد و افکارش عوض می‌شود. ترقی استدلال و حتی اکتشاف افکار عمومی را حدود سنین 14سالگی ذکر کرده‌اند و این مسئله به‌میزان تجارب، درک روابط منطقی، رسیدن به اصول ساده و... بستگی دارد.

جنبة تخیل: این مرحله را دورة رویا در بیداری ذکر کرده‌اند. تخیل و تجسم احساساتی در نزد دختران به‌خاطر پررنگ‌تر بودن عاطفه مشهودتر است.

بلوغ در عرصة واقعیت‌ها

بلوغ در رابطه با واقعیت‌های جامعه متفاوت است و سن معینی برای آن ذکر نشده است، هرچند برخی از جوامع برای پاره‌ای ازموارد سنین ویژه‌ای راذکر کرده‌اند. ما در زمینة واقعیت‌ها می‌توانیم به جنبه‌هایی اشاره کنیم که برخی از آنها به شرح زیر است.

بلوغ اجتماعی

منظور از بلوغ اجتماعی این است که فرد درعین‌حال که خودش است، بتواند در در کنار دیگران، با مسالمت و سازگاری زندگی کند. زندگی مملو از فراز و نشیب‌ها و پستی و بلندی‌هاست، آنچه که می‌تواند این ناهماهنگی‌های زندگی را به یکنواختی تبدیل کند، قدرت سازگاری فرد است و این ویژگی در پرتو بلوغ اجتماعی رشد می‌کند. در بلوغ اجتماعی، شخصي که به‌لحاظ اجتماعی رشد کرده است، بهتر روابط اجتماعی را درک می‌کند و می‌داند با دیگران به‌خصوص خانواده و همکارانش چگونه سازش داشته باشد.

اهمیت بلوغ اجتماعی در ازدواج بدین‌گونه است که دختران و پسران جوان هرکدام در شرایط خاص خانوادگی و با فرهنگ‌ها، منش‌ها، شخصیت‌ها، معاشرت‌های متفاوت و روش‌های تربیتی مختلف رشد می‌یابند. حال باید این دو نفر که از جهات متفاوت با یکدیگر فرق دارند، به یک پدیدة واحد تبدیل شوند. آن چیزی که می‌تواند آنها را به وحدت برساند و در کلیة شئونات زندگی موفق كند، فقط یک چیز است و آن رشد و بلوغ اجتماعی است. اگر کسی به مرحلة بلوغ اجتماعی نرسیده باشد، بدون شک نمی‌تواند خود را با ویژگی‌ها، روش‌ها، خواسته‌ها و تفکرات طرف مقابل وفق دهد.

نشانه‌های بلوغ اجتماعی

تقویت احساس تعهد و مسئولیت‌پذیری و مشارکت اجتماعی

رفتار موافق با دیگران

اصلاح رفتار و اعتلای شخصیت اجتماعی.

تبعیت از نهادهای اجتماعی و پذیرش ارزش‌ها و هنجارهای اجتماعی.

رفتارهای تثبیت‌شده و دارای مقبولیت عام در سطح جامعه.

احساس مسئولیت نسبت به سرنوشت مردم، تصمیم‌گیری‌ها و اقدامات ملی در جامعه.

پذیرش مسئولیت‌های اجتماعی و وظیفه‌شناسی.

زندگی مسالمت‌آمیز با افرادي که از لحاظ فکری، عملی، درک و فهم با فرد کاملاً متفاوت‌اند.

بلوغ اقتصادی

 

منظور از بلوغ اقتصادی آن است که فرد بتواند شغلی متناسب با رغبت‌ها، ارزش‌ها، تحصیلات، استعدادها و توانایی‌های شخصی خود کسب کند و در آن حرفه مهارت‌های لازم را به‌دست آورد و با کسب درآمد قابل قبول بتواند خانوادة خود را به شکل شرافتمندانه‌ای اداره کند.

بلوغ اقتصادی معمولاً متوجه پسران جوان است، چراکه در فرهنگ ما این مردها هستند که باید علاوه بر اداره و هدایت خانواده از ابعاد مختلف، مسئولیت تأمین نیازهای مالی و اقتصادی خانواده را نیز بردوش کشند. بنابراین هر جوانی که درآستانة ازدواج قرار دارد باید بدون توجه به موقعیت خانواده و شرایط اقتصادی و اجتماعی خانوادة خود، پیداکردن شغل و کسب مهارت‌های لازم را در دستور کار خود قرار دهد.

جوانانی که به وضعیت اقتصادی پدر خود وابستگی شدیدی دارند، براي کسب درآمد و استقلال مالی خود هیچ اقدامی نمی‌کنند. (البته نقش وضعیت اقتصادی مناسب خانواده قابل انکار نیست)

نشانه‌های بلوغ اقتصادی

کسب مهارت لازم جهت به‌دست آوردن درآمد کافی برای ادارة مالی خانواده.

داشتن روحیة کارکردن و پذیرش شغل.

قداست قائل‌شدن به مقولة کار و زحمت‌کشیدن.

فعالیت متناسب با مهارت‌ها و پیشرفت در آن.

کسب تجربه، تخصص و مهارت‌های اساسی.

تقویت روحیة خلاقیت و ابتکارات فردی.

بلوغ فرهنگی

منظور از بلوغ فرهنگی این است که فرد در راستای تشکیل فلسفه‌ای برای زندگی باشد و یا فلسفه‌ای روشن از زندگی داشته باشد. به‌معنای دقیق‌تر، هرگاه فرد بتواند درکی از خود داشته و برمبنای آن درک‌، هدف خود را از زندگی کشف کند، آن‌گاه به بلوغ فرهنگی دست یافته است.

بلوغ فرهنگی در امر ازدواج حائز اهمیت است، چراکه باعث می‌شود فرد هنگام ازدواج قدرت تشخیص درست از غلط را داشته باشد و یا بدون تعصب نسبت به آداب و رسوم غلط خانوادگی و فامیلی تصمیم‌گیری نماید. بهترین نتیجة‌ رسیدن به بلوغ فرهنگی، دوری‌گزیدن از صفات اخلاقی ناپسند و منفی همچون بدزبانی، کج‌خلقی، کینه‌توزی و... می‌باشد.

بلوغ اخلاقی

منظور از بلوغ اخلاقی این است که فرد در برقراری ارتباط با دیگران اعم از خانواده، محیط کار و اجتماع، رفتارش کنترل‌شده باشد و پایبند به یک‌سری اصول و قواعد حاکم بر جامعه باشد. و به‌طور کلی، در ارتباط با دیگران یک‌سری ضوابط و قواعد منطقی را برای خود قائل باشد.

باید توجه داشت که اخلاق آموختنی است و آراسته‌شدن به ارزش‌های اخلاقی از سه طریق زیر امکان دارد:

پاداش و تنبیه؛

یادگیری از افرادی که فرد با آنها زندگی می‌کند و ایده‌های او را تشکیل می‌دهند؛

از طریق اندیشه و تعمق در پیامدهای رفتارهای گوناگون و مشاهدة نتایج رعایت اصول اخلاقی در موقعیت‌های مختلف.

تحصیل فضائل اخلاقی و سجایای اخلاقی.

تکوین و تقویت عادات حسنه.

احترام به دیگران.

وفای به عهد، گذشت، حسن خلق، راست‌گویی، پارسایی و...

حفظ حرمت والدین و صلة رحم.

خیرخواهی برای دیگران و پرداختن به امور خیرخواهانه.

نشانه‌های بلوغ اخلاقی

اگر فرد بخواهد در برخورد با دیگران این موارد را اساس و محور رفتارهای خود قرار دهد و در زندگی زناشویی آنها را پایه‌ریزی کند، در این صورت می‌توان گفت که این فرد از لحاظ بعد اخلاقی در مرحلة بلوغ و پختگی قرار دارد.

دامنة بلوغ اخلاقی

در رفاقت و دوستی.

در جستجوی الگو.

تنوع اخلاقی.

درگیری‌های اخلاقی.

بلوغ شرعی

منظور از بلوغ شرعي و آن بلوغی است که در ارتباط با انجام واجبات و رعایت تکاليف دینی برای پسران و دختران مطرح می‌شود. این امر برای دختران پایان 9 سال قمری و ورود به 10سالگی است و برای پسران بروز حالت احتلام یا پایان 15 سال قمری است، به‌این‌ترتیب، هرکدام از این دو حالت زودتر بروز کند پسر بالغ و مکلف خواهد شد.

در این باره بین فقها نظریات دیگری هم مطرح است. مباحث مربوط به بلوغ شرعی در کتاب‌هاي فقهی و رساله‌های عملیة مراجع مطرح شده است و طبیعی است که در اين رابطه هرکس باید به مرجع تقلید خود مراجعه كند.

بلوغ در قرآن

شک نیست آنچه که در عرصة بلوغ عرضه شده است، بیرون از اندیشة اسلام و قرآن نيست. فقط برای تبیین بیشتر مسئله و صراحت‌بخشیدن به آنها از سه نوع بلوغ که در قرآن آمده است، یاد می‌کنیم: 

بلوغ حلم

غرض آن بلوغی است که نوجوان در آن دارای خواب و رؤیاهای شیرین است. از دنیای غریزة جنسی سردرآورده و حالت تمایلات جنسی در او بیدار می‌شود. دنیای متفاوت زن و مرد را می‌شناسد و خود را یک مرد در آینده، همسر و یک پدر می‌بینید؛ و به‌همین‌گونه است وضع یک دختر که خود را در آینده‌ای دور یا نزدیک یک زن‌، یک زوجه و یا یک مادر می‌بینید.

خداوند در سورة نور آیة 59 می‌فرماید: «هنگامی که فرزندان به این مرحله از رشد رسیده‌اند در هنگام ورود بر پدر و مادر باید کسب اجازه کنند و سرزده بر آنان وارد نشوند.»

بلوغ نکاح

درواقع بلوغ حلم است که فرد در آن مرحله میل پیدا می‌کند تا سرپرست خانواده و یا در پست همسری، پدری و یا مادری باشد. برخی معتقد هستند بلوغ نکاح عبارت است از توانایی زناشویی به‌این‌ترتیب، تنها احتلام منظور است.

بلوغ اشّد

نوعی بلوغ است که قرآن از آن یادکرده و اساس آن نوعی قدرت و توانایی است که به صوّر گوناگون از آن برداشت می‌شود. در آيات قرآن متعدد به لغت اشّد برمی‌خوریم که از مادة شدت به‌معنی نیرومندشدن است.

بلوغ زودرس چیست؟

ظاهرشدن علائم بلوغ‌ ‌از نظر فیزیكی و هورمونی در دختران قبل از 8سالگی و در پسران قبل از 9سالگی،‌ ‌بلوغ زودرس نامیده می‌شود.

در اکثر اوقات بلوغ زودرس جنسی یک خصیصة فامیلی است که به‌طور طبیعی اتفاق می‌افتد اما بعضی مواقع نیز در اثر یک بیماری شدید عضوی، مثل ضایعات و تومورهای هیپوتالاموس، مننژیت و انسفالیت ایجاد می‌شود. اما در درجة اول باید بلوغ جنسی واقعی را از بلوغ جنسی کاذب تشخیص داد. نکتة مهم اینکه در جریان بلوغ واقعی، علائم بلوغ به‌طور طبیعی و در سن مناسب شکل می‌گیرد. اما در بلوغ کاذب دختر یا پسر به ظاهر علائم زن‌نمایی یا مردنمایی (افزایش تولید هورمون استروژن و پروژسترون) را دارند. اما علائم اصلی بلوغ در آنها (دورة ماهانه در دختران و احتلام شبانه در پسران) هنوز شکل نگرفته است.

به‌هرحال، تشخیص به‌موقع و درمان سریع بیماری، برای بیمار منافع زیادی دارد. زیرا بسیاری از کودکان مبتلا به بلوغ زودرس، عاقبت به‌علت بسته‌شدن سریع اپی‌فیز استخوان‌ها دچار کوتاهی قد و قامت و حتی کوتولگی می‌شوند.

وقتی که مثلاً جوانه و برجستگی سینه در دختران، قبل از 8سالگی ظاهر شود یا شروع عادت ماهانه قبل از 9سالگی باشد در واقع بلوغ جنسی زودرس اتفاق افتاده است. هنگامی که صفات ثانوی جنسی با ژنوتیپ (جنسیت ژنتیکی و غددی) فرد متناسب باشد، یعنی به‌صورت ژنتیک زن‌ساز باشد و ظاهر فرد نیز دختر باشد، این را اصطلاحاً بلوغ جنسی زودرس «همان جنس» [1]می‌گویند. و همین حالت در پسران نیز ممکن است اتفاق بیفتد. اما اگر صفات ثانویه جنسی (ظاهر فرد) با جنسیت ژنتیکی هماهنگ نباشد، یعنی به‌صورت مردسازی در دختران و یا زن‌سازی در پسران باشد می‌گویند آن فرد دچار بلوغ زودرس «غیرهمان جنس» [2]شده است.

چرا‌ ‌بلوغ زودرس مهم است؟‌

‌بلوغ زودرس از دو جنبه اهمیت زیادی دارد؛ جنبة اول، علت ایجادكننده است كه پزشك متخصص با انجام آزمایش‌های لازم و پیگیری‌های منظم و دقیق كودك، طی مدت طولانی به‌دنبال علت ایجاد آن می‌گردد و جنبة دوم، اثر بلوغ زودرس بر رشد قدی و روانی كودك است‌. ‌همچنین نوجوانان مقابل استرس‌های زمان‌ ‌جوانی قرار می‌گیرند و نمی‌دانند چه‌كار باید بكنند. آنها از نظر جسمی‌ ‌تظاهرات بلوغ را دارند ولی تجربة كافی ندارند و امکان دارد به این دلیل دچار وحشت و مشكلات روحی ‌شوند.

عوامل ایجاد بلوغ زودرس كدام‌اند؟‌

‌بلوغ زودرس در دختران، شایع‌تر از پسرهاست. در بعضی دخترها،‌ علت خاصی برای بلوغ زودرس دیده نمی‌شود و بیشتر جنبه خانوادگی دارد و در‌ ‌سایر افراد خانواده (مادر یا خواهران وی) نیز چنین حالتی دیده می‌شود، ولی در مواردی بیماری‌های مهم دستگاه عصبی مركزی می‌تواند این حالت را ایجاد كند. گاهی تولید‌ ‌هورمون‌های جنسی زنانه که به دلائلی ایجاد می‌شود، باعث بلوغ زودرس می‌شوند.

در پسرها حالت سرشتی کمتر ديده می‌شود و بيماري‌هاي زمينه‌اي مثل تومورهای سيستم عصبی مرکزی بيشتر شايع است. لذا در اين کودکان (پسر يا دختر) بررسی مغز با MRI حتماً انجام می‌شود، سونوگرافی از تخمدان‌ها و شکم و بررسی آزمايشگاهی هورمون‌های مختلف و نيز تعيين سن استخوانی انجام می‌شود. در صورت طبيعي بودن معاينات و آزمايش‌ها، حتماً بايد هر ۶ ماه يک بار توسط پزشک بررسی انجام شود.

درکل، عوامل بلوغ زودرس را می‌توان به شرح زير عنوان کرد:

عوامل ارثی یا ژنتیک و انتقال این ویژگی بلوغ زودرس از والدین و اجداد به فرزندان؛

عامل تغذیه، به‌ویژه غذاهای هورمون‌دار و مصرف زیاد مواد پروتئینی مانند گوشت و تخم مرغ و غیره:

عوامل اجتماعی و فرهنگی مانند دیدن صحنه‌های جنسی و شنیدن داستان‌ها و شرح احوال مربوط به آن نوع مسائل، تصویر‌ها و تبلیغات انواع رسانه‌ها مانند تلویزیون، ماهواره، اینترنت، سی‌دی و...

بازی‌ها و نوازش‌های غلط و بی‌غرض توسط والدین در دوران خردسالی؛

اضطراب و ناامنی‌های مکرر برای کودک و دلشوره‌هایی که برای او در عرصة زندگی حاصل می‌شود و او را در خود غرق می‌کند.

از دیگر عوامل ایجاد بلوغ زودرس ‌وجود عوامل محیطی مثل نوع لباس، معاشرت ناصحیح، ستایش جنس مخالف نزد کودک، تعقیب کنجکاوی و تجسس توسط کودک، نیاز شدید به محبت، نقص اخلاق و شوخی‌های بی‌بندوبار و... است.

علائم و تظاهرات

در دختران علائم ابتدا با بزرگ‌شدن پستان به شکل یک‌طرفه یا دوطرفه ظاهر می‌شود و بعد از آن موهای زهار و زیر بغل دیده می‌شوند، پریودشدن در مرحلة انتهایی است. دور نوک سینه تیره و ضخیم می‌شود و نوک سینه به جلو می‌آید. جوش نیز در صورت این افراد افزایش می‌یابد.

در پسران اولین علامت بزرگ‌شدن بیضه و سپس بلوغ دیگر اجزاي اندام تناسلی است. قد آنها نسبت‌به همسن‌های خود بزرگ‌تر می‌باشد و صدا در این افراد ضخیم مي‌شود موهای صورت نيز به‌طور زوردسی در صورت ظاهر می‌گردند.

آیا‌ ‌درمان بلوغ زودرس لازم است؟‌

‌هنگامی‌كه بلوغ در سنین پایین رخ دهد، رشد قدی كودكان بیشتر می‌شود و این كودكان به‌ ‌نسبت كودكان هم‌سن خود، قد بلندتری خواهند داشت ولی پس از حدود دو يا سه سال كه بلوغ كامل شد، رشد قدی متوقف شده و درنهایت بزرگ‌سالي دچار كوتاه‌قدی خواهند شد. از نظر شكل فیزیكی‌ ‌نیز ممكن است مشكلاتی دیده شود. به‌علاوه از نظر روانی، این كودكان دچار مشكلات زیادی خواهند شد.

رشد اندام‌ها و بروز علائم بلوغ در نوجوانان كم‌سن و مقایسة خود با سایر هم‌سالان، باعث بروز اضطراب شدید در این كودكان و‌ ‌والدین آنها می‌شود.

‌آثار فردی

پس از بلوغ زودرس در فرد، عوارضی نظیر ضعف بدن، افت حیات عقلانی، بروز و ظهور اضطراب، هیجانات پردامنه و غیرقابل کنترل، بروز حالت یأس و تزلزل روحی، اختلالات عصبی، کندی در رشد فکر، و... بروز مي‌كند.

آثار اجتماعی

در عرصة حیات اجتماعی نيز بلوغ زودرس موجب عوارضی از قبیل خشونت و لجاجت، عصیان در برابر دیگران، تن‌دادن به انزوا و گوشه‌گیری، پدید‌آمدن روابط و ارتباطات نامناسب و غلط، افت کار و تحصیل، هدف قراردادن مسائل جنسی در عرصة زندگی و... می‌شود.

مشکلات اخلاقی

بلوغ زودرس از لحاظ اخلاقی یک آفت خوانده می‌شود به این علت که نوجوان از نظر عقلانی در شرایط سنی هم‌سالان خود است اما از نظر جسمی و تمایلات نفسانی، تمایلات و خواسته‌های غریزی بزرگ‌تر‌ها را دارد. به‌عبارت‌دیگر، فرد 10ساله تمنای 16ساله‌ها را دارد و از اینکه بتواند در برابر آن خواسته‌ها موضع معقولی بگیرد ناتوان خواهد بود.

بلوغ زودرس جنسى در پسران چگونه است؟

عواملى باعث بلوغ مى‌شوند كه كاملاً و به‌درستى براى ما شناخته نشده‌اند. یك محور مهم در بدن وجود دارد به نام محور هیپوتالاموس ـ هیپوفیز و غدد جنسى یا غدد فوق كلیوى ممكن است دربرگیرنده عوامل مربوط به بلوغ جنسى باشد. هیپوفیز هورمون‌هاى گنادوتروپین را ترشح مي‌كند و هیپوتالاموس هورمون‌هاى محرك هیپوفیز را مي‌سازد و آزاد مي‌كند و این مسیر هورمونى به غدد هدف یعنى غدد جنسى یا فوق كلیوى ختم مي‌شود. قبل از شروع بلوغ، ترشحات هورمونى گنادوتروپین از هیپوفیز كمتر است ولى احتمالاً تحت تأثیر غدد جنسى مردانه كنترل مي‌شود؛ زيرا در نمونه‌هاى تجربى و آزمایشگاهى دیده شده است كه اگر فرد مذكرى قبل از بلوغ اخته شود، درواقع كنترل غدد جنسى بر هورمون گنادوتروپین كاهش یافته و سطح گنادوتروپین‌ها افزایش مي‌یابد. با شروع دورة بلوغ سطح هورمون‌هاى جنسى به‌خصوص در خواب اوج مي‌گیرد و بعد از اینكه دورة بلوغ شروع شد سطح هورمون‌هاى جنسى وFSH/LH  در طول روز و بیدارى نیز افزایش مي‌یابد. آندروژن‌ها نیز توسط غدد یادشده ساخته مى‌شود. تستوسترون یا هورمون جنسى مردانه نيز در زندگى جنینى از حدود هفتة هفتم حاملگى در غدد جنین مذكر ساخته شد و ترشح آن افزایش مى‌یابد. ترشح و افزایش تستوسترون باعث تغییرات و شكل‌گیرى اعضاى تناسلى خارجى یك فرد مذكر مي‌شود. بلوغ در یك نوجوان مذكر با رویش مو در صورت، عقب‌رفتن خط رویش مو در پیشانى، وضعیت ظاهرى بدن و لگن و اندام‌ها، رویش مو در زیر بغل و ناحیة زهار به طرف بالا و به شكل لوزى شروع مى‌شود. تغییر صدا نیز تقریباً در همین زمان اتفاق مي‌افتد. تمامى این فرآیندها از حدود 11، سالگى شروع مي‌شوند و غالباً در یك دورة 5ساله تكمیل مي‌شوند. البته سن شروع بلوغ و مراحل تكمیل آن در افراد مختلف متغیر است.

بلوغ زودرس در دختران

بلوغ زودرس جنسی دختران به‌صورت[3] یا همان جنسی و به دو شكل عمده بروز پیدا می‌کند؛ در یک دسته بلوغ زودرس جنسی واقعی است. یعنی با شروع بلوغ طبق روال عادی اما زودتر از موعد مشخص می‌شود. در این گروه هورمون‌های گنادوتروپین دچار افزایش ترشح می‌شوند و سیکل‌های قاعدگی نیز افزایش پیدا می‌کنند. برخي معتقدند که بیش از 90 درصد بلوغ جنسی زودرس، جنبة سرشتی دارد و علت مشخصی برایش نمی‌توان پیدا کرد. یعنی محور سیستم عصبی مرکزی «CNS» هیپوتالاموس و هیپوفیز، زودتر از موعد طبیعی فعال می‌شود و تکامل زودرس به وجود مي‌آيد اما علت ناشناخته است. نکتة جالب توجه این است که در بیش از 50 درصد بیماران نوار مغز یا «الکتروانسفالوگرافی EEG» آنها غیرطبیعی است. درواقع، بروز صفات ثانویة جنسی و شروع زودرس و زیاد قاعدگی و همچنين تخمک‌گذاری ممکن است منجر به بروز و تشدید اختلالات اعصاب و روان شود. با توجه به این موضوع مهم، شروع درمان به‌محض تشخیص قطعی، الزامی است. درمان دارویی عمدتاً به وقفة ترشح هورمون‌های «گنادوتروپین» معطوف می‌شود. از آنجایی که بلوغ زودرس غالباً با بسته‌شدن زودرس صفحة رشد استخوان‌ها همراه است و باعث کوتاهی قد می‌شود، متأسفانه همیشه با اقدام درمانی نمی‌توان جلوی این عارضه را گرفت ولی به‌هرحال شروع سریع‌تر درمان در این مورد مؤثر است.

حدود 10 درصد از موارد بلوغ جنسی زودرس، در اثر بیماری‌های جسمی مغز مثل تومورهای مغزی، انسفالیت، مننژیت، صدمات و ضربه به جمجمه، هیدروسفالی و سایر بیماری‌ها به‌وجود می‌آید. این گروه از بیماران دچار بلوغ زودرس جنسی دارای علت شناخته شده هستند. درهرصورت، باید این دو گروه را از نظر علت‌شناسی از هم تشخیص داد چراکه گاهی بعضی از این بیماران که جزو گروه «با علت ناشناخته» قرار می‌گیرند، مبتلا به تومور مغزی هستند. بنابراین، ضمن انجام آزمایشات هورمونی بایستی سیتی اسکن و یا  MRIاز مغز به‌عمل آید اما با همة اینها آنچه که در رابطه با ضایعات تومورال به تشخیص بیشتر کمک می‌کند، وجود علائم و نشانه‌های عصبی همراه بلوغ زودرس جنسی است. درصورتی‌که وجود تومور مغز قطعی شود، عمل جراحی و رادیوتراپی ضروری است و میزان و درصد موفقیت درمان به پیشرفت ضایعه بستگي دارد.

در گروه دیگری از دختران مبتلا به بلوغ زودرس جنسی، علت را باید در غدة فوق کلیوی بیمار جستجو کرد. البته این ضایعه به‌ندرت اتفاق می‌افتد؛ اما در صورت وقوع، به‌صورت هیپرپلازی یا افزایش فعالیت مادرزادی غدة فوق کلیوی است. پزشكان مي‌گويند این دسته از بیماران با کمبود آنزیمی به نام « هیدروکسیلاز 21» مواجه هستند.

نوع دیگر بلوغ زودرس جنسی در دختران، کاذب است. وقتی فرد به‌ظاهر دختر، علائم زن‌نمایی به‌علت افزایش تولید هورمون استروژن داشته باشد ـ اما دورة ماهانه نداشته و یا تخمک‌گذاری نمی‌کند ـ این فرد دچار بلوغ زودرس جنسی کاذب است. علل مختلفی برای ایجاد این نوع بلوغ وجود دارد. شایع‌ترین علت آن کیست‌ها یا تومورهای تخمدانی مترشحة استروژن است. این نوع تومورها با پولیپ‌های روده‌ای همراه است. در اینجا هم سونوگرافی تخمدان‌ها و سیتی اسکن ممكن است در تشخیص و شناسایی آسیب و علت بیماری کمک زیادی کند.

بلوغ زودرس جنسی[4] یا غیرهمان جنسی، حالتی است که در دختران نابالغ اتفاق می‌افتد که دچار عارضة مردسازی می‌شوند. پرفعالیتی و هیپرپلازی مادرزادی غدة فوق کلیوی و همچنین بعضی از تومورهای تخمدانی یا غده فوق کلیوی باعث ترشح هورمون‌های جنسی مردانه یعنی آندروژن‌ها هستند که در اندام‌های تناسلی بیمار ابهام ایجاد می‌شود به‌خصوص پرکاری غدة فوق کلیوی که با اَشکال متنوعی از ابهام در دستگاه تناسلی خارجی همراه است.

در مواجهة با بیماران دچار بلوغ زودرس به چه علائمی باید توجه کنیم؟

همان‌طور که قبلاً گفتیم، این مشکل می‌تواند به‌صورت اشکال متنوع و با علائم مختلف بروز كند. تشخیص به‌موقع و اقدام سریع درمانی، اغلب کمک زیادی به‌رفع مشکل بیمار می‌کند. بروز علائم ثانویة جنسی به‌طور زودرس یکی از علائم مهم است. یکی از این علائم پرمویی و رویش زودرس موهای زیر بغل و ناحیة زهار است. حتی گاهی رویش مو در صورت هشداردهنده است. اگر چنانچه اعضای تناسلی خارجی دختری مبهم باشد و در تشخیص مذکر و مؤنث‌بودن او تردید وجود داشته باشد، در اسرع وقت باید به پزشک مراجعه شود.

کم‌کاری تیروئید و سابقة مصرف داروهای حاوی استروژن، عواملی هستند که منجر به بلوغ زودرس کاذب می‌شوند و باید مورد توجه قرار بگیرند. رشد نامتناسب و یا متوقف‌شدة طولی استخوان‌ها نیز مهم است. سردردهای همراه با تغییرات جنسی زودرس از اهمیت خاصی برخوردارند. وجود ناراحتی گوارشی مثل پولیپ‌های روده، قابل توجه هستند. وجود برخی تغییرات مخاطی، و تغییر رنگ مخاط و پوست و لکه‌های شیرقهوه‌ای پوستی ممکن است در تشخیص بیماری مؤثر باشد. گاهی نیز با وجود ترشح شیر از سینه به‌طور زودرس یا «گالاکتوره» باید به فکر بلوغ زودرس جنسی باشیم. نکتة مهم دیگری که باید به آن توجه کنیم، وجود علائم عصبی و روانی است. اضطراب و افسردگی ممکن است در اثر بروز عدم تعادل هورمونی و همچنين از اختلال در هویت جنسی ایجاد شود؛ بنابراین، تشخیص به‌موقع و درمان سریع و مناسب در پیشگیری از بیماری اعصاب و روان و حفظ بهداشت روانی به‌طور نسبی مؤثر است.

راهکار‌های بلوغ زودرس نوجوانان

والدین باید با ایجاد رابطة صادقانه و دوستانه با دختر یا پسر مبتلای خود، برای او پیدایش این تغییرات را توضیح دهند و او را از مراقبت‌ها‌ی ضروری آگاه کنند.

ارتباط والدین با معلمان فرزندشان براي برقراری ارتباط دوستانة آنان با افراد هم‌سن خود و جلوگیری از ایجاد مشکلات روانی در این زمینه.

رعایت عوامل و شرایط فردی، خانوادگی و اجتماعی قابل کنترل (عوامل و شرایط ذکرشده در مورد علل بلوغ زودرس) براي تعدیل و کاستن از عوارض و پيامد‌هاي بلوغ پیش‌رس در زندگی حال و آیندة این کودکان.

مراجعه به پزشک متخصص براي بررسی و درمان پیش رسی بلوغ نوجوانان به‌منظور پیشگیری از مشکلات استخوان‌بندی، رشد قدی و فیزیکی و انجام معاینات و آزمایش‌های مداوم.

بنابراین، درمان باید بسیار زود شروع شود (قبل از سن استخوانی 12سال برای دختران و13 سال برای پسران) در صورت موفقیت، پزشك درمان را تا‌ ‌رسیدن كودك به سن طبیعی بلوغ ادامه می‌دهد آگاهی والدین از نشانه‌های بلوغ زودرس با مراجعة زود و به‌موقع، موفقیت درمان را به‌دنبال دارد. نكتة مهم این است كه هوش این نوجوانان‌ ‌طبیعی و حتی در مواردی بالاتر از هم‌سالان خود است.

بلوغ دیررس

زمانی که هیچ‌علامتی از بلوغ تا سن 13سالگی در دختران و 14سالگی در پسران دیده نشود، تأخیر در بلوغ ایجاد شده است.  

تأخیر سرشتی در رشد و بلوغ

بیمارانی که تأخیر قابل توجهي در سن استخوانی دارند (يك‌ونيم تا دو سال تأخیر به‌عنوان یک نوجوان) ولی همیشه سرعت رشد آنها نسبت به سن استخوانی‌شان طبیعی بوده است، مبتلا به شروع تأخیری تکامل وابسته به بلوغ هستند. این حالت یک واریاسیون طبیعی و اغلب فامیلی است. بلوغ معمولاً تا زمانی که سن استخوانی در پسر‌ها به 12 سال و در دختر‌ها به 11 سال برسد شروع شده است. در بیماران مبتلا به تأخیر سرشتی در بلوغ معمولاً تکامل وابسته به بلوغ، تا سن 18سالگی شروع می‌شود.

کم‌کاری غدد جنسی ناشی از کم‌کاری غدة هیپوفیز مغزی

این گروه از بیماران خصوصیات شبیه به افراد اخته‌شده [5]را دارند و چون استخوان‌های بلندشان مدت بیشتری رشد می‌کنند لذا نسبت فوقانی به تحتانی بدن آنها کمتر از 9/. است. اگر بیمار هم‌زمان مبتلا به کمبود هورمون رشد هم باشد، استثناً قد او کوتاه خواهد بود.

کمبود مجزای هورمون محرکة تولید تستوسترون

اگر غدة هیپوفیز مغزی در آزادسازی هورمون‌های لازم ناتوان باشد اما هیچ اختلال دیگری در غدة موجود نباشد، بیمار مبتلا به کمبود مجزای گنادوتروپین است (تقریباً همیشه به‌علت فقدانGNRH. بیماران تا هنگام جهش رشدی زمان بلوغ، به‌طور طبیعی رشد می‌كنند. اما در این زمان رشد آنها تسریع نمی‌شود. 

سندرم کالمن

کمبود ایزولة گنادوتروپین همراه با اختلال بویايي وجود دارد. این سندرم از نظر ژنتیکی، ناهمگون است. در برخی بیماران حس بویايی کاهش مي‌يابد و در دیگران تولید مثل غیرطبیعی بوده و برخی هم مبتلا به هر دو عارضه هستند. این اختلال مربوط به جهش در ژن KAL در XP22. 3(کروموزوم ایکس) است و موجب می‌شود که نرون‌هایGNRH  در محل اولیة خود یعنی ناحیة نازال باقی بمانند و به‌محل طبیعی خود مهاجرت نكنند. پیاز‌های بویايی اغلب در MRI دیده نمی‌شوند. 

اختلالات مغزی

از علل جدی کمبود گنادوتروپین‌ها، تومور‌های مغزی هستند. حداکثر بروز کرانیوفارنژیوما در دهة دوم بوده و ممکن است موجب هر نوع کمبود هورمونی (هورمون‌های هیپوفیز قدامی یا خلفی) شود. کرانیوفارنژیوماهاي کلسیفیه‌شده، زین ترکی را تخریب کرده و ممکن است بر روی کیاسمای اپتیک فشار آورند و موجب اختلال بینايی همی‌آنوپی بای تمپورال (نیمه‌کوری در هر دو میدان بینايی) به علاوه آتروفی عصب اپتیک شوند. ژرمینوماها از تومور‌های هیپوتالاموسی هستند که کلسیفیه نمی‌شوند و غالباً با تولید HCG موجب بلوغ زودرس در پسر‌ها هستند. این تومور‌ها ممکن است در ناحیة غدة صنوبری نیز ایجاد شوند. هر دو نوع تومور ممکن است موجب ایجاد سردرد شوند.

کم‌کاری بی‌دلیل هیپوفیز

عدم وجود مادرزادی ترکیبات متفاوت از هورمون‌های هیپوفیزی ممکن است کم‌کاری هیپوفیز را به‌همراه داشته باشد. نحوة توارث ممکن است اتوزومی مغلوب یا وابسته به جنس[6] باشد. انواع اسپورادیک کم‌کاری بی‌دلیل مادرزادی هیپوفیز، شایع‌تر است. کم‌کاری مادرزادی هیپوفیز ممکن است با کمبود هورمون رشد و یا همراه با کمبود گنادوتروپین و میکروفالوس (طول آلت کشیدة نوزاد کمتر از 2/5 سانتی‌متر) ظاهر شود. نبود هم‌زمان هورمون رشد وACTH  ممکن است موجب کم‌شدن قند خون ( به‌دلیل کاهش گلوکونوژنز) شود. ممکن است بیماری همراه با نقص در بخش میانی صورت مانند شکاف کام یا هیپوپلازی عصب بینايی باشد.

سندرم‌های کم‌کاری غدد جنسی

کاهش وزن ناشی از سوء تغذیه، بیماری‌های مزمن و رژیم‌های اختیاری درصورتی‌که وزن بدن به زیر 80 درصد وزن ایده‌آل برسد، موجب کاهش عملکرد گنادوتروپین خواهند شد. بی‌اشتهايي عصبی [7]با کاهش شدید وزن مشخص می‌شود. این عارضه غالباً در دختران مبتلا به آمنوره اولیه یا ثانویه دیده می‌شود و تکامل، وابسته به بلوغ در بیمار نبوده یا جزيي است ( بسته به میزان کاهش وزن). بازگشت وزن به حالت عادی ( بازیابی وزن) ممکن است به‌سرعت موجب رفع اختلالات غددی نشود. افزایش فعالیت بدنی (حتی بدون کاهش وزن) می‌تواند موجب کاهش دفعات قاعدگی و کمبود گنادتروپین‌ها شود. هر گاه فعالیت بدنی نيز متوقف شود، وضعیت قاعدگی ممکن است طبیعی شود. کم‌کاری تیروئید شروع بلوغ را مهار کرده و موجب تأخیر در دوره‌های قاعدگی می‌شود. برعکس،کم‌کاری شدید اولیة تیروئید ممکن است سبب بلوغ زودرس شود.

کم‌کاری غدد جنسی ناشی از نارسايی اولیة گنادها

نارسايی تخمدان

سندرن ترنر که همراه با دیس ژنزی گناد‌ها است، یکی از علل شایع نارسايی تخمدان و کوتاهی قد است. میزان این سندروم 1 مورد در هر 2000 تا 5000 تولد است. بیماران مبتلا به واریانت‌های سندرم ترنر، انواع دیگر دیس‌ژنزی‌های گنادها، گالاکتوزومی یا بعد از رادیوتراپی‌ها و شیمی‌درمانی نیز ممکن است نارسايی تخمدان داشته باشند.  

نارسايی بیضه

سندرم کلاین فلتر (دیس‌ژنزی لوله‌های منی‌بر) شایع‌ترین علت نارسايی بیضه هستند. میزان بروز تقریباً 1 مورد در هر 1000 نفر افراد مذکر است. میزان تستوسترون ممکن است نزدیک به حد طبیعی باشد، زیرا عملکرد سلول‌های لیدیگ ممکن است طبیعی باقی بماند اما عملکرد لوله‌های منی‌بر مشخصاً از بین رفته و بیمار عقیم می‌شود. سن شروع بلوغ معمولاً طبیعی است اما صفات ثانویة جنسی ممکن است به‌علت عدم کفایت عملکرد سلول‌های لیدیگ ایجاد نشود.

تشخیص افتراقی

زمانی‌ که مشخص شد هیچ‌نوع صفات ثانویة جنسی موجود نیست. ( بعد از حداکثر محدودة سنی تمامل وابسته به بلوغ) باید میزان گنادوتروپین‌ها اندازه‌گیری شده تا مشخص شود بیمار مبتلا به کم‌کاری غدد جنسی به‌علت کم‌کاری غدد مغزی اوست یا به‌علت کم‌کاری خود غدد جنسی. اگر شرح حال فالیلی به نفع تأخیر سرشتی در رشد و یا اختلالاتی در دستگاه عصبی و حس بویايی به نفع کم‌کاری غدد مغزی مربوط به آن نباشد، تمایز بین تأخیر سرشتی در رشد و کم‌کاری خود غدد جنسی مشکل است. گاهی اوقات قبل از اینکه تشخیص با تکمیل بلوغ یا فقدان آن تأیید شود، تحت‌نظرگرفتن بیمار به‌مدت چندین ماه یا چند سال ضروری است.

درمان

اگر وضعیت بیمار دائمی باشد جایگزینی استروئید‌های جنسی لازم است. در دختران اتینیل ـ استرادیول (در مقادیر روزانه) تا زمان شروع خون‌ریزی تجویز می‌شود. در این موقع نحوة تجویز دارو به شرح زیر می‌باشد:

در 21 روز اول هر قاعدگی یک دوز از اتینیل استرادیول داده شده و در روز‌های 12 تا 21 (برای اینکه پریود‌های قاعدگی طبیعی باشد) یک داروی پروژسترونی مانند مدروکسی پروژسترون استات نیز اضافه می‌شود.

در پسر‌ها از تستوسترون انانتات هر 4 هفته یک‌بار استفاده می‌شود. این رژیم در بیماران مبتلا به کم‌کاری غدد جنسی به هر دو علت (از علت مغزی و یا به‌خاطر کم‌کاری خود جنسی) مناسب است.

هر دو گروه و همچنین بیمارانی که دچار تاخیر سرشتی هستند، در معرض خطر کاهش تراکم استخوان قار دارند. بیماران مبتلا به کم‌کاری غدد جنسی ناشی از خود غدد جنسی، مکن است توانايی تولید مثل را با مصرف صحیح گنادوتروپین یا هورمون آزادکنندة هیپوتالاموسی به‌دست آورند.

در سندرم ترنر برای زنانه‌سازی[8] بهتر و بهبود عملکرد روانی و همچنین برای کاهش احتمال پوکی استخوان، ممکن است جایگزینی با استروژن پیشنهاد شود ( استروژن در مقادیر کم و در سن بلوغ، تجویز می‌شود). هورمون رشد، میزان رشد و طول قد نهايی این بیماران را افزایش می‌دهد. بیماران مبتلا به سندرم ترنر با استفاده از روش IVF و اهداي تخمک با موفقیت بارور شده‌اند.

منابع

بانکی پور، امیرحسین؛ مطلع مهر؛ کمالی نژاد؛ 1387.

بیابانگرد، اسماعیل؛ جوانان و ازدواج؛ دفتر نشر فرهنگ اسلامی؛ 1386.

تفسیر نمونه؛ ج 16، ص 39.

تقی‌زاده،محمداحسان؛ حسین‌زاده، اکرم؛ وصال مهرورزان؛ حدیث راه عشق؛ 1387.

خسروپور، یوسف و شیرازی، حمید؛ روان‌شناسی بلوغ؛ حافظ نوین؛ 1387.

6.  دژکام، محمدرضا؛ روان‌شناسی ازدواج؛ منشأ دانش؛ 1387.

شیخ طوسی؛ تبیان؛ ج 3 – ص 116.

طیب‌نیا، محمدصالح؛ بهترین انتخاب؛ انتشارات جاودانه؛ 1388.

عابدینی،مطهره؛ انتخاب همسر؛ پیام‌رسان؛ 1387.

10. قائمی، علی؛ دنیای بلوغ؛ نشر اسپید؛ 1380.

11. ملکی، حسن؛ مشاورة قبل از ازدواج باجوانان؛ نیکان کتاب؛ 1387.

12. موحدی، محمدمهدی؛ دانستنی‌های زناشویی؛ نشر علم؛ 1387.

13. پایگاه اطلاع‌رسانی www. roham.ws

14. پایگاه اطلاع‌رسانی www. irib. ir/health/html/precociouspuberty

15. پایگاه اطلاع‌رسانی www. hawzah. net/hawzah

16. پایگاه اطلاع‌رسانی تبیان. سایت پزشکان.

17. سایت اطلاع‌رسانی ایران سلامت

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم تیر 1389ساعت 23:34  توسط   | 

باسمه تعالی

 

خودشناسی

 تهیه و تنظیم : ملیحه علیان، عطیه درگاهی‌پور، اکرم اشرفی، شمسا سبزیان

  مقدمه

زمانی که سقراط با مدعیان فلسفه سخن می‌گفت چنین اظهار کرد که مطالعه در جهان هستی، خوب و ارزنده است ولیکن فیلسوف موضوعی بسیار جالب‌تر و شایسته‌تر از درختان، سنگ‌ها و ستارگان دارد که نظر دقتش را جلب کند و آن روح انسانی است؛ انسان چیست و چه می‌تواند بشود؟ (ویل دورانت)

ضروری‌ترین شناخت برای انسان، شناخت او در زمینة بینش است. آگاهی‌های بینشی خط سیر اساسی زندگی انسان را به او می‌آموزد؛ اینکه از کجا آمده و به‌سوی چه مقصدی در حرکت است و اکنون باید برای فردای خود، چه راهبردی داشته باشد. علی (ع) در روایتی فرموده است: خدای رحمت کند کسی را که بداند از کجا است و در کجا است و به‌سوی کجا است. اگر بر این سه سؤال که از مبدأ، جهان و معاد است، دو سؤال دیگر را نیز بیفزاییم ـ یعنی سؤال از خود، من کیستم و سؤال از روش زندگی که چگونه باید زندگی موفقیت‌آمیزی داشته باشم ـ درمجموع به پنج سؤال می‌رسیم که سؤال‌های اساسی، کلی و فلسفی زندگی انسان هستند؛ سؤال‌هایی که بیانگر بینش و آگاهی او نسبت به خود، مبدأ هستی، جهان و زندگی، معاد و سرنوشت و دین هستند.

انسان در ابتدای زندگی خود در غفلت و بی‌خبری به‌سر می‌برد و نیاز به چیزی دارد که او را از خواب غفلت بیدار كند. آگاهی‌های بینشی که همان آگاهی‌های اساسی و فلسفی زندگی هستند، انسان را از خواب غفلت بیدار مي‌كنند و او را در جهت رسیدن به اهداف آفرینشی و نهایی زندگی، به حرکت درمی‌آورد. از میان شناخت‌های اساسی و بینشی، شناخت خود یا به تعبیری انسان‌شناسی، موقعیت ویژه‌ای دارد. انسان تا با خودش آشنا نشود و از استعداد بی‌نهایت و ارزش فوق‌العادة جوهر انسانی خود آگاه نگردد، حرکت جدی و پیگیرانه‌ای براي شکوفایی نیروهای نهفتة در خود انجام نمی‌دهد و خط سیر درستی در زندگی نخواهد داشت. تقریباً همه‌چیز از شناخت انسان و موقعیت باارزش او در جهان هستی شروع می‌شود.

بنابراین اولین و پرفایده‌ترین دانستنی برای انسان، شناخت خود است. شناختی که بدون آن هیچ چیزی به‌درستی برای انسان شناختنی نیست و هیچ برنامه‌ای مفید فایده و مؤثر نخواهد بود. حتی شناخت خدا هم از شناخت انسان آغاز می‌شود. البته منظور از خود در اینجا «خود» شناسنامه‌ای افراد نیست؛ بلکه منظور همان چیزی است که «روح الهی» نامیده می‌شود، و انسان با شناخت آن احساس کرامت، شرافت و تعالی می‌کند، خویشتن را از تن‌دادن به پستی‌ها برتر می‌شمارد، به قداست خویش پی می‌برد و مقدسات اخلاقی و اجتماعی برایش معنا و ارزش پیدا می‌کند. اینجاست که ا‌نسان در مسیر تکامل قرار می‌گیرد و ایمان می‌یابد که برای رسیدن به آرامش نيازمندشناخت و انس است.

انسان برای رشد دستیابی به آرمان خود به انس می‌اندیشد و این ‌انس مایة سکینه و تعالی او می‌شود. این آرامش تنها در کنار زوج و مونس‌ او پدید می‌آید.

انسان با تفكر در خلقتش، خود را مى‏شناسد. با شناخت‌هایش انتخاب می‌کند و با انتخاب‌هایش ادامه می‌دهد، چراکه زندگي هر کس به انتخاب او بستگي دارد و با این انتخاب مسئولیت خویش را به‌عنوان یک بنده، یک فرد یا یک زوج در‌می‌یابد.

در حقیقت ‌انسانی که تمام هدف و غایت خود را پاسخگویی به نیازهاي مادی و تمتع جنسی و لذت‌طلبی‌های زود‌گذر می‌داند، مسئولیت خود را در قبال همسر خویش در همین سطح تعریف می‌کند. و این زندگی چندان نمی‌پاید و به پوچی و تنوع‌طلبی می‌انجامد. اما انسانی که ظرفیت‌های خود را به‌درستی شناخته باشد، هدف و غایت خویش را فراتر از دنیای پیرامون می‌یابد و در کنار بهره‌مندی از تمام مواهب دنیا، فوران‏هاى عاطفى و جنسى و فراغت‏هاى وسوسه‌انگیز و كابوس‏هاى مزاحم و انتظارهاى ملال‏آور را مهار مى‏كند و در كنار همسر خود به آرامش و سكون دست مى‏یابد.

بنابراین هیچ حکمی برای انسان ارزشمندتر از داوری او در مورد نفس خویش نیست. ارزشیابی شخص از خویشتن، قطعی‌ترین عامل در روند رشد جسمی، فکری و روانی اوست. تصویر یک فرد از خویشتن، به‌طور ضمنی در واکنش‌های ارزشی او تجلی می‌کند. ارزشیابی شخص از خویشتن، اثرات برجسته‌ای در جریان فکری، احساسات، تمایلات، ارزش‌ها و اهداف وی دارد و کلید فهم رفتار اوست. هیچ‌کس نمی‌تواند نسبت به داوری خود دربارة خویشتن بی‌تفاوت باشد، زیرا طبیعت وی چنین اجازه‌ای به او نمی‌دهد. این داوری حاصل شناخت خویشتن است و به لفظ ساده‌تر «خودشناسی» خوانده می‌شود.

خودشناسی

سخنران وارد مجلس شد و بر روی صندلی نشست. یک اسکناس صد دلاری از جیبش بیرون آورد و بدون مقدمه‌ پرسید: چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟

دست همه حاضرین بالا رفت‌!

سخنران گفت: بسیار خوب؛ من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد؛ ولی قبل از آن می‌خواهم کاری بکنم.

سپس در برابر نگاه‏های متعجب حاضران، اسکناس را مچاله کرد و باز پرسید: چه کسی هنوز مایل است این اسکناس را داشته باشد؟!

و بار ديگر دست‌های حاضرین بالا رفت.

مرد، اسکناس مچاله‌شده را به زمین انداخت و چند بار آن را لگد مال کرد و با کفش خود آن را روی زمین کشید! بعد اسکناس را برداشت و پرسید: خوب، حالا چه کسی حاضر است صاحب این اسکناس شود؟!

و باز دست همه بالا رفت!!!

سخنران گفت: دوستان، با این بلاهایی که من سر اسکناس آوردم، از ارزش اسکناس چیزی کم نشد و همة شما خواهان آن هستید. سپس ادامه داد: «در زندگی واقعی هم همین‏طور است. ما در بسیاری از موارد هنگامي كه تصميمي می‌گیریم یا با مشکلاتی که روبه‌رو می‌شویم، خم می‌شویم، مچاله می‌شویم، خاک ‏آلود میشویم و احساس می‌کنیم که دیگر ارزش نداریم. ولی صرف‏نظر از اینکه چه بلایی سرمان آمده است، هرگز ارزش خود را از دست نمی‌دهیم و هنوز هم برای افرادی که دوستمان دارند، آدم پرارزشی هستیم. و این ارزش برای ما تنها از طریق شناخت نسبت به خود و خدا و تسلط بر استعدادها و توانایی‌ها و نحوة به‌کارگیری آنها حاصل می‌شود.»

به‌طورکلی شناخت برای انسان به دو صورت حاصل مي‌شود: شناخت درون و شناخت بیرون. برای شناخت بیرون باید از شناخت درون آغاز نمود. بدون شناخت درون، شناخت بیرون چندان حقیقی و مؤثر نیست. مشکل دنیای امروز این است که بشر قبل از شناختن جهان باعظمت درون انسان، به شناخت جهان بیرون پرداخت و با تلاش فراوان تمدن باعظمتی نیز بنا نهاد. ولی این تمدن به‌دليل ضعف انسان‌شناسی‌ با هویت حقیقی انسان هماهنگ نيست. قبل از اینکه بر نفس خویش مسلط شود، تمام توان خویش را برای تسلط بر جهان بیرونی صرف كرد. او دلیل درستی برای این کار نداشت و هرچه در این راه پیش رفت از خودش بیشتر دور شد و کم‌کم به‌کلی گم شد و به مرض خودفراموشی دچار شد. تمام بی‌هویتی انسان امروزی، نتیجة همین انحراف از شناخت است. انسان امروزی حتی کرة ماه و خورشید را بهتر از خودش می‌شناسد.

همه‌چیز به تعریف انسان بستگی دارد. اگر انسان به‌صورت یک شیيء مادی و طبیعی تعریف شود ـ مثلاً اگر بگوییم انسان یعنی حیوان سخنگو ـ زندگی او نیز به‌صورت یک زندگی طبیعی و حیوانی تعریف خواهد شد. در این نوع زندگی چیزی فراتر از طبیعت و پرورش نیروهای طبیعی و حیوانی وجود ندارد. ولی اگر انسان به‌عنوان یک موجود فراطبیعی و مجرد تعریف شود، همه‌چیز به‌گونه‌ای دیگر شکل خواهد گرفت و زندگی او رنگ دیگری پیدا خواهد کرد. در این نوع زندگی علاوه بر طبیعت، بحث تجرد و معنویت نیز مطرح خواهد بود و تکامل انسان نیز در قرب به خدا و هستی حاصل خواهد شد. اهمیت خودشناسى به‌سبب نقشى است که خودشناسى در تحقق کمال انسان دارد. به‌صورت کلان، فرهنگ و تمدن هر ملتی از نوع نگاه او به انسان تأثیر می‌پذیرد. درصورتی‌که بشر در خودشناسی و انسان‌شناسی دچار انحراف شود و از شناخت حقیقت خود بازماند، در ساخت‌و‌ساز فرهنگی و تمدن جامعة خویش نیز دچار انحراف و سردرگمی خواهد شد.

آثار خودشناسی

1. خودشناسی، مقدمة خداشناسی و معرفت به پروردگار است. مضمون کلام حضرت علیعليه‌السلام، (من عرف نفسه فقد عرف ربه) ناظر به همین معناست. اگر شگفتی‌های جهان درون برای آدمی کشف شود، راه‌هایی برای شناخت حق تعالی گشوده می‌شود.

2. گرامی داشتن نفس؛ اگر انسان ارزش خود را بشناسد و درک درستی از خود داشته باشد، به هر پستی تن در نمی‌دهد و نیاز‌ها و خواسته‌هایش را مطابق با استعدادها و توانایی‌هایش تعریف می‌کند. مثلاً اگر كسی ارزش طلا را بشناسد، با آن اشیای پست و حقیر نمی‌سازد.

3. خودسازی؛ انسان با خود‌سازی می‌تواند خود را ارزیابی و تحلیل كند، و خصلت‌های نا‌روا را از خود دور كند و درصدد تقویت جنبه‌های مثبت خود باشد. از طریق خودشناسی انسان می‌فهمد در زندگی و در جهان چه باید بكند و چگونه باید رفتار كند. امام علی‌عليه‌السلام می‌فرماید: كسی كه نفس خود را شناخت با آن جهاد می‌كند و هركس آن را نشناخت از خودسازی كوتاهی می‌كند. (غررالحكم، ج 6، ص 172)

خودسازی یعنی: انسان سرمایه‌های وجودی و نیروها و استعدادهای درونی خویش را باز شناسد، آن را در مسیر درست قرار دهد، استعدادهای خویش را به فعلیت برساند، و به‌جا از آن استفاده كند تمایلات خویش را تعدیل كند و صفات انسانی را در وجودش پرورش دهد و با دستیابی به كمالات انسانی و آراسته‌شدن به محاسن و مكارم اخلاقی، انسانیت را در خویش متجلی سازد. به عبارت دیگر خودسازی يعني پالایش روح از اخلاق زشت و آراستن آن به كمالات اخلاقی و كرامت‌های انسانی.

4. دستیابی به سعادت، كسی می‌تواند از قدرت عجیب و شگفت‌انگیز روحی خود استفاده كند كه از وجود آنها آگاه باشد و درصدد بیدار كردن آن و بهره‌مندشدن از این قدرت باشد؛ اگرنه چگونه می‌تواند از آنها استفاده كند؟ بنابراین انسان باید برای دستیابی به مقامات عالی روحی و معنوی، به خودشناسی روی آورد.

آگاهی و شناخت واقعی خود، آدمی را در مسیر برتری‌ها قرار می‌دهد و می‌تواند به فعالیت‌های روزمره زندگی شكل و جهت صحیح بدهد و زمینه را برای بهره‌برداری از استعدادها و نیروهای خویش فراهم نماید. به كمك خودشناسي انسان با نحوة نظارت بر غرایز و عواطف خویش آشنا می‌شود و درمی‌یابد كه چگونه از سرمایه‌های وجودی خویش كمال بهره‌برداری را كند. با خودشناسی می‌توان خرمن خودهای دروغین را در درون دل سوزاند و بیگانه‌ها را از حریم خانة دل بیرون كرد.

راه‌های شناخت خود

فردی پرسید: از کجا آغاز کنم؟

گفتم: از ابتدا.

گفت: ابتدا کجاست؟

گفتم: خودت.

گفت: این خود را در کجای خود بیابم؟

گفتم: یافتنی نیست، هست!

گفت: چرا آن حس را نمی‌کنم؟

گفتم: چون به آن توجه نداری.

گفت: چرا متوجه‌ آن نیستم؟

گفتم: چون خودت نمی‌خواهی متوجه‌اش باشی!

گفت: چرا؟

گفتم: چون درک و توجه به آن مساوی است با پایان همه‌چیز، حتی خودت!

گفت: من به‌دنبال آن درک و پایان در خود هستم!

گفتم: پایان در هیچ‌بودن است.

گفت: این هیچ چیست؟

گفتم: ابتدا هیچ باش!

گفت: چطور وقتی هستم، هیچ باشم؟

گفتم: باید هیچ بود!

گفت: هیچ را توصیف کن.

گفتم: توصیف هیچ، هیچ نیست!

گفت: پس چه باید کرد؟

گفتم: هیچ کار.

گفت: مگر چنین چیزی امکان دارد؟

گفتم: لازمۀ درک و ارتباط با خود، توقف در خود است.

گفت: مبهوتم؛ فکرم کار نمی‌کند؛ هیچ درکی از این ماجرا ندارم!

گفتم: این ابهام و متحیرماندن، همان توقف و ابتدايی است که بی‌نیاز از آغاز است!

گفت: چطور مي‌توان، آغاز نکرده به پایان رسید؟

گفتم: در این ابهام و توقف در خود، این حقیقت است که تو را آغاز می‌کند و تو در آرامش و بی‌خبری، همراه و در حرکت با خویشتن به‌سر می‌بری!

مسئلة بسیار مهم این است که ما خود را نمی‌شناسیم. همه ما از اهمیت و بی‌همتابودن خود با خبریم؛ حتی گمان می‌کنیم خود را به‌خوبی می‌شناسیم. درحالی‌که اگر کمی عمیق‌تر و منصفانه‌تر به این شناخت توجه کنیم، درمی‌یابیم که کاملاً سطحی است و ما فقط گمان می‌کردیم که خود را به‌خوبی می‌شناسیم.

برای داشتن شناخت صحیح از خود، اولاً باید به شناختی كه دیگران از ما دارند بها دهیم. پس باید تلاش كنیم كه خود را در آیینة وجود دیگران بشناسیم. روان‌شناسان راه رسیدن به كمال خودشناسی را چنین بیان می‌كنند: كه فرد یك تصوری از خویشتن دارد و دیگران نیز تصوری از او دارند. وقتی این دو تصور با هم جمع شوند، مفهوم تصور از خود شكل خواهد گرفت.

ثانیاً در مرحلة نخست آیينة وجودی خود را از زنگارها و غبارها پاک کنیم تا حقیقت وجودی‌مان را به‌درستی دریابیم. غل‌وغش‌ها، نداشتن صداقت‌، وابستگی‌های پوچ و بی‌ارزش و... به انسان اجازه نمی‌دهد تا تصویری درست از خود و حقیقت وجودی‌اش داشته باشد. در مرحلة دوم، به مقام والای عقل و خرد توجه کنیم که خاستگاه اصلی خودشناسی و معرفت نسبت به خویشتن محسوب می‌شود. انسان در پرتو خردورزی مي‌تواند «خود» را بشناسد. حضرت امام رضاعليه‌السلام می‌فرمایند:

افضل العقل معرفه الانسان نفسه

ارزنده‌ترین مرحلة خردورزی خودشناسی است. (تحف العقول، ص 442)

برمبنای این كلام گهربار، اگر انسان جایگاه عقل و خرد خود را دریابد. و به منزلت نقش و آثار ارزشمند آن واقف گردد و مانع میدان‌داري هواهای نفسانی به سرزمین روح خود شود دایرة حضور عقل به‌طور طبیعی وسعت می‌یابد، آزادانه به راهنمایی می‌پردازد، موانع شناخت و بصیرت را مرتفع می‌كند و رشد و پویایی می‌آفریند. در اينجا انسان با تمام وجود به ضرورت «خودشناسی» آگاه می‌شود و مراتب مختلف این مسیر پاك را طی می‌كند و به‌مرور به عالی‌ترین مرحلة آن دست می‌یابد؛ همان مرحله‌ای كه در كلام حضرت امام رضاعليه‌السلام از آن به ارزنده‌ترین مرحلة خردورزی تعبیر شده است. راه دیگر، ارزیابی داشته‌ها و نداشته‌ها و استعدادها و نواقص است. زمانی می‌توانیم خود را بهتر بشناسیم كه بدانیم در وجودمان چه چیزی هست و چه چیزی نیست.

جامعه‌شناسان در باب اینكه آدمی چگونه به شناخت خود می‌رسد و اینكه انواع خود كدام‌اند دیدگاه‌هایی ارائه كردند. برخی بر این باورند كه انسان از طریق اجتماعی‌شدن یاد می‌گیرد كه خودش را به‌عنوان موجودی مستقل و جدا از دیگران بازشناسد و در آیینة اجتماع به تماشای خود بنشیند و تصوری از حضور خود در نزد دیگران داشته باشد و بدین ترتیب خود را درك مي‌كند.

انواع خود

«خود» هر انسانی مجموعه‌ای است از كلمات، عاطفه‌ها، تجربیات و آنچه در گذشته، حال و آینده رخ داده است و خواهد داد. می‌توان «خود» را به سه دسته تقسیم كرد.

خود فعلی: ویژگی‌ها، و خصلت‌ها، خصوصیت‌ها و سلیقه‌هایی كه فرد در حال حاضر دارد.

خود واقعی: همان‌طور كه از اسمش پیداست، شامل خصوصیت‌ها و معیارهایی است كه افراد باید داشته باشند.

خود ایده‌آل: شامل خصوصیات و رفتارهای ایده‌آلي ایست كه فرد در ذهن خود پرورش می‌دهد و برای رسیدن به آن تلاش می‌كند.

انواع شخصیت

انسان‌ها از لحاظ خصلت‌های شخصیتی و از نظر درک دنیای بیرون و برقراری ارتباط با دیگران، رفتارهای گوناگونی از خود نشان می‌دهند و بر همین اساس به چند نوع تقسيم مي‌شوند.

در اولین تقسیم‌بندی افراد از نظر ویژگی‌های شخصیتی در تعامل با محیط اطراف به دو دستة درون‌گرا و برون‌گرا تقسیم می‌شوند. افراد درون‌گرا كسانی هستند که بیشتر دوست دارند تنها باشند؛ از حضور و اظهار نظر در میان جمع اجتناب می‌کنند و خیلی درگیر مسائل مربوط به محیط پیرامونی خود نمی‌شوند. درمقابل، افرادی که شخصیت برون‌گرا دارند، خود را در تعامل با محیط اطراف می‌بینند و از حضور در جمع لذت می‌برند و توانایی و علاقة صحبت در جمع و ابراز احساسات را دارند.

از دیدگاهی دیگر، افراد در ارتباط با دیگران و دنیای بیرون به چهار دستة بصری، لمسی، سمعی و جنبشی تقسیم می‌شوند.

بصری‌ها افرادی هستند که بیشتر به کیفیت‌های دیداری توجه دارند و تصاویر برایشان بیشتر جلب نظر می‌کند؛ از آنچه دیده‌اند بیشتر صحبت می‌کنند؛ هیجانی‌ترند؛ سریع‌تر صحبت می‌کنند؛ از حرکات دست بسیار استفاده می‌کنند و می‌کوشند سخنان خود را با حرکات به تصویر بکشند. چون سرعت کلامشان با سرعت تصاویر متحرک ذهنی‌شان برابر نیست، معمولا ً برای بیان اندیشه‌های خود شتاب دارند، برخی کلمات را حذف می‌کنند و آنچه را می‌گویند به‌گونه‌ای است که مخاطب تصویر آن را در ذهن خود ببیند. این افراد عاشق گل‌ و دوستدار هدیه هستند. به اینکه از دید دیگران چگونه‌اند خیلی اهمیت می‌دهند.

افراد سمعی بیشتر به کیفیت‌های شنیداری توجه دارند و از آنچه شنیده‌اند بیشتر صحبت می‌کنند؛ کلام و طنین و آهنگ را به‌خاطر می‌سپارند؛ هیجان آرام‌تری دارند؛ آهسته صحبت می‌کنند و سعی می‌کنند بیانشان شیوا و رسا باشد و به گفتار خود، توجه خاصی نشان می‌دهند. سمعی‌ها به گفتار‌ها، تحسین‌ها و تشکرها توجه خاصی دارند.

افراد لمسی پراحساس‌ترین و رمانتیک‌ترین افراد از لحاظ شخصیتی هستند؛ از آنچه لمس کرده‌اند بیشتر حرف می‌زنند و هیجانشان خیلی کم است؛ خیلی آرام‌اند و حتی یک نوع رخوت و سستی درآنها دیده مي‌شود. احساس آنها از دیگران عمیق‌تر است و در ملایمت آنها متانت نیز هست. شاید بتوان گفت که لمسی‌ها از بصری‌ها متنفرند! لمسی‌ها با آنچه با دست و تن حس می‌کنند خیلی میانة گرمی دارند. یک حمام آب گرم بیش از هر چیز دیگر، آنها را در خلوت خود شاد می‌کند.

افراد جنبشی افرادی پرجنب‌وجوش هستند. آرام و قرار ندارند؛ در طبیعت به دنبال کشف‌اند از فعالیت‌های پرتحرک لذت مي‌برند.

اندیشمندان علم روان‌شناسی افراد را به‌لحاظ شخصیت و علائق به گروه‌های مختلفی تقسیم می‌کنند که در زیر به چند نمونة آن اشاره می‌کنیم.

- جستجوگر، ماجراجو و مخاطره‌طلب: چنین فردی از برهم‌زدن قوانین و عادت‌ها نمي‌ترسد.

- رهبر: یک انسان اهل ریسک که دوست ندارد هیچ فرصتی را از دست بدهد. یک رهبر همیشه نسبت به هوادارانش بی‌نهایت وفادار و صادق است.

- سنت‌گرا:‌‌ با استفاده از حواس پنج‌گانه و به‌کارگیری مهارت‌های عملی در طلب پایداری و استواری است. دوستانش او را قابل اعتماد می‌پندارند.

- فردگرا: در مسیرهایش مستقل است. او شخصیتی کنجکاو و مملو از شگفتی و مسائل غیرمنتظره است.

- یاغی: یک قلب شکاک که روحیة ستیزه‌جویی دارد و فقط از خود طرفداری می‌کند.

- بخشنده: انسانی بسیار سخاوتمند که دوست دارد همه را یاری كند.

- خا‌لق: انسانی کنجکاو و احساساتی به همراه مزاجی آتشین که دوست دارد جهان را از طریق موازنه، به جهان آرمانی نزدیک کند.

- قهرمان: یک برندة طبیعی است. او در برابر سختی‌ها و مشقات زندگی با تحمل و شجاعت برخورد می‌کند.

- پشتیبان: شخصیتی آرام و منطقی که دیگران به او اطمینان مي‌كنند و او را نقطه‌ای قابل اتکا برای خود می‌دانند.

- یکسان‌ساز: فردی با تجربه و توانا که می‌تواند خودش را با هر وضعیتی تطبیق دهد.

- ملاحظه‌گر: ذاتاً محتاط و هوشیار است. موقعیت‌ها و جایگاه دیگران را پیش از انجام اعمال نابهنگام مشاهده و هر یک را مراعات می‌کند.

موانع خودشناسی

یکی از موانع خودشناسی تسلیم‌شدن در بابر نظر دیگران و محور قرار دادن آنها است. اگرچه جامعه‌پذیری و رسوم اجتماعی در زندگی نوعی شفافیت و انسجام ایجاد می‌کند و شخص را از زیر بار اینکه برای هر کاری باید از پایین‌ترین مدارج شروع کند بیرون می‌آورد، اما در موارد بسیاری رویه‌های غلط، اشتباهات هنجارشده و رسوم برآمده از نفسانیات و یا نادانی دیگران، فرد را از خودبیگانه مي‌سازد و در معیارهای موهوم قرار می‌دهد.

زندگی براساس خواسته‌ها و ارزش‌های دیگران سبب می‌شود که انسان استعدادها، مواهب و هدایای منحصر به فرد خود را فراموش کند و از خود واقعی‌اش فاصله گیرد و با اینکه خداوند گنجینه‌های ارزشمند هر کسی را در درون خود او قرار داده است، فرد به دنبال کشف گنج‌های گمشده و پنهان دیگران باشد و درنهایت با دست خالی و درحالی‌که سرمایه‌های اساسی خویش را از دست داده است خود را در انتهای راه ببیند و غیر از رنج و پوچی چیزی در دفتر هستی‌اش نخواند.

معمولاً کسی در برابر خواست‌های جامعه منفعل می‌شود که در برابر هوس‌های خود، شکست را پذیرفته باشد اما آنكه‌ بر نفس خویش تسلط یافته و در مواجهه با رویه‌های غلط اجتماعی شجاعانه ایستاده است، دلیلی نمی‌بیند که در برابر خواست مردم و اجتماع دست‌‌بسته و تسلیم‌شده عمل کند و مطیع بی‌چون و چرای نظرات آنان باشد.

یکی دیگر از موانع خود‌شناسی ـ که زندگی را به یک دروغ بزرگ تبدیل می‌کند ـ شکست در نبرد میان عقل و شهوت (هوس) است. تمایلاتی در انسان وجود دارد که او را به ادامة زندگی دلگرم می‌کند و رنج‌های طاقت‌فرسای آن را بر او هموار می‌سازد. مثلاً لذت خوردن و آشامیدن برای ادامة حیات، لذت جنسی برای بقای نسل، لذت ا‌نباشت ثروت برای فعالیت‌های اجتماعی و موارد بسیاری دیگر، زندگی فردی و اجتماعی را پایدار می‌كند. اما گاهی نفس انسان از مسیر طبیعی كاربرد این لذایذ خارج مي‌شود و آنها را اصیل می‌پندارد و به تمتعات پوچ و بی‌ارزش رو می‌آورد؛ درحالی‌که خود این لذات مقصود بالذات نيستند، بلکه ابزاري هستند برای رسانیدن انسان به مسیر تعالی فردی و اجتماعی.

خواهش‌های بی‌پایان، نفس انسان را می‌فریبند تا امیال خود را برآورده سازند و بدین ترتیب قدرت اندیشه را ـ که نظر به حقایق و کامیابی پایدار دارد ـ مغلوب می‌سازند. نخستین دشمن انسان در درون خود اوست و تا انسان بر آن تسلط نیابد کانون معرفتش‌ شکوفا نمی‌شود. تسلیم‌شدن در برابر وسوسه‌های شیطانی، انسان را از خود بیگانه می‌کند و او را از رسیدن به هدف متعالی زندگی باز‌می‌دارد؛ چشم‌انداز زندگی مطلوب را بسان سرابی به انسان عرضه می‌کند که با رسیدن به آنها باز هم میل سیری‌ناپذیر انسان اشباع نمی‌شود و خاطرش آرام نمی‌گیرد. چراکه انسان طالب کمال بی‌نهایت است و چنین کمالی در دنیای محدود و مادی یافت نمی‌شود.

حال که به كمك مفهوم خودشناسی، با راه‌های شناخت خود و تمام ظرافت‌های این موضوع آشنا شدیم، زمان آن رسیده است که ربط این قضیه را با ازدواج بررسی کنیم.

نخستین گام در انتخاب همسر، شناخت خود است. خودشناسی از آن جهت در ازدواج مهم و اساسی است که هر فرد بايد ابتدا امکانات و محدودیت‌های خود را بشناسد سپس براساس این شناخت نسبت به خود، قادر به اولویت‌بندی معیارهایشان در انتخاب همسر و سپس جستجوی همسری سازگار با شرایط خود هستند. در این صورت احتمال موفقیت افراد در ازدواج و تشکیل خانواده افزایش می‌یابد. البته هر اندازه خودشناسی در افراد عمیق‌تر و دقیق‌تر انجام گیرد، میزان اولویت‌بندی معیارها در انتخاب همسر دقیق‌تر و امکان یافتن همسری مناسب بیشتر است.

کاربرد ابعاد خودشناسی در ازدواج

خودشناسی دارای ابعاد مختلفی است؛ از جمله: شناخت میزان هوش و استعداد، شناخت توان جسمانی و روانی و شناخت میزان پایبندی به مسائل اعتقادی و مذهبی. در ادامه به‌طور خلاصه به معرفی هر یک از ابعاد و نقش آن در ازدواج می‌پردازیم.

هوش

یكی از عواملی كه به داشتن زندگی سعادتمند كمك می‌كند، مسئلة هوش است. در خودشناسی، فرد باید از میزان هوش خود آگاهی كامل داشته باشد و این مسئله را در انتخاب همسر ملاك قرار دهد. چون دختر و پسر باید از نظر تفكر و هوش هم‌‌طراز بوده تا با مشكلات عدیده‌ای روبه‌رو نشوند. برای روشن‌شدن مطلب می‌توان به مثال‌های زیر اشاره كرد.

مثلاً بعضی‌ها تفكر انتزاعی دارند و مسائل را با كوچك‌ترین اشاره می‌فهمند. برخی نیز تفكر عینی دارند و مسائل را به‌طور ملموس و قابل مشاهده درک می‌کنند. كسانی كه از نظر هوشی ضعیف هستند، مسائل را به‌راحتی نمی‌فهمند و باید با کلی تمهیدات مسائل را به آنان فهماند. درحالی‌كه افراد باهوش حتی با یك اشارة كوچك، خیلی خوب می‌فهمند و با رمز و اشاره نیز به‌خوبي آشنا هستند.

سلامت جسمانی و روانی

یكی دیگر از ابعاد خود‌شناسی مسئلة سلامتی است كه بايد از نظر جسمانی و روانی مورد بررسی قرار گیرد. شناسایی مشكلات روحی و روانی كه شامل افسردگی و وسواس عملی و فكری، سوءظن و..‌. است و مشكلات جسمی مثل معلولیت‌های ذهنی و جسمی، ایدز، سوختگی، سل و..‌. در امر ازدواج بسیار مهم است. فرد باید از سلامت جسمی، روحی و روا‌نی خود آگاه باشد و بدا‌ند که در چه وضعیتی قرار دارد تا در انتخاب همسر و زندگی مشترك با مشكل مواجه نشود.

اعتقادات مذهبی

یكی دیگر از ابعاد خودشناسی در امر ازدواج، شناخت خود از نظر اعتقادات مذهبی است. یعنی فرد باید خود را كاملاً در زمینة اعتقادات بشناسد و تعریف دقیق و جزئی از موارد اعتقادی خود داشته باشد و حتی این مسئله را هم مورد بررسی قرار دهد كه میزان و درجة تقید و ایمانش به آن اعتقادات تا چه حدی است. این مسئله در ازدواج اهمیت فراوانی دارد و افراد در ازدواج باید، در كلیات و جزئیات مسائل اعتقادی هم‌طراز و یا به هم نزدیك باشند؛ در غیر این ‌صورت احتمال تداوم این زندگی بسیار كم است. پایبندی به اصول آئین اسلام، یكی از عوامل خوشبختی خانواده است. اگر دختر و پسر هر دو دین‌دار واقعی باشند از انجام بسیاری از اعمال خلاف خودداری می‌كنند.

تحصیلات

یكی دیگر از عوامل خود‌شناسی، تحصیل، میزان تحصیلات و هدف انسان از تحصیل است. چه‌بسا افرادی که مدرک تحصیلی بالایی ندارند ولی از نظر سطح دانایی در ردة بالایی هستند. بااین‌وجود میزان تحصیلات بر توقعات فرد تأثیر می‌گذارد و بعضاً مشاهده شده است که هم‌سطح نبودن افراد در تحصیلات باعث عدم تفاهم در میان آنها مي‌شود.

سطح تحصیلات نسبت به نوع تحصیلات از اهمیت بیشتری برخوردار است؛ به‌قدری كه می‌توان گفت اگر تفاوت در سطح تحصیلات زیاد باشد، به‌ندرت سازگاری وجود دارد. البته اگر تحصیلات زن و مرد در یک حوزه باشد، تفاهم زناشویی بیشتر خواهد بود. پس توجه داشته باشیم که شناسایی میزان تحصیلات، در امر خودشناسی قبل از ازدواج بسیار مهم است.

اقتصادی

یكی دیگر از ابعاد خودشناسی در امر ازدواج امور اقتصادی و سبک زندگی است كه شامل سطح مالی فرد، شغل فرد، مسكن، هزینه‌های رفاهی و معیشتی، وسایل زندگی و غیره می‌شود. این امور به نوبة خود نقش مهمی در زندگی دارد و فقدان یا كمبود آنها می‌تواند مشكل‌ساز باشد. لذا باید در انتخاب همسر مسئلة اختلاف سطح اقتصادی و میزان سازگاری فرد با انواع شرایط اقتصادی، بررسی شود.

به‌طور كلی فرد باید در امر خودشناسی قبل از ازدواج و شناسایی مسائل اقتصادی خود، این موارد را مدنظر قرارداده و همسری متناسب با شرایط خود انتخاب؛ مثلاً میزان رفاه اقتصادی خود و خانواده، نوع فعالیت‌های اقتصادی كه انجام می‌دهد، پس‌انداز كردن ـ كه آیا با پس‌انداز موافق است یا نه؟ و یا اینكه پس‌انداز دارد یا نه؟ ـ صرفه‌جو و یا ولخرج‌بودن و تعریف این شخص از این دو، توانايي تطبیق با شرایط مالی متوسط و یا پایین و...

اخلاق

مشخص‌كردن خصوصیات اخلاقی خوب و پسندیده در مقابل خصوصیات ناپسند، می‌تواند نقش مهمی در خودشناسی داشته باشد. اخلاق نیك يكي از امور ضروری و مهم در انتخاب همسر است؛ چراكه اخلاق نیك مانند عفت، نجابت، وظیفه‌شناسی، خوش‌زبانی، پاكیزگی، بردباری، كم‌توقعی و..‌. مزایای واقعی یک فرد هستند و در موقع انتخاب همسر باید در خود و طرف مقابل مورد توجه قرار گیرد.

ظاهر

مشخصات ظاهري فرد همچون قد، وزن، رنگ پوست، اندام و زیبایی در شناخت خود و انتخاب همسر خالی از اهمیت نيست. شناخت فرد از عقیده‌اش دربارة اين موضوعات، بسيار مهم است. فرد باید بداند که معیار ظاهر برای او چقدر اهميت دارد و بر طبق این شناخت به انتخاب همسر بپردازد تا در آینده، خود و دیگران را به‌خاطر بي‌توجهي به این موضوع، سرزنش نکند. البته باید توجه داشت که وضعیت ظاهری از عنایات خداوند است و انسان هیچ نقشی در انتخاب آن ندارد؛ پس صورت زیبا نباید انسان را مغرور كند و اگر صورت ظاهری جذابی نداریم باید سعی كنیم استعدادها و توانمندی‌ها را گسترده كنیم تا دیگران ما را با این خصوصیات مثبت بشناسند نه با شكل ظاهر.

فرهنگی

ارزش، هنجار، باور، اخلاقیات، عادات، آداب و رسوم، نحوة زندگی خانوادگی، مراسم، آئین‌ها، سلایق، الگوها، معاشرت‌ها، نحوة برقراری ارتباطات، اعتقادات و..‌. همگی اجزای تشكیل‌دهندة فرهنگ هستند. فرد براي خود‌شناسی قبل از ازدواج و حتی انتخاب همسر، بايد این موارد را مورد توجه قرار دهد.

خانواده

ازآنجا که رشد انسان در تمامی ابعاد وجود در خانواده شکل می‌گیرد، شناخت خانواده در راستای شناخت خود بسیار حائز اهمیت است. افراد می‌توانند با استفاده از این روش، هم به خودشناسی دست یابند و هم در ‌انتخاب همسر از آن استفاده کنند. یقیناً ما با فردی که در خانواده‌ای با ویژگی‌های مشابه با خانوادة خودمان زندگی کرده است، راحت‌تر و موفق‌تر خواهیم بود. مثلاً میزان تشابه خانواده‌ها در

- تعداد اعضای خانواده

- نگرش مذهبی، اجتماعی و سیاسی

- فرهنگ و اخلاقیات

- میزان پایندی به زندگی زناشویی و حتی اولویت‌بندی ما از این موارد، ما را در انتخاب همسر شایسته یاری می‌دهد.

سلیقه‌ها

یكی از مواردی است كه باید در رابطه با خودشناسی مورد بررسی قرار گیرد. شخص باید ابتدا سلیقه‌های خود را در زمینه‌های گوناگون ـ مثلاً سلیقه در لباس پوشیدن، انتخاب رنگ، سلیقه در غذا و..‌. ـ برای خود مشخص كند و هنگام انتخاب همسر نيز سلیقه‌های طرف مقابل را مورد بررسی قرار دهد.

سیاسی

فرد باید جهت‌گیری خود را در زندگی از نظر سیاسی و میزان وابستگی به مسائل سیاسی و میزان تأثیرگذاری این چنین مسائل را در زندگی خود مشخص كند و این همسویی سیاسی را در انتخاب همسر مورد توجه قرار دهد تا از این نظر دچار مشكل نشود.

در پایان متذکر می‌شویم که چه‌بسا فردی به‌دلیل ایجاد علاقة قبلی و یا به‌خاطر برجستگی برخی از صفات و خصوصیات طرف مقابل، اقدام به ازدواج با او کند و پس از مدتی که شرایط و حرارت روزهای آغازین زندگی فروکش می‌کند، بسیاری از سلایق، اعتقادات و ویژگی‌های طرف مقابل را مغایر با سلایق، اعتقادات و شرایط روحی و ویژگی‌های خویش می‌بیند. یا به‌خاطر اينكه تصویري واقعی از شخصیت خود ندارد، بیشتر از آنکه واقعیات درونی و یا خود واقعی‌اش را در انتخاب همسر مدنظر قرار دهد، به خود ایده‌آل و یا خود فرضی‌اش توجه می‌کند. لذا شناخت صحیح از ابعاد وجودی خود و توجه به آن در انتخاب همسر، انسان را در داشتن یک زندگی با نشاط، موفق و پایدار کمک می‌كند.

شایان ذکر است که در بحث خودشنا‌سی، سؤال‌هایی دربارة ضرورت شکل گیری «هدف در زندگی» برای فرد ایجاد می‌شود:

·         چرا متولد شدم؟

·         هدف از زندگی در این دنیا چیست؟

·         به کجا پیش می‌روم؟

·         چرا باید ازدواج کنم؟

·         ازدواج به من چه خواهد داد که ندارم؟

·         و...

برای رسیدن به پاسخ این پرسش‌ها مي‌توانيد به كتاب «اهداف و ضرورت‌های ازدواج» از همين مجموعه مراجعه کنید. 

منابع

ایمانی، محسن؛ شیوه‌های شناخت و گزینش همسر؛ انجمن اولیا و مربیان؛ 1386

امینی، ابراهیم؛ انتخاب همسر؛ نشر بین‌الملل؛ 1387.

بانکی‌پور، امیرحسین؛ مطلع مهر؛ کمالی‌نژاد؛ 1387.

به‌پژوه، احمد؛ ازدواج موفق و خانوادة سالم، چگونه؟؛ انجمن اولیا و مربیان؛ 1388

خمسه، اکرم؛ آموزش قبل از ازدواج، راهنمای علمی برای زوج‌های جوان؛ دانشگاه الزهرا و پژوهشکدة زنان؛ 1387.

خودشناسی پیش از زوج‌شناسی؛ نشریة اعتماد؛ 1384.

عشقی، احمد؛ ازدواج موفق؛ انتشارات هاتف؛ 1385.

غفاری، مسعود؛ انتخاب عاقلانه شرط تداوم و موفقیت ازدواج؛ 1380.

پایگاه اطلاع‌رسانی www.ezdevaj asan.ir.

پایگاه اطلاع‌رسانی www.sabatabligh.com.

پایگاه اطلاع‌رسانی www.Aftab.ir.

پایگاه اطلاع‌رسانی www.tavajjoh.wordpress.com.

پایگاه اطلاع‌رسانی www

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم تیر 1389ساعت 23:33  توسط   | 

 

 مناسب‌ترین سن برای ازدواج

ایرانیان باستان (زرتشتیان) سن ازدواج را دو یا سه سال بعد از بلوغ در نظر می‌گرفتند. سن عادی بلوغ در آن زمان 15سالگی بود که به رسم دین زرتشتی، در این زمان کمربند مقدس یا کشتی به جوانان اهدا می‌شد كه ‌این بدان معنا بود که پای به اجتماع گذاشته و بالغ شده‌اند. بنابراین، سن ازدواج در ایران باستان حدود 18 یا 19سالگی بوده است.

امروزه برای ازدواج دختر و پسر، سن مشخصی را نمی‌توان ذکر کرد زیرا شرایط و موقعیت‌های افراد متفاوت است. برای مثال سن ازدواج در مناطق گرمسیر به‌سبب بلوغ جنسی زودرس دختران و پسران و در مناطق روستایی به‌دليل ساده‌تربودن زندگی و نبودن پیچیدگی‌های شهر‌نشینی و حمایت بیشتر خانواده‌ها پایین‌تر است.

طبیعت و آفرینش ویژة انسان، سن ازدواج را سن بلوغ تعیین کرده است. بنابراین، چون پسر در سن 14سالگی و دختر در سن 12سالگی به بلوغ می‌رسند، شرعاً می‌توانند ازدواج کنند. اما بهتر است بنا به‌دلایلی با تأخیر انجام شود. چراکه دختر و پسر در اوایل بلوغ از رشد ذهنی کافی برخوردار نیستند و برای انجام مسئولیت‌های خانوادگی آمادگی لازم را ندارد و ازدواج در این سنین ممکن است مشکلاتی را به‌همراه داشته باشد. همچنين در دو یا سه سال اول بلوغ، غریزة جنسی کاملاً بیدار نشده است و چندان فشاری بر نوجوان وارد نمی‌شود و تحمل آن چندان دشوار نيست. در عصر حاضر برای نوجوانان و جوانان فرصت‌ها و میدان‌های علمی کافی برای تجربه‌کردن مسئولیت، پذیرش تعهد و تکامل از جهت روانی، اجتماعی، اقتصادی، ذهنی و عاطفی به اندازة گذشته وجود ندارد. لذا مناسب‌ترین سن برای ازدواج بستگی به خود افراد دارد و این مسئله در انسان‌ها امری کاملاً نسبی است و از فردی به فرد دیگر متفاوت است. چراکه ممكن است فردی سن بالایی نداشته باشد ولی بتواند مسئولیت همسرداری یا مادر و پدر شدن را به خوبی ایفا کند. مهم اين است كه فرد آمادگی، قدرت مدیریت بحران و مسئولیت‌پذیری را داشته باشد و اینکه از لحاظ روحی، جسمی، فکری، اجتماعی، فرهنگی و... به بلوغ رسیده و آمادگی لازم را برای ازدواج ارتباط جنسی و پیامدهای آن دارا باشد. سن مناسب به‌تنهایی نمی‌تواند عامل موفقیت در ازدواج باشد، بلکه لازم است که این خصوصیت را با مجموعه‌ای از صفات دیگر بررسی کرد. هستند پسران و دخترانی که با سن کم، نسبت به افرادي که سن بالایی هم دارند از بسیاری جهات عاقلانه‌تر عمل می‌کنند.

مشاورة ازدواج در ارتباط با سن

بعضی از مراجعه‌كنندگان به مشاوران اظهار می‌دارند كه سن من 30 سال است؛ آیا با مردی 50ساله مي‌توانم ازدواج كنم یا خیر. گاه زنان جوانی هستند كه می‌گویند از پیرمردها خوشم می‌آید و یا پیرمردانی اظهار علاقه می‌كنند كه با دختر جوان ازدواج كنند. حتی بعضی‌ها اعتقاد دارند كه ازدواج با زن جوان، آنها را جوان می‌كند.

مشاوران در ارتباط با مراجعه‌كنندگاني كه برای ازدواج، در مورد سن مشكل دارند، باید به روش‌های زیر عمل كنند:

در مورد دختر و پسری كه برای بار اول می‌خواهند ازدواج كنند و بین 18 تا 30 سال دارند، اختلاف 5 تا 6 سال مناسب است؛ یعنی به‌علت رشد سریع دختران، اگر پسر 5 تا 6 سال بزرگ‌تر باشد از نظر روانی و فیزیولوژیكی وضع مناسبی خواهد داشت.

در مورد مرد و زنی كه برای بار دوم ازدواج می‌كنند، دو حالت وجود دارد. زن برای بار دوم و مرد برای بار اول، و یا برعكس مرد برای بار دوم و زن برای بار اول قصد ازدواج داشته باشند، در هر یك از حالت‌های فوق زندگی متفاوت است. ممكن است صحبت از داشتن فرزند قبلی و شرایط اقتصادی و فرهنگی متفاوت باشد؛ به‌هرحال باید وضعیت هر یك را به‌طور انفرادی بررسی كرد و اطلاعات لازم را در اختیار مراجعه‌كننده قرار داد. در مورد سن در ازدواج دوم، اهمیت مسئله به اندازة ازدواج اول نیست. ممكن است زن مطلقه‌ای با دو فرزند و 30 سال سن، با مرد 45سالة مجردی ازدواج كند و چون گرفتاری فرزندان نیز به زندگی مرد اضافه می‌شود، احتمال آنكه با همسرش كه گذشت كرده و با وجود فرزندانش حاضر به ازدواج با او شده، با گذشت بیشتر بسازد و زندگی شاد و سعادتمندی داشته باشند.

از آنجا كه مرگ‌ومیر مردان بیشتر است و آمار زنان در بسیاری از جامعه‌ها درصد بالاتری را نسبت به مردان دارد، برای جلوگیری از فحشا و انحراف‌های جنسی باید چاره‌ای اندیشه شود. در جوامع غربی اصل آزادی جنسی با همة مفاسدش پذیرفته شده است؛ ولی در اسلام به‌علت اهمیت تربیت فرزند و استحكام خانواده، اصل دیگری را در زناشویی مجاز دانسته‌اند و آن تعدد زوجات است. تعدد زوجات نیز به دو صورت است: ازدواج دائم و ازدواج موقت. ممكن است مردی، با مراجعة به مشاور و با توجه به اينكه ازدواج كرده و زن مهربان و واجد شرایطی هم دارد، بخواهد از روی بوالهوسی ازدواج دوم كند. در اینجا مشاور باید او را در هر دو شرایط (زندگی با زن اول و زندگی با دو زن) آگاهی دهد و وضعیت او را به‌دقت و از جهات مختلف، مانند ازدست‌دادن ملاطفت و عطوفت زن اول، از نظر فرزندان (خواهران و برادران ناتنی) تأمین هزینه‌های زندگی، جنگ‌های روانی مرتبط با زنان متعدد و بالاخره به‌هم‌ریختگی محیط گرم خانوادگی بررسي‌كرده و به‌بهای ارضای هوس زودگذر هشدار دهد. بدیهی است تصمیم‌گیری نهایی پس از بصیرت كامل با مراجع خواهد بود. گاه قدرت هوس به اندازه‌ای است كه با همة اطلاعات و بصیرت داده شده، مراجعه‌كننده از ازدواج دوم صرف نظر نمي‌كند. مشاور می‌تواند پس از مواجهة او با ناملایمات بعدی، باز هم وي را با توجه به شرایط جدید، راهنمایی كند.

درصورتی‌كه زن‌ از قبل و با علم و آگاهی، شرایط چندزنی مرد را پذیرفته و حاضر به ازدواج شده‌اند و مرد نیز شرایط لازم را رعایت كند، شاید مشكلی ایجاد نشود. ولی در فرهنگ ایرانی مسئلة تعدد زوجات و نیز ازدواج موقت به‌عنوان یك سیرة جاری پذیرفته نشده و اغلب كسانی كه از این روش استفاده كرده‌اند، اگرچه تمام جوانب شرعی را مراعات كرده‌اند، اما علاوه بر نارضایتی همسران، مورد طعن و سرزنش دیگران نيز قرار گرفته و زندگی شاد و با ثباتی نداشته‌اند. از آنجا كه مشاوران از فرهنگ عمومی تبعیت می‌كنند باید به افرادی كه به این سیره تمایل نشان می‌دهند، اطلاعات لازم را بدهند و تمام پیامدهای چنین اقدامی را به آنها گوشزد كنند.

در مورد زنان جوانی كه از مردان پیر خوششان می‌آید و یا پیرمردانی كه به خیال خود زن جوان می‌گیرند تا جوان شوند، باید نظرشان را از لحاظ فیزیولوژیكی و روانی با توجه به اصول علمی بررسی كرد و آنان را به نادرست‌بودن باورهایشان توجه داد. مشاور باید دختر یا زن جوانی را كه دوست دارد با پیرها ازدواج كند، به این مسئله توجه دهد كه مرد پیر نه از نظر روانی و نه از لحاظ فیزیولوژیكی قادر به ارضای نیازهای او نیست و فرضاً اگر چندصباحی نظر او را تأمین كند، درنهایت با مشكل مواجه خواهد شد و این ازدواج عاقبت خوشی نخواهد داشت. دادن اطلاعات لازم در این مورد، احتمالاً نظر زن جوان را به‌طرف مردانی با اختلاف سن معقول تغییر خواهد داد. به‌هرحال، دادن آگاهی و بررسی همه‌جانبه به مراجعه‌كننده بصیرت خواهد داد كه به گزینش مناسب بپردازد و تصمیم عاقلانه و مناسبی اتخاذ كند.

عوامل ‌فرهنگی ‌و اقتصادی

سن ازدواج در اغلب كشورهای درحال‌توسعه، روند صعودی دارد و آمارها نشان می‌دهد در چنددهة اخیر به‌طور مرتب با نوسانات جزئی افزایش یافته است. بخشی از این افزایش عملی، به دیدگاه‌های فرهنگی باز می‌گردد كه واكنشی در برابر الگوی توسعه در این جوامع است، به‌طوری‌كه نتایج یك نظر‌سنجی در تهران نشان می‌دهد پسران، سنین بالای 26 سال را برای ازدواجشان مناسب می‌دانند و دختران 21 تا 25سالگی را سن ایده‌آل ازدواج تلقی می‌كنند. سن مطلوب ازدواج برای اقشار كم‌سواد و بی‌سواد نیز كه از الگوهای توسعه، تأثیر‌پذیری كمتری دارند 2 تا 3 سال پایین‌تر از این حد است.

دكتر مهدوی معتقد است: «عوامل مؤثر بر افزایش فرهنگی سن ازدواج را باید در واقعیات جامعه و تلقی نسل جوان از مفهوم تأهل و استقلال جستجو كرد» وي در این‌باره می‌افزاید: «الگوهای رفتاری معاصر به‌دنبال رفاه است و آن را جزئی ضروری از زندگی می‌داند و از این طریق توقع مادی بیشتری ایجاد می‌كند كه بالطبع دستیابی به آن امری زمانبر محسوب می‌شود. تحول الگوهای دختران كه ادامة تحصیل و كسب شأن تحصیلی، شغلی و اجتماعی را تشویق می‌كند و ازدواج را مانع دستیابی به آنان می‌پندارند در افزایش سن ازدواج در نظر و عمل تأثیری چشمگیر دارد. بی‌اعتمادی نسبت به جنس مخالف، وسواس بیش از اندازه در انتخاب همسر و فراهم‌بودن زمینة ارضای نامشروع عوامل دیگری هستند كه در تأهل تأخیر ایجاد می‌كنند.

نكتة دیگر، الگوپذیری از جوامع توسعه‌یافتة غربی است. به‌نظر می‌رسد با آنكه تمایل به استقلال در جوانان بسیار زیاد است، دیگر ازدواج مسیر تحقق آن محسوب نمی‌شود و نگرشی مبتنی بر جستجوی استقلال در تجرد به چشم می‌آید. جوانان ترجیح می‌دهند به استقلال مالی برسند، خانه‌ای بخرند یا اجاره كنند و آخر سر تجرد ‌آزادانه را ‌محك بزنند. آسیب دیگری در این حوزه مطرح می‌شود كه باید آن را ناشی از عرف نادرست فرهنگی جامعة ما و مطرح‌شدن یك‌سویة پیشنهاد ازدواج صرفاً از جانب پسرها دانست. به‌نظر می‌رسد فرهنگ ما در این‌باره رویه‌ای خشك و انعطاف‌ناپذیر اتخاذ كرده است. درحالی‌كه، در دین اسلام مطابق خطبه عقد این زن است كه خود را به ازدواج مرد در می‌آورد و پیشنهاد برای ازدواج، را هم می‌توان بر همین اصل استوار كرد. بسیاری از پسران با وجود علاقه به ازدواج از آنجا كه خود را از نظر موقعیت مالی و شأن خانوادگی و طبقاتی درخور گزینه‌های ازدواجشان نمی‌یابند از مطرح‌كردن پیشنهاد آن نیز حتی به‌صورت تلویحی و غیرعلنی اجتناب می‌كنند. اینجاست كه نرمش طرف مقابل و علاقه طبیعی او به ازدواج می‌تواند مشكل را حل كند و همة موانع را پس‌بزند.»

علاوه بر مسائل مذكور، این آسیب‌شناس اجتماعی مشكلات مالی را مهم‌ترین عاملی می‌داند كه در جامعة ما به بالارفتن سن ازدواج منجر شده است. وي در این‌باره توضیح می‌دهد: «تحقیقات میدانی و آنچه از شواهد جامعه برمی‌آید با وجود همة دگرگونی‌های فرهنگی ازدواج هنوز یكی از دغدغه‌های اصلی جوانان بالای 20 سال را تشكیل می‌‌دهد. اغلب دختران و پسران ازدواج و تشكیل خانواده را نقطة عطفی در روند زندگی‌شان می‌دادند، به آن فكر می‌كنند و در صورت توانایی برای تأهل به اقدامات عملی دست می‌زنند. در حقیقت، افزایش سن تأهل در جامعة ما با دلایل اقتصادی نظیر تأمین معیشت خانواده آینده، اشتغال و مسكن ارتباطی قوی دارد و از این نظر با عوامل تأخیر‌ساز تأهل در كشورهای غربی كه دلایل عمدة فرهنگی دارند به كلی متفاوت است.

البته ناگفته نماند این مشكلات اقتصادی علاوه بر ناتوان‌ساختن بخش بزرگی از جمعیت جوان برای تشكیل خانواده به‌تدریج از مطلوبیت ازدواج و تأهل نیز می‌كاهد و نوعی مقاومت منفی در برابر این جریان طبیعی زندگی پدید می‌آورد. جوان‌ها به‌ویژه پسران به‌قول معروف با یك دودوتا، چهارتا و هرجوری كه حساب می‌كنند ازدواج را عقلانی درنمی‌یابند! رفتن زیر بار هزینه‌های گزافی كه پیش، حین و پس از ازدواج وجود دارد و از مخارج مراسم نامزدی، عقد و عروسی تا اجاره‌خانه‌های سنگین با وجود بیكاری یا سطح درآمدی پایین یا غیرممكن است یا بسیار دشوار و بر این اساس تجرد هرچند كه طولانی شده باشد یك مزیت محسوب می‌شود. فرهنگ جدیدی كه میان جوانان پسر به دور از تعارفات و تبریك‌های ازدواج و پیوند زوجین در حال شكل‌گیری است و تأهل و به دوش‌گرفتن بار سنگین زندگی خانوادگی را نوعی حماقت، فریب، ندانم‌كاری یا به‌قول معروف افتادن در چاه زندگی پس از بیرون آمدن از چاله تجرد می‌‌داند، دلیلی بر صحت این مدعاست.»

راهكارهای وی نیز برای كاهش سن ازدواج و خروج از بحرانی كه گریبان جامعه را گرفته است، طیفی وسیع را در برمی‌گیرد: «فرهنگ‌سازی برای ازدواج ساده، برپایی كلاس‌های آموزشی دربارة ضرورت ازدواج برای فرد و نظام اخلاقی و هنجاری اجتماع، فراهم‌شدن امكانات ضروری زندگی زوجین توسط نهادهای دولتی یا ان.جی.او ‌ها، حمایت‌های متنوع بیمه‌ای و مالی از جوان‌ها در آستانة ازدواج، قرارگیری متأهلان در اولویت برخی خدمات اجتماعی و شغلی، ساخت مسكن ارزان‌قیمت و واگذاری به زوجین جوان و.... بخشی از این راهكارها را شامل می‌شود. نقش خانواده و دولت در این حوزه و ارتباط هماهنگی میان آنها، نكتة مهمی است كه در تشویق جوانان به ازدواج به‌موقع نقشی پر‌رنگ دارد. تربیت و حمایت خانوادگی باید ازدواج ساده را تشویق كند و زمینه را برای انگیزش‌های تشكیل خانواده برای جوان فراهم آورد. دولت نیز باید به این انگیزة درونی‌شده پاسخ بدهد و با ایجاد بسترهای اجتماعی و اقتصادی مناسب برای ازدواج، جوانان را حمایت كند. مجموعة این تلاش‌ها را می‌‌توان در یك طرح جامع چنین تصور كرد. سیاست‌گذاری فرهنگی جامعه باید به‌گونه‌ای باشد كه رشد متناسب فرد را در زمینه‌های جسمی، عاطفی، عقلی، اقتصادی و... رقم بزند. اینكه یك جوان در سنین پس از بلوغ از نظر عقلی و عاطفی توانایی ازدواج و اداره خانواده جدیدش را داشته باشد، همچنین امكانات مالی نیز برایش فراهم باشد. درحال‌حاضر، جوان سال‌ها پس از بلوغ، تازه به‌دنبال شغل یا تأمین مسكن می‌رود و در چنین شرایطی، طولانی‌شدن فرآیند تأهل و افزایش نامعقول و دردسرآفرین سن ازدواج نیز اجتناب‌ناپذیر است.»

فاصلة سنی مناسب در ازدواج

رعایت فاصلة سنی مناسب در ازدواج از دو نظر دارای اهمیت است یکی از نظر روانی و دیگري از نظر فیزیولوژیکی. از نظر روانی، فرضاً ازدواج یک مرد میان‌سال با یک دختر جوان به‌دلیل تفاوت فاز روانی به سعادت و خوشبختی نمی‌انجامد. چراکه انسان‌ها از نظر روانی در سنین مختلف دارای ویژگی‌های متفاوتی هستند و اگر این فاصلة سنی در انتخاب همسر رعایت نشود دیر یا زود به‌علت عدم ارضای نیازهای روانی، زن و مرد دچار اختلاف شده و زن جوان با دل‌مردگی به انتظار مرگ همسر میان‌سال خود روزشماری می‌کند و یا اينكه خواهان طلاق می‌شود. از سوی دیگر مرد میان‌سال برای ارضای نیازهای همسر جوانش مجبور به تظاهر جوانی و رفتارهای نامناسب با سن خود می‌شود كه نتیجه‌اش انحراف از مسیر طبیعی زندگی است.

نکتة قابل ذکر در این مثال، این است که طرفین در دو دنیای متفاوت جوانی و میان‌سالی هستند، دختر جوان به‌شدت عاطفی است و به عواطف نیاز دارد اما مرد میان‌سال با خروج از جوانی عواطف خود را خرج کرده و اکنون توان درک و همراهی همسر خود را ندارد. علاوه بر جنبه‌های روانی و عاطفی، ارضای غریزة جنسی نیز مسئلة مهمی است. مرد میان‌سال که توانایی عمل جنسی او کاهش‌یافته، هدفش از ازدواج با زن جوان بیشتر، جنبه‌های صحبت و رهایی از تنهایی است. او قادر نیست به غرایز جنسی همسر جوانش به‌درستی و آن‌طور که باید، پاسخ صحیحی بدهد.

بنابراین، زن و شوهر از نظر عقلی، فیزیکی، تجربی، جنسی و هیجانات روانی و حتی در بیشتر رفتارهای اجتماعی و اخلاقی باید نزدیک و هماهنگ باشند تا اختلافات فکری، به‌وجود آيند. باید بین سن زوجین تناسب منطقی و قابل توجیهی وجود داشته باشد و این فاصلة با درنظرگرفتن موقعیت جغرافیایی، عوامل فرهنگی و اجتماعی متفاوت خواهد بود. بیشتر آمارها بهترین فاصلة سنی را رقمی بین 5 تا 7 سال نشان می‌دهند ولی این ارقام گاهی ممكن است بین 2 تا 10سال هم در نوسان باشد.

حداقل سن ازدواج در ایران

تاریخچه

مادة ۱۰۴۱ قانون مدنی ایران مصوب سال ۱۳۱۳ حداقل سن ازدواج دختران را ۱۵ سال و پسران را ۱۸ سال تعیین کرده بود، اما در شرایط خاص با ارائة گواهی دادگاه، این سن می‌توانست برای دختران به ۱۳سالگی و پسران به ۱۵سالگی کاهش یابد.

قانون حمایت خانواده مصوب در سال ۱۳۵۳ سن ازدواج را برای دختران به ۱۸ سال و برای پسران به ۲۰ سال افزایش داد و با گواهی دادگاه در صورت وجود مصلحت، فقط برای دختران به ۱۵ سال کاهش می‌یافت.

در اصلاحات سال 1361 قانون مدنی، مادة ۱۰۴۱ که ممنوعیت ازدواج کودکان را اعلام می‌کرد مغایر شرع تشخیص داده‌ شد و نکاح قبل از بلوغ، به شرط رعایت مصلحت توسط ولّی طفل جایز شناخته شد. در قانون جدید به اجازة از دادگاه نیازی نبود.

در سال ۱۳۷۹ مجلس شورای اسلامی تلاشی برای تغییر مادة ۱۰۴۱ انجام داد، اما در شورای نگهبان خلاف شرع تشخیص داده شد و به مجمع تشخیص مصلحت نظام ارجاع شد.

براساس مصوبة مجمع تشخیص مصلحت نظام در اول تیرماه سال ۱۳۸۱ این ماده به این شکل تغییر یافت: «عقد نکاح دختر قبل از رسیدن به سن ۱۳ سال تمام شمسی و پسر قبل از رسیدن به سن ۱۵ سال تمام شمسی منوط است به اذن ولّی به شرط مصلحت با تشخیص دادگاه صالح»

ازدواج به ولایت

تا قبل از انقلاب اسلامي در حقوق مدنی ايران این نظریه رایج بود که نکاح امري کاملاً شخصی است و ولّی نمی‌تواند برای مولی علیه عقد نکاح ببندد. اما با تغییر قانون برمبنای فقه اسلامی، این اجازه به صراحت داده شد و ولّی با رعایت مصلحت می‌تواند برای کودک همسر تعیین کند. مطابق نظر مشهور در فقه اگر ولّی مصلحت صغیر را در همسرگزینی برای او رعایت کند، کودک پس از بلوغ حق رد یا فسخ ازدواج را ندارد. اما اگر مصلحت رعایت نشود عقد نکاح غیرنافذ است و صغیر پس از بلوغ می‌تواند آن را قبول یا رد کند.

همچنین درصورتی‌که ازدواج با دختر نابالغ بدون اذن ولّی او صورت بگیرد، مرد به شش ماه تا دو سال حبس محکوم می‌شود. این مجازات در مادة ۶۴۶ قانون مجازات اسلامی (۱۳۷۵) پیش‌بینی شد. برای ازدواج با اذن ولّی اما بدون موافقت دادگاه مجازاتی پیش‌بینی نشده و قانون ساکت است.

براساس قول مشهور فقها، ولایت در مورد ازدواج منحصر به پدر و جد پدری است و به وصی منصوب از طرف آنان انتقال پیدا نمی‌کند.

بسیاری از فقها متعه (صیغه یا ازدواج موقت) صوری کودک برای شخص دیگر را به‌عنوان روشی برای محرم شدن پدر یا مادر آن کودک با همسر طفل توصیه می‌کنند. هرچند درصورتی‌که امکان بهره‌گیری جنسی از کودک نباشد، در مورد صحت آن تردید وجود دارد. (رسالة توضیح‌المسائل آیت‌الله خمینی، مسئلة 2429 و رسالة توضیح‌المسائل آیت‌الله سیستانی ـ مسئلة 1176)

رابطة جنسی با همسر نابالغ

نظر مشهور در فقه امامیه، رابطة جنسی کامل (دخول) شوهر با همسر نابالغش را ممنوع اما انواع دیگر رابطة جنسی با همسر نابالغ بی‌اشکال می‌داند. آیت‌الله خمینی در این مورد می‌نویسد: «کسی که زوجه‌ای کمتر از نه سال دارد وطی او برای وی جایز نیست چه اینکه زوجه دائمی باشد، و چه منقطع و اما سایر کام‌گیری‌ها از قبیل لمس به شهوت و آغوش‌گرفتن و تفخیذ اشکال ندارد هرچند شیرخواره باشد و اگر قبل از نه سال او را وطی کند اگر افضا نکرده ‌باشد به غیر از گناه چیزی بر او نیست» و درصورتی‌که منجر به افضاي او شود، منجر به ممنوعیت دائمی رابطة جنسی آن دو می‌شود و مرد باید دیة کامل قتل یک انسان را به همسرش بدهد. مادة ۴۷۶ قانون مجازات اسلامی در همین زمینه اعلام کرده که هر «جنایتی که باعث از بین‌رفتن توان مقاربت به‌طور کامل شود دیة کامل دارد.»

سن بالاتر دختر

مطلوب است که در ازدواج سن پسر بالاتر باشد و اگر برعکس باشد امکان دارد مشکلاتی را به‌وجود آورد مهم‌ترین دلایل این نظر اختصاراً به شرح ذیل می‌باشد:

دختر زودتر از پسر به بلوغ جسمی می‌رسد. بنابراین، باید به نیاز جنسی دختر زودتر پاسخ داده شود؛

دختر به‌طور میانگین 6 سال زودتر از پسر به بلوغ عقلی و فکری می‌رسد. درنتیجه، پختگی روانی لازم را زودتر پیدا می‌کند.

نیازهای جنسی در زنان زودتر از مردان فروکش می‌کند.

دختران خیلی زودتر از پسران وارد مرحلة بلوغ اجتماعی می‌شوند درنتیجه، زودتر برای ازدواج آماده می‌شوند.

زن به‌علت زایمان، زودتر طراوت جسمی و شادابی خود را از دست می‌دهد. درنتیجه، اختلاف سن مناسب باعث ایجاد توازن فیزیکی و موازنه در شکستگی صورت و اندام می‌شود، در غیر این صورت زن نمی‌تواند پاسخ‌گوی نیاز همسرش باشد و مشکلات فراوانی را پدید می‌آورد.

از سوی دیگر، اگر سن دختر بالاتر باشد ممکن است نقش مادر را برای شوهر خود ایفا کند و با این کار جلوی اقتدار او را بگیرد که این مسئله برای مرد خوشایند نیست.

به‌طور معمول خانوادة پسر به‌ویژه مادر او به چنین ازدواجی راضی نمی‌شود و اگر به‌رغم میل باطنی‌اش به چنین ازدواجی رضایت دهد از عروسش حمایت نخواهد کرد که این مسئله برای دختر بسیار رنج آور است.

عرف جامعه نیزازدواج دختر و پسر با این شرایط را نمی‌پذیرد. مطلوب این است که وقتی زن و مرد در جامعه حاضر می‌شوند و کنار هم راه می‌روند دیگران آنها را زن و شوهر بدانند.

بنابراین، این مسئله قابل ذکر است که آمارها بهترین فاصلة سنی را 5 تا 7 سال نشان می‌دهند. یعنی بهتر است که دختر 5 تا 7 سال از پسر کوچک‌تر باشد و هرقدر سن دختر بالاتر رفت یعنی به سن30 سالگی نزدیک شد، بهتر است این فاصله کمتر باشد. اگر سن دختر به 30سالگی رسیده باشد بهتر است که با طرف مقابلش فاصله سنی نداشته باشد به این علت که دختری که به سن30سالگی رسیده اگر با پسری 30ساله ازدواج ‌کند، حتماً آن پسر در این سن به رشد فکری و عقلی رسیده و دیگر نیاز نیست که فاصلة سنی را به‌خاطر زودتر به بلوغ‌رسیدن دخترها ـ در این موارد ـ مورد توجه قرار داد.

تفاوت سنی پیامبرصلي‌الله‌عليه‌و‌آله و حضرت خدیجهسلام‌الله‌عليها

براساس قول مشهور حضرت خدیجهسلام‌الله‌عليها 15 سال از پیامبرصلي‌الله‌عليه‌و‌آله بزرگ‌تر بودند اما این ازدواج، ازدواجی استثنائی به شمار می‌رود. نگرانی بیشتربودن سن دختر از پسر، به‌جهت مشکلاتی است که در آینده پدید می‌آید وگرنه اگر دختر و پسری مقداری از معرفت حضرت خدیجهسلام‌الله‌عليها و پیامبرصلي‌الله‌عليه‌و‌آله را داشته باشند که مانع از ایجاد مشکلات بعدی در زندگی نشود، منعی برای ازدواجشان با این شرایط (سن بالاتر دختر) نیست.

سن ازدواج از نگاه روایات

به‌علت اهمیت قسمت دوم بحث که در پست بعدی قرار می‌گیرد، لازم دیدم که با وجود اشاره به سن ازدواج از دو دیدگاه در نوشته‌های گذشته، مجدداً و به‌نحوی دیگر به آن اشاره کنم.

روایات در مورد تعیین زمان ازدواج، غالباً به دو دسته تقسيم مي‌شوند:

 در برخی روایات به سن خاصی اشاره شده و اغلب برای فرارسیدن زمان ازدواج، سقف معینی به‌عنوان حداقل سن شروع ازدواج خصوصاً دربارة دختران مشخص شده است. مانند این روایت از امام باقرعلیه السلام که فرمودند: «دختر وقتی به سن ٩ سالگی می‌رسد از یتیمی بیرون می‌آید و می‌تواند ازدواج کند.»

در جای دیگر آمده است دختر وقتی به سن 9 سالگی برسد و تزویج كند، از یتیمی خارج شده و اموالش را می‌توان به او واگذار كرد. (6)

در خصوص احوالات رسول خداصلی الله علیه وآله در کتاب وسائل‌الشیعه آمده است:

ان رسول الله دخل بعایشه و هی بنت عشر سنین و لیس یدخل بالجاریة حتی تکون امرئةً

پیامبر در حالی با عایشه ازدواج کرد که عایشه ده ساله بود و ایشان با دختری ازدواج نمی‌کرد مگر اینکه بالغ باشد (و منظور از دختر ده‌ساله در این روایت، نُه سال تمام است)

همچنين امام باقرعلیه‌السلام فرموده‌اند:

لا یدخل بالجاریة حتی یأتی اما تسع سنین او عشرة سنین(8)

هم‌بسترشدن و ازدواج با دختر قبل از نُه یا (ابتدای) ده‌سالگی جایز نیست.

 برخی روایات بدون اشاره به سن خاصی، جوانان را در آغاز جوانی به ازدواج ترغیب می‌کنند. در روایتی از امام صادقعلیه‌السلامآمده است:

من سعادة المرء ان لاتطمث ابنته فی بیتِه

از سعادت مرد (پدر) آن است که دخترش در خانه‌اش عده نشود. (قبل از اینکه عادت زنانه ببیند به خانة شوهر برو.)

باید توجه داشته باشیم که این مجموعه روایات، بیشتر ناظر به تعیین سن ازدواج دختران است. یکی از راه‌های تعیین سن مناسب برای ازدواج پسران، مراجعه به سیرة عملی ائمة اطهارعلیهم‌السلام است.

سن ازدواج در معصومین علیهم السلام

شواهد تاریخی گواه است که امامان ما در سنین قبل از 20سالگی ازدواج كرده‌اند. امام سجادعلیه‌السلام در سال 38 ه.ق متولد شد. (10) مورخان نوشته‌اند که امام باقرعلیه‌السلام در سال 57 ه.ق متولد شدند و در حادثة کربلا (سال 61 ه.ق) چهارساله بودند. (11) از این مطلب می‌فهمیم که امام سجاد علیه‌السلام در حدود 18سالگی ازدواج کرده‌اند.

امام کاظم‌علیه السلام در سال 128 ه.ق و امام‌ رضاعلیه‌السلام در سال 148 ه.ق دیده به جهان گشوده‌اند، نتیجه می‌گیریم که امام کاظم‌علیه السلام قبل از 20سالگی ازدواج کرده‌اند.

امام جوادعلیه السلام در سال 195 ه. ق و امام هادی‌علیه السلام در سال 212 ه.ق دیده به جهان گشوده‌اند، نتیجه می‌گیریم که امام جوادعلیه السلام در هنگام ازدواج کمتر از 17 سال داشته‌اند.

امام هادیعلیه السلام در 212 ه.ق و امام حسن عسگری‌علیه‌السلام در سال 232 ه.ق دیده به جهان گشوده‌اند، بنابراین امام هادیعلیه‌السلام باید قبل از 20سالگی ازدواج کرده باشند. امامانعلیهم‌السلام دربارة فرزندانشان نیز همین شیوه را داشته‌اند و نوعاً قبل از 20سالگی وسایل ازدواجشان را فراهم می‌کرده‌اند.

آسیب‌شناسی ازدواج

هر پدیده‌ای باید سیر طبیعی خود را طی کند و اگر سیر طبیعی نداشته باشد مستلزم آسیب‌شناسی خواهد بود. مسئلة ازدواج نیز اگر سیر طبیعی خود را طی نکند و در سن مناسب خود انجام نشود باید منتظر پیامدهای سوء آن در جامعه باشیم. آسیب‌شناسی سن ازدواج را در دو مقولة پیامدهای ازدواج در سنین پایین (ازدواج زودهنگام) و پیامدهای ازدواج در سنین بالا (ازدواج دیرهنگام) می‌توان مورد بررسی قرار داد:

ازدواج در سنین بالا (دیرهنگام)

سن ازدواج یکی از شاخصه‌های مهم برای ارزیابی میزان سلامت و بهداشت جنسی و روانی افراد یک جامعه محسوب می‌شود. در کشور ما که هنجارهای دینی نزد عموم مردم از مطلوبیت خاصی برخوردار است و جوانان بخش غالب جمعیت را تشکیل می‌دهند، این ارزیابی در حوزة اخلاق اجتماعی و روحیة جمعی نیز مطرح است. سن ازدواج سن تمایل است و چنین برمی‌آید در صورت نیاز اگر ترک آن موجب گناه شو، ازدواج واجب می‌شود اما در جوامع امروزی سن ازدواج از سن بلوغ فاصله گرفته و این شروع بسیاری از مشکلات است. قرآن کریم، بلوغ را سن ازدواج می‌داند و از آن با تعبیر بلوغ نکاح یاد می‌کند. روایات ائمه‌عليهم‌السلام و تفاسیر مختلف نیز بر همین موضوع صحّه می‌گذارد به‌طوری‌که، شیخ طوسی سن ازدواج را سن توانایی جنسی و رغبت به تأهل می‌داند. جوامع غربی این خلأ زمانی یا دورة بحرانی را با روابط آزاد جنسی که پشتوانة قانونی دارد می‌پوشانند، اما جامعة دینی ما چنین راهکاری را نمی‌پذیرد. خویشتن‌داری فرمان خداوند برای فردی است که به هر دلیل توانایی ازدواج ندارد و جنبه‌ای موقت یا استثنایی دارد و هرگز یک راهکار عمومی برای ادارة جامعة دینی محسوب نمی‌شود. در این‌باره توسل به آموزه‌های دینی مبتنی بر خویشتن‌داری تنها گزینة پیش روست که آن هم به‌دلیل شرایط فرهنگی روز و حادبودن آسیب‌های تأخیر در ازدواج، به‌صورت عمومی و گسترده راه به‌جایی نمی‌برد.

از زاویة دیگری نیز می‌توان به این مسئله نگاه کرد. ارادة خداوند برای زندگی انسان و دستورات وی مطابق دین مبین اسلام که دین فطرت و طبیعت است، بر ازدواج، تسکین روحی و جسمی و بقای نسل تأکید دارد و دستور ارزشمند خویشتن‌داری که برای جلوگیری از آغشته‌شدن فطرت فرد به بی‌مبالاتی و گناه است نباید با یک راهکار دائمی اشتباه گرفته شود. چنانکه امیرالمؤمنین علی‌عليه‌السلام پس از اجرای حد دربارة جوانی که از تجرد به گناه افتاده بود دستور داد تا از بیت‌المال وی را تامین کنند وتأهل را بر وی امکان‌پذیر كردند. نزدیک‌شدن سن ازدواج به دهة سوم زندگی، عملاً پیامدهای رفتاری و روانی وحشتناکی برای جامعه امروزی به‌دنبال دارد. پژوهش‌ها در این‌باره از رابطة افزایش سن ازدواج و رواج تجرد با مفاسد و آسیب‌های اجتماعی حکایت می‌کنند. از منظر روان‌شناسی، تجرد طولانی‌مدت ریشة بسیاری از آسیب‌های فردی و اجتماعی است. کارشناسان معتقدند با افزایش سن ازدواج جوانان، سن جرایمی مانند فحشا، نزاع‌های خیابانی، سرقت فرار از خانه، مزاحمت و سایر آسیب‌های اجتماعی و نیز تعداد و سابقة مجرمان کم سن و سال افزایش می‌یابد.

یک پدیدة اجتماعی مثل بالارفتن سن ازدواج، هم دارای پیامدهای مثبت است و هم دارای کارکردهای منفی است. در اینجا به برخی کارکردهای مثبت و منفی آن اشاره خواهد شد:

 از آنجایی که در کشور ما به‌دلایل گوناگون ـ از جمله دسترسی جوانان و نوجوانان به فیلم‌ها، کتاب‌ها و مجلاتی که مشاهده و مطالعة آنها سبب تحریک غریزة جنسی می‌شود ـ با مسئلة بروز بلوغ زودرس مواجه‌ هستیم و عدم پاسخ‌گویی صحیح و به‌موقع این غریزه مشکلات روحی، روانی و در رأس آن افسردگی ایجاد خواهد کرد و از سوی دیگر ناهنجاری‌های اجتماعی همچون گرایش به ارتباطات غیرمتعارف دختر و پسر، رواج بی‌بندوباری، مشکلات جنسی، فروریختن ارزش‌ها، جامعه را به‌سوی آسیب‌ها و انحرافات کشانده و در نتيجه آمار فساد و فحشا به‌سرعت بالا می‌رود و نابسامانی‌های اجتماعی گسترش خواهد یافت و این هنجارها به‌مرور زمان جنبة ساختاری پیدا کرده و تبدیل به هنجار خواهد شد. همچنين از سوی دیگر شور و اشتیاق به زندگی زناشویی خیلی کم می‌شود، دخترها و پسرها موقعیت‌های خوب ازدواج را از دست می‌دهند، آنها دیگر حوصلة فرزندداری را ندارند، اختلاف سنی آنها با فرزندشان زیاد می‌شود و در آینده با فرزندشان مشکل خواهند داشت.

 ازدواج در سنین بالا (حداقل برای زنان 35 سال و برای مردان بالای 45 سال) امکان ضایعات مختلف در کودکان از جمله عقب‌ماندگی ذهنی را بالا می‌برد. در گذشته، فکر می‌کردند که فقط سن بالای خانم‌ها با هنجارهای رشد کودکان ارتباط دارد اما امروزه ثابت شده که در مردان نیز این موضوع باعث عقب‌ماندگی ذهنی در کودکان خواهد شد. بنابراین، افزایش ناخواستة سن ازدواج، باعث می‌شود که نظام خانواده سست و نسلی هم که به‌وجود می‌آید نسل ناسالمی باشد.

 بالابودن سن ازدواج در اصل باروری هم تأثیرگذار است. در توضیح این مطلب باید گفت یک جنین دختر در هفتة شانزده که در شکم مادر است، حدود 5 تا 7 میلیون نطفه در تخمدان‌هایش دارد. در هنگام تولد این تعداد به 2 میلیون نطفه کاهش می‌یابد و در هنگام بلوغ به 3 هزار و تا سن 35سالگی بین 10 تا 12 تخمک در هر ماه می‌رسد اما از سن 35سالگی به بعد، سرعت آزادسازی فولیکول‌ها بیشتر می‌شود و در سنین 40 تا 45سالگی به‌دلیل تغییرات هورمونی در غدة هیپوفیز، سرعت آزادسازی تخمک بالاتر می‌رود به‌طوری‌که، این فولیکول‌ها دیگر قدرت و آمادگی باروری را ندارد. اما این مسئله در مردها به‌گونه‌ای دیگر است و حتی تا پایان عمر قدرت باروری دارند؛ چراکه نطفه در خانم‌ها از همان دورة جنینی ساخته می‌شود ولي در آقایان هر روز و یا هر ماه ساخته می‌شود. اگرچه از نظر علمی افزایش سن در مردان قدرت باروری را کاهش می‌دهد، اما این موضوع در خانم‌ها اهمیت بسیاری دارد و بالا بودن سن سبب اختلالات ژنتیکی می‌شود و فرصت باروری را کمتر می‌کند. بنابراین، باید توجه داشت که میزان باروری، ارتباط مستقیمی با سن ازدواج دارد. اگر بخواهیم این بحث را از بعد فردی آن نیز مورد بررسی قرار دهیم باید گفت بالارفتن سن ازدواج امکان دارد انتخاب را سخت‌تر کند ضمن اینکه در این شرایط گزینه‌هایی هم که برای انتخاب وجود دارند بسیار محدود می‌شوند و این مسئله توانایی‌های مدنی و روحی فرد را از بین می‌برد، درصورتی‌که افراد در سنين پایین‌تر راحت‌تر تصمیم می‌گیرند و راحت‌تر ازدواج می‌کنند. از نتایج فردی دیگر، احساس بلاتکلیفی است. امیدوار نبودن به زندگی، فرد را گرفتار افکار و رؤیاهایی می‌کند که فرجام خوشی ندارد. ممکن است فرد وقت خود را به بطالت بگذراند كه اين موضوع باعث ازدست‌رفتن طراوت و زیبایی و ايجاد تصورات منفی در فرد مي‌شود. تمامي اين مسائل در نگرش و پندارهای روحی او تأثیرگذار است.

از جمله پیامدهای مثبت بالارفتن سن ازدواج نیز رشد اجتماعی بیشتر دختران و پسران است. از سویی فرصتی برای ارتقاي سطح علمی و شغلی نیز برای آنها خواهد بود و محدودیت‌های ازدواج زودرس را خواهد داشت.

با توجه به کارکردها و پیامدهای مثبت و منفی ذکرشده در بالارفتن سن ازدواج، می‌توان به این نتیجه رسید که پیامدهای مثبت آن در مقایسة با پیامدهای منفی، بسیار کم و حتی قابل حل است. چنانچه فرد می‌تواند درحالي‌كه که ازدواج کرده، با یک برنامه‌ریزی صحیح و درست برای زندگی هم رشد اجتماعی داشته باشد و سطح علمی و فرهنگی خود را ارتقا دهد و هم تشکیل خانواده دهد تا با مشکلات و پیامدهای منفی آن روبه‌رو نشود.

تحلیل روان‌شناختی افزایش سن ازدواج و نقش آن در انحرافات اخلاقی جوانان

در این قسمت از بحث، ابتدا هنجار دینی سن ازدواج را مورد بررسی قرار می‌دهیم و سپس به رابطة، افزایش سن ازدواج با انحرافات اخلاقی و جنسی می‌پردازیم. 

نیاز جنسی، بخش جدایی‌ناپذیر ماهیت زیستی، روانی و اجتماعی آدمی را تشكیل می‌دهد و روشن است كه كیفیت ارضای این نیاز، نقش بسیار مهمی در سلامت و بهداشت روانی فرد و جامعه دارد. براساس آموزه‌های دینی، اگر این نیاز به‌صورت شرعی و معقول (ازدواج) و در زمان مناسب ارضا شود، باعث آرامش خاطر، رشد شخصیت و نیز استمرار حیات بشر می‌شود و اگر امكان ارضای صحیح آن فراهم نباشد به‌صورت انحرافات جنسی و بی‌بندوباری‌های اخلاقی پديدار خواهد شد.

در سال اخیر، آمارها منحنی‌های روبه‌رشد و مشابهی را در زمینة انحرافات و بی‌بندوباری‌های اخلاقی در میان جوانان نشان می‌دهند. این رشد غیرطبیعی و هماهنگ ممكن است حاكی از عوامل ساختاری همانند باشد. به‌طور قطع نمی‌توان یك عامل را علت انحرافات اخلاقی و بی‌بندوباری جنسی جوانان دانست بلكه در بیشتر موارد، تركیبی از چند عامل وجود دارد بر اين اساس، برخی مطالعات عوامل خاصی را به‌عنوان عوامل مؤثر در میزان بروز بی‌بندوباری جنسی جوانان شناسایی كرده است. در این مقاله سعی شده است این ایده توضیح داده شود كه بی‌بندوباری‌های جنسی و انحرافات اخلاقی جوانان تا حد زیادی ناشی از فراهم‌نبودن شرایط ازدواج برای جوانان یا به تعبیر دقیق‌تر، افزایش سن ازدواج است.

برای مشخص‌شدن مسئله ابتدا هنجار دینی سن ازدواج و عوامل مؤثر بر افزایش سن ازدواج را مورد بررسی قرار می‌دهیم. سپس به رابطة، افزایش سن ازدواج با انحرافات اخلاقی و جنسی می‌پردازیم. در پایان، برای مقابله با انحرافات اخلاقی و رسیدگی به مشكل ازدواج جوانان راهكارهایی را ارائه می‌دهیم.

افزایش سن ازدواج؛ مسئلة اجتماعی

همان‌گونه كه بیان شد، هدف اصلی این پژوهش بررسی و آزمون این فرضیه است كه بالارفتن سن ازدواج باعث افزایش نرخ انحرافات اخلاقی و بی‌بندوباری‌های جنسی در میان جوانان شده است. به‌ این منظور، ابتدا باید نشان دهیم كه سن ازدواج در دهه‌های اخیر افزایش یافته است. اولین گام، تعریف شاخصی برای اندازه‌گیری سن ازدواج و گام بعدی، تعیین هنجار در این زمینه است؛ چراكه صرف نشان‌دادن افزایش یا كاهش سن ازدواج بدون تعیین هنجار، معنای خاصی دربر نخواهد داشت.

الف) مقیاس‌های اندازه‌گیری سن ازدواج

در مطالعات كلان‌نگر[1] مهم‌ترین شاخصی كه در دسترس پژوهش‌هاي قرار دارد، تحقیقات تجربی و نظرسنجی‌های انجام‌شده در زمینه‌های مورد نظر است. پژوهش‌ها نشان می‌دهند در كشورهای در حال توسعه و از جمله ایران، متوسط سن برای ازدواج جوانان در دهه‌های اخیر افزایش یافته است. به‌عنوان مثال، پژوهشی در این خصوص حاكی از آن است كه میانگین سن ازدواج در ایران برای پسران در سال‌های 1354، 25 سال بوده است، درحالی‌كه بعد از آن (به‌جز در سال 1365) این روند افزایش داشته است. این پژوهش نشان داده است سن ازدواج دختران از سال 1354 تا 1380 به‌طور مداوم سیری صعودی داشته است. پژوهش‌هايي كه جنبة نظرسنجی دارند نیز افزایش سن ازدواج را نشان داده‌اند. نظرسنجی‌های انجام‌شده اخیر در تهران مشخص مي‌كند كه جوانان پسر سن ایده‌آل برای ازدواج را بالای 26 سال می‌دانند. این موضوع بالارفتن سن ازدواج را نسبت به فضای سنتی جامعه، كه معمولاً ازدواج‌ها زیر 20 سال انجام می‌شده، نشان می‌دهد. سن ازدواج برای دختران در این پژوهش، 21 تا 25 سال گزارش شده است. به‌یقین، اگر پژوهش دیگری در این زمینه انجام شود، رشد بیشتری را نشان خواهد داد. علاوه بر مطالعات نظام‌مند و موردپژوهی‌ها، یافته‌های بالینی نیز نشان می‌دهند كه امروزه جوانان دیرتر ازدواج می‌كنند. پژوهش‌هاي تجربی، میانگین اجتماعی را مبنای قضاوت دربارة افزایش یا كاهش نرخ سن ازدواج در نظر می‌گیرند. اما با جست‌وجو در آموزه‌های دینی به الگوهای دیگری برمی‌خوریم كه براساس آنها می‌توان دربارة افزایش یا كاهش سن ازدواج قضاوت كرد.

ب) هنجار دینی سن ازدواج

ازدواج و تأسیس كانون زندگی مشترك خانوادگی یكی از بهترین و مهم‌ترین رسوم اجتماعی انسان‌هاست كه از فطرت و آفرینش ویژة آنها مایه می‌گیرد. این نیاز كه به‌صورت فطری در انسان به ودیعت نهاده شده، تا زمان ظهور جوانه‌های بلوغ، همچنان دوران آرام و بی‌تحركی را پشت سر می‌گذارد. اما به مجرد شروع دوران نوجوانی، زمان بیداری آن فرا می‌رسد و آرام آرام تمامی وجود نوجوانان را دربرمی‌گیرد و به یكی از پرقدرت‌ترین نیازهای وی تبدیل می‌شود. اگر این نیاز به‌موقع و به‌طور صحیح پاسخ داده شود، زمینة سلامت و بهداشت روانی انسان فراهم می‌شود. ازاین‌رو، در آیات و روایات به اهمیت ازدواج و نیز زمان مناسب آن تصریح و تأكید شده است.

در قرآن كریم گرچه سن خاص و معینی برای ازدواج بیان نشده است، ولی از واژگانی همچون بلوغ، بلوغ حلم، بلوغ نكاح و بلوغ اشدّ می‌توان به‌نحوی سن بلوغ و ازدواج را به‌دست آورد. شاید رساترین آیه در تعیین سن ازدواج، این آیة شریفه باشد:

وَابْتَلُواْ الْیتَامَی حَتَّی إِذَا بَلَغُواْ النِّكَاحَ فَإِنْ ءانَستُم مِّنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُواْ إِلَیهِمْ أَمْوَالَهُمْ)[2]

یتیمان را آزمایش كنید تا هنگامی كه بالغ شده و به نكاح (همسرگزینی) تمایل پیدا كنند. اگر آنان را به درك مصالح زندگانی خود آگاه یافتید، اموالشان را به آنان بدهید. (سورة نور آية32 سورة آل‌عمران آية 39 سورة نحل آية72 سورة فرقان آية 74)

«بلوغ نكاح» در زمانی است كه قدرت بر ازدواج پیدا كنند. شیخ طوسی در تفسیر آیه می‌نویسد: «معنای بلوغ نكاح آن است كه به‌مرحلة توانایی بر هم‌خوابگی و تولید نسل برسند.» در تفسیر مراغی آمده است: «بلوغ نكاح رسیدن به سنی است كه استعداد و آمادگی ازدواج حاصل شود. نوجوان در این حالت میل پیدا می‌كند همسر و سرپرست خانواده باشد.»

از موارد یادشده استفاده می‌شود كه معیار سن ازدواج از نظر قرآن، احساس نیاز به ازدواج، توانایی هم‌خوابگی، قدرت تولید نسل و رسیدن به حد رشد، یعنی توانایی بر تشخیص مصلحت خویش است. در روایات بدون آنكه به سن خاصی اشاره شود، ترغیب به ازدواج در آغاز جوانی شده است. درمجموع، از روایات استفاده می‌شود كه سن پایه برای ازدواج بعد از بلوغ است و اگر شخص احساس نیاز كند، به‌گونه‌ای كه ترك آن موجب گناه شود، ازدواج در این سن واجب می‌شود.

ج) سن ازدواج براساس سیرة معصومان‌علیهم السلام

براساس شواهد تاریخی، ازدواج امامان‌علیهم‌السلام در سنین پیش از 20سالگی بوده است. این بزرگواران در مورد فرزندانشان نیز همین شیوه را داشته‌اند و نوعاً قبل از 20سالگی زمینة ازدواج آنان را فراهم می‌كردند. ازآن‌رو كه عمل و سیرة معصومان علیهم‌السلام برای ما الگو و حجت است، در تعیین سن ازدواج نیز می‌توانیم سیرة آن بزرگواران را به‌عنوان یك هنجار دینی در نظر بگیریم. ما چه نُرم اجتماعی را ملاك قرار دهیم و چه سیره و عمل معصومان، در هر دو صورت، سن ازدواج افزایش چشمگیری را نشان می‌دهد. به بیان دیگر، سن ازدواج تفاوت معناداری یافته است.

افزایش سن ازدواج و كاهش سن بلوغ جنسی

در حال حاضر شواهد حاكی از این هستند كه سن ازدواج روزبه‌روز روبه‌افزایش است، اما از آن طرف، سن بلوغ جنسی كاهش چشمگیری را نشان می‌دهد و در سال‌های اخیر فاصلة این دو بیشتر شده است. به تعبیر دیگر، انتظارات، ایده‌آل‌ها و هنجارهای اجتماعی، ازدواج جوانان را به تأخیر انداخته است، اما از سوی دیگر، غریزة جنسی كه سراسر وجود نوجوان را تسخیر كرده و عوامل تحریك‌كننده بیرونی از قبیل الگوهای رفتاری، چهره‌های زیبا و آرایش‌كرده، نوارها و عكس‌های مبتذل، فیلم‌های سینمایی وارداتی، دسترسی به ماهواره و اینترنت و علاوه بر آن، فیلم‌ها و سریال‌های داخلی مغایر با فرهنگ معنوی جامعه، باعث بلوغ زودرس در نوجوانان شده است و چون همة آنها از لحاظ اخلاقی و معنوی آن‌چنان قوی نیستند كه بتوانند با رعایت تقوا و خویشتن‌داری، این فاصله (بلوغ تا زمان ازدواج) را پشت سر بگذارند، امكان ابتلای آنان به انحرافات اخلاقی و بی‌بندوباری‌های جنسی بیشتر است. با توجه به وضعیت فرهنگی جامعه، به‌صراحت می‌توان گفت كه افزایش سن ازدواج یك مشكل حاد اجتماعی است و به تعبیر جامعه‌شناسان می‌توان از آن به‌عنوان یك «مسئلة اجتماعی» نام برد. ملاك مسئله‌بودن پدیده‌ای در جامعه از دیدگاه جامعه‌شناسان، آزاردهنده‌بودن آن برای شمار زیادی از مردم است. سی رایت میلز در اثر ارزندة خود «پیمان جامعه‌شناسی» بر این تعریف از مسئلة اجتماعی تأكید كرده و قویاً استدلال می‌كند كه وقتی مشكلی در تعداد وسیعی از مردم تأثیر دارد، باید به ماورای افراد، ساختار و الگوهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی جامعه نظر افكنیم. جامعه‌شناسان بعد از میلز با الهام از وی «مسئلة اجتماعی» را چنین تعریف كرده‌اند: مسئله‌ای كه با تعداد فراوانی از مردم ارتباط دارد و ناشی از علل اجتماعی ـ ساختاری و همچنین مستلزم راه‌حل‌های اجتماعی ـ ساختاری است. حال با این تعریف از مسئلة اجتماعی، آیا می‌توان افزایش سن ازدواج را، آن هم در شرایطی كه عوامل تحریك‌كنندة جنسی در جامعه بیشتر شده و سن بلوغ جنسی كاهش چشمگیری یافته است، یك مسئلة اجتماعی دانست؟ پاسخ این سؤال مثبت است. با این زمینه، به‌راحتی می‌توان به گستردگی تأثیرات افزایش سن ازدواج پی برد و از آن به‌عنوان یكی از عوامل راهبردی انحرافات اخلاقی و بی‌بندوباری‌های جنسی در میان جوانان بحث كرد.

افزایش سن ازدواج و نقش آن در گسترش بی‌بندوباری‌های جنسی جوانان

در سال‌های اخیر هرزگی، بی‌بندوباری جنسی، روابط دختر و پسر، حاملگی نامشروع، سقط (كورتاژ) غیرقانونی و دیگر انحرافات اخلاقی در میان جوانان افزایش زيادي داشته است. تبیین‌هایی كه از انحرافات اخلاقی و بی‌بندوباری‌های جنسی جوانان شده، به‌ندرت محتوا و شرایط سنی آنان را در نظر گرفته‌ است. اكثر مؤلفان انحرافات اخلاقی جوانان را از نظر نوع انگیزه با انحرافات اخلاقی بزرگ‌سالان یكسان و مشابه دانسته اند. در این رویكرد، برخی به بررسی تأثیر انواع مشكلات خانوادگی، مشكلات روانی، آموزشی و مسائل اقتصادی و اجتماعی اشاره كرده‌اند. آنان بر این عقیده‌اند كه الگوی انحرافات اخلاقی در جوانان تفاوتی با الگوی بزرگ‌سالان ندارد. اما كوهن (1982) معتقد است انحرافات اخلاقی و اجتماعی جوانان از نظر نوع انگیزه با بزرگ‌سالان تفاوت اساسی دارد. براساس یافته‌های او، افراد بزرگ‌سال و كسانی كه نقش آنان تا حدودی در خانواده و جامعه احراز شده است، اگر به اعمال خلافي خودكشی، خانه‌گریزی و روابط جنسی با دیگران اقدام مي‌كنند، ممكن است به‌خاطر مشكلات اقتصادی، عدم رضایت از زندگی و فزون‌خواهی باشد، اما بخش عمدة انحرافات اخلاقی جوانان ریشه در نیازهای واقعی عاطفی و جنسی آنها دارد كه به‌دليل محرومیت و فراهم‌نبودن شرایط ارضای مناسب و مشروع آن به جست‌وجوی راه‌های دیگر برای رسیدن به خواسته‌ها و آرزوهای خود مي‌پردازند. براساس آموزه‌های دینی، اگر این غریزه به‌صورت شرعی و معقول و در زمان مناسب ارضا شود، باعث آرامش خاطر، رشد عاطفی، تأمین سلامت روانی و نیز استمرار حیات بشر می‌شود و اگر امكان ارضای صحیح آن فراهم نباشد به‌صورت انحرافات جنسی، كام‌جویی بدلی، هم‌جنس‌گرایی و بی‌بندوباری جنسی ظاهر خواهد شد كه سلامت روانی و جسمی فرد و جامعه را برهم‌زده و عواقب ناگواری را به‌همراه خواهد داشت. مهاجمان فرهنگی با شناخت دقیق از شرایط و ویژگی‌های سنی، عاطفی و روانی جوانان و نوجوانان و نیز شناخت شرایط اقتصادی و سیاسی جامعه، سعی كرده‌اند از این نیاز طبیعی انسان، حداكثر سوء استفاده را برای تحقق اهداف خویش به‌عمل آورند. توجه به آمارهای ارائه‌شده در زمینة انحرافات اخلاقی جوانان، راز تأكید ائمهعلیهم‌السلام مبنی بر ازدواج به‌موقع را آشكار می‌سازد و ما را بیشتر به این نكته رهنمون می‌كند كه چرا در روایات توصیه شده كه پدران و مادران در امر ازدواج فرزندان خود اقدام كنند. یكی از وظایف و مسئولیت‌های والدین در برابر فرزندان برنامه‌ریزی برای ازدواج آنهاست. در روایات متعدد، بر به‌موقع شوهردادن دختران تأكید شده و گوشزد شده است كه اگر به‌موقع در این زمینه اقدام نشود، از گمراهی و فساد ایمن نخواهند بود:

«والاّ لم یومَن علیهن الفتنة.»

 برای آنكه بیشتر به نقش و تأثیر افزایش سن ازدواج در اشاعه و گسترش انحرافات اخلاقی جوانان پی ببریم، به برخی پژوهش‌هاي انجام‌شده در این زمینه اشاره می‌كنیم:

الف. افزایش سن ازدواج و خودكشی

آمارهای ارائه‌شده دربارة خودكشی در شهرهای ایران حكایت از آن دارد كه در گذشته میزان خودكشی در میان گروه‌های سنی بالا بیشتر بود، اما در 20 سال اخیر، این الگو تغيير كرده و میزان بالای خودكشی به‌سمت گروه‌های سنی جوان‌تر گرایش پیدا كرده است. براساس پژوهش‌های جهانی و نیز برخی پژوهش‌هاي انجام‌شده در ایران، اكثر اقدام‌كنندگان به خودكشی را جوانان مجرد تشكیل می‌دهند. طبق نظریة «روان‌تحلیلگری» فروید، میان پدیدة خودكشی و ناكامی در عشق، رابطة قوی وجود دارد. تحلیل او دربارة جوانانی كه اقدام به خودكشی می‌كنند این است كه آنان در ارضای نیازهای جنسی خود ناكام شده و در اثر محرومیت و نومیدی از خواسته‌های خود اقدام به خودكشی می‌كنند. این تحلیل فروید اگرچه عمومیت ندارد، اما به‌یقین موارد بسیاری از خودكشی‌های جوانان به‌خاطر مشكلات ازدواج، و به‌ویژه در دختران به‌خاطر ماندن بیش از حد در خانه و احساس ناامیدی از ازدواج است. در پژوهشي كه به‌منظور بررسی عوامل اقدام به خودكشی بر روی 500 مورد انجام شد، این نتیجه به‌دست آمد كه یكی از عوامل اصلی و عمدة اقدام به خودكشی، در جوانان، فراهم نشدن زمینه برای ازدواج آنان است.
در مطالعه ای دیگر كه بر روی 690 پرونده مربوط به خودكشی، آشكار شد كه میزان خودكشی در سنین جوانی (16ـ30سالگی) بسیار بالاست و بخش قابل توجهی از افرادی كه اقدام به خودكشی كرده‌اند، در ازدواج ناموفق بوده یا از آن ناكام مانده‌اند. همچنین در پژوهشی كه در سال 1383 به‌منظور بررسی علل خودكشی در شهر كرمانشاه انجام شد، این نتیجه به‌دست آمد كه ازدواج در كاهش میزان خودكشی مؤثر است.

ب) افزایش سن ازدواج و خانه‌گریزی دختران

فراز از خانه یكی از معضلات حاد اجتماعی است كه عوامل مختلفی در آن دخالت دارند. نسبت دخترها و پسرها در فرار از خانه تقریباً مساوی است، اگرچه دخترها بیش از پسرها دستگیر می‌شوند. طبق گزارش خبرگزاری ایسنا در سال 1380، 4 هزار و 73 جوان و نوجوان فراری شناسایی شدند كه بیشتر آنان را دختران تشكیل می‌دادند و 72 درصد دختران فراری بین 16 تا 25 سال داشتند. تجزیه و تحلیل‌ها نشان می‌دهند كه در كنار موارد اختلافات خانوادگی، خشونت والدین، بی‌سرپرستی، فقر و پایین‌بودن سطح فرهنگ خانواده، درصد قابل توجهی از دختران فراری كسانی هستند كه به‌رغم نیاز شدید آنها به ازدواج و داشتن خواستگارهای متعدد، والدین آنها با ازدواجشان مخالفت كرده‌اند.

در یكی از پژوهش‌ها، تأثیر نقش والدین بر فرار 20 دختر جوان مورد بررسی قرار گرفت، از 20 نفري كه با آنها مصاحبه شد، 16 نفر به اتفاق، كاركرد ناسالم خانواده را عامل فرار از خانه اعلام كرده‌اند. با توجه به اظهارات این دختران، آنها پیش از فرار، به‌نوعی درگیر یافتن یك حامی بوده‌اند كه بتواند آنها را دوست بدارد یا حمایت كند؛ مثل دوست شدن با یك یا چند پسر به قصد ازدواج، اما به‌علت مخالفت والدین، درگیری‌های خانوادگی شدت‌یافته و دختران نیز به‌دلیل اینكه نسبت به موقعیت خود اعتراض آگاهانه داشتند و خود را مستحق ظلم والدین نمی‌دانسته‌اند، به‌قصد رسیدن به رهایی و آرزوی ازدواج، راه فرار در پیش گرفته‌اند. در پژوهش دیگر نیز كاركرد ناسالم خانواده، ارضا نشدن نیازهای عاطفی و بی‌توجهی والدین به ازدواج فرزندان و... به‌عنوان عوامل زمینه‌ساز بی‌بندوباری‌های اخلاقی و خانه‌گریزی دختران، یاد شده است.

مسلماً این دختران نیاز شدید به یك منبع قدرت قابل اعتماد دارند تا از آنان حمایت كند. براساس این احساس و نیاز درونی است كه هر یك خود را به شكلی تابع و تسلیم یك قدرت قابل اعتماد (از دیدگاه خودشان) كرده‌اند. با توجه به اظهارات این دختران می‌توان چنین نتیجه گرفت كه كاركرد ناسالم خانواده و مخالفت یا بی‌توجهی والدین به ازدواج فرزندان در فرار دختران تأثیر دارد. درنهایت، این نكته را باید یادآورشد كه به اعتقاد پژوهشگر، نوعی معصومیت خاموش در پشت این چهره‌های به ظاهر سركش و ماجراجو ـ كه تعدادشان هم كم نیست ـ وجود دارد و بسیاری از دختران و پسران جوان كه در خیابان‌ها پرسه می‌زنند، كسانی هستند كه به‌دلیل نداشتن شرایط مساعد خانوادگی و حمایت نشدن از سوی نهادهای اجتماعی، نقش‌هایی را كه در جامعه می‌توانستند به‌عنوان همسر و مادر یا پدر داشته باشند، به‌دست نیاورده‌اند. 

ج) افزایش سن ازدواج و خودفروشی دختران

یكی دیگر از پیامدهای افزایش سن ازدواج و بی‌توجهی والدین به مسائل جوانان، به‌ویژه دختران جوان، انحرافات اخلاقی از نوع خودفروشی و روسپیگری است. براساس یكی از پژوهش‌هاي انجام‌شده در این زمینه، از نظر توزیع فراوانی و درصدی مراجعان «مركز مداخله در بحران و ستاد پذیرش و قرنطینة شمال بهزیستی استان تهران» سن اكثر موارد ارجاعی این مركز بین 16 تا 21سالگی است. در پژوهشي كه به‌منظور بررسی «عوامل زمینه‌ساز تن‌دادن زنان به روسپیگری» بر روی 147 زن و دختر روسپی انجام شده است مشخص شد كه 62 درصد سن آغاز به این كار، 13 تا 20سالگی، یعنی دوران نوجوانی و سال‌های اولیة جوانی، بوده و 3/69 درصد این دختران، فراهم‌نبودن شرایط ازدواج و بی‌توجهی و مخالفت والدین با ازدواج آنها را علت این اقدام دانسته‌اند. به‌عبارت‌دیگر، این دختران به‌خاطر فراهم‌نشدن شرایط ازدواج، مجبور به ارضای نیازهای خود از راه‌های غیرمشروع شده‌اند. ارتباط تنگاتنگ افزایش سن ازدواج یا به تعبیر دیگر، بی‌توجهی مسئولان و خانواده‌ها نسبت به ازدواج جوانان با بی‌بندوباری جنسی نه‌تنها در این پژوهش، بلكه در پژوهش‌هاي دیگر نیز گزارش شده است. 

نتیجه‌گیری

از مجموع آنچه بیان شد، به این نتیجه می‌رسیم كه یكی از مشكلات جوانان، تجرد و فراهم‌نبودن زمینه برای ازدواج است كه به نوبة خود باعث انواع انحرافات و بی‌بندوباری‌های اخلاقی در جامعه و به‌ویژه در بین جوانان شده است. هرچند، پژوهش مستقلی در این زمینه انجام نشده، اما گزارش‌های ضمنی و مواردی كه به‌طوری جانبی به این موضوع پرداخته‌اند، نشان‌دهندة رابطة مثبت بین افزایش سن ازدواج و انحرافات اخلاقی است. تأثیر افزایش سن ازدواج در انحرافات اخلاقی جوانان به قدری وسیع و گسترده است كه پژوهشي مستقل و جداگانه‌ای را می‌طلبد. زمینه‌یابی‌ها و یافته‌های فراتحلیلی نشان می‌دهند كه حتی در مواردی كه به ظاهر هیچ ارتباطی با این موضوع ندارند نیز محرومیت از ازدواج و كامروایی‌های جنسی خارج از چارچوب خانواده، عامل اصلی است. بنابراین، گرچه نمی‌توان همة انحرافات اخلاقی و بی‌بندوباری‌های جنسی جوانان را ناشی از افزایش سن ازدواج دانست، اما به‌یقین بخش زيادي از انحرافات اخلاقی جوانان، ریشه در این مسئله دارد.

ازدواج در سنین پایین (زودهنگام)

ازدواج زودهنگام ازدواجی است که در آن طرفین یا یکی از آنها قبل از بلوغ (آمادگی و شرایط لازم را از نظر روحی و جسمی را فراهم کند) اقدام به ازدواج كنند که این نوع ازدواج نه‌تنها پیامد مثبتی ندارد بلکه خالی از پیامدهای منفی نیست.

اصولاً نظام خانواده، ازعوامل مؤثر بر سن ازدواج است. برخی والدین به‌دلایل مختلف از قبیل فقر، مصلحت‌اندیشی و یا... طبق نظر خود فرزندان را به ازدواج در سنین پایین وادار می‌کنند. این موضوع علاوه بر سلب قدرت انتخاب و اختیار فرزند برای تعیین سرنوشت خود، زیان‌های جسمی و روحی زیادی به آنها وارد می‌کند. همچنین از نظر اجتماعی، فردی و خانوادگی نیز پیامدهای منفی بسیاری را در بردارد که مختصراً به برخی از آنها اشاره مي‌شود:

 در مواردی که فاصله سنی دختر نسبت به فرد مقابلش زیاد است باعث ایجاد حس ناامنی در دختر می‌شود که این یکی از عوامل منفی ازدواج‌های زودهنگام است. غالباً مرد چندین سال از زن بزرگ‌تر و فاصلة او تا مرگ کم‌تر است بنابراين چون زن از نظر اقتصادی به مرد متکی است، فقدانش آینده ناگواری را برای زن رقم خواهد زد.

 از عوامل دیگر افزایش فراوان، بیماری‌های مزاجی در زنان و کاهش عمر آنها است.

 بالارفتن میزان مرگ‌ومیر نوزادان ناشی از بی‌تجربگی مادران جوان در نگهداری از خود و فرزند و افزایش مرگ‌ومیرکودک شیرخوار مادران نابالغ به‌دلیل نارس بودن کودک وکم‌بودن وزن هنگام تولد.

 در اکثرموارد فرد برای پذیرش مسئولیت مادری، بلافاصله با بحران‌های روانی روبه‌رو می‌شود که خود ممکن است به ناسازگاری دائمی و طلاق بیانجامد.

 احتمال محروم‌شدن از تحصیل، کسب موقعیت‌های اجتماعی و فرصت‌های آموزشی که باعث می‌شود مادران بدون کسب دانش نتوانند به درستی سطح استاندارد زندگی خودرا ارتقا بخشد.

در مواردی که دختر و پسر هر دو زود ازدواج کنند یعنی در سن پایین مشکلاتی را پیش رو دارند از قبیل:

 دختر و پسر کم‌سن، به‌علت كم‌تجربگي نمي‌دانند چه‌طور بايد زندگی کنند و این مسئله باعث ایجاد بحران و تنش و دردسر در زندگی آنها است.

 خانواده‌ها و بزرگترها به‌دلیل تنشی که در زندگی آنها اتفاق افتاده، مدام در زندگی آنها دخالت می‌کنند و می‌خواهند مشکل آنها را حل کنند.

 خانواده‌ها به دخالت‌کردن عادت می‌کنند وحتی زمانی‌که این دو نفر به بلوغ رسیده‌اند نیز می‌خواهند دخالت کنند که این مسئله مشکلات زیادی را به‌وجود می‌آورد.

 با توجه به اینکه شخص در سنین پایین ثبات عاطفی ندارد، ممکن است در انتخاب خود عاقلانه تصمیم نگیرد و بعد پشیمان شود.

 

 

منابع

آیت‌الله زنجانی؛ احکام عقد نکاح موقت (مُتعه)؛ بيات.

امینی، ابراهیم؛ انتخاب همسر؛ سازمان انجمن اولیا و مربیان؛ 1374.

آسیب‌هاى اجتماعى و روند تحول آن در ایران؛ نشرآگاه؛ 1381.

المراغى، احمد مصطفى؛ تفسیر مراغى؛ ج 4.

بیابانگرد، اسماعیل؛ جوانان و ازدواج؛ دفتر نشر فرهنگ اسلامی؛ 1383.

تقوى، نعمت‌اللّه؛ خودكشى؛ نشر آگه؛ 1383.

خمینی، روح‌الله؛ تحریرالوسیله؛ نکاح ـ طلاق، نکاح و احکام آن، مسئلة ۱۲.

زاهدى، زهره؛ افزایش میانگین سن ازدواج؛ نشریة زنان، ش 48.

رحیمی، امین؛ روزنامة جام جم.

10.  رستم‌خانى، معصومه؛ روسپیگرى، كودكان خیابانى و تكدى؛ نشر آگاه؛ 1381.

11.  سفیدگران، غلامحسین؛ مسائل و مشكلات زنان، اولویت‌ها و رویكردها؛ دفتر مطالعات و تحقیقات زنان؛ 1380.

12.  شیخ طوسى؛ التبیان فى تفسیرالقرآن؛ ج 3.

13.  شیخ حرّ عاملى؛ وسائل‌الشیعه؛ ج 20.

14.  صفائی، حسین و امامی، اسدالله؛ مختصر حقوق خانواده؛ نشر میزان؛ 1384.

15.  عبدوس، محمدتقى؛ فرازهایى برجسته از سیرة امامان شیعه؛ دفتر تبلیغات اسلامى؛ ج 2.

16.  كلینى، محمدبن‌یعقوب؛ الكافى؛ ج 7.

17.  کیهان‌نیا؛ جوانان و ازدواج؛ مادر؛ 1384.

18.  گود، ویلیام؛ خانواده و جامعه؛ ترجمة ویدا ناصحی؛ نشر کتاب؛ 1352.

19.  لوزیك، دانیلین؛ نگرشى نو در تحلیل مسائل اجتماعى؛ ترجمة سعید معیدفر؛ امیركبیر؛ 1383.

20.  محسنى، منوچهر؛ بررسى آگاهى، نگرش‌ها و رفتارهاى اجتماعى و فرهنگى در تهران؛ زهد؛ 1379.

21.  محمدی، پوران؛ بررسی آثار نامطلوب افزایش سن ازدواج؛ نشریة جام جم؛ 1381.

22.  محمدى، زهرا؛ بررسى آسیب‌هاى اجتماعى زنان در دهة 1380ـ1370؛ شوراى فرهنگى، اجتماعى ‌زنان؛ 1382.

23.  مجلسى، محمدباقر؛ بحارالانوار؛ ج 23.

24.  معظمى، شهلا؛ فرار دختران، چرا؟؛ نشر گرایش؛ 1382.

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم تیر 1389ساعت 23:32  توسط   | 

باسمه تعالی

اهميت خواستگاري

 

رسم خواستگاري، يک تدبير ظريفانه و عاقلانه براي حفظ حيثيت و احترام زن است. اين موضوع در کشور ما به‌خصوص از ديدگاه دختران جايگاه مهمي دارد. وقتي دختر مي‌بيند عده‌اي براي او شخصيت قائل مي‌شوند‌ و از وي خواستگاري مي‌كنند، احساس ارزشمندي مي‌کند. چراکه جمعي از افراد محترم، تقاضايي مؤدبانه را مطرح كرده‌اند. اين مراسم در کشور ما از قدمت و اهميت زيادي برخوردار است و معمولاً خانوادة عروس برگزارنشدن اين مراسم را دون شأن خود مي‌دانند و غير از اين شيوه را نمي‌پذيرند.

برگزاري مراسم خواستگاري، اعلام اين حقيقت است که دختر و پسر از چنان بالندگي و رشدي‌ برخوردار شده‌اند که مي‌توانند تشکيل خانواده دهند. حسن ديگر برگزاري مراسم خواستگاري اين است که خانوادة طرفين از ابتدا در جريان امور قرار مي‌گيرند و اعلام نظر مي‌کنند. اگر خانواده‌ها با اين ازدواج موافق باشند، دختر و پسر با پشتوانه‌اي قوي ساير مراسم ازدواج را دنبال مي‌کنند؛ اما اگر هر دو خانواده يا يکي از آنها با اين ازدواج مخالف باشند، به‌دليل دل‌بسته‌نبودن عميق دختر و پسر نسبت به يكديگر، اين واقعه به‌راحتي فراموش مي‌شود.

موارد فوق، متفاوت با حالتي است که دختر و پسر قبل از برگزاري مراسم خواستگاري مدت زيادي با يکديگر دوست بوده‌اند. ‌آنها پس از اينكه سال‌ها در بيم و اميد به‌سر برده‌اند و ملاقات‌هاي همراه با نگراني و اضطراب داشته‌اند، با هزاران اميد مراسم خواستگاري ظاهري و به‌صورت نيم‌بند برگزار مي‌كنند كه در موارد قابل ملاحظه‌اي نيز با راضي‌نبودن خانواده‌ها با اين ازدواج، روبه‌رو مي‌شوند. درنتيجه، دختر و پسر با دل‌بستگي‌هاي فراوان تا مدت‌ها با ياد همديگر زندگي مي‌کنند و يا والدين را به‌رغم ميل باطني وادار به پذيرش اين ازدواج مي‌كنند.

همان‌گونه که اشاره شد، مراسم خواستگاري از اهميت ويژه‌اي برخوردار است و اگرچه امري سنتي است، اما مي‌توان آن را سنتي پسنديده و سودمند دانست و بايد صادقانه اذعان كرد تاکنون هيچ‌يک از روش‌هاي ديگر نتوانسته‌اند جايگزين خوبي براي آن باشند، به‌ويژه در فرهنگ ما که اين امر مسبوق به سابقه‌اي طولاني ‌است.[1]

اگر مراسم خواستگاري انجام شود، علاوه بر اينکه سنتي پسنديده رعايت شده‌ است به شناخت بهتري نيز از طرف مقابل دست مي‌يابيم. بايد گفت از دلايلي كه ازدواج جوانان را به ناپايداري مي‌كشاند، انتخاب همسر به‌صورت فردي ‌است. اما هنگامي كه ازدواج‌ها با حضور و موافقت خانواده‌ها صورت مي‌گيرند، معمولاً از پايداري بيشتري برخوردار مي‌شوند. از ديگر عوامل مؤثر در پايداري اين ازدواج‌ها، وجود امکان بيشتر براي شناخت است. آنچه که جوان را از بزرگ‌سال متمايز مي‌کند، ميزان تجارب بيشتر فرد بزرگ‌سال است وگرنه ساختار‌هاي ذهني در هر دو فرد مشابه است. پس ما وقتي به‌تنهايي از کسي تقاضاي ازدواج مي‌کنيم، فرصت استفاده از تجارب ارزندة ديگران را از دست مي‌دهيم و به شناختي محدود از فرد دل خوش مي‌کنيم.

فوايد شناخت در خواستگاري جمعي

در شناخت جمعي چون افراد زيادي در شناسايي نقش دارند، شناخت دقيق‌تر انجام مي‌شود. در اين نوع شناخت، فرد از جوانب گوناگون مورد سنجش قرار مي‌گيرد و هرکس از زاوية خاصي به وي مي‌نگرد. بنابراين، علاوه بر بررسي کلّيت وجود فرد، به جنبه‌هاي ويژة او نيز توجه مي‌شود كه درنتيجه انتخاب بهتري صورت مي‌گيرد؛ زيرا هدف همة حاضران شناخت طرف مقابل است.

در انتخاب جمعي، زماني که افراد مجرب پس از ارزيابي خود فرد مقابل را تأييد مي‌کنند، اميد به استحکام زندگي زوجين بيشتر مي‌شود تا هنگامي که فقط يک فرد به انتخاب فردي ديگر مي‌پردازد.

شناخت جمعي، اطمينان خاصي را براي فرد به ارمغان مي‌آورد. وقتي که چند نفر بر خوب‌بودن فردي صحّه مي‌گذارند، دختر يا پسر با اتکا به شناختي که از ناحية ديگران به‌دست مي‌آورند، از آرامش رواني بيشتري برخوردار مي‌شوند؛ به‌اين‌ترتيب هريك از آنها به‌هنگام گزینش همسر، قوت قلب بیشتری دارند. اين در حالی‌ است كه در انتخاب فردی، که توسط خود دختر یا پسر صورت می‌گیرد، مدام نگران هستند که مبادا طرف مقابل از شایستگی‌های لازم برخوردار نباشد؛ زیرا در این صورت آنها خود را به‌دليل انتخاب نامناسب، مستحق سرزنش و شماتت می‌بینند و آرامش روانی خويش را از دست مي‌دهند.

از دیگر فواید شناخت جمعی، کاهش تردید در انتخاب است. تجربه نشان مي‌دهد هنگامي كه شخص به‌تنهایی مبادرت به انتخاب همسر می‌کند، سخت دچار تردید در گزینش همسر می‌شود، زیرا نگران است که مبادا به‌میزان کافی از شناخت نرسیده باشد. اما وقتی که در کنار شناخت خود، شناخت دیگران را نیز ملاک قرار ‌دهيد از تردیدها کاسته و باعث مي‌شود زودتر به انتخاب صحيح برسيد. شناخت جمعي، مانع تأخیر بی‌مورد در ازدواج ‌می‌شود و از درگیری‌های شخص با خودش می‌کاهد و او را کمتر دچار کشش‌های درونی می‌کند.

مشورت با دیگران نیز موهبت دیگری است که دختر یا پسر جوان به‌هنگام همسرگزینی مي‌توانند از آن بهره‌مند شوند. افلاطون می‌گوید: وقتی آدمی بر سر دوراهی قرار می‌گیرد، درصورتی‌که همراهانی دارد باید با آنها مشورت کند و تا معلوم نشده است که هر راه به کجا می‌رسد، نباید گامی پیش بنهد. پس عقل که ابزار شناسایی است از طریق وقوف بر یافته‌های دیگران به انتخابی بهتر دست می‌یابد؛ چراكه با مدد عقل دیگران، توانی مضاعف می‌یابد.

حسن دیگری که خواستگاری جمعی دارد این است که دختر احساس احترام بیشتری می‌کند و برداشت او این است که برای او احترام ویژه‌ای قائل شده‌اند؛ حال آنکه در انتخاب فردی دختر فاقد چنین احساسی خواهد بود.[2]

چرا خواستگاری پسر از دختر؟

در جامعة ما رسم بر این است که خانوادة پسر به خواستگاری دختر بروند. خواستگاری پسر از دختر، امری عرفی است که از فطرت مرد و زن نشئت می‌گیرد، زیرا مرد خواهان است و زن خوانده، مرد طالب است و زن مطلوب، فطرت مرد طلب و نیاز است و فطرت زن جلوه و ناز.

خواستگاری مرد به‌دليل بالابودن ارزش، حیثیت، لطافت، ظرافت و... زن است. گوهر را در موزه نگهداری می‌کنند و اين خواستاران هستند كه براي دیدن آن موجود ارزشمند به سراغش می‌روند. بنابراين، کاملاً خلاف فطرت، احترام و شخصیت زن است که به‌دنبال مرد برود. برای مرد قابل تحمل است که از خانمی خواستگاری کند  و آن خانم بهانه بیاورد، ناز کند، شرط بگذارد و نهایتاً جواب منفی بدهد. اما برای زن قابل تحمل نیست که مردی را به همسری خود دعوت کند و احیاناً جواب رد بشنود و سراغ مرد دیگری برود؛ زيرا زن می‌خواهد الهة عشق، معشوق و مورد پرستش باشد و از قلب مرد سردرآورد تا بر سراسر وجود او حکومت کند.

تجربه‌ها نشان می‌دهد اکثر دخترانی که از پسران خواستگاری كرده‌اند، پس از ازدواج با نارضایتی، اختلاف با خانوادة همسر و شکست روبه‌رو شده‌اند. مطالب ذکرشده، واقعیت‌های اجتماع بشر است. به عقیدة ویلیام جیمز، فیلسوف و روان‌شناس معروف آمریکایی، حیا و خودداری ظریفانة زن، غریزي نیست. بلکه دختران در طول تاریخ دریافته‌اند که این مسئله اختصاص به جنس بشر ندارد. همواره این مأموریت به جنس نر داده شده ‌است که خود را دل‌باخته و نیازمند به جنس مخالف نشان بدهد. شاید بتوان گفت خواستگاری از جنس ماده در میان انسان‌ها نه غریزی است و نه آموختة تاریخ، بلکه امري فطری است. به این معنا که جذب و انجذاب میان آدمیان برخواسته از عواطف عالی انسانی است و نه صرفاً تمایلات جسمی و جنسی.

اما متأسفانه امروزه نهضت فمينیسم و متعصبان به جنس زن، به بهانة برابرسازی حقوق زن و مرد این موجود ظریف و رؤیایی را که بهشت می‌تواند زیر پای او باشد از عرش به فرش آورده و شخصیت انسانی و الهی او را لکه‌دار کرده است.[3]

آداب خواستگاری

زمان خواستگاری

قرار خواستگاری باید براي زمان مناسبي گذاشته شود تا افراد آرامش رواني داشته باشند. بنابراین، در شب که همه از کار روزانه فارغ شده‌اند و یا در روز تعطیل و در هوایی مناسب، بهتر است.

امام باقرعلیه‌السلام خواستگاری در هوای گرم را نهی فرموده‌اند و امام علی‌علیه‌السلام نيز روز جمعه را پیشنهاد داده‌اند زيرا هم روز مبارک و هم روز تعطیل است.

نکتة قابل توجه این است که در جلسة اول، نباید زمان خواستگاری طولانی شود. مثلاً خانواده‌ها باید به‌گونه‌اي برنامه‌ریزی كنند تا زمان تعارفات و احوالپرسی‌ها خلاصه شود و بقیة زمان را به صحبت‌هاي دختر و پسر اختصاص دهند، خانواده‌ها هم می‌توانند در این مدت، دربارة مسائل مورد علاقة خود گفت‌وگو کنند.[4]

در خواستگاری رسمی، اعضای اصلی خانواده (پدر، مادر، خواهر و برادر بزرگ‌تر متأهل و خود شخص) حضور می‌یابند. در صورت نبود پدر، عمو یا دایی و در صورت نبود مادر، خواهر بزرگ‌تر، مادربزرگ، خاله و یا عمه جای خالی آنان را پر می‌کنند؛ وگرنه حضور دیگر نزدیکان در جلسة خواستگاری ضرورتي ندارد و از آنان می‌توان در جلسة بله‌برون ـ که جلسه نهایی است ـ دعوت کرد.

دلیل تأکید بر حضور اعضای اصلی خانواده در خواستگاری، پنهان‌ماندن اين مورد است كه در صورت منتفی‌شدن، مشکلی برای دو خانواده، به‌ویژه خانوادة دختر ایجاد نشود.

مکان خواستگاری

امروزه برخی از جوانان سعي مي‌كنند به‌دلایل مختلف، جلسات اولیة خواستگاری را بدون حضور والدین و به‌تنهایی برگزار کنند. مثلاً برخی از دانشجویان عزیز ترجیح می‌دهند خواستگاری در محل دانشگاه انجام شود و علت آن را دردسر مسافرت خانواده‌ها مطرح می‌کنند. برخی دیگر از جوانان نیز علاقه دارند در دفاتر مشاوره جلسة خواستگاری را برگزار كنند تا از این طریق با مشکلات رفت‌‌وآمد به خانة طرفین روبه‌رو نشوند و برای موضوع استدلال‌های گوناگونی دارند. به‌عنوان مثال دختر يا خانوادة مي‌گويند: اگر خواستگاری در منزل باشد و با موفقیت انجام نشود، بازتاب خوبی در محل ندارد و... و یا پسر می‌گوید پدر و مادر من خجالت می‌کشند به خانة دختر بیایند. گاه مشاهده می‌شود که برخی از خانواده‌ها این مراسم را در منزل دیگر اقوام مانند عمو، عمه و... برگزار می‌کنند با اين استدلال كه خانه‌مان کوچک است و... که عنوان كردن این مسائل چندان هم مطلوب نیست، مگر اینکه دلیل خاصی از جمله تعمیر منزل و... وجود داشته باشد.

دلايل فوق، دلایل پسندیده‌ای برای حذف این سنت مبارک نیست. خواستگاری به‌دلایل متعدد باید در محل زندگی فرد انجام شود. مثلاً محیط خانه، پسر و خانواده‌اش را با فرهنگ، حالات و نظریات خانوادة دختر آشنا می‌کند. دکوراسیون، آراستگی، تزئینات و نیز تابلوهایی که در اتاق نصب است و همچنين کتاب‌هایی که در کتابخانه وجود دارد، همگي معرف شخص مخاطب ماست. حتی گفتار کودکان که در حیاط منزل مشغول بازی هستند، ممكن است شناخت بهتری از همسر آیندة ما ارائه كند.

پس محیط خانه و رفتار خانواده شناخت خوبی را از وضعیت فرد در اختیار ما می‌گذارد. اگر دخترخانم اتاق اختصاصی در منزل دارد و صحبت‌ها (در رابطة با ازدواج) در آن اتاق انجام می‌شود، عكس‌ها و تابلوهايي که بر دیوار نصب شده و نيز کتاب‌هايي كه در درون قفسه چيده شده است می‌توانند بیانگر حالات روحی دختر باشند. بنابراين، با رعايت موارد مذكور، شناخت ما از طرف مقابل شناختی کامل‌تر و جامع‌تر مي‌شود.

پس از گذشت چند جلسه از گفت‌وگوها، خانوادة دختر نیز می‌توانند پیشنهاد دهند تا جلسات بعدي در منزل پسر (به‌منظور بازدید) انجام شود و از این طریق دختر نیز با دیدن فضاي خانة پسر، بسیاری از اطلاعات را به‌دست آورد. بارها دیده شده وقتی دخترخانم پس از عقد به منزل پسر رفته، شگفت‌زده شده ‌است. زیرا محیط منزل آنها با آنچه تصور كرده، کاملاً متفاوت بوده است. باید این بازدید زودتر از انتخاب انجام شود.[5]

پوشش مناسب مراسم خواستگاری

پوشاك و لباس، در همان نگاه اول ناخواسته معرف شخصيت شما هستند. بنابراين، نبايد اين مسئلة مهم را ناديده بگيريد و به‌سادگي از آن بگذريد. هر لباسي را كه براي روز خواستگاري انتخاب مي‌كنيد، گذشته از مدل و رنگ، بايد برازندة سن و اندام شما باشد. در انتخاب رنگ لباس دقت کنید و قبل از خواستگاری، رنگ‌های مناسب را امتحان کنيد؛ در اين رابطه مي‌توانيد از اعضای خانوادة خود نيز نظر بخواهید. یادتان باشد که نخستین دیدار همیشه تأثیرگذار است.

آقایان نیز بايد در مورد پوشش خود دقت کنند. استفاده از لباس‌های جلف (حتی اگر در زندگی اجتماعی خود چنین پوششی دارند) برای جلسة خواستگاری مناسب نیست. بهتر است در جلسة خواستگاری، لباس رسمی‌تر و البته ساده و راحت پوشیده شود و دربارة پوشش اجتماعی خود نيز در جلسة اول سخن بگوید.[6]

آرایش در خواستگاری

دختران در جلسة خواستگاری نسبت به آرایش ظاهر خود بسیار مقید هستند. اين مطلب از این حیث که آراستگی فرد تأثیر بسزایی در طرف مقابل دارد، محترم است؛ اما اگر آرایش دختر در مراسم خواستگاری به‌قصد پنهان‌کردن عیب خود باشد، به‌نوعی نشان از بي‌صداقتي دختر نسبت به پسر است و حتی گاه ممکن است این امر منجر به جدایی طرفین نیز بشود. علاوه بر این، در فقه شیعه بحثی به نام «تدلیس» وجود دارد که به‌معنای پنهان‌کردن عیب است و بسیار مورد نکوهش قرار گرفته است. پس اگر فرد به‌وسیلة آرایش‌کردن یکی از عیب‌های هفتگانه (كه منجر به بطلان عقد مي‌شوند) مثل پیسی را بپوشاند، عقد باطل می‌شود.

افزون بر این مسائل، آرایش باعث می‌شود که صورت فرد زینت داشته باشد و نگاه‌کردن به دست و صورت زنی که آرایش کرده است، جایز نیست. این موضوع برای مؤمنی که نمی‌خواهد مرتکب حرام شود، مانعی برای دیدن صورت دختر ایجاد مي‌كند؛ درنتيجه شخص در شناخت و انتخاب آگاهانه دچار مشکل می‌شود. توصیه می‌شود در خواستگاری آرایش نکنید، تا خواستگار چهرة واقعی شما را ببیند و بتواند آگاهانه انتخاب كند. اما بعد از ازدواج با آرایشی که می‌کنید، مي‌توانيد زیبایی بیشتر و درنتیجه جذابیت افزون‌تری برای فرد مقابل داشته باشید.[7]

گل و شيريني خواستگاري

تهیة گل و شیرینی برای خواستگاری از نمادهاي زيبا و به يادماندني اين مراسم و نمايانگر حسن سليقه، مهر و محبت داماد و نيز توجه ويژة خانوادة داماد به عروس و خانواده‌اش است. پس باید بیشتر به زیبایی آن اهمیت داد تا به قیمتش.

بعضی از افراد، برخی گل‌ها و شيريني‌های خاص را نمي‌پسندند و يا برخي از گل‌ها مناسب مراسم خواستگاري نيستند؛ مثلاً گلايل، داوودي و شب‌بو براي مراسم سوگواري استفاده مي‌شوند. شيريني‌هاي بزرگ نيز نشانة بي‌سليقه‌گي طرف مقابل است. گاهي ممكن است رنگ گل، مفهوم خاصي را براي عده‌ايي داشته باشد؛ مثلاً رنگ زرد براي بعضي نشانة تنفر است و... بنابراين، در انتخاب این موارد، با توجه به آداب و رسوم و شرایط خانوادگی افراد، باید نهایت دقت و سلیقة خود و تجربة دیگران را (به‌خصوص فروشنده) به‌كار بگيريد.

ورود میهمانان و نحوة برخورد با آنها

زمانی که خانوادة خواستگار، زنگ منزل دختر را می‏زنند، باید مراقب رفتار و سخنان خود باشند؛ ممکن است از پنجره یا درب‌بازکن تصویری تحت نظر باشند. در این هنگام خانوادة دختر درب را به‌سرعت باز نکنند، زيرا اين مسئله نشان عجله و اشتیاق آنها است و جالب نیست. البته زیاد هم آنان را پشت درب معطل نگذارند که نوعی بی‏احترامی به‌شمار می‏رود. خانوادة دختر باید جلوی درب حاضر شده و میهمانان را راهنمایی کنند. در بسیاری از خانواده‏ها، دختر به استقبال خانوادة پسر نمی‏رود؛ اما بعضي هم استقبال دختر را از خانوادة پسر نشانة ادب محسوب می‌كنند.

پس از ورود ميهمانان، خانوادة دختر آنها را به بالای مجلس هدايت مي‌كنند و خود در پایین مجلس می‏نشینند. بهتر است پس از سکوتی که مجلس را فرا می‏گیرد، مادر دختر سکوت را بشکند و خوشامد بگوید.
بهتر است از خانوادة پسر ـ کسی که بیان شیواتری دارد ـ آغازکنندة سخن باشد؛ زیرا در این لحظه، همه به او توجه خواهند کرد. در جلسة خواستگاری و قبل از گفت‌وگوی دختر و پسر (که مهم‌ترين موضوع مراسم است) بهتر است از مسائل روزمره مانند گرمي و سردی هوا، ترافیک، آلودگی و... صحبت شود. گفت‌وگو دربارة مسائل اعتقادی و سیاسی ممکن است فضا را بی‏دلیل متشنج کند؛ بنابراين، صحبت بر سر این‌گونه مسائل را به خود دختر و پسر موکول کنید.
دختر و پسر هم باید کاملاً مواظب رفتار خود در جلسه باشند. احوالپرسی بسیار گرم و خودمانی، خلاف شأن آنهاست و احتمال دارد از اين مسئله برداشت نادرستي شود.

در جلسة خواستگاری دختر و پسر باید رفتاری متعادل داشته باشند. هرگونه افراط و تفریط در رفتار، نادرست است. ترش‌رويي و سکوت و يا خنده‌رویی و حرّافي دختر زياد جالب نیست. لبخندی موقرانه بر لب دختر، چیزی از ارزش او نمی‌کاهد. پسر هم باید رفتاری متين داشته باشد. شوخی‌های نسنجیده نکند، زیرا ممکن است خانوادة دختر ناراحت شوند. درمجموع، مراقب رفتار، حرکات، سخن‌گفتن و... خود باشيد. زيرا رعايت‌نكردن اين موارد، از ارزش‌هاي شما مي‌کاهد.[8]

نحوة دريافت گل از پسر

دريافت دسته‌گل، متناسب با آداب و رسوم اقوام متفاوت در کشورمان متفاوت است. برخی از خانواده‌ها دسته‌گل تهیه‌شده را به دخترخانم و برخی به پدر یا مادر خانواده هدیه می‌دهند.

درصورتی‌که دسته‌گل به دختر ارائه شود، وی بايد پس از گرفتن آن، با لبخند و خوش‌رويي از پسر تشكر كند و بي‌درنگ آن را در گلدان مناسب و در مكاني كه قابل ديد باشد، مانند ميز پذيرايي بگذارد. اگر هم خانوادة داماد سبد گل آورده بودند، آن را در جايي مناسب مثلاً در كنار جمع مدعوين بگذارند.

مادر عروس هم بهتر است پس از گرفتن شيريني با رويي باز سپاس‌گزاري كند و شيريني را در ظرفي زيبا و مناسب كه از پيش براي اين كار در نظر گرفته شده است، قرار دهد.

پذیرایی در خواستگاری

يكي از اصول پذيرايي قديمي و سنتي در مجلس خواستگاري، مراسم چاي‌گرداندن است. در گذشته از طريق اين رسم، دختر اجازه پيدا مي‌كرد كه در جمع خانوادة داماد حضور يابد. حسن سليقة دختر نيز از نحوة پذيرايي‌كردن او با چاي سنجيده مي‌شد. امروزه، اين سنت دگرگون شده است و در بسياري از موارد به مفهوم اجازة ورود دختر به مجلس خواستگاري نيست، اما همچنان زیبایی خود را به‌صورت یک سنت حفظ کرده است و گاه خاطرات شیرینی را برای زوج ها به‌همراه دارد.

در این‌گونه مراسم بهتر است پس از ورود خانوادة داماد و انجام احوالپرسي‌هاي اوليه، سيني چاي را خود عروس‌خانم بياورد و به ميهمانان تعارف كند. البته رعایت دقت و سلیقه و توجه به برخی از نکات ریز بسیار حائز اهمیت است.

1.      نکتة اول و بسیار مهم، ریختن چای در استکان‌هاست که باید بادقت و سلیقة كامل انجام شود. البته این موضوع برای دختر باسلیقه و هنرمند ایرانی کار ساده‌ای است.

2.      افزودن بعضي مواد مطعر به چاي (ماننده هلِ كوبيده‌شده يا دارچين) صلاح نيست، زيرا برخي آن را نمي‌پسندند. اما مي‌توانيد با اضافه‌كردن مقدار كمي وانيل در قندان، قندها را خوش‌بو و خوش‌طعم كنيد.

3.      با قراردادن يك گلدان بلوري كوچك و يك شاخة گل كوتاه در سيني چاي، مي‌توان منظرة بديعي را خلق كرد.

4.      چاي را باید به‌ترتيب سن تعارف كرد و معمولاً از مسن‌ترين زن خانوادة داماد (مادر يا مادربزرگ) آغاز می‌شود.

5.      در تعارف چاي به داماد، بيش از ديگران در برابر او درنگ كنيد و باسرعت از مقابلش نگذريد. این کار شیرین‌ترین لحظة خواستگاری محسوب می‌شود.

پس از صحبت دربارة مسائل اصلي، زمان آن مي‌رسد که خود عروس‌خانم يا خانمي از خانوادة عروس ظرف شيريني را به ‌حضار تعارف کرده و بگويد: «بفرمائيد دهانتان را شيرين کنيد.» در اين هنگام، بهتر است با آوردن دوبارة چاي، از ميهمانان با قند و نقل و شيريني پذيرايي شود. برداشتن شيريني‌اي که عروس‌خانم تعارف مي‌کند، به‌معناي پسنديدن اوست. به‌ويژه داماد، مادر و خانم‌هاي خانوادة داماد با اين حرکت تمثيلي نشان مي‌دهند که عروس را پسنديده‌اند. البته خانوادة عروس‌خانم هم بايد با روي خوش، شيريني تعارف‌شده را بردارند و ميل کنند.

چند نکتة ظريف در مورد اين رسم زيبا وجود دارد:

  • به ميهمانان، از هر دوشيريني تهيه‌شده توسط خانوادة عروس و داماد تعارف کنيد و اين كار را با خوش‌رويي و لبخند انجام دهيد. به‌بهانة بيماري يا هر دليل ديگري اين شيريني را رد نکنيد. شيريني را در پيش‌دستي مقابل خود نگذاريد و حتماً ميل کنيد.
  • بهتر است خانوادة عروس در مراسم خواستگاری از شیرینی تر استفاده نکنند، چون خوردن آن سخت است. شیرینی خشک و کوچک براي برگزاري اين مراسم مناسب‏تر است. براي خوردن میوه نيز بهتر است از ميوه‌هايي مثل سیب و خیار استفاده كنيد و از خوردن انار، پرتقال و هندوانه پرهيز كنيد؛ زيرا به‌دليل آب‏داربودن ممکن است باعث کثیف‌شدن دست و صورت و لباس شما شوند.
  • بکوشید از تشریفات خواستگاری بکاهید. نه دسته‌گل‏های گران‌قیمت به پسر بها می‏دهد و نه پذیرایی‏های غیرعادی و پرخرج ارزش دختر را بالا می‏برد. در مواردی هم ممکن است برداشت‏های خوبی از این رفتارها نشود.

بدرقة خانوادة پسر

هنگام خداحافظي پسنديده است که پدر و مادر عروس و همچنين عروس‌خانم و وابستگان درجة يک تا آستانة درب، ميهمانان خود را بدرقه کنند.

جواب منفی‌دادن

تمام تلاش شما بايد بر اين اصل متمرکز شود که موجب رنجش يا آزردگي طرف مقابل نشويد؛ زيرا «دل‌شکستن هنر نمي‌باشد» بنابراين، با لحني پرمهر و مؤدبانه مي‌توانيد بگوئيد: به‌نظر ما، شرايط خانواده‌ها براي اين ازدواج مناسب نيست. در اين مرحله توجه به موارد زير ضروري است:

  • از طفره‌رفتن بپرهيزيد و پاسخ منفي خود را با عباراتي مؤدبانه بيان کنيد؛
  • در برابر واکنش تند احتمالي طرف مقابل، كنترل خود را از دست ندهيد و صبور و مؤدب باشيد؛
  • از بزرگ‌نمايي خود و تحقير طرف مقابل بپرهيزيد؛
  • از عنوان‌كردن عيوبي که احتمالاً به آن پي‌برده‌ايد، خودداري کنيد؛
  • پاسخ منفي خود را با وعدة رياکارانه در مورد آينده آراسته نكنيد؛
  • از معرف يا آشناي دو خانواده، براي رساندن پاسخ منفي ياري بگيريد؛
  • براي فرزند آن خانواده از صميم قلب آرزوي خوشبختي کنيد.

خواستگاری برای بار دوم

خواستگاری برای بار دوم، پس از جواب منفی دختر اشکال ندارد؛ حتی اگر کمتر از یک سال هم گذشته باشد. زیرا ممكن است شما در خواستگاری پیشین از شرایط مناسبي برخوردار نبوده‌ايد و يا شاید در مراسم گذشته، خانوادة دختر آمادگی کامل نداشته‌اند. به‌هرحال، خواستگاری دوباره با توجه به اینکه زن اهل ناز است و مرد اهل نیاز، نه‌تنها اشکالی ندارد بلکه مطلوب است. به‌ویژه زماني كه خانوادة دختر پاسخ منفی می‌دهند و بعد پشیمان می‌شوند و خواستگاری دوبارة شما، مشکل آنان را حل می‌کند.

نکتة مهم، خواستگاری پی‌درپی پس از دريافت پاسخ منفی است، که اين مورد مطلوب نيست. زیرا ممکن است خانوادة دختر حیا كنند و یا به‌سبب در خطربودن آبروی خويش به پسر پاسخ مثبت دهند که درنتيجه ازدواج تحمیلی خواهد بود. به‌علاوه، خواستگاری‌های پیاپی و پاسخ‌های منفی، به عزت نفس مرد لطمه می‌زند و اقتدار او را که لازمة زندگی زناشویی است، از بین می‌برد. متأسفانه امروزه یکی از آسیب‌های مربوط به ازدواج، سماجت برخی در خواستگاری است که باید اصلاح شود.[9]

خواستگاری هم‌زمان

خواستگاری هم‌زمان دو نفر و پذیرش آن توسط خانم، کار جالبی نیست. مطلوب این است که وضعیت یک خواستگار مشخص شود و اگر به‌جایی نرسید، نفر بعد اقدام کند. همچنين پذیرش دو خواستگار هم‌زمان، مشکلاتی را به‌همراه دارد، از جمله اینکه مقایسة آنها باعث سردرگمی و سخت‌شدن تصمیم‌گیری می‌شود؛ به‌علاوه اگر خواستگاران متوجه این موضوع شوند، ممکن است که آزرده‌خاطر شده و احتمالاً منصرف شوند.[10]

نکاتی در مورد آداب خواستگاری

  • طبق سخنان پیامبرصلي‌الله‌عليه‌وآله و ائمة اطهارعليهم‌السلام بهترین روز براي خواستگاری، روز جمعه و در ساعات بعد از ظهر است. همچنين بهتر است زمانی که قمر در عقرب است برگزار نشود.
  • برای به‌دست‌آوردن آرامش، قبل از خواستگاری دو رکعت نماز طلب بخوانید و دعا کنید که آنچه خیر و صلاح است برای شما پیش آید.
  • از آنجایی که اولین دیدارها همیشه در اذهان می‌ماند، رعایت پاکیزگی و مرتب و منظم‌بودن بسیار مهم است.
  • جلسة اول خواستگاری را در خانة عروس برگزار کنید نه‌جای دیگر. زیرا محیط خانه آرامش بیشتر و شناخت کامل‌تری را به‌دنبال دارد.
  • حضور والدین و یا شخص امین و باتجربه، کمک زیادی به انجام خواستگاری می‌کند.
  • مهم نيست چند نوع میوه خریداری كرده‌ايد. اما سعی کنید با زیباچیدن آنها و پاکیزگی و زیبا آراستن سالن پذیرایی، محیطی دلپذیر ایجاد کنید.
  • از پوشیدن لباس‌های تنگ که باعث ناراحتي شما می‌شود و همچنين از پوشیدن لباس‌های پرزرق‌وبرق به‌دليل اینکه جلب توجه می‌کنند و تمرکز را بر هم می‌زنند، اجتناب کنید.
  • برای دستیابی به شناخت بیشتر از خانوادة پسر و نيز آشنایی با فرهنگ و آداب و رسوم و موقعیت اقتصادی آنها، جلسه یا جلساتی از گفت‌وگوها را در منزل پسر برگزار کنید.
  • دختر و پسر برای شناخت بیشتر از يكديگر می‌توانند به‌نحوة راه‌رفتن، نشستن، صحبت‌کردن و حتی کفش‌پوشیدن طرف مقابل توجه کنند. همة این رفتارها نشان‌دهندة شخصیت فرد است.
  • صحبت حضوری دختر و پسر با يكديگر بهتر از صحبت‌کردن با تلفن، چت و... است. با صحبت‌كردن حضوري قادر به دیدن حالات و حرکات و نحوة مكالمات یکدیگر هستيد. درنتيجه، با رعايت اين مطلب به شناخت بهتري خواهيد رسيد.
  • اگر در نگاه اول از ظاهر فرد مقابل خوشتان نیامد ولی برایتان قابل تحمل نيز بود، با او به گفت‌وگو بپردازید، شاید نظرتان عوض شود.
  • چنانچه در اواسط جلسه احساس کردید طرف مقابل مناسب شما نيست، ادامة جلسه را کنسل کنید. زیرا در صورت ادامه، ممكن است بين افراد وابستگی ایجاد شود كه در اين صورت، دادن جواب منفي سخت و به فرد مقابل ضربة روحي وارد می‌شود.

منابع

1.      ایمانی ، محسن- شیوه های شناخت وگزینش همسر-  چاپ آرین- 1386

2.      امینی، ابراهیم- جوان وهمسر گزینی- بوستان کتاب- 1387

3.      بانکی پور فرد، امیر حسین- مطلع مهر- حدیث راه عشق- 1387

4.      بیابانگرد،اسماعیل- جوانان وازدواج- دفتر نشر فرهنگ اسلامی- 1381

5.      تقی زاده،محمد احسان- حسین زاده،اکرم- وصال مهر ورزان- چاپ کمالی نژاد- 1387

6.      6.     شیرانی،حمید رضا- هدیه به زوج های جوان 

7.      دهنوی، حسین- گلبرگ زندگی- عمران- 1388

8.      موسوی خویی،سید حجت- احکام ازدواج دائم وموقت- طوبای محبت- 1386

9.      پایگاه اطلاع رسانی     www. library.thinkquest.org

10.  پایگاه اطلاع رسانی    bardia1983.blogfa.com www.


[1] ايمانی، محسن؛ شيوه‌های شناخت و گزينش همسر؛ ص 57.

[2] همان؛ ص 63.

[3] تقی‌زاده و حسین‌زاده؛ وصال مهرورزان؛ ص 69.

[4] دهنوی، حسین؛ گلبرگ زندگی؛ ص 114.

[5] بانکی‌پور فرد، امیرحسین؛ مطلع مهر؛ ص 146.

[6] دهنوی، حسین؛ گلبرگ زندگی؛ ص 122.

[7] دهنوی، حسین؛ گلبرگ زندگی؛ ص 116.

[8] موسوی خویی، سیدحجت؛ احکام ازدواج دائم و موقت؛ ص 130.

[9] دهنوی، حسین؛ گلبرگ زندگی؛ ص 119.

[10] همان؛ ص 120

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم تیر 1389ساعت 23:30  توسط   | 

 

                   تحقيق در ازدواج

 

مقدمه

معمولاً انسان‌هاي خردمند و باتجربه در زندگي خود اهميت زيادي به تحقيق مي‌دهند حتي آنان که درس نخوانده‌اند و با روش تحقيق آشنا نيستند، در بسياري از مسائل زندگي به تحقيق مي‌پردازند؛ مثل فردي که قصد دارد يک خودروي تازه به بازار آمده را بخرد و براي اطمينان از خوب‌بودن آن شروع به پرس‌و‌جو و تحقيق مي‌کند؛ يا برخي همين کار را براي خريد خانه، وسايل منزل و حتي براي خريد تلفن همراه، ورود به يک شغل جديد و... انجام مي‌دهند.

با توجه به اينكه افراد براي ساده‌ترين کارهاي خود تحقيق مي‌کنند، مي‌توان به اين نتيجه رسيد که براي مسئلة مهمي همچون ازدواج ـ که مربوط به يک عمر زندگي انسان است و سعادت يا شقاوت وي را تأمين مي‌کند ـ نياز به تحقيق ملموس‌تر و مهم‌تر است. تفاوت آشكار ازدواج با مسائلي از قبيل امور بالا اين است که در آنها اشتباه قابل جبران است ولي اشتباه در ازدواج، لطمه‌هايي سخت و گاه غيرقابل جبران به انسان وارد مي‌‌کند.

برخي دربارة علت تحقيق‌نكردن در ازدواجشان و شکست خوردن در آن مي‌گويند: ديديم که ظاهراً فرد خوبي‌ است، تحقيق نکرديم و يا چون پدر و مادرم در حدود بيست سال قبل با آنها زندگي کرده بودند و آنها را مي‌شناختند، احتياجي به تحقيق در اين زمينه نمي‌ديدند.

البته همان‌طور که نبايد کسي را بدون دليل و شناخت کافي، به‌عنوان همسر پذيرفت، نبايد او را بدون دليل و شناخت کافي، رد کرد. بايد براي پذيرفتن و ردکردن دليل داشته باشيم.

بعضي از افراد، فقط به‌خاطر اينکه از فرد مطرح‌شده براي ازدواج (چه دختر و چه پسر) شناخت کافي ندارند، او را رد مي‌کنند. اين کار همان‌قدر اشتباه است که پذيرفتن بدون شناخت. ممکن است، فرد ردشده صالح باشد و باازدست دادن او، ديگر فردي به خوبي او نصيبمان نشود.

ضرورت تحقيق در ازدواج

تحقيق از جمله مباحث ضروري است كه نقشي بسيار مهم در انتخاب مناسب و شايسته براي ازدواج دارد و بي‌توجهي به آن انسان را براي تمام عمر پشيمان مي‌كند. هرگز نبايد هنگام تحقيق و شناخت از همسر آينده به گفتگوهاي مستقيم با طرف مقابل اکتفا شود؛ زيرا معمولاً کشش و جاذبة جنس مخالف مانع از اين مي‏شود که افراد درک صحيحي از يکديگر پيدا كنند. درواقع در اين‌گونه ملاقات‏‌ها هر يک از طرفين سعي مي‏کنند بهترين تصوير را از خود نشان دهند و نقطه ضعف‏هاي خود را پنهان كنند. به همين دليل زود به نتيجه مي‏رسند و يکديگر را انتخاب مي‏کنند. به همين دليل وقتي ازدواجي شکست مي‌خورد، اولين سؤال اين است که «مگر تحقيق نكرده‌ايد؟ مسئله‌اي به اين واضحي قطعاً با تحقيق روشن مي‌شد.»

رواياتي نظير «تا كسي را خوب نياز موده‌اي به او اطمينان نكن»، «گفتار، ظاهر و برخورد خوب تو را فريب ندهد» از امام علي‌عليه‌السلام ضرورت تحقيق در مورد افراد رابيش از پيش نمايان مي‌کند. اما متأسفانه برخي به اين امر مهم، كم‌توجهي مي‌كنند و يا آن را تشريفات مي‌دانند، تحقيقاتشان را به شکل صوري و ظاهري انجام مي‌دهند و دقت لازم را در امر تحقيق ندارند.[1]

روش‌هاي تحقيق

1. بررسي خصوصيات خويشان

برخي از ويژگي‌ها و صفات مانند، شرافت خانوادگي در يک فاميل و خانواده، نزد شخص گسترده و همگاني است‌. اين معيار، راهنما و راه‌گشاي خوبي در امر تحقيق است‌. مي‌توان با بررسي ويژگي‌هاي خويشان‌، به اين نتيجه رسيد که اين صفت در فرد مورد نظر نيز وجود دارد. البته در مواردي نيز استثناء ديده مي‌شود.

2. تحقيق از آشنايان

بستگان شخص‌ از روحيات‌، اخلاق و کردار او باخبرند. مي‌توان دربارة فرد مورد نظر از آنان تحقيق کرد. البته بايد متوجه بود که خويشان‌، مصلحت‌انديشي نکنند.

3. تحقيق از دوستان

دوستان نزديک فرد ـ که مدتي با او در تماس و معاشرت و دوستي بوده‌اند ـ موارد خوبي براي تحقيق‌اند؛ به اين دليل که دوستي محصول همرنگي و تفاهم است. معمولا ًافراد درستكار و صالح با افراد ناشايست، و بي‌بندوبار و ولگرد طرح دوستي نمي‌ريزند. درواقع دوستان هركس تا حدي منعكس‌كنندة روحيات او هستند.

4. تحقيق از محل کار يا تحصيل

اين افراد ممکن است مطالبي دربارة شخص مورد نظر بدانند که حتي خويشان و دوستان نزديک او ندانند. اين روش تحقيق از دو روش پيش بهتر است‌. از اين طريق ما قادر به شناخت فرد در زمينه‌هايي هستيم مانند: نحوة برخورد او با ارباب رجوع، نحوه مراوده با همکاران، همکاري و سازش با ديگران و پايبندي به اعتقادات ديني.

5. تحقيق از همسايگان

با تحقيق در محل کار و تحصيل مي‌توان به شناختي از فرد و روحيات او دست يافت، اما با تحقيق در محل زندگاني او، غالباً امکان شناخت خانوادة وي نيز ميسر مي‌شود. البته مشروط بر آنکه اعضاي خانوادة او نيز در محل سکونت وي باشند وعلاوه بر آن مدتي از زمان سکونت آنها در آن محل گذشته باشد تا همسايگان به شناختي هرچند نسبي از آن خانواده رسيده باشند.

6. فرستادن پيک

با ارسال پيک‌هاي عاقل‌، خيرخواه‌، امين و داراي تجربه‌، تا حدود زيادي مي‌توان از وضع زندگي و حرف‌هايي که مي‌زنند به حالات فرد مورد نظر و خانواده‌اش پي برد.

7. تحقيق از معرف

اگر فردي که دختر و پسر را به هم معرفي مي‌کند، نسبت به فعل خود کاملاً آگاه باشد و آن را با شناخت کافي نسبت به روحيات و اخلاقيات دو طرف انجام دهد، منبع خوبي براي شناخت و تحقيق خواهد بود.

8. صحبت با فرد مورد نظر

پس از پيمودن مراحل پيشين با اجازة خانواده و در حضور آنان مي‌توان در جلسه‌اي از آرمان‌ها، هدف‌ها و خواسته‌هاي همسر آگاه شد و به ايمان و اعتقاد او پي برد.

در تحقيق چهار نكته را بايد در نظر داشت:

  1.       از چه زماني و کي تحقيق كنيم؟
  2.        با چه شيوه‌اي تحقيق كنيم؟
  3.      چه سؤالاتي و از چه موضوعاتي بپرسيم؟
  4.      چه كسي بايد تحقيق كند؟[2]

زمان تحقيق

در ازدواج، دو نوع تحقيق وجود دارد:

  1.       تحقيق اوليه
  2.       تحقيق اصلي

تحقيق اوليه مختصر است و قبل از اجازه‌گرفتن براي خواستگاري از سوي خانواده پسر و پيش از اجازه‌دادن به خواستگار، به‌وسيلة خانواده‌ها انجام مي‌شود.

در تحقيق اوليه، بيشتر مسئلة همتايي خانواده‌ها از جهت ديني و فرهنگي مد نظر است. سؤالات اوليه دربارة سن، تحصيلات، خدمت نظام وظيفه، شهر محل زندگي و... در همان تماس تلفني براي قرار خواستگاري پرسيده مي‌شود.

تحقيق اصلي پس از خواستگاري و جلسات گفتگوي پسر و دختر انجام مي‌شود؛ زيرا اين تحقيق براي رفع ابهامات است و ابهامات به‌طور معمول پس از گفتگو ايجاد مي‌شود. انجام تحقيقات اوليه به‌طور كامل درست نيست؛ زيرا:

  1.       احتمال زيادي هست پسر پس از جلسة اول پاسخ منفي دهد.
  2.       احتمال بسياري وجود دارد كه دختر پس از ديدن پسر و گفتگوي اوليه با او جواب منفي بدهد.
  3.       تحقيقات اوليه از تحقيق‌كننده وقت زيادي مي‌گيرد.
  4.      احتمال درخطربودن آبروي دختر يا پسر ـ كه قبل از هرگونه اقدامي درباره‌شان تحقيقات مفصل مي‌شود ـ وجود دارد.[3]

البته نبايد تحقيقات را به آخرين مراحل موکول کرد. برخي از خانواده‌ها بعد از اينكه تمام مراحل خواستگاري تمام شد تازه مي‌گويند: به ما فرصت بدهيد تا تحقيق کنيم.

خانواده‌ها بايد اين امر را در نظر بگيرند که احتمال دارد در مرحلة تحقيق متوجه مشکلي دربارة فرد مورد نظر يا خانواده او شوند و همين دانسته آنها را از اين وصلت منصرف کند. در اين صورت احتمال ضربه‌خوردن دختر و پسر و ناراحت‌شدن خانواده‌ها بسيار زياد است؛ حتي گاه اين مشكل به مراحل بالاتر و شديدتر کشيده مي‌شود.

تحقيق بايد در همة مراحل (قبل از آمدن خواستگارها، پس از اولين جلسه و در همة مراحل بعدي تا تصميم‌گيري نهايي) وجود داشته باشد، ولي همان‌طور که گفته شد، شدت و ضعف دارد؛ يعني در مراحل اوليه کاملاً مختصر و جزئي و در حد آشنايي با برخي از ويژگي‌هاي خانواده‌ها است و در مراحل بالاتر، دامنة آن گسترده‌تر و دقت در آن بيشتر مي‌شود.

شيوة تحقيق

بهترين‌ راهي‌ که‌ مي‌توان‌ پيشنهاد کرد، روش‌ ترکيبي‌ «مشاوره‌» به‌ علاوة «‌ هنجاري‌» است‌. اين‌ روش‌ دوگانه‌ به‌طور سنتي‌ در جامعه‌ ما معمول‌ بوده‌ است‌ و امروزه‌ نيز با گسترش‌ و سازمان‌يافتگي‌ بخش‌ اول‌، بايد آن‌ را تکميل‌ کرد. ازدواج‌ در ايران‌ به‌طور سنتي‌ چنين‌ بوده است‌ که‌ نزديک‌ترين‌ افراد خواستگار، براي‌ يافتن‌ همسر به‌ وي‌ مدد مي‌رساندند‌ و در يافتن‌ شخص‌ و معرفي‌ به‌ وي‌ و بيان‌ خصوصيات‌، او را به او كمك مي‌كردند. اين‌ امر در ازدواج‌هاي فاميلي‌ و منطقه‌اي‌ و در محيط‌هاي‌ کوچکي‌ که‌ فرد مورد نظر براي‌ نزديکان‌ خواستگار شناخته‌‌شده‌ است، روش‌ بسيار خوبي‌ است‌. ولي‌ با توجه‌ به‌ گسترش‌ شهرها، ازدياد جمعيت‌ و گسترش ازدواج‌ با افراد ناآشنا‌ و از شهرهاي ‌ديگر، عوامل‌ فوق‌ نمي‌توانند کارايي‌ لازم‌ را داشته‌ باشند.

مرحلة‌ دوم‌، رابطة‌ کنترل‌شده‌ و هنجاري‌ است اين رابطه همان‌گونه که‌ از ديرزمان‌ در جامعة‌ ما معمول‌ بوده‌است، هم‌‌اکنون ‌نيز مي‌تواند ادامه‌ يابد. يعني‌، پس‌ از بررسي‌هاي‌ لازم‌ و پيش‌ از عقد و طرفين‌ مدتي‌ نامزد مي‌شوند و به‌طور محدود و حساب‌شده‌ و با آگاهي‌ و نظارت‌ خانواده،‌ رفت‌وآمد مي‌کنند. در اين‌ مدت‌ شخص‌ مي‌تواند بررسي‌هاي ‌دقيق‌تري‌ به‌‌عمل‌ آورده و آگاهي‌هاي‌ افزون‌تري‌ کسب‌ كند و خود را براي‌ ازدواج‌ آماده‌ سازد و يا اگر خداي‌ نخواسته‌ طرف‌ مقابل‌ را مناسب‌ نديد‌ ازدواج‌ را منتفي كند.

امروزه استفاده از ترکيب اين دو روش در تحقيق براي ازدواج، کاري عاقلانه و موفق‌تر به‌نظر مي‌رسد.

در روش اول هر خانواده‌اي، فردي امين، زيرک و مورد اطمينان براي انجام تحقيقات انتخاب مي‌كند. محقق بايد به‌نحوي اطمينان منابع را تأمين كند. مثلاً بگويد: سخنان شما مانند رازي در نزد من مي‌ماند و از اينكه گفتار شما به گوش فرد مورد نظر برسد آسوده‌خاطر باشيد از سوي ديگر با تأكيد بر امين‌بودن آن فرد، از او بخواهد در حفظ اسرار و پاسخ‌گويي به سؤالاتي كه از او مي‌شود، دقت نمايد.

از ديگر نكات قابل توجه در اين بخش، تعدد تحقيقات است؛ يعني نبايد به يك يا دو منبع تحقيق اكتفا شود. چه‌بسا اطلاعات غلط و ناقص يك منبع تحقيق باعث تصميم‌گيري غلط ما شود.

تحقيق در اين مكان‌هاي چهارگانه: محل زندگي، محل كار، محل تحصيل و فاميل، موجب تكميل اطلاعات مي‌شود. بنابراين اگر از يك منبع، اطلاعات منفي دريافت كرديد، بايد آن را با اطلاعات منابع ديگر مقايسه كنيد و سپس تصميم بگيريد. به اين طريق متوجه مي‌شويد كه كدام اطلاعات ناقص يا غلط كدام‌ اطلاعات درست و قابل استفاده است.

گاهي اظهار نظرهاي منفي و مثبت غلط از آب درمي‌آيد. بنابراين نبايد تحقيقات ناقص رها شود بلکه بايد کامل و همه‌جانبه صورت پذيرد.

آخرين نكتة مهم، موضوع و سؤالات تحقيق است. محقق بايد سؤالات ويژه‌اي تهيه كند تا از پاسخ آن سؤالات به مقصود خود برسد؛ اگرنه پاسخ منابع تحقيق بيشتر حالت كلي‌گويي مبهم خواهد داشت. به‌طور نمونه مي‌تواند در شروع بپرسد: چند سال است با اين خانواده همسايه هستيد؟ و مثلاً پاسخ بشنود: ده سال. باز سؤال کند: آيا در اين ده سال دربارة موضوع يا مسئله‌اي از آنها رنجيده خاطر شده‌ايد؟ همسايه پاسخ گويد: البته بين هر همسايه‌اي مشكلات و مسائلي پيش مي‌آيد، بله مسائلي داشته‌ايم اما چيز مهمي نبود! باز بپرسيد: مي‌شود بگوئيد آن چيز که مهم نبوده راجع به چه مسئله‌اي بوده است؟ و با معذرت خواهي و نرمش خاص، سؤالات را ادامه دهيد. گاه همان نكتة بي‌اهميت مي‌تواند در زندگي خانوادگي مهم باشد.

مثلاً مي‌گويد: اينها سطل زباله‌شان را از صبح جلوي در خانه مي‌گذاشتند و ما ناراحت مي‌شديم... از همين طريق مي‌توانيد فرهنگ آن خانواده را بررسي كنيد؛ آيا منظم هستند يا بي‌نظمي بر خانوادة آنها حاكم است. به همين ترتيب در مورد هر سؤالي به‌طور مصداقي وارد مباحث جزئي و اصلي شويد.

سؤالات علي‌رغم جزئي‌شدن، بايد به‌گونه‌اي باشد كه جهت‌گيري نداشته باشد؛ يعني پاسخ‌دهنده نظر شما را حدس نزند و بخواهد طبق ميل شما پاسخ بدهد. به‌طور مثال اگر مي‌خواهيد خانوادة مورد تحقيق شما مقيد به حجاب باشند، نبايد سؤال خود را اين‌گونه مطرح كنيد که:

آيا خانواده مقيدي هستيد؟ در پاسخ شما ـ چه در مرحلة خواستگاري و چه در مرحلة تحقيق ـ پاسخ مي‌دهند: بله ما هم آدم‌هاي غيرمقيدي نيستيم. از اين نوع سؤال، آنها منظور شما را به‌صراحت مي‌فهمند و مطابق با نظر شما پاسخ مي‌گويند. سؤال خود را از جنبة مخالف بپرسيد. مثلاً بگوييد: آيا در پوشش و حجابشان خيلي سخت‌گيري دارند؟ با اين سؤال فرد پاسخ‌گو مقصود شما را درك نمي‌كنند و نمي‌داند كه آيا شما علاقه‌منديد حجاب محكمي داشته باشند يا دلتان مي‌خواهد در امر حجاب آزادي بيشتري بدهند.

در مباحث سياسي، عقيدتي، اجتماعي و فرهنگي نيز بايد آنچه براي زندگي آيندة شما مهم است، موضوع تحقيق قرار گيرد. براي مثال كسي كه نسبت به مباحث سياسي جاري كشور حساسيتي خاص دارد و اين امور با اعتقادات او پيوندي محكم برقرار كرده است؛ اگر ديدگاه همسرش نسبت به مسائل سياسي جاري كشور مخالف او باشد از او متنفر خواهد شد و بنيان اين خانواده ـ اگر شكل بگيرد ـ سست و ناپايدار خواهد بود.

در تحقيق پيرامون مباحث اجتماعي، مسائل اساسي و آفات اجتماعي از قبيل اعتياد، رابطة نامشروع با جنس مخالف و... بايد با ظرايف خاصي برخورد شود. در اين عرصه نبايد فقط از يك گروه خاص تحقيق كنيم و از طرفي با ‌نظر يك نفر خط بطلان بر نام او بكشيم و از او چشم بپوشيم. چنانچه پيش از اين گفتيم، تحقيق بايد همه‌جانبه باشد؛ حتي به‌نحوي از خود فرد تحقيق به عمل آوريم.

از رسول گرامي صلي‌اله‌عليه‌وآله فرمودند: «هنگام انتخاب همسر به وضعيت اخلاقي و رفتاري برادر و خواهرانش بنگريد، زيرا زنان همانند برادر و خواهر خويش فرزند مي‌آورند.»

در كشور اسلامي ما، خانواده نقش اساسي و واقعي در ازدواج بر عهده دارد. نمي‌توان گفت: «من كاري به خانوادة او ندارم. پدرش هر‌طوري‌كه مي‌خواهد باشد به من مربوط نيست.» اين برداشت غلطي است. اثر خانواده‌ها در زندگي افراد به‌طور مستقيم و غيرمستقيم زياد خواهد بود. البته تمام اين موارد استثناپذير است. مثلاً دو نفر از شهرستاني به دانشگاه شهر ديگري آمده‌اند و مي‌خواهند پس از تحصيل نيز در همان شهر محل تحصيل زندگي كنند؛ بديهي است در چنين ازدواج‌هايي نقش خانواده كمرنگ‌تر مي‌شود. اما قطعاً اين چشم‌پوشي براي دانشجويان جواني که قصد دارند در همان شهر محل سکونت خانواده‌شان زندگي كنند، کاري نادرست و خطرناک است.

گاه از سر بي‌حالي و سهل‌انگاري دربارة خانواده‌ها تحقيق صورت نمي‌گيرد. مي‌گويند ما به خدا توكل كرديم. اين سخن غلطي است كه انسان كم‌كاري خود را پاي توكل به خدا بگذارد و يا بجاي تحقيق از استخاره ياري بگيرد.[4]

موضوعات قابل طرح در تحقيق

محورها و موضوعات قابل طرح در تحقيق، متفاوت است و سؤالات بيشتر به حساسيت‌هاي شما و ابهامات پيش‌آمده در گفتگوها باز مي‌گردد. به‌طور كلي طرح موضوعات زير براي همه راهگشا است:

خانواده

با توجه به اينكه فرد شاخه‌اي از شاخه‌هاي خانواده و محصول آن است و ويژگي‌هاي اخلاقي و شخصيتي خود را از طريق وراثت و تربيت از آن مي‌گيرد، اگر خانواده خوب باشد، تا حد زيادي مي‌توان به محصول آن اطمينان يافت. بنابراين دربارة جايگاه اخلاقي و اجتماعي خانواده‌اش سؤال كنيد. اين سؤال را مي‌توانيد از همة گروه‌هاي گفته‌شده ـ به‌ويژه عروس‌ها و دامادهاي خانواده ـ بپرسيد. آنها سال‌ها با خانوادة او زندگي كرده و رفتارهاي آنان را ديده‌اند.

رفتار اجتماعي

دربارة رفتار اجتماعي فرد سؤال كنيد. براي كسي كه رفتار اجتماعي مناسبي دارد، آبرو مهم است و از اينكه رفتارهاي ناشايستي در اجتماع داشته باشد، خجالت مي‌كشد. بنابراين هرگز در خيابان داد نمي‌زند و به همسرش بي‌حرمتي نمي‌كند. اين‌گونه افراد به‌دليل مهم‌بودن آبرويشان، كمتر به جدايي از همسر مي‌انديشند. همكاران يا همكلاسي‌هاي خوب مي‌توانند به اين سؤالات پاسخ دهند.

·                رفتار اجتماعي او را چگونه مي‌بينيد؟

·                كدام صفات اخلاقي را در او بيشتر مي‌بينيد؟

·              عصبانيت او را در چه مواقعي ديده‌ايد؟

·                با چه افرادي (چه تيپ شخصيتي) رفت‌وآمد مي‌کند؟

·               معاشرت او با ديگران چگونه است؟ اجتماعي است يا منزوي؟

·                چقدر با دوستان خود ارتباط دارد و بعد از ازدواج چه مقدار از آن باقي مي‌ماند و آيا آن مقدار به زندگي مشترک آسيب مي‌رساند يا خير؟

·                 تا چه حد به خانواده و دوستان خود وفادار است؟

·                 چقدر به تعهدات خود پايبند است؟

·                تلاش او براي کسب روزي حلال چگونه است؟

دوستان

انسان به‌طور قطع در اعتقاد ، انديشه، منش و شخصيت خود از دوستانش اثر مي‌پذيرد. امام علي‌عليه‌السلام فرمودند: اگر دين کسي براي شما مشخص نبود، بنگريد که با چه کساني رفت‌و‌آمد مي‌کند، دين‌داران يا با بي‌دينان؟

پس دربارة دوستانش از افراد گوناگون تحقيق کنيد تا بفهميد چه کساني هستند و با آنان در چه محافل و مجالسي شرکت مي‌كند.

ارتباط فاميلي

از نزديکانش بپرسيد که واپسين ديدارش با آنها چه وقت بوده است. ضعف ارتباط فاميلي، نشانة بي‌توجهي به صلة ‌رحم است؛ در‌حالي‌که اسلام بر آن تأييد کرده است و نقطه‌اي منفي به‌شمار مي‌رود.

مسئوليت‌پذيري

از دوستانش دربارة مسئوليت‌پذيري او بپرسيد. اينکه آيا در مسافرت‌هاي جمعي و دوستانه، مسئوليت‌ها مي‌پذيرفته يا به‌طور معمول از تن‌دادن به مسئوليت مي‌گريخته است.

عمل به تعهدات

شما بايد بدانيد که نامزدتان تا چه حد به تعهدات خود عمل مي‌کند. و اين را مي‌توان از دوستان، همکاران يا همکلاسي‌هاي او آيا در قرارها به‌موقع حاضر مي‌شود؟ آيا در مسافرت يا تفريحات دوستانه به تعهدات مالي خود عمل مي‌كند؟

رعايت حقوق ديگران

از همسايگان او بپرسيد که آيا حقوق آنان را رعايت مي‌كند يا به شکل‌هاي گوناگون از جمله سروصداي زياد در ساعت‌هاي پاياني شب، باعث آزار و اذيت آنان مي‌شود.

اخلاق خانوادگي

مي‌توان از همسايگان، دوستان، محل تحصيل و همکاران در رابطه با اين موضوع چنين سوال‌هايي پرسيد:

·                صفت بارز اخلاقي او چيست؟

·               چه صفات خوبي در او مي‌بينيد؟

·               صفات بد او چيست؟

·               از چه اخلاقي بدش مي‌آيد؟

·                اخلاق او در منزل و بيرون با خانواده، ‌دوستان، اقوام، مربيان و... چگونه است؟

·                آيا عصباني مي‌شود؟ اين حالت چه عکس‌العملي نشان مي‌دهد؟‌ آيا خونسرد و قابل کنترل است يا تندخو و اهل داد و فرياد؟

·                بيشتر با چه کسي مشورت مي‌کند؟ از نظر او بزرگ خانواده کيست و آيا اين تفکر با تفکر ساير اعضاي خانواده و فاميل هماهنگ است؟ اگر نيست،‌ علت آن چيست؟

وضعيت اقتصادي

از دوستان، همکاران و خانواده مي‌توان پرسيد که:

·               آيا ايشان از درآمد و کار خود راضي است؟

·                پول‌هايش را بيشتر در چه مواردي خرج مي‌کند؟

·               وضعيت مسکن او چگونه است؟

·                آيا اهل تجملات است يا به زندگي ساده معتقد است؟

البته لازم است تعريفي روشن از زندگي ساده ارائه دهد.

اعتقادات مذهبي

از خانواده، دوستان و محل تحصيل همکاران و کسبه، همسايگان و فاميل پرسيده شود که:

·                 چقدر به نماز اهميت مي‌دهد؟

·                آيا احكام محرم و نامحرم را در ميهماني‌ها رعايت مي‌کند ؟

·                آيا اهل موسيقي يا فيلم‌هاي حرام هست يا نه؟ يا به قول بعضي تفريحي مي‌بيند و مي‌شنود؟

·               حجاب او را چگونه مي‌بينيد؟

توانمندي‌هاي فرد

از خانواده، دوستان و فاميل مي‌توان راجع به موارد زير سؤال كرد.

·                چه توانمندي‌هايي دارد؟

·                چقدر فرد مورد نظر را براي ادارة زندگي توانمند مي‌دانيد؟

·                آيا او فرد وظيفه‌شناس و مسئوليت‌پذيري است؟

·                 الگوي او در زندگي کيست؟

·                توانمندي همسر آينده ماية خوشحالي او مي‌شود يا نه؟[5]

خصوصيات محقق

محقق بايد پخته و زيرک باشد تا بتواند از بين سخنان منابع تحقيق به حقيقت دست يابد. انسان‌ها معمولاً نقاط ضعف و عيوب ديگران را به‌راحتي در اختيار طرف مقابل نمي‌گذارند اين موضوع، تحقيق را با مشکل مواجه مي‌کند. گاه منابع تحقيق بنا به مصلحت‌انديشي يا بيم از اطلاع‌يافتن فرد تحقيق‌شونده (مورد تحقيق) اطلاعات را در اختيار محقق نمي‌گذارند و يا در لفافه و با کنايه سخن مي‌گويند.

گاهي اين خيانت بزرگ در امر ازدواج صورت مي‌گيرد که پس از انجام ازدواج و بروز مشکلات به سراغ منابع تحقيق مي‌روند و با ناراحتي و نفرين آنان را مورد خطاب قرار مي‌دهند که شما حقايق لازم را براي ما مطرح نکرديد و اکنون گرفتار اعتماد به سخنان شما شده‌ايم!

آن وقت پاسخ مي‌دهند: «خجالت کشيديم يا ترسيديم غيبت باشد و يا ترسيديم آنها اطلاع پيدا کنند و از دست ما ناراحت شوند.»

بنابراين محقق بايد با زيرکي خاص از لابه‌لاي سخنان منابع تحقيق ابهاماتي ذهني او را رفع كند و به نتيجه‌گيري برسد.

محقق مي‌تواند از بين اقوام، دوستان يا مشاوران مطمئن باشد حتي مي‌توان از چندين نفر ياري گرفت که هر يک بخشي از تحقيق را بر عهده بگيرند.

تحقيق اوليه به‌خصوص در مورد دختر خانم‌ها بايد قبل از هر اقدامي انجام شود تا نام او برسر زبان‌ها نيفتد. امانت‌داري و رازداري در اين خصوص هم بر محقق و هم بر منبع تحقيق لازم است. بديهي است که در مراحل اوليه ممکن است طرفين اصلاً به توافق نرسند. لذا سزاوار نيست از همان ابتدا، ماجرا چنان پرجنجال در محله به گوش همه برسد تا در صورت عدم توافق، سوء‌ظن، غيبت و تهمت احتمالي گريبان‌گير فرد و خانوادة او شود.

بنابراين، امر تحقيق بايد با ظرافت‌هاي خاص و با زيرکي و رعايت همة جوانب پيگيري شود. رعايت اين ظرايف در تحقيق از محل کار، تحصيل و فاميل نيز صادق است.

در اينجا معلوم مي‌شود كه خصوصيات محقق و زيرکي او مهم است.

در پايان چند نکته را يادآور مي‌شويم:

·                سعي کنيد محقق را از ميان صميمي‌ترين و خيرخواه‌ترين افراد نسبت به خودتان انتخاب کنيد، چون هم نسبت به خصوصيات شما آگاه هستند و هم دلسوزند.

·              اگر به رازگويي و راستگويي محقق اطمينان نداشته باشيد، بايد اين احتمال را بدهيد که هرچه رشته کرده‌ايد پنبه شود.

·              محقق بايد مطالبي را که در طي تحقيق متوجه شده است فقط به فرد و خانواده‌اش بگويد و از بازگوکردن در جاي ديگر خودداري کند. ضمناً نبايد مطالبي را مصلحتاً مخفي نگه چراکه ممکن است پس از اطلاع از آن نظرشان برگردد.

·               محقق بايد قدرت سؤال و جواب کردن داشته باشد؛ خجالتي پرحرف نباشد. اگر خجالتي باشد سؤالي نمي‌پرسد و اگر پرحرف باشد اجازة پاسخ‌گويي نمي‌دهد.

·               محقق بايد فرد را در محل كار يا تحصيل، مدتي مورد مراقبت قرار دهد تا بعضي از برخوردها، رفتارها و حتي ميزان اهتمام او به مذهب را از نزديك ببيند.

·               همين که ديديد فرد نمي‌تواند تحقيق کند يا نمي‌داند چه بپرسد، شخص ديگري را براي اين‌کار برگزينيد.

·                 درصورتي‌که محققين چند نفر هستند، بايد بين آنها هماهنگي لازم وجود داشته باشد تا از دوباره‌کاري و يا از قلم افتادن برخي موضوعات تحقيق جلوگيري شود.

·               وظيفة محقق جمع‌آوري اطلاعات است، نه تجسس يا تحميل عقيده.

·                فرد محقق بايد بتواند افراد قابل اعتماد را از کساني که غيرقابل اعتماد هستند، تميز بدهد و به اين امر جز از طريق تجربه نمي‌توان نايل شد.

·                 محقق و خانواده بايد توصيفات خود فرد را با توصيف ديگران ـ در رابطه با اخلاق و شخصيتش و يا زمينه‌هاي ديگر مقايسه كنند، تا ببينند ترسيم فرد از خودش چقدر واقعي است.

·                محقق بايد با روحيات فردي که از سوي او و يا خانوادة او براي انجام تحقيق اعزام شده است، آشنا باشد تا بتوانند انطباق و يا عدم انطباق پاسخ‌ها را بر فرد مورد نظر دريابد.[6]

نكات مهم در تحقيق

مهم است كه پسر روزيش را از راه حلال به‌دست مي‌آورد يا نه. در اين زمينه مي‌توانيد از همكارانش سؤال كنيد و علاوه بر اينكه از خصوصيات اخلاقي او مي‌پرسيد، از نحوة كاركردن و دقت او در حلال و حرام سؤال كنيد.

·              وقتي از همسايه‌ها راجع به طرف مقابل تحقيق مي‌كنيد، مواظب باشيد كه جزئيات خواستگاري و ارتباط با آنها را بر ملا نكنيد؛ چون ممكن است همسايه‌ها سوگيري كنند يا بعداً مزاحمت ايجاد كنند.

·             سعي كنيد با همكار و هم‌مغازه‌اي او قرار ملاقاتي بگذاريد و از دوستان او راجع به خصوصيات روحي‌اش سؤال كنيد. از مسافرت‌هايي و جاهايي كه با هم رفته‌اند و از علايق او بپرسيد؛ موقعيت آنها و اينكه به چه اسم و عنواني مشهورند، چقدر با همسايگان ارتباط دارند و اينكه چه چيزهايي بيشتر برايشان مهم است.

·              يك راه كشف، پرسيدن از پدر و مادر اوست (سؤالات اكتشافي) در تمام مراحل تحقيق اين نكته را فراموش نكنيد كه اين خود شما هستيد كه بايستي پيگير مسئله تحقيق باشيد. به موضوع اهميت بيشتري بدهيد.

·              محقق بايد با دوستان فرد گفتگو كند تا هم ظاهر آنها را ببيند، هم با خلقيات آنها آشنا شود و هم اطلاعاتي به‌دست آورد.

·                 فرد را از دوستانش بشناسد. فراموش نكنيد كه او كسي را براي دوستي انتخاب كرده است كه از لحاظ شخصيتي و مذهبي تا حدي هم جهت اوست. تحقيقات نبايد به‌گونه‌اي باشد كه اسباب اذيت و يا تجسس بي‌مورد را فراهم كند از محقق بخواهيد سؤالاتي بپرسد كه جواب بله و خير نداشته باشد بلكه شخص مقابل را به توضيح وادارد.

·             قرار نيست نظرتان در تحقيقات هم‌جهت با شخص منبع تحقيق باشد. شما براي كشف حقيقت آمده‌ايد نه براي ايجاد ارتباط و تفاهم هرچند ارتباط مناسب و حسن‌تفاهم. مي‌تواند به طرف مقابل اطمينان دهد و نكات مهمي بيان كند.

·              تغيير و تحول در زندگي فرد خود نشانه‌هايي از حالات و روحيات اوست. در تحقيق به اين مسئله توجه كنيد.

·              از همسايگان در مورد اخلاق در خانه، سابقة دعوا و يا رفتار بد در محله پرس‌وجو كنيد

·             كسي كه براي تحقيق مي‌رود، مي‌تواند با موضوع ديگري غير از ازدواج سؤالاتي بپرسد. سپس موضوعات را به‌طور مستقيم بيان كند.

·               از كسي كه بيشتر با او به مسافرت رفته است راجع به عادات، اخلاقيات و روحيات او پرس‌وجو كنيد و بپرسيد آيا باز هم دوست دارد با او به مسافرت برود يا خير.

·             موضوعاتي كه برايتان اهميت بيشتري دارد به محقق تأكيد كنيد و از او بخواهيد اهميت موضوع را بروز ندهد.

·            در كنار تحقيق از فرد، در مورد خانواده‌اش نيز پرس‌وجو كنيد تا او را در ارتباط با جمع و خانواده‌اش بشناسيد.

·             اگر هنگام گفتگو با افراد مختلف به تناقضي رسيديد، تحقيق در آن زمينه را با دقت بيشتر و به‌دور از حساسيت ادامه دهيد.

·             بعد از اينكه محقق تحقيقات خود را انجام داد، زماني را تعيين كنيد و از او بخواهيد تا يافته‌هايش را برايتان تعريف كند. آن را ارزيابي كنيد تا نواقص كارش براي تحقيق بعدي مشخص شود. با بيشتر حرف زدن با محقق معلوم مي‌شود كه محقق دربارة همان چيزهايي كه ما مي‌خواهيم تحقيق كرده است يا نه. بهتر است بعد از آخرين تحقيقات درصورتي‌كه با مشكلي روبه‌رو شديد ـ براي رفع ابهامات جلسه‌اي ترتيب دهيد.

·              براي دستيابي به اطلاعات كامل و دقيق، بايستي از وضعيت فعلي و سابق فرد در زمينه‌هاي گوناگون تحقيق كنيد. بعضي سؤالات مشترك‌اند؛ براي اطمينان و اعتماد مي‌توانيد آن را از همه بپرسيد. ولي سؤالاتي هستند كه فقط عدة خاصي جوابگو هستند. افعال و حالات مشخص را در محيط‌هاي مختلف بررسي و آن را با گفته‌هايش در جلسات خواستگاري مقايسه كنيد. وجود بيماري خاص يا اعتياد داشتن او با مراجعه به پروندة پزشكي او روشن مي‌شود. اگر يكي از دوستان، همكاران و يا فردي از خانواده يا فاميل او معتاد بودند زنگ خطري است براي اينكه او نيز معتاد باشد. پس بايد از عدم آن اطمينان حاصل كرد.

منابع

  1.     بانکي‌پور فرد، اميرحسين؛ مطلع مهر؛ کمالي‌نژاد؛ 1387.
  2.    دهنوي، حسين؛ گلبرگ زندگي؛ خادم‌الرضا؛ 1388.
  3.     سادات، محمدعلي؛ راهنماي همسران جوان؛ بوستان کتاب؛ 1387.
  4.    ايماني، محسن؛ شيوه‌هاي شناخت و گزينش همسر؛ آرين 1386.
  5.      پايگاه اطلاع‌رساني جوان شيعه.

 


[1] مطلع مهر، امیرحسین بانکی‌پورفرد، صفحه191-189.

[2] مطلع مهر، امیرحسین بانکی‌پور فرد، صفحه 189.

[3] گلبرگ زندگی، حسین دهنوی، صفحه 200.

[4] مطلع مهر، امیرحسین بانکی‌پور فرد، صفحه 195.

[5] ر.ک. گلبرگ زندگی، حسین دهنوی، صفحه202

[6] ر. ک. مطلع مهر، امیرحسین بانکی‌پور فرد، صفحه193

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم تیر 1389ساعت 23:29  توسط   | 

احساس و تفكر

نويسنده: جوزف پى. فورگاس ( Forgas Josef P .)

ترجمه: ابوذر رضايى ـ على رضا شيخ شعاعى

چكيده

نوشتار حاضر از دو بخش تشكيل شده است:

در بخش اول، نخست توضيحاتى پيرامون بحث هيجان و شناخت، پيشينه و وضعيت فعلىِ آن در روان شناسى آمده و سپس به طور خلاصه كتاب احساس و تفكر 1 ويراسته جوزف پى. فورگاس معرفى گرديده است.

در بخش دوم، گزيده اى از فصل نهم كتاب مزبور، كه در مورد تأثير حالت هاى خلقى و هيجانى بر شيوه تفكر و نيز نحوه پردازش اطلاعات مى باشد، ارائه مى گردد.

هربرت بلس ( Herbert Bless ) در اين فصل يكى از جنبه هاى تأثير هيجان بر تفكّر را به خوبى مورد بررسى قرار داده است. مطابق نظر نويسنده، كه مؤيّد به شواهد تجربى نقل شده در اين فصل نيز مى باشد، حالت هاى هيجانى مثبت (شاد)، تكيه افراد بر افكار قالبى و قضاوت هاى كليشه اى را بيشتر مى كند و به عبارت ديگر، باعث نوعى سهل انگارى و مسامحه فكرى مى شود. اين سهل انگارى لزوماً منفى و زيانبار نيست، بلكه مى توان آن را نوعى مكانيزم انطباقى ارگانيزم در نحوه پردازش اطلاعات مربوط به روابط اجتماعى دانست.

معرفى موضوع و محتواى كتاب

تأثير هيجان بر طرز تفكر و عمل ما در موقعيت هاى اجتماعى چيست؟ از زمان هاى بسيار دور، فلاسفه، نويسندگان و مردم عادى مسحور تعامل پيچيده احساس و تفكر (هيجان و شناخت) در امور انسانى بوده اند. از يك سو، غالباً فرض بر اين بوده است كه هيجان تأثير مختل كننده و مضرّى بر تفكر و رفتار دارد، و بر اين اساس، برخى نظريه پردازان اعتقاد پيدا كردند كه هرگاه هيجان ها «مستقيماً در عمل دخيل باشند، معمولا باعث تضعيف يا انهدام فرايندهاى عقلى ذهن مى شوند.» (الستر، 1985، ص 379) از اين رو، احساسات به منزله «عوامل نامعقول نفرت انگيزى در فرايند تصميم گيرى»، «نقش مزاحم» را بازى مى كنند. (تودا، 1980، ص 133) حتى برخى ناتوانى انسان از درك و مديريت كامل حالت هاى هيجانى اش را نشان دهنده نقيصه اى مصيبت بار در تكامل نوع بشر انگاشته اند. (كستلر، 1978)

در مقابل، ديدگاهى وجود دارد كه باز بودن در مقابل احساسات را براى عقلانيت و تفكر اجتماعىِ كارآمد، مفيد و حتى ضرورى مى داند، (داماسيو، 1994، ديسوزا، 1987، اوتلى و جنكينز، 1992) اين نظرات منعكس كننده باور ديرپايى است كه مى گويد: «قلب براى خودش دلايلى دارد كه عقل درك نمى كند.» (پاسكال، 1943، ص 113)

بدون ترديد تعامل ظريف بين شناخت و هيجان، نيروى محرك ايجاد دستاوردهاى هنرى بزرگ در همه دوره ها بوده است. آنچه باعث تعجب است اينكه روان شناسان، على رغم تئورى پردازى هاى نظرى فراوان درباره ارتباط هيجان و شناخت، پژوهش تجربى در اين زمينه را نسبتاً دير شروع كرده اند.

شايد اين نخستين بار است كه در جهت فهم تأثير حالات هيجانى بر افكار، قضاوت ها، و تصميم هايمان، مسئله اى كه مدّت ها علاقه و شيفتگى مردم عادى و فلاسفه را به يك ميزان به خود جلب كرده است، يك پيشرفت واقعى را تجربه مى كنيم.

گرچه روان شناسان بررسى پيوندهاى چند جانبه بين هيجان، شناخت، و رفتار، را نسبتاً دير شروع كردند، اما اين رويكرد در مقابل روش سنّتى جداكردن هيجان، شناخت، و كردار به عنوان سه «قوه ذهن» كه در قسمت اعظم تاريخچه روان شناسى غالب بوده است، (هيلگارد، 1980) حرف بسيارى براى گفتن دارد.

تبيين پديده هاى هيجان / شناختى سير تكاملى خود را از رويكردهاى فلسفى و نظرى اوليه به سمت تبيين هاى شناختى و پردازش اطلاعاتى كه متأخرترند، از طريق نظريه پردازى هاى روان تحليل گرى و شرطى سازى (كلار و برن، 1974، فيشباخ و سينگر، 1957) طى كرده است.

درك ما از چگونگى تعامل حالت هاى هيجانى و شناخت، طى بيست سال گذشته رشد سريعى داشته است. مقالات اين كتاب، به يك معنا بحث يكپارچه سازى روزآمدى از دستاوردهاى عمده تحقيقات هيجان ـ شناختى اخير مى باشند.

اولين نيروى محرك عمده براى تحقيقات تجربى پيونددهنده احساسات و تفكر (هيجان و شناخت) متعلق به شواهد تحقيقاتى چشمگيرى است كه تأثيرات تجانس هيجانى بر يادگيرى، حافظه، تداعى ها، و قضاوت ها را در اوايل دهه 1980 نشان داد. 2 فرضيه هاى اوليه درباب هيجان (باور، 1981) شرح مطبوع و موجزى از بسيارى پديده هاى مربوط به تجانس خلقى، از جمله اثرات مربوط به قضاوت ارائه نمودند. (فورگاس و باور، 1987، سدى كيدز، 1995) البته جريان تحقيقات به سرعت از شيفتگى اوليه نسبت به تجانس هيجانى به سمت كشف مسائل متعدد ديگرى درباب پيوند هيجان و شناخت رشد پيدا كردند. اين تحقيقات برخى از موضوعات اصلى مورد بحث در اين كتاب را در برمى گيرد; همچون تحقيقات مربوط به آثار پردازش اطلاعاتى هيجان. 3

پيشرفت سريعى نيز در بررسى مكانيزم هاى شناختى و انگيزشى توليدكننده آثار مربوط به عدم تجانس شناختى 4 و مطالعه اثر هيجان در بازنمايى و استفاده از ساختارهاى دانش اجتماعى (شاورز، نيدنتال و هالبرشتات، گرنولد و ديگران) حاصل شده است.

يكى از موضوعات وحدت بخش كليدى در اين كتاب، روشى است كه در چند فصل آن براى تصويرسازى جديد، پويا و تعاملى در مورد پديده هاى هيجانى و شناختى به كار رفته است. زايونك در فصل دوم كتاب نمايى كلى و چكيده اى سنجيده از مسائل عمده مورد بحث در دهه 1980 و وضعيت كنونى شواهد تجربى ارائه مى دهد. نوشته وى حاكى از اين است كه شواهد فيزيولوژيكى، عصب روان شناختى، و عصب كالبدشناختى كه درباره نقش هيجان در تفكر و رفتار اجتماعى به دست آمده، دست مايه قابل ملاحظه اى براى مفهوم سازى هاى معاصر در مورد تعامل هيجان / شناخت فراهم آورده است.

ديدگاه روان شناسان در مورد هيجان در بيست سال گذشته در معرض يك تغيير و تحول بنيادين قرار داشته است و اكنون علاقه رو به رشدى به پذيرش اين عقيده وجود دارد كه پاسخ هاى هيجانى ابزار مفيد و حتى لازمى در تعامل با محيط اجتماعى اند. (داماسيو، 1994) چنان كه زايونك خاطر نشان مى سازد، شواهد نيرومندى وجود دارد بر اينكه پاسخ هاى ارزيابانه هيجانى غالباً مى توانند به صورتى سريع، خودكار، و بسيار انطباقى حتى در غياب تأمّل شناختى استنباطى نيز توليد شوند.

بنابراين، تحقيقات انجام شده در طى اين دو دهه به بروز يك تغيير اساسى در نگرش ما نسبت به ماهيت و كاركردهاى هيجان كمك نموده است. برخلاف غفلت نسبى از پديده هاى هيجانى كه در قسمت اعظم تاريخچه كوتاه روان شناسى رخ داد، (هيلگارد، 1980) اكنون هيجان دوباره به جريان غالب تحقيقات روان شناختى ملحق شده است. به عبارت ديگر، سير تحولات روان شناختى دو دهه گذشته را مى توان به منزله حركت تدريجى پديده هاى هيجانى از پيرامون به مركز نظريه پردازى روان شناختى به همراه رهايى تحقيقات هيجانى از سيطره اوليه استعارات شناختى و پردازش اطلاعاتى تلقّى نمود.

البته اين نيز اشتباه است كه بخواهيم همان گونه كه در سال هاى اوليه دهه 1980 مطرح شد، تصور كنيم رابطه بين هيجان و شناخت، اساساً مربوط به مسئله تقدّم و تأخر يا استقلال و وابستگى است. (لازاروس، 1984، زايونك، 1980 همين كتاب) تحقيقاتى كه در بيشتر فصل هاى كتاب گزارش شده است، اين مطلب را با قوّت مطرح مى كند كه رابطه هيجان / شناخت اساساً يك رابطه متقابل است. 5 مثلا، چنان كه بلاسكوبيك و سندس گزارش كرده اند، فرايندهاى ارزيابى شناختى با ايجاد يك تفاوت بحرانى موجب پديد آمدن واكنش هاى احشايى به موقعيت هاى چالش و تهديدى كه تفاوت ظريفى دارند نيز مى شوند.

رشد سريع تحقيقات هيجانى / شناختى كه در اينجا مورد بررسى قرار گرفته است، تأثير عمده اى نه تنها بر درك ما از پديده هاى هيجانى، بلكه بر ديدگاه هاى معاصر در مورد ماهيت فرايندهاى اساسى شناخت اجتماعى نيز بر جا گذاشته است. اولين بار است كه مى توانيم حالت هاى هيجانى را به عنوان منبع مستقل و با اهميتى از اطلاعات كاركردى و درون دادى براى وظايف مربوط به قضاوت واقع گرايانه و پردازش اطلاعات، و نه صرفاً به منزله منبعى از مزاحمت و اختلال در شناخت آرمانىِ عارى از هيجان ملاحظه كنيم (برونر، 1957، نايسر، 1982) با گسترش همه جانبه نظريه هاى پردازش اطلاعات شناختى، تحليل دقيق و موشكافانه نقش واكنش هاى هيجانى در تفكر و رفتار براى اولين بار ممكن شده است. اين ديدگاه توسعه يافته از شناخت كه شناخت را ضرورتاً شامل درون داده هاى هيجانى مى داند، به وسيله رواج ايده هاى كاركردگرا و تكاملى و انبوه تحقيقات عصب كالبدشناختى، كه نشان دهنده نقش قابل توجه درون داده هاى هيجانى به عنوان منبعى از اطلاعات انطباقى در وظايف شناختى پيچيده مربوط به پردازش هستند، تسريع گرديده است. (داماسيو، 1994، دسوزا 1987، لدو 1995) بنابراين، به يك معنا مى توان گفت: اين كتاب درباره شكل گيرى الگوهايى است از چگونگى تعامل پديده هاى هيجانى و شناختى در زندگى روزمره اجتماعى.

يكى از موضوعات تلفيقى كليدى كه در تعدادى از فصل هاى كتاب به آن اشاره شده است، مربوط به نقش انطباقى و اطلاعاتى هيجان در شناخت است. بسيارى از سودمندترين ايده هايى كه در تحقيقات هيجان / شناختى طرح شده است برگرفته از روان شناسى پردازش اطلاعات بوده و با پديده هاى اساسى حافظه سرو كار داشته است. 6

شايد مهم ترين تحول ابتدايى در تحقيقات هيجانى/ شناختى، كشف، مستندسازى، و تبيين اوليه نظرى پديده هاى تجانس بنيادى هيجانى در حافظه در اوايل دهه 1980 بود. شايد اولين پرداخت نظرى واقعاً تلفيقى به اين يافته ها را «الگوى شبكه تداعى باور» (1981) ارائه نمود كه اصل وابستگى به حالت خلقى در حافظه را به حالت هاى هيجانى نيز گسترش داد. اين فكر كه «تجارب و حالت هاى هيجانى به شدت و با ظرافت در چگونگى شناخت ما از عالم اجتماع و بازنمايى آن مداخله مى كنند»، همچنان در زمره نيرومندترين ايده هايى است كه هيجان و شناخت را پيوند مى دهند. به عنوان مثال، گرين ولد و همكارانش در فصل 13 نظريه اى تلفيقى مبتنى بر اصول شبكه تداعى را شرح مى دهند كه پاسخ هاى هيجانى را با نگرش ها، قالب هاى فكرى، و ]سازه [خود مرتبط مى سازد. در فصل 15 نيدنتال و هالبرشتات اظهار مى دارند كه ويژگى هاى هيجانى (عاطفى) طبقات اجتماعى نقشى كليدى در سازمان دهى بازنمايى هاى ذهنى ما درباره آن ها ايفا مى كنند. اين نظريه هاى موشكافانه پيوندهاى نزديكى با تحقيقات پيشگامى، كه در مورد تأثير تجانس خلقى و وابستگى به حالت خلقى در حافظه در طى دو دهه گذشته انجام شده است، دارد.

اما پس از دلبستگى شديد و پرشور اوليه نسبت به بحث تجانس هيجانى، تجديدنظرهاى فزاينده اى همراه با انبوهى از يافته هاى تجربى از راه رسيد مبنى بر اينكه تجانس هيجانى چنان پديده قاطع و قابل اعتمادى كه در ابتدا فرض مى شد، نيست. معلوم شد كه وابستگى به حالت خلقى در حافظه، خود

تابع موقعيت هاى مرزى است و مى تواند تا حد زيادى وابسته به بافت (زمينه مورد مطالعه) باشد. (بلنى، 1986) مرحله بعدى تحقيقات و نظريه پردازى را مى توان دوره پيچيدگى و حتى سردرگمى در زمينه نقش هيجان در شناخت توصيف نمود. ناگزير مى بايست پيش بينى هاى عام و قاطعى را كه روان شناسان شناختى در آغاز ارائه نمودند به شرايط اجتماعى هر چه پيچيده و واقع گرايانه تر محك زد و اصلاح و تعديل نمود. روان شناسان شناختى كه عادت داشتند به بررسى و كشف سازوكارهاى كمابيش عام شناختى پردازش اطلاعات بپردازند، با دريافتن اينكه پيش بينى هاى مربوط به تجانس هيجانى نسبتاً وابسته به بافت هستند، دچار يك سرخوردگى اوليه شدند. (باور و ماير، 1985) در مقابل، روان شناسان اجتماعى كه همچون امروز، به سروكار داشتن با تكاليف شناختى پيچيده و واقع گرايانه عادت داشتند و شيفته «قدرت موقعيت» در اثرگذارى بر رفتار اجتماعى بودند، چندان شگفت زده نشدند. در تحقيقات اجتماعى شناختى، حساسيت به بافت، يك قاعده است نه استثنا. (فورگاس 1981) حل اين معمّا كه دقيقاً چه موقع و چرا تجانس هيجانى در تفكر روى مى دهد، هميشه كار بسيار هيجان انگيزى به حساب آمده است. چندين فصل از فصل هاى اين كتاب به روشنى نشان داده اند كه تلاش هاى پيگير براى فهميدن اينكه دقيقاً چگونه، چرا و چه زمان هيجان منبع اطلاعات انطباقى اجتماعى واقع مى شود، مى تواند كار تحقيق بسيار سودمند و از لحاظ نظرى هيجان انگيزى باشد. 7

اين كتاب در چهار بخش اصلى تنظيم شده است. پس از مقدمه، كه فصل اول را به خود اختصاص داده است، بخش اول (شامل فصل هاى 2،3و 4) به برخى مسائل مفهومى پايه درباره تقابل هيجان و شناخت مى پردازد. اين سه فصل رويكردهاى متفاوتى را اتخاذ كرده اند كه مكمل هم هستند و به ترتيب، بر جنبه هاى اوليه و نيمه هشيار هيجان تأكيد مى كنند، (زايونك، فصل 2) به تجزيه و تحليل نقش فرايندهاى روانى ـ فيزيولوژيكى در تجربه هاى هيجانى مى پردازند، (بلاسكوبيك و مندس، فصل 3) و بر فرايندهاى شناختى ارزيابى در توليد هيجان تمركز مى نمايند. (اسميت و كربى، فصل 4) بخش دوم به نقش هيجان به منزله منبع اطلاعات براى كاركردشناختى نظر دارد و فصل هاى آن به ترتيب به بحث پيرامون شواهد مربوط به تجانس خلقى در حافظه، (آيش و مكولى، فصل 5) برخى مكانيزم هاى قادر بر ايجاد نتايج تجانس خلقى (بركوتيس و ديگران، فصل 6) نظريه اى كه طرح استفاده از هيجان به منزله يك درون داد شكل بندى در فرايندهاى شناختى را ترسيم مى كند، (مارتين، فصل 7) و تجزيه و تحليل مكانيزم هاى دخيل در پيش بينى هيجانى (گيلبرت و ديلسون، فصل 8) مى پردازد.

بخش سوم، پيوندهاى بين هيجان و راهبردهاى پردازش اطلاعات را مورد ملاحظه قرار مى دهد و اين مطلب طرح مى شود كه هيجان نقش شاخصى در دو مقولگى هاى اساسى پردازش شناختى همچون درون سازى و برون سازى (فيدلر، فصل 10) و پردازش سر ـ ته و وارونه (پايين ـ بالا) دارد. (بلس، فصل 9) راهبردهاى پردازشى متفاوت نيز به نوبه خود موجب تأثيرات هيجانى بر تفكر و رفتار مى شوند. (فورگاس، فصل 11) در بخش چهارم، رابطه بين هيجان و ساختارهاى معرفت اجتماعى مورد بررسى قرار مى گيرد. در اين بخش در ابتدا نقش هيجان در خود سازماندهى (شارژ، فصل 12) و در سازماندهى و كاربرد نگرش ها، بررسى مى شود (ويرى، فصل 14) و شواهد مربوط به اهميت تجربى واكنش هاى هيجانى در طبقه بندى شناختى مورد بررسى قرار مى گيرد. (نيدنتال و هالبرشتات، فصل 15) مرور كلى و وحدت بخش مطالب كتاب، وظيفه فصل انتهايى كتاب است. (فورگاس، فصل 16)

فصل نهم كتاب (تأثير متقابل هيجان و شناخت)

پيش از ارائه مطالب فصل 9، به شرح مختصر برخى از اصطلاحات بعضاً ابداعى مورد استفاده نويسنده (هربرت بلس) در اين فصل مى پردازيم.

اصطلاح «ساختارهاى دانش كلى» ( Structures ofgeneral knowledge ) به اين معناست كه افراد در بسيارى از موقعيت هاى اجتماعى به جاى پرداختن به جزئيات و اطلاعات تفصيلى موقعيت حاضر، به فرض ها و قالب هاى فكرى از پيش تعيين شده خود اعتماد و اتّكا مى كنند و بر اساس آن قضاوت و عملكرد خود را شكل مى دهند. به عنوان مثال، وقتى با توجه به حرفه يا هيأت ظاهرى شخص تازه وارد، روحيات وشخصيت او را حدس مى زنيم و درباره معانى ضمنى كلامش قضاوت مى نماييم، در حقيقت از شيوه پردازش بالا به پايين استفاده كرده ايم و ناخودآگاه برخى اطلاعات جزئى و تفصيلى را كه ممكن است تشخيص ما را متفاوت كند از نظر دور داشته ايم. گرچه اين، به واقع نوعى سهل انگارى و مسامحه فكرى است كه مى تواند گاهى منجر به اشتباه در قضاوت و رفتار اجتماعى ما شود، اما نمى توان آن را امرى مطلقاً منفى قلمداد كرد. گاه به تصميم گيرى هاى فورى و لحظه اى نياز داريم و ظرفيت پردازشى ذهنمان نيز اقتضاى توجه به همه جزئيات را ندارد. به علاوه، همه موقعيت ها آنچنان داراى اهميت و تعيين كننده نيستند كه پرواى اطمينان به عدم اشتباه داشته باشيم. البته اين موضوع اصلى مقاله حاضر نيست. نويسنده در صدد است روشن كند آيا حالت هاى خلقى و احساسى فرد بر ميزان استفاده او از اين نحوه تفكر (به تعبير نويسنده، استفاده از ساختارهاى دانش كلى) اثرگذار است يا نه; و در اين صورت، فرايند اين تأثيرگذارى چگونه است؟

ساختارهاى دانش كلى در نظر نويسنده عبارتند از: آداب كليشه اى ( Scripts )، افكار قالبى ( Stereotypes )، كليشه هاى اكتشافى ( Heuristics )، و قضاوت هاى پيشين ( Prior Judgments ); ولى به نظر مى رسد بين اين موارد همپوشى هايى مى توان تصور نمود، هرچند نويسنده اشاره اى بدان نكرده است.

مقصود از آداب كليشه اى رفتارهايى است كه در موقعيت هاى مربوط به خود به صورت قالبى اتفاق مى افتند. مثلا، در موقعيت چاى نوشيدن، قند به دهان گذاشتن يك رفتار كليشه اى و به سقف نگاه كردن رفتارى غيركليشه اى است. در حالتى كه فرد بر پردازش بالا به پايين تكيه مى كند، يادآورى رفتارهاى كليشه اى آن موقعيت نسبت به رفتارهاى ديگر افزايش مى يابد.

افكار قالبى: اگر از ما بخواهند جرم يك عضو گروه خرابكارى را تعيين كنيم، احتمال اينكه جرم او را از فرد عادى ديگرى كه همان كار را مرتكب شده است سنگين تر ارزيابى كنيم، هست.

كليشه هاى اكتشافى: احتمالا همه ما در نظر اول عضو يك گروه تروريست شهرى را فردى پرخاشگر كه نمى تواند احساسات رمانتيك داشته باشد و يك استاد دانشگاه را منظم و داراى فكر منطقى مى دانيم.

قضاوت هاى پيشين: در بسيارى از مواقع قضاوت هاى لحظه اى ما با قياس نمودن موقعيت حاضر با يك موقعيت قبلى كه قضاوتى در آن صورت داده ايم شكل مى گيرد; يعنى به جاى پرداختن به جزئيات شخصى موقعيت جديد، با در نظر گرفتن رابطه يا شباهتى كه بين دو موقعيت وجود دارد، قضاوت پيشين خود را به موقعيت جديد هم تسرّى مى دهيم.

هر چه ميزان تكيه فرد بر ساختارهاى دانش كلى بيشتر باشد، استفاده او از اين نحوه پردازش و بى اعتنايى به جزئيات و قراين مخالف آن بيشتر است. بحثى كه در فصل نهم كتاب دنبال مى شود بررسى اين فرضيه است كه حالت هاى خلقى مثبت (شاد)، به طور كلى تكيه بر ساختارهاى دانش كلى را افزايش مى دهد، و هدفى كه اين فرايند افزايش ناخودآگاه دنبال مى كند، تسهيل انطباق فرد با محيط اجتماعى است.

مقدمه نويسنده

قضاوت و رفتار انسان در يك موقعيت اجتماعى از احساسى كه در آن موقعيت دارد تأثير مى پذيرد. روان شناسان در دو دهه گذشته به تأثير متقابل عاطفه و شناخت از نظرگاه هاى مختلف پرداخته اند. پس از يك دوره بى توجهى، با ظهور پارادايم پردازش اطلاعات (تامكينز 1981، زايونك 1980) بار ديگر توجه روان شناسان به فرايندهاى هيجانى در اوايل دهه 1980 معطوف شد. انبوهى از تحقيقات به طور قانع كننده اى اين مطلب را به ثبوت رساندند كه تغييرات جزئى در حالت هاى عاطفى انسان، مى تواند تأثير آشكارى بر محتوا و نحوه تفكر وى بگذارد. حالت هاى عاطفى مى تواند فرايندهاى رمزگردانى، بازيابى و قضاوت و نيز راهبردهاى پردازش اطلاعات را تحت تأثير قرار دهد.

مطالب فصل 9 بر جنبه اخير، يعنى تأثيرات عاطفى نحوه پردازش اطلاعات اجتماعى توسط افراد متمركز است. به طور كلى،بررسى هايى كه به اين مسئله پرداخته اند، بيان مى كنند كه حالت هاى عاطفى تأثير آشكارى بر تفكر دارند، بدون اينكه در فرايندهاى شناختى، وقفه يا اختلال ايجاد كنند. در واقع، تأثير حالت هاى عاطفى بر فرايندهاى شناختى غالباً به عنوان امرى بسيار انطباقى تصوير مى شود. (به عنوان مثال: فريجا، 1988)

هربرت بلس در اين مقاله بر نقش حالت هاى عاطفى در تفسير و درك موقعيت هاى اجتماعى تأكيد دارد. تفسير يك موقعيت اجتماعى مستلزم اين است كه افراد جزئيات آن موقعيت را با معلومات پيشين خود پيوند دهند. تأثير اين دو منبع اطلاعات بسته به اين است كه فرد چه راهبردى را در پردازش اطلاعات اتخاذ كند; راهبرد پايين به بالا (از جزئى به كلى) يا راهبرد بالا به پايين (از كلى به جزئى).

آنچه وى مطرح مى كند اين است كه انتخاب اين راهبردهاى پردازشى تا حدى بستگى به حالت عاطفى فرد دارد. به طور كلى، افراد در حالت هاى خلقى شاد بيشتر احتمال دارد كه با تكيه بر ساختارهاى دانش كلى، از راهبرد بالا به پايين استفاده كنند، در حالى كه در حالت هاى خلقى غمناك، بيشتر احتمال اين هست كه بر ويژگى هاى موقعيت حاضر تكيه كنند و از راهبرد پايين به بالا استفاده نمايند. در ادامه اين فصل وى ابتدا به ارائه يك چهارچوب كلى كه مفهوم رابطه مطرح شده بين عاطفه و استفاده از ساختارهاى دانش كلى را به تصوير درآورد و سپس به نقل شواهد تجربى (آزمايشى) مربوط به اين طرح مى پردازد.

فرضيه خلق و ساختارهاى دانش كلى

اين الگو بر پايه نظريه پردازى پيشين نويسنده در مورد كاركرد آگاهى دهنده حالت هاى عاطفى بنا شده است. (شوارتز، 1990، شوارتز و بلس 1991) همچون اثر سابق، در اينجا نيز فرض وى بر اين است كه حالت هاى عاطفى در مورد طبيعت روان شناختى موقعيت جارى به فرد آگاهى مى بخشد. 8 وى نيز همچون ديگر نظريه پردازان (فريجا، 1988) فرض را بر اين گرفته است كه افراد معمولا در موقعيت هايى كه پيامدهاى مثبتى دارند و يا موقعيت هايى كه اهداف فعلى شان را تهديد نمى كنند احساس خوبى دارند و برعكس، در موقعيت هايى كه به دليل پيامدهاى منفى يا به خاطر فقدان پيامدهاى مثبت، هدف هاى فعلى فرد را تهديد مى كنند، احساس بدى دارند. وقتى موقعيت هاى متفاوت موجب حالت هاى عاطفى متفاوت مى شوند، افراد عاطفه شان را به منزله راهنماى غالباً معتبر و سريع موقعيت روان شناختى جارى به حساب مى آورند.

حالت هاى عاطفى مثبت به فرد اطلاع مى دهند كه موقعيت جارى مشكلى به وجود نمى آورد و حالت هاى عاطفى منفى هشدار مى دهند كه موقعيت حاضر مشكل ساز است. 9 البته بايد توجه داشت كه به طور كلى اين كاركرد اطلاعاتى از اين مطلب مستقل است كه آيا حالت عاطفى ناشى از يك ارزيابى شناختى از موقعيت است يا نه.

مسئله اين است كه پس از اينكه فرد علامت دريافت مى كند كه موقعيت جارى مشكل ساز يا مطبوع است، چه اتفاق مى افتد؟ رويكرد حاضر بر اين باور است كه اين امرى بسيار انطباقى است كه افراد بسته به طبيعت موقعيت روان شناختى جارى به صورت هاى متفاوت بر ساختارهاى دانش كلى شان در قالب آداب كليشه اى، افكار قالبى، يا ديگر قواعد كليشه اى اكتشافى تكيه مى كنند. به بيان روشن تر، افراد در موقعيت هاى مطبوع بر ساختارهاى دانش كلى شان كه معمولا برايشان مفيد است، تكيه مى نمايند. در موقعيت هاى مشكل ساز ـ كه معمولا انحراف هايى از موقعيت هاى بهنجار عادى اند ـ افراد به تكيه بر دانشى كه معمولا به كار مى گيرند توصيه نمى شوند، بلكه بهتر است بر جزئيات موقعيت جارى تمركز كنند.

بنابراين، حالت هاى عاطفى جارى افراد از طريق تأثير بر نحوه تفسير موقعيت جارى، بر ميزان تكيه ايشان بر ساختارهاى دانش كلى تأثير مى گذارد. به بيان دقيق تر، افرادى كه در حالت هاى عاطفى مثبت قرار دارند اطمينان بيشترى به تكيه بر ساختارهاى دانش كلى فعال شده اى كه در آن موقعيت قابل اجرا هستند، دارند، در حالى كه افرادى كه در حالت هاى عاطفى منفى هستند، اطمينان كمترى به تكيه بر ساختارى دانش كلى احساس مى كنند و محتمل تر است كه بر اطلاعاتى كه در دسترس هستند متمركز شوند و اين اعتماد وابسته به خلق به ساختارهاى دانش كلى يا بر اطلاعات دمِ دست، توجه افراد را به سمت آن اطلاعاتى هدايت مى كند كه قاعدتاً در موقعيت جارى سودمندترند.

توجه داشته باشيد كه اين رويكرد از نظريه پردازى قبلى مجزاست. پيش تر وى مطرح كرده بود كه اثر مهم اين علامت هاى متفاوت، جنبه انگيزشى دارد; يعنى افراد واقع در يك خلق مثبت دليلى نمى بينند تلاش پردازشى عمده اى صرف كنند، مگر اينكه يك هدف فعلى ديگر مقتضى اين كار باشد. (شوارتز، 1990، شوارتز و بلس 1991، شوارتز، بلس، و بانر، 1991) در مقابل، افراد واقع در يك خلق منفى برانگيخته مى شوند به جزئيات موقعيت توجه كنند كه اين امر در پرداختن به مشكلات، امرى انطباقى است و از اين رو، به طور خودبخودى وارد يك پردازش نظامدار مى گردند. گرچه رويكرد حاضر در اين مفهوم كلى با نظريه پردازى پيشين مشترك است كه حالت هاى عاطفى به فرد در مورد موقعيت جارى آگاهى مى دهند، ولى اين رويكرد درصدد بيان اين مطلب نيست كه برانگيخته شدن به پردازش بيشتر يا كمتر به خلق وابسته است.

اكنون بحث در مورد شواهدى است كه بيان مى كند افراد شاد بيش از افراد غمگين احتمال دارد كه بر ساختارهاى دانش كلى به صورت آداب كليشه اى، افكار قالبى، قواعد كليشه اى اكتشافى، و قضاوت هاى پيشين تكيه كنند.

شواهد تجربى

فرض رابطه خلق و دانش كلى با بسيارى از شواهد در دسترس سازگار است. محققان در حوزه هاى گوناگون و در شكل هاى متفاوتِ ساختارهاى دانش كلى دريافته اند كه افراد شاد بسيار بيشتر از افراد غمگين تحت تأثير افكار قالبى، آداب كليشه اى، قواعد اكتشافى، و ديگر اشكال دانش كلى قرار مى گيرند.

1. اثر خلق بر كليشه اى فكر كردن (افكار قالبى)

شمارى از مطالعات اخير رابطه بين حالت عاطفى افراد و اثر افكار قالبى بر قضاوت هاى اجتماعى را بررسى كرده است. مثلا، بودن هاوسن ، كرامر ، و زوسر (1994) توصيفاتى از تخلف يك دانش آموز ادعايى را در حالت هاى خلقى متفاوت به شركت كنندگان در آزمون ارائه دادند و از آن ها خواستند كه ميزان جرم وى را معين كنند. شركت كنندگانى كه خلق شادى داشتند وقتى وى به عنوان عضو يكى از گروه هايى كه به طور كليشه اى با آن جرم تداعى مى شوند توصيف مى شد، او را گناه كارتر ارزيابى مى كردند تا وقتى كه اينگونه نبود. اين اثر افكار قالبى در شركت كنندگان داراى خلق عادى مشاهده نشد. همچنين بودن هاوسن ، شِپِرد ، و كرامر (1194) مشاهده كردند كه شركت كنندگان غمگين، كمتر از شركت كنندگان داراى خلق عادى تحت تأثير يك فكر قالبى كاربردى قرار مى گيرند. 10 ادواردز و ويرى (1993) شواهد همگراى ديگرى مبتنى بر خلق هاى افسرده طبيعى گزارش نموده اند. شركت كنندگان غير افسرده بيشتر احتمال داشت بر اطلاعات عضويتى مقوله اى اعتماد كنند تا شركت كنندگان افسرده كه به نظر مى رسد به تلاش بيشترى براى تجزيه و تحليل اطلاعات فردى كه در اختيارشان گذاشته مى شود دست مى زنند. بنابراين، شواهد موجود حاكى از اين است كه افكار قالبى بر افراد در حالت خلق شاد بيشتر اثر مى گذارد تا در حالت خلق غمناك يا عادى.

2. رابطه خلق و آداب كليشه اى

نتايج مشابهى در مورد رابطه بين خلق و ساختارهاى دانش كلى را مى توان از تحقيقاتى كه رابطه بين حالت هاى عاطفى و اثر آداب كليشه اى بر پردازش اطلاعات را بررسى نموده است، استنتاج كرد. (بلس و ديگران، 1996) در شمارى از بررسى ها ابتدا با درخواست از شركت كنندگان كه خاطره اى شاد يا غمناك بگويند، يا با نمايش يك فيلم كوتاه شاد يا غمناك براى آنان (آزمايش 2 و 3) حالت هاى عاطفى مختلف را به آن ها القا نمودند. سپس اطلاعاتى را در مورد فعاليت هايى معروف (مثل بيرون رفتن براى شام) در اختيارشان قرار دادند كه احتمالا سناريوى شكل يافته اى در مورد آن داشتند. (ايبلسون 1981، گريسر، گوردون و ساير، 1979) برخى از اين اطلاعات آداب كليشه اى نوعى بود (پيشخدمت ليست غذا را روى ميز گذاشت) در حالى كه اطلاعات ديگر غيرمعمول بود (راكت تنيسش را كنار گذاشت.) پس از مدتى كوتاه شركت كنندگان يك تست بازشناسى غير منتظره دريافت كردند كه حافظه آن ها را درباره اطلاعات مربوط به فعاليت هاى روزمره اى كه به آنان ارائه شده بود مى سنجيد. اين تست بازشناسى از اطلاعات مربوط به آداب كليشه اى معمول و غير معمول تشكيل شده بود. نيمى از اطلاعات واقعاً ارائه شده بود و نيم ديگر اطلاعاتى جديد بود. يافته هاى به دست آمده اين فرض را كه «شاد بودن، اعتماد به ساختارهاى معرفت كلى را پرورش مى دهد»، تأييد نمود.

شركت كنندگان شاد نسبت به شركت كنندگان غمگين گزاره هايى را كه آداب كليشه اى را به صورت معمول بيان مى كردند بيشتر بازشناسى كردند; و اثر مذكور ربطى به اين مسئله نداشت كه اين گزاره ها واقعاً ارائه شده بودند يا نه. اعتماد به آداب كليشه اى باعث مى شود كه افراد رفتارهاى معمول كليشه اى را استنباط كنند و در نتيجه، رفتارهاى معمول را به خوبى بازشناسى نمايند; همان گونه كه رفتارهاى معمول كليشه اى را كه ارائه نشده بودند به اشتباه بازشناسى كردند. 11

همان گونه كه انتظار مى رفت، اين تأثيرات خلقى در مورد اطلاعات غير معمول به دست نيامد، و اين بدين معناست كه اين اطلاعات را نمى شود از آداب كليشه اى استنتاج كرد. اين يافته ها نيز همچون مطالعات مربوط به خلق و افكار قالبى، بيان مى كنند كه خلق شاد اثر ساختارهاى دانش كلى بر پردازش اطلاعات افراد را افزايش مى دهند.

3. تأثير خلق بر استفاده از كليشه هاى اكتشافى

موارد قابل توجهى از تحقيقات نيز بيان مى كنند كه راهبردهاى پردازش كليشه اى اكتشافى با خلق هاى شاد بيشتر توأم هستند تا با خلق هاى غمناك. (براى يك ديد كلى ر.ك: كلور و ديگران، 1994، آيسن 1987) مثلا به نظر مى رسد خلق هاى شاد احتمال اعتماد افراد بر كليشه هاى اكتشافى آماده را در هنگام قضاوت هاى بسامدى 12 افزايش مى دهند. (آيسن، مينز، پتريك و نوويكى 1982) در حيطه قانع سازى نيز شواهد همسانى وجود دارد كه حاكى از افزايش اثر كليشه هاى اكتشافى در خلق هاى شاد است. با استفاده از پيام هاى ترغيبى مربوط به مسائل نگرشى مختلف و به وسيله القاى خلق هاى متفاوت چنين مشخص شد كه افراد شاد بيشتر تحت تأثير نشانه هاى پيرامونى (وضعيت ظاهر، پرستيژ و...) قرار گرفتند، در حالى كه افراد غمگين به ويژگى هاى موقعيت توجه نمودند و بيشتر تحت تأثير كيفيت استدلال هاى ارائه شده واقع شدند. (مثلا بلس، بونر، شوارتز، و اشتراك، 1990 بلس، مكى، و شوارتز، 1992 مكى و وورث، 1989 و ورث و مكى، 1987 براى ديد كلى، ر.ك: شوارتز، بلس، و بونر، 1991.)

به هر حال، اگر راهبردهاى پردازش كليشه اى اكتشافى را به عنوان يكى از ساختارهاى دانش كلى قابل اجرا در تكليف محول شده تصور كنيم، مشاهده اينكه افراد شاد كليشه هاى اكتشافى شناختى را راحت تر به كار مى گيرند، با فرضيه ما كه خلق شاد احتمال كاربرد ساختارهاى دانش كلى را بيشتر مى كند، سازگار خواهد بود.

4. اثر خلق بر تعميم قضاوت هاى پيشين

تعميم دادن قضاوت قبلى به موقعيت هاى مشابه يا مربوط را مى توان به عنوان شكل ديگرى از ساختارهاى دانش كلى تصوير نمود. اگر چنين باشد، بنا بر فرضيه ما، افراد در خلق هاى شاد بايد بيشتر احتمال داشته باشد كه در موفعيت هاى مشابه يا مربوط به قضاوت قبلى، بر قضاوت قبلى اعتماد نمايند. شواهدى از حوزه هاى مختلف اين پيش بينى را تأييد مى كنند.

محققان در حوزه ادراك شخص ديگر، 13 دريافته اند كه افراد داراى خلق مسرور بيشتر از افراد داراى خلق افسرده احتمال دارد كه اثر هاله اى 14 را از خود نشان دهند، و كمتر تحت تأثير توصيف هاى شخصى تفصيلى قرار بگيرند. 15 دريافتند وقتى كه شركت كنندگان يك خلق شاد، نه خنثى يا غمناك، داشتند، قضاوت هاى خاص ايشان در مورد شخص هدف، بيشتر تحت تأثير قضاوت هاى خصيصه اى كلى پيشين در مورد وى واقع شد. در حوزه قانع سازى، وقتى از شركت كنندگان شاد خواسته شد يك قضاوت نگرشى را گزارش كنند، آن ها بيش از افراد غمگين احتمال داشت كه بر يك قضاوت كلى قبلى در مورد يك پيام ترغيبى اعتماد كنند.(بلس و ديگران، 1992)

روى هم رفته، شواهد گزارش شده درباره افكار قالبى، آداب كليشه اى، كليشه هاى اكتشافى و قضاوت هاى پيشين با اين فرضيه اى كه «افراد شاد بيشتر از افراد غمگين احتمال دارد بر ساختارهاى دانش كلى تكيه كنند»، سازگار است.

نويسنده در قسمت پايانى اين فصل به شرح تبيين هاى ديگرى كه به توجيه اين يافته ها مى پردازند، و داورى بين آن ها با استفاده از شواهد آزمايشى مى پردازد كه از نقل اين بخش صرف نظر مى كنيم.


1 . Forgas, Josef P., Feeling and Thinking, The Role of Affect in Social Cognition, Cambridge University Press,1999.

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم تیر 1389ساعت 23:28  توسط   |